اجلاس كابل ابتكار عمل يا مديريت شكست؟!
كنفرانس «امنيت و توسعه» افغانستان كه ديروز در كابل برگزار شد، بيش از هر ويژگي، «انگليسي» بود و برخلاف عنوان آن يك ابتكار عمل نبود بلكه «مديريت شكست» به حساب مي آيد. در اين اجلاس انگليس، آمريكا، فرانسه، عربستان و پاكستان توافق كردند كه طالبان را به حكومت برگردانند چرا كه از منظر آنان تسلط طالبان بر افغانستان حتمي و غيرقابل علاج مي باشد.
درخصوص تحولات جاري افغانستان و دلايل و نتايج برگزاري اجلاس ديروز در كابل و چشم انداز آينده افغانستان نكات زير به چشم مي خورد:
1- تلفات نظاميان عضو ناتو در افغانستان به نحو كم سابقه اي بالا رفته است. پيش از اين ميانگين سالانه قربانيان ائتلاف غرب در افغانستان 50 نفر بود و حال آنكه برابر آماري كه «گاردين» به نقل از اداره امنيت افغانستان منتشر كرده است تنها در ماه گذشته ميلادي-ژوئن- 103 نظامي غربي كشته شده اند كه 60 نفر آنان آمريكايي بوده اند به همين دليل دولت هاي آمريكا، انگليس و فرانسه تحت فشارهاي شديدي قرار گرفته اند و نظرسنجي ها بيانگر آن است كه بطور ميانگين بيش از دو سوم شهروندان اين سه كشور از حضور نظامي در افغانستان بشدت انتقاد مي نمايند.
چندي پيش اوباما اعلام كرد كه نظاميان عضو ايساف تا پايان ژوئن 2011- آغاز سال نو- فرصت دارند تا اوضاع امنيتي را بهبود ببخشند و گرنه او نظاميان خود را از افغانستان خارج مي كند. ضرب الاجل شش ماهه اوباما در حالي مطرح شده كه اخيراً - يك روز پس از بركناري مك كريستال از فرماندهي نظامي آمريكا در افغانستان، ژنرال ديويد پترائوس كه جايگزين او شده بود با صراحت اعلام كرد: «هيچ اميدي به پيشرفت امور در شش ماه آينده وجود ندارد.» و «كارل لوين» رئيس كميته نيروهاي مسلح سناي آمريكا جمعبندي خود را از اوضاع افغانستان اينگونه مطرح كرد: «نيروهاي آمريكايي براساس اعلام اوباما تا ماه ژوئيه 2011 از افغانستان خارج مي شوند.» اين عبارات و وضعيت جاري و افزايش تلفات چند صددرصدي نيروهاي عضو ايساف نسبت به گذشته در افغانستان به خوبي شكست كامل نيروهاي ناتو را به تصوير مي كشد در واقع يك بار ديگر يك بلوك قدرت در مقابل مقاومت سخت افغان ها زانو مي زند.
2- نيروهاي طالبان در طول 3-2 سال گذشته پيشروي زيادي داشته اند. براساس پاره اي از گزارش ها حداقل 10 استان از 34 استان -عمدتاً درجوار مرز پاكستان- در تصرف طالبان مي باشد و اين گروه علاوه بر آن توانسته است به مركز، استانهاي غربي و شمالي افغانستان نيز نفوذ كند. اين البته صرفاً به دليل توانمندي طالبان نيست. پيشروي طالبان در حالي صورت گرفته است كه اصلي ترين مخالفان حاكميت طالبان- يعني تاجيك ها، هزاره ها و ازبك ها- به دليل در اشغال بودن كشورشان تمايلي به درگيري با طالبان نداشته و مخالفت با آنان را به نوعي حمايت از اشغالگري به حساب مي آوردند.
پنج كشور همسايه افغانستان- شامل ايران، تاجيكستان، تركمنستان، ازبكستان و چين كه مجموعاً 3099 كيلومتر يعني حدود سه پنجم مرز افغانستان را تشكيل مي دهند- نيز حساسيتي در قبال غلبه طالبان بر ناتو نداشتند و حال آنكه اگر پاي ناتو در ميان نبود اين كشورها قدرت گرفتن طالبان را- با توجه به سابقه 5 ساله شرارت آنان- با منافع ملي خود ناسازگار مي دانستند و از توانايي هاي خود براي مهار اين جريان افراطي استفاده مي كردند. به هر حال اينك طالبان خود را پيروز ميدان به حساب مي آورد و آن را نه حاصل مذاكرات پنهاني بلكه محصول گسترش عمليات هاي چريكي عليه اشغالگران مي داند و سخنگوي آن با صراحت مي گويد ما نيازي به مذاكره نداريم چرا كه قادريم به زودي كفار اشغالگر را از كشورمان بيرون كنيم.
3- ميان انگليسي ها و آمريكايي ها از دوره بوش- بلر در نحوه مواجهه با طالبان اختلاف نظر وجود داشت آمريكايي ها صرفاً معتقد به استفاده از اهرم نظامي بودند ولي انگليسي ها- كه حداقل 200 سال با آنان در دوره استيلاي كمپاني هند شرقي زندگي كرده اند- معتقد به استفاده توامان از مذاكره و اقتدار نظامي بودند در عين حال سرفرماندهي نظاميان انگليسي مي دانست كه بدون شركت دادن طالبان در قدرت امكان غلبه بر شرايط امنيتي افغانستان وجود ندارد.
آمريكايي ها با توسل به عمليات هلمند و سرو صداي زياد روي آن نشان دادند كه جمعبندي و استراتژي لندن را بر نمي تابند اما از حدود دو ماه پيش آمار تلفات نظاميان ناتو به شدت بالا رفت و طالبان نقاط جديدي را به تصرف درآورد لذا آمريكايي ها با وحشت فراوان عقب نشستند و سكان تحولات را به دست انگليسي ها سپردند از اين رو با قاطعيت مي توان گفت كه «اجلاس لندن يك اجلاس انگليسي است نه آمريكايي». مقامات مجمع الجزاير انگليس يك هندسه 7 ضلعي را تصوير كرده اند كه داراي سه ضلع بين المللي، دو ضلع منطقه اي و دو ضلع داخلي است. دولت كرزاي و طالبان اضلاع داخلي، كشورهاي پاكستان و عربستان دو ضلع منطقه اي و تروئيكاي انگليس، آمريكا و فرانسه سه ضلع فرامنطقه اي را شكل داده اند. دراين پروژه اين 7 ضلع در يك ظرف زماني 30 ماهه- تا پايان سال 2012- بايد برنامه اي را مديريت كنند كه در نهايت به استقرار يك حكومت دائمي با محوريت پشتون و در ذيل سلطه اسلام آباد و رياض منجر شود.
در اين طرح يك معارضه جدي و دنباله دار با ساكنان استانهاي مركزي، شمالي و غربي افغانستان پيش بيني شده است كه شامل 15 استان و نزديك به نيمي از خاك اين كشور است. علاوه بر آن در برنامه كنفرانس كابل نوعي انزوا براي 5 كشور همسايه شمالي و غربي طراحي گرديده و عمدا تلاش گرديده تا دست آنان از تحولات كوتاه باشد. اين رويه خود به خود نوعي مناقشه را در دو سطح داخلي و منطقه اي برمي انگيزد. اين چيزي نيست كه از نظر انگليس، آمريكا و... مخفي مانده باشد و لذا نمي توان گفت كه آنان از يك موضوع كاملا بديهي غفلت كرده اند بلكه شواهدي وجود دارد كه مي گويد اين خود بخشي از طرح است كه در بند بعد مي آيد.
4- در طرح انگليسي به موضوعي به نام «حل دائمي مناقشه ميان پشتون ها (افغان ها) و تاجيك ها (و هزاره ها و ازبك ها)» برمي خوريم كه يكي از محتمل ترين معاني آن تجزيه افغانستان به دو پاره- كشوري با مركزيت هلمند و تحت نام افغانستان و كشوري با مركزيت هرات، بلخ يا بدخشان ذيل عنوان ديگري- است. هم اينك حضور گلبدين حكمتيار و حامد كرزاي در اجلاس كابل تداعي كننده دوپاره كردن افغانستان است. از ظواهر امر برمي آيد كه عربستان و پاكستان از اين تجزيه استقبال كرده اند، طالبان آن را كاملا قبول دارد و حامد كرزاي معتقد است كه اگر راهي غير از آن وجود نداشته باشد بايد به آن تمكين كرد. اگر آمريكا و انگليس بتوانند، تجزيه افغانستان را تحقق ببخشند اولين گام در راه دولت ملت سازي جديد- بر مبناي خاورميانه جديد- برداشته شده است.
براين اساس اين تجزيه داراي تبعات امنيتي و سرزميني فراواني در منطقه حساس خاورميانه مي باشد. اما برخلاف تصور اوليه، تجزيه افغانستان نه تنها مسئله اين كشور را حل نمي كند بلكه مشكلات جديدي را براي منطقه پديد مي آورد و اولين تبعات آن دامن پاكستان را خواهد گرفت چرا كه طالبان پاكستان به هلمند و قندهار بعنوان «مركز امارت اسلامي» مي نگرند و خواستار پيوستن استان وسيع سرحد شمالي و مناطق قبايلي به امارت ياد شده هستند. با اين وصف اگر افغانستان تجزيه شود راه براي تجزيه پاكستان به دو تا سه كشور هموار مي شود و اين نوعي روحيه تجزيه طلبي را به منطقه خاورميانه تزريق مي نمايد.
5- تلاش براي انزواي مجاهدين در حكومت از بركناري بسم الله خان از رياست ستاد مشترك ارتش- كه مهمترين پست نظامي ارتش مي باشد- و انتصاب او به وزارت كشور شروع شد در حاليكه وزير به راي مجلس احتياج دارد و كرزاي اميدوار است با انتخابات جديد مجلس- شهريورماه آينده- بركناري كامل بسم الله خان- از نزديكان احمدشاه مسعود - نهايي گردد. اقدام دوم گرفتن پست وزارت امنيت از دست مجاهدين بود. بركناري عبدالله صالح كه يك تاجيك بود، وضعيت امنيتي مجاهدين را بهم ريخت. از سوي ديگر با اتحاد هواداران كرزاي با پشتونها در جريان معرفي 7 وزير جديد به كابينه عملا دو وزير تاجيك و شيعه به كابينه راه نيافتند از اين رو مجاهدين با صدور بيانيه اي با صراحت اعلام كردند كه دوران وحدت آنان با كرزاي سپري شده و از اين پس بعنوان گروه مخالف وارد ميدان خواهند شد.
افغانستان با اين فضا به سمت انتخابات آتي مي رود و سردي روابط دولت با مجاهدين قاعدتا روي ميزان مشاركت شهروندان تاجيك، هزاره و ازبك- حدود 15 استان- اثر مي گذارد و احتمالا اين بار روندي عكس آنچه در انتخابات رياست جمهوري گذشته- يعني كناره گيري پشتونها- روي داد، اتفاق مي افتد. با كاهش مشاركت ساكنان شمال افغانستان، پشتونها مي توانند كاملا بر دستگاههاي سياسي افغانستان چيره شوند و اين موضوعي است كه تصميم گيري مشترك طالبان- كرزاي را تسهيل مي كند.
6- حدود يك ماه پيش لويه جرگه- مجلس ريش سفيدان- با حضور حدود هزار نفر از سران طوايف كه عمدتا پشتون بودند با كارگرداني انگليسي ها، پاكستاني ها و سعودي هاتشكيل شد. مهمترين مصوبه اين مجلس الحاق حزب اسلامي- گروه حكمتيار كه متحد جدي طالبان است- به دولت حامد كرزاي بود كه اين عملي شد در حاليكه ورود حزب اسلامي در واقع طليعه ورود طالبان به قدرت در افغانستان بود. حكمتيار براي آنكه از حساسيت مخالفان داخلي و منطقه اي طالبان بكاهد اعلام كرد كه حكومت گذشته طالبان تكرارپذير نيست.
او حتي از طرف طالبان از پيروان مذهب حنفي- به دليل آزار طالبان به آنان- عذرخواهي كرد ولي واقعيت اين است كه حكمتيار در پي به دست آوردن رياست جمهوري افغانستان به نمايندگي از طالبان است اگر اين اتفاق بيفتد دو پيامد فوري خواهد داشت؛ درگيري هاي 3 ساله داخلي مجاهدين و گروه حكمتيار و نيز گروه طالبان از سر گرفته مي شود و مسير تبديل اين سرزمين به دو كشور هموار مي گردد. گلبدين به اين كرسي نزديك شده است. هم اكنون پنج وزارتخانه از جمله وزارتخانه هاي بسيار مهم اقتصاد و امنيت در اختيار اوست و جالب تر اين است كه يكي از نزديكان او اينك رئيس دفتر رئيس جمهور است!
7- نكته نهايي اين است كه ماجراي افغانستان بسيار ريشه دارتر از آن است كه در يك يا چند كنفرانس به سرانجام برسد. خواب تجزيه افغانستان هم- با همه خطرناك بودن آن- جديد نيست. دور كردن دست ايران، چين، تاجيكستان، تركمنستان و ازبكستان و نيز به زاويه راندن ساكنان 15 استان شمالي، غربي و مركزي افغانستان هم كار ساده اي نيست. بر همين اساس بايد ضمن هوشياري در انتظار اين خبر نشست: «اين طرح جديد هم، شكست جديدي را براي آمريكا رقم زد!»
همين جا بايد به ژرف نگري رهبر معظم انقلاب اشاره كرد كه در ديدار اخير فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران با ايشان ضمن اشاره به بركناري ژنرال مك كريستال تاكيد فرمودند كه اين رخداد يك اتفاق ساده نيست بلكه نشانه شكست آمريكا در افغانستان است.
يادداشت روز كيهان.
/انتهاي پيام/