احمدي نژاد، هيتلر و نظام تک حزبي
کد خبر:۸۰۴۰۸
وبلاگ «دست‌نوشته هاي يك دانشجو»

احمدي نژاد، هيتلر و نظام تک حزبي

همان‌هايي که مي گويند نظام تک حزبي يعني حکومت کمونيستي و فاشيستي و موسوليني و هيلتر هم همين ها را مي گفتند و ... به نظرم اين عده از قافله به شدت عقب  مانده اند چون بعد از 30 دهه از انقلاب، هم چنان مفهوم اصيل انقلاب 57 را درک نکرده اند.

 به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو» در آخرين به‌روز رساني وبلاگ دست نوشته هاي يك دانشجو آمده است:

 بيش از يک هفته از سخنان رييس جمهور که گفت «نظام ولايت يك حزب بيشتر ندارد و آن هم حزب ولايت است» مي گذرد. در اين مدت نيازي به اينکه بخواهم در اين باره چيزي بنويسم احساس نکردم اما وقتي ديدم همچنان بحث ها در اين رابطه ادامه دارد، به نظرم رسيد آنچه که به عقل ناقصم در اين باره مي رسد را در چند خط بنويسم.

من معتقدم يکي از نقاط قوت بسيار ارزشمند احمدي نژاد مخالفت نظري و عملي او با احزاب و فرهنگ تحزب است.

آنها که مي گويند اين حرف به معناي ديکتاتوري و ضد دموکراسي است، دو دسته هستند:

1. آنهايي که قلبا يا از روي نفاق مي گويند ما پيرو «خط امام (ره)» هستيم.

2. آنهايي که اعتقادي به تعبير «خط امام (ره)» ندارند.

در مقام پاسخ به دسته اول کار بسيار آسان است. امام (ره) جملات فراواني دارد که اين جمله احمدي نژاد را تاييد مي کند. به عبارت بهتر اصلا کاملتر از اين عبارات را قبلا خود امام (ره) فرموده است و اين ماجرا نيز همچون قضيه هولوکاست شده! يعني احمدي نژاد در اينجا تازه يک صدم «خمينيسم» صحبت کرده و اين همه هجمه به وي به راه افتاده است.

رجانيوز به نقل از يکي از سايت هاي خبري تعدادي از جملات امام (ره) در اين زمينه را آورده اما به نظرم اصلي ترين جمله امام (ره) در اين زمينه را از قلم انداخته است. آنجايي که امام (ره) مي فرمايد:

«ما مي خواهيم به امر خدا عمل کنيم. اشتباهي که ما کرديم اين بود که به طور انقلابي عمل نکرديم ... اگر ما انقلابي بوديم ... تمام احزاب را ممنوع اعلام مي کرديم، تمامي جبهه ها را ممنوع اعلام مي کرديم. يک حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفين.» (صحيفه. ج 8 ص 251)

حتي فارغ از اين جملات که ممکن است عده اي توجيه کنند و بگويند اينها در زمان خاصي گفته شده و ... مشي و سيره عملي امام نيز نشان مي دهد که در عين تاکيد بسيار بر لزوم «کار تشکيلاتي» ذره اي تاييد تحزب و فرهنگ چند حزبي در کشور را قبول نداشته اند. اين را هم در جملات ديگر مي فرمايند و هم مشي عملي ايشان آن را نشان مي دهد. از جمله موافقت با انحلال سازمان مجاهدين انقلاب و حزب جمهوري در دهه 60 بدون تاکيد خاصي بر ادامه کار آنان. در واقع امام (ره) وقتي در عمل مي بينند هر دوي اين احزاب از کارويژه خود دور شده اند و وقت عمده اعضاي آنان به دعواهاي تشکيلاتي و جناحي و ... صرف مي شود هيچ ممانعتي نسبت به انحلال اين دو حزب به عمل نمي آورند و توصيه اي هم مبني بر تشکيل احزاب جديد و ... نمي کنند.

2. اما دسته اي که اساسا به گفتماني به نام «خط امام (ره)» معتقد نيستند و مي گويند اين سخنان به معناي ديکتاتوري و مانعي براي دموکراسي و فرهنگ تحزب است و اين مشي را با مشي هيتلر و موسوليني و ... مقايسه مي کنند.

حقيقت امر اين است که 50? حرف اين عده کاملا درست است. يعني وقتي مي گويند اين حرف ها در تزاحم با دموکراسي و تحزب است حرفشان درست است زيرا واقعا نمي توان انتظار دموکراسي ايده آل به معناي غربي آن را داشت و بعد گفت بايد يک حزب داشت! اما به نظرم اشتباه اساسي اين عده همين جاست که هم چنان بعد از 3 دهه فکر مي کنند جمهوري اسلامي يعني دموکراسي غربي و يا اينکه قرار بوده 32 سال قبل ما به چنين سمت و سويي حرکت کنيم.

 فهم اين موضوع که جمهوري اسلامي با دموکراسي به معناي مصطلح آن در جهان امروز چندان سنخيتي ندارد کار مشکلي نيست اما نمي دانم علت اين همه تاخير در فهم اين موضوع از سوي اين عده چيست؟! به عبارت بهتر نه تنها اين نکته نقطه ضعف جمهوري اسلامي محسوب نمي شود که برعکس نقطه قوت آن است چرا که اول بايد مشخص شود «دموکراسي و تحزب» بر چه اساسي خوب است و بايد به سمت آن حرکت کرد؟ دموکراسي در کجاي قرآن مورد تاکيد قرار گرفته و يا در کدام حديث نقل شده از معصومين عليه السلام آمده که اين مدل از حکومت مناسب است و اصلا در سيره عملي کدام يک از معصومين عليه السلام چنين چيزي ديده مي شود؟! اين ارزش مطلق و لايزال از کجا استخراج شده که حالا انقلاب ما بايد قطب نماي خود را به سمت و سوي آن نيز تنظيم کند؟!

 البته روشن است که جمهوري اسلامي در دل خود انتخاب مردم را دارد اما اين انتخاب به مفهوم مصطلح دموکراسي نيست زيرا در جمهوري اسلامي راي مردم هر چقدر هم که باشد در نهايت با تاييد ولي فقيه مشروعيت خود را پيدا مي کند در صورتي که در هيچ جاي دنيا و در هيچ مدلي از دموکراسي هاي مصطلح جهان چنين چيزي وجود ندارد. لذا از همين روست که جمهوري اسلامي را مترداف با همان مردم سالاري ديني تعبير مي کنند.

در ادامه باز همانهايي که مي گويند نظام تک حزبي يعني حکومت کمونيستي و فاشيستي و موسوليني و هيلتر هم همين ها را مي گفتند و ... به نظرم اين عده از قافله به شدت عقب  مانده اند چون بعد از 30 دهه از انقلاب، هم چنان مفهوم اصيل انقلاب 57 را درک نکرده اند و با تئوري هاي قرن 19 و 20 که همه و همه در انديشه اومانيسم ريشه دارد مي خواهند انقلاب اسلامي را تجزيه و تحليل کنند.

اين حرف آنها مرا ياد تحليل هاي عباس عبدي و الهه کولايي در دوره دوم خرداد و ... مي اندازد که سرانجام انقلاب ايران را همچون انقلاب شوروي مي دانستند و مي گفتند اين نظام از هم فرو خواهد پاشيد! که همان موقع رهبري عزيز فرمودند:

 «اينها اشتباه اولشان اين است که آقاي خاتمي، گورباچف نيست. اشتباه دومشان اين است که اسلام، کمونسيم نيست. اشتباه سومشان اين است که نظام مردمي جمهوري اسلامي، نظام ديکتاتوري پرولتاريا نيست. اشتباه چهارمشان اين است که ايران يک پارچه، شوروي متشکل از سرزمين‌هاي به هم سنجاق شده، نيست و اشتباه پنجم شان هم اين است که نقش بي بديل رهبري در ايران شوخي نيست. » (19 تير 1379)

اما در اين چند سال اخير اگر جمهوري اسلامي ده ها برابر قوي تر نشده باشد، قطعا سخن از ضعف آن خنده دار است اما اين چارچوب نگاه از اساس غلط است زيرا از  اساس انقلاب 57 ايران با ديگر انقلاب ها متفاوت بوده است.

 لذا تحليل هاي سطحي اين روزهاي بي بي سي و ... نيز که کودکانه مي گويند احمدي نژاد مثل هيتلر  يا محمد رضا شاه است چون آن ها هم شبيه اين جملات را قبلا گفته اند، نشان مي دهد صاحبان اين مدل تحليل ها به علت عدم درک اوليه «انقلاب اسلامي، ولايت فقيه، جامعه ولايي و امت اسلامي» ناخواسته در چارچوب بسته ذهني خود توقف کرده اند به گونه اي که هنوز ريشه اين انقلاب را همچون ديگر انقلاب ها مي دانند و فکر مي کنند سقوط اين انقلاب نيز با تشابهات ظاهري با ديگر انقلاب ها قابل فهم است و بدتر از همه آنکه دموکراسي و تحزب و ... في نفسه پديده هاي مثبتي است و عدم حرکت به سمت آنها به معناي انحراف است.

به عنوان مثال آخر، اينکه عرض کردم صاحبان اين مدل تحليل ها از اساس نه انقلاب را فهميده اند و نه اهداف و ... آن را و به همين علت تحليل هاي سطحي خود را درباره ايران نيز قابل تعميم مي دانند، براي خودم يادآور جملات تاريخي امام پيرامون ولايت فقيه و ولي فقيه است که در سالهاي نخست انقلاب مطرح شده است. آنجايي که پدران معنوي فتنه گران امروز مي گفتند ولايت فقيه يعني ديکتاتوري و ولي فقيه يعني ديکتاتور، اما امام (ره) پاسخي ساده، کوتاه و در عين حال عميق به آنها مي داد. آنقدر عميق که هنوز پس از 3 دهه معناي آن را درک نکرده اند:

 «اصلاً ‌از ولايت فقيه سر درنمي‌آورند ‌که اصلاً چه هست، در عين حالي ‌که سر درنمي‌آورند، مي‌نشينند مي‌گويند اگر بنا باشد ‌که ولايت فقيه بشود ديکتاتوري مي‌شود، کذا مي‌شود! مگر امير المؤمنين (ع) ـ ‌که ولي امور ‌مردم بود ـ ديکتاتور بود؟ مگر خود پيغمبر ‌(ص) که ولايت داشت ديکتاتور بود؟ مگر بگويند ولايت براي پيغمبر (ص) ‌هم نيست؛ پيغمبر (ص) ‌هم مثل ساير ‌مردم! و ‌از اينها بعيد نيست ‌اين را بگويند. لکن جرأت نمي‌کنند بگويند.» (صحيفه، ج 10 ،ص 411)

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار