خودآزمايي غرور!
کد خبر:۸۰۴۲۰
محكي بزن، شايد مغروري!

خودآزمايي غرور!

بعضى از بزرگان علم اخلاق گفته‏اند غرور از صفات زشتى است كه هر گروهى به نوعى به آن گرفتارند هر چند اسباب و درجات غرور آنها مختلف است.

گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، اسباب غرور و خودبينى بسيار زياد است و مغروران گروه‏هاى مختلفى هستند:

مغروران به علم و دانش و آنها كسانى هستند كه وقتى به مقامى از علم مى‏رسند غرور و خودبينى بر آنها عارض مى‏شود، جز افكار خويشتن را نمى‏بينند و براى افكار ديگران ارزشى قائل نيستند، گاه خود را از مقرّبان الهى مى‏پندارند و قطعاً اهل نجات! اگر كسى كمترين انتقادى از آنها كند ناراحت مى‏شوند و از همه انتظار احترام و پذيرش و قبول را دارند!

گاه مى‏شود كه افراد كم ظرفيّت با فراگرفتن علم ناچيزى و خواندن كتاب و يا كتابهايى بر مركب غرور سوار مى‏شوند و خود را شكننده صد قفل و صد زنجير مى‏دانند چرا كه تنها صرف ميرِ مير را خوانده‏اند! و اين بدترين نوع غرور است كه عالم و دانشمند را هم از نظر ارزش علمى ساقط مى‏كند و هم از جهت ارزش اجتماعى!

در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏خوانيم كه به ابن مسعود فرمود: «يَابْنَ مَسْعُود! لَاتَغْتَرَّنَّ بِاللَّهِ وَ لَاتَغْتَرَّنَّ بِصَلَاحِكَ وَ عِلْمِكَ وَ عَمَلِكَ وَ بِرِّكَ وَ عِبَادَتِكَ؛ اى ابن مسعود! به (كرم) خدا مغرور نشو و همچنين به صالح بودن و علم و عمل و نيكوكارى و عبادت‏هايت»! « مكارم الاخلاق، جلد 2»

در اين حديث به عوامل ديگر غرور از جمله اعمال صالح، انفاق در راه خدا و عبادات اشاره شده كه هر كدام از آنها مى‏تواند عاملى براى مستى غرور گردد.

افراد صالح كم ظرفيّتى را مى‏بينيم كه هرگاه توفيق انجام عبادات يا اعمال نيكى پيدا مى‏كنند ناگهان بر مركب غرور سوار شده و خود را اهل نجات و سعادت مى‏شمرند و همه مردم در نظرشان كوچك مى‏شوند و همين امر باعث هلاكتشان مى‏گردد.

يكى ديگر از عوامل غرور، مغرور شدن به لطف و كرم و مغفرت خداست، افرادى هستند كه بى‏محابا و جسورانه گناه مى‏كنند، هنگامى كه از آنها سؤال شود اين چه كار زشتى است كه شما انجام مى‏دهيد؟ مى‏گويند: خداوند كريم و غفور و رحيم است، خدايى را كه ما مى‏شناسيم از آن بالاتر است كه گناهان اين بنده ناچيز را به رخ او بكشد و به خاطر آن ما را مجازات كند، اصولًا اگر ما گناه نكنيم عفو و كرم خدا چه مى‏شود؟

اين گونه افكار انحرافى و سخنان غير منطقى جرأت آنها را در گناه بيشتر مى‏كند و باعث سقوط و هلاكتشان مى‏شود!

به همين دليل در قرآن و روايات اسلامى از اين نوع غرور شديداً نهى شده است در آيه 6 سوره انفطار مى‏خوانيم: «يَا ايُّهَا الْانْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ؛ اى انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته است؟»

اميرمؤمنان عليه السلام در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: «يَا ايُّهَا الْانْسَانُ مَا جَرَّأَكَ عَلَى ذَنْبِكَ؟ وَ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ؟ وَ مَا انَّسَكَ بِهَلَكَةِ نَفْسِكَ؟!؛ اى انسان! چه چيز تو را بر گناهت جرأت داده؟ و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و چه چيز تو را به هلاكت خويشتن علاقه‏مند كرده است». « نهج البلاغه، خطبه 223»

فرق است بين كسى كه گناه مى‏كند و جسور است و گويى خود را طلبكار مى‏داند و بين كسى كه گناهى از او سرزده و شرمنده است و اميد به رحمت حق دارد، اوّلى بر مركب غرور سوار است و دومى دست به دامن لطف پروردگار زده است.

جهل و نادانى يكى ديگر از اسباب غرور است، همان گونه كه علم و دانش گاه سبب غرور مى‏شود جهل و نادانى نيز در بسيارى از جاهلان سبب غرور است. در حديثى از اميرمؤمنان مى‏خوانيم: «مَنْ جَهِلَ اغَرَّ بِنَفْسِهِ وَ كَانَ يَوْمُهُ شَرّاً مِنْ امْسِهِ؛ كسى كه جاهل است مغرور به خويشتن مى‏شود و امروزش بدتر از ديروز اوست»! « غررالحكم، حديث 8744»

ديگر از اسباب غرور كه گروه زيادى را در كام خود فرو برده است دنيا و زرق و برق دنيا، مال، مقام، جوانى، زيبايى و قدرت است.

افراد كم ظرفيّت همين كه به يكى از اين امور نايل شوند فراموش مى‏كنند كه اينها عاريتى است و هميشه در معرض زوال و نابودى قرار دارد. اين فراموشى سبب خودبينى و غرور آنها مى‏شود و اين غرور آنها را از خدا دور و به شيطان نزديك و آلوده به انواع گناهان مى‏سازد.

در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: «الدُّنْيَا حُلُمٌ وَ الْاغْتِرَارُ بِهَا نَدَمٌ؛ دنيا خواب و خيالى بيش نيست و مغرور شدن به آن سبب پشيمانى است»! «همان»

در حديثى از همان بزرگوار مى‏خوانيم: «لَاتَغُرَّنَّكَ الْعَاجِلَةُ بِزُورِ الْمَلَاهِى، فَانَّ الْلَهْوَ يَنْقَطِعُ، وَ يُلْزِمُكَ مَا اكْتَسَبْتَ مِنَ الْمَآثِم؛ دنيا تو را با سرگرمى‏هاى باطل نفريبد و مغرور نسازد چرا كه سرگرمى‏ها پايان مى‏يابد و گناهش بر تو باقى مى‏ماند»! «همان»

از شگفتيها اين است كه همه مردم با چشم خود زوال سريع نعمت‏ها و از ميان رفتن اموال و ثروت‏ها و سقوط حكومت‏ها و قدرت‏هاى دنيوى را همه روز با چشم خود مى‏بينند، امّا هنگامى كه خودشان به آن مى‏رسند چنان مغرور مى‏شوند كه فكر مى‏كنند آنچه مربوط به آنهاست جاودانى است و هرگز از آنها گرفته نمى‏شود!
آرى اسباب غرور بسيار متنوّع است و رهايى از چنگال آن مشكل و جز در سايه بيدارى و تقوا و سپردن خويش به خداوند و توجّه به زوال سريع نعمت‏ها امكان‏پذير نيست.

 علايم و نشانه‏هاى غرور

نشانه‏هاى غرور گاهى بسيار آشكار است به گونه‏اى كه انسان در نخستين برخورد به آن پى مى‏برد و مى‏فهمد كه فلان شخص گرفتار غرور و خودبينى است. بى‏اعتنايى به مردم، بى توجّهى به حلال و حرام الهى، رعايت نكردن ادب با بزرگان و ترك محبّت با دوستان و بستگان، بى‏رحمى نسبت به زيردستان، ذكر سخنان ناموزون و دور از ادب، سر دادن خنده و قهقهه بلند، دويدن در حرف ديگران، نگاه‏هاى تحقيرآميز به صالحان و پاكان و عالمان و همچنين راه رفتن به صورت غير متعارف، پا را به زمين كوبيدن، شانه‏ها را تكان دادن، نگاه‏هاى غير متعارف به زمين و آسمان نمودن و حتّى گاهى كارهاى ديوانگان را انجام دادن اينها همه از نشانه‏هاى غرور است.

ولى گاه حالت غرور مخفى است و به اين سادگى خود را نشان نمى‏دهد بلكه با دقّت مى‏توان به وجود چنين صفتى در خويشتن و يا ديگران پى برد. مانند اينكه بعضى افراد پس از مدّت كوتاهى درس استاد را رها مى‏كنند و خود را مستغنى و بى‏نياز مى‏دانند، يا مانند كسى كه علاقه شديدى در خود به انزوا و گوشه‏گيرى از مردم احساس مى‏كند و ممكن است بهانه آن را آلوده نشدن به مجالس غيبت و گناه و مانند آن ذكر كند در حالى كه با دقّت مى‏يابيم كه عامل اصلى، غرور و خود بزرگ‏بينى است. خود را پاك، آگاه و مؤمن مى‏پندارد و ديگران را ناقص و آلوده. آرى نه تنها غرور، بلكه بسيارى از صفات رذيله گاهى در زواياى روح انسان پنهان مى‏شوند و خود را به صورت فضايل نشان مى‏دهند، به گونه‏اى كه تشخيص آن جز براى اساتيد هوشيار اخلاق ميسّر نيست.

آثار و پيامدهاى فردى و اجتماعى غرور

در ميان صفات رذيله شايد كمتر صفتى به اندازه غرور زيان‏آور و مرگبار باشد.

پيامدهاى غرور تمام زندگى انسان را تحت تأثير خود قرار مى‏دهد و دنيا و آخرت را تباه مى‏كند. از ميان آثار زيانبار غرور به امور زير مى‏توان اشاره كرد:

1- غرور، حجاب ضخيمى بر عقل و فهم انسان مى‏فكند و او را از درك حقايق بازمى‏دارد و به او اجازه نمى‏دهد خود و ديگران را آنچنان كه هست و هستند بشناسد و حوادث اجتماعى را درست ارزيابى كرده در برابر آنها موضع صحيح بگيرد.

در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام خوانديم: «مستى غرور از مستى شراب هم سخت‏تر است!» اين مستى همان حجاب غرور است.

2- غرور مايه شكست در زندگى و سبب عقب افتادگى است، يك لشكر مغرور به سادگى جنگ را مى‏بازد، يك سياستمدار مغرور به آسانى زمين مى‏خورد، يك محصّل مغرور در امتحانات رفوزه مى‏شود، يك ورزشكار مغرور بازى را به حريف مى‏بازد و بالاخره يك مسلمان مغرور خود را گرفتار قهر و غضب الهى مى‏سازد.

تعبير به «قاتلات الغرور» در روايات اسلامى ممكن است اشاره به همين معنى باشد.

3- غرور تكامل انسان را متوقّف مى‏سازد، بلكه مايه انحطاط و عقب‏گرد او مى‏شود؛ زيرا هنگامى كه انسان مغرور مى‏شود نقايص خود را نمى‏بيند و كسى كه احساس نقصان نكند به دنبال كمال نمى‏رود.

آنچه در حديث اميرمؤمنان در گذشته خوانديم كه مى‏فرمود: «كسى كه جاهل باشد مغرور مى‏شود و امروز او از ديروزش بدتر است» اشاره به همين نكته مهم است.

4- غرور سبب فساد و تباهى عمل مى‏شود، زيرا در انجام آن دقّتى به خرج نمى‏دهد و همين امر كار او را خراب مى‏كند، يك جرّاح مغرور ممكن است بيمار خود را در كام مرگ فروبرد و يا حدّاقل ناقص سازد، يك راننده مغرور گرفتار تصادف‏هاى زيانبار مى‏شود، همچنين يك مؤمن مغرور گرفتار ريا و عجب و ساير امورى كه عمل را فاسد مى‏كند مى‏شود؛ در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام مى‏خوانيم: «غَرُورُ الْامَلِ يُفْسِدُ الْعَمَلَ؛ غرور ناشى از آرزوها، سبب فساد عمل مى‏شود». «همان»

5- غرور مانع از عاقبت انديشى است، چنانكه در حديثى از اميرمؤمنان آمده است: «لَمْ يُفَكِّرْ فِى عَوَاقِبِ الْامُورِ مَنْ وَثِقَ بِزُورِ الْغُرُورِ؛ كسى كه اعتماد بر غرور و باطل كند از تفكّر در عاقبت كارها باز مى‏ماند». «همان»

6- غرور غالباً سبب ندامت و پشيمانى مى‏شود، چرا كه انسان نمى‏تواند ارزيابى صحيحى از خود و ديگران را داشته باشد و در محاسبات خود در حركت فردى و اجتماعى گرفتار اشتباه مى‏شود و همين امر او را به ندامت و پشيمانى مى‏كشاند، در همين زمينه در حديث اميرمؤمنان عليه السلام مى‏خوانيم: «دنيا خواب و خيالى بيش نيست و مغرور شدن به آن موجب پشيمانى است». « غررالحكم، حديث 1384»

7- در يك جمله مى‏توان گفت: افراد مغرور در دنيا و آخرت تهيدست و بيچاره‏اند، چنانكه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «الْمَغْرُورُ فِى الدُّنْيَا مِسْكِينٌ و فِى الْآخِرَةِ، مَغْبُونٌ لِانَّهُ بَاعَ الْافْضلَ بِالْادْنَى؛ انسان مغرور در دنيا مسكين و بيچاره است و در آخرت مغبون؛ چرا كه متاع برتر را به متاع پست‏تر فروخته است». « ميزان الحكمه، جلد 3»

طرق درمان غرور

از آنجا كه غرور غالباً ناشى از جهل و عدم شناخت خويشتن و قدر و منزلت انسان در پيشگاه خداست نخستين گام درمان اين بيمارى اخلاقى شناخت خويشتن و معرفت پروردگار و نيز شناخت لياقت‏ها و شايستگى‏ها در انسانهاى ديگر است.

اگر انسان به گذشته خويش برگردد كه طفلى بود از هر نظر عاجز و ناتوان و به آينده خويش بنگرد كه پير و ناتوان و از كار افتاده مى‏شود و اگر چند روزى قدرت، مال، ثروت، جوانى و زيبايى دارد، همه آنها در معرض انواع آفات است و طبق ضرب‏المثل معروف «به مالت نناز كه به شبى از بين مى‏رود و به جمالت نناز كه به تبى از بين مى‏رود!» همه اينها آسيب‏پذير است. و نيز اگر به تاريخ پيشينيان بنگرد و سرعت زوال قدرت‏ها و از ميان رفتن اموال و نابودى امكانات با خبر شود هرگز مست غرور نخواهد شد.

چگونه انسان به علمش مغرور شود و حال آنكه ممكن است با ضربه‏اى كه به مغز او تصادفاً وارد شود نه تنها همه علومش را فراموش كند حتّى نام خود را نيز فراموش كند؟!

چگونه به اموالش مغرور گردد در حالى كه با يك نوسان بازار و پيش آمدن يك حادثه مهم اجتماعى، سياسى و يا نظامى نه تنها همه ثروت خود را از دست دهد بلكه بدهى زيادى به بار آورد؟!

چگونه به قدرتش بنازد در حالى كه ممكن است فردا آن را از دست دهد و پشت ميله‏هاى زندان باشد!

به هر حال آنچه انسان را از مركب غرور پايين مى‏كشد و به مستى غرور پايان مى‏دهد شناخت خويشتن و اوضاع جهان و بى اعتبارى و شدّت دگرگونى احوال آن است.

قرآن مجيد به مغروران خطاب مى‏كند و با اين سخن بيدارگر به آنها هشدار مى‏دهد، مى‏فرمايد: «اوَلَمْ يَسِيرُوا فِى الْارْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا اشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ا ثَارُوا الْارْضَ وَ عَمَرُوهَا اكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَ جَائَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لَكِنْ كَانُوا انْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛ آيا در زمين گردش نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ آنها نيرومندتر از اينان بودند و زمين را (براى زراعت و آبادى) بيش از اينان دگرگون ساختند و آباد كردند و عمران نمودند و پيامبرانشان با دلايل روشن به سراغشان آمدند (امّا آنها انكار كردند و كيفر خود را ديدند) خداوند هرگز به آنها ستم نكرد، آنها به خودشان ستم مى‏كردند». « روم، 9»

شبيه همين معنى در سوره غافر آيه 21 و 82 نيز آمده است.

اگر انسان درست به جسم و روح و امكانات خود توجّه كند كه چقدر آسيب‏پذيرند و چگونه حوادث كوچك مى‏توانند زندگى او را بر هم زنند، هرگز مست و مغرور نمى‏شود، اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد: «مِسْكِينُ بْنُ آدَمَ مَكْتُومُ الْاجَلِ، مَكْنُونُ الْعِلَلِ، مَحْفُوظُ الْعَمَلِ، تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ؛ بيچاره آدميزاد! سرآمد زندگيش نامعلوم، علل بيماريش ناپيدا و اعمالش ثبت و ضبط مى‏شود، پشه‏اى او را مى‏آزارد و گلوگير شدن آب يا غذايى او را مى‏كشد و عرق مختصرى او را متعفّن و بدبو مى‏سازد»! « نهج‏البلاغه، كلمات قصار»

اخلاق در قرآن، ج2.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار