پيوند روحانيت مردمدار و مردم روحانيت مدار
محمد گنجي ـ گروه انديشه؛ واقعهي قيام سيتير به رهبري آيتالله کاشاني از رخدادهاي درس آموز و مهم تاريخ معاصر ايران است. نکته مهمي که در قيام سيتير نهفته است، همگامي مردم روحانیت مدار و روحانيت مردمدار است که اتحاد و همدلي ايشان با يکديگر، رقم خوردن صحنهي زيباي پيروزي را به همراه داشت؛ نمونهي اين ماجرا را ميتوان در تحريم استعمال توتون و تنباکو و لغو قرارداد رژي هم مشاهده کرد.
، که بار ديگر مردم و روحانيت عاليقدر شيعه دست در دست يکديگر به پيروزي ِ ارزشمندي نائل شدند. بايد در تحليل و بازخواني اين واقعه، به نکات درسآموز اين قيام توجه کرد.
آغاز ماجرا
اين ماجرا يک سال و 4 ماه پس از به ثمر نشستن نهضت ملي صنعت نفت رخ داد. پس از اثبات حقانيت ايران در دادگاه لاهه در خصوص ملي شدن صنعت نفت، مصدق خواستار افزايش اختيارات خود و عهدهدار شدن وزارت جنگ شد. به دنبال مخالفت شاه با اين خواسته، مصدق استعفاي خود را تسليم شاه كرد. وي طي نامهاي در 25 تير به شاه نوشت: «چون در نتيجهي تجربياتي كه در دولت سابق به دست آمده پيشرفت كار در اين موقع حساس ايجاب ميكند كه پست وزارت جنگ را فدوي شخصاً عهدهدار شود و اين كار مورد تصويب شاهانه واقع نشد، البته بهتر آن است كه دولت آينده را كسي تشكيل دهد كه كاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منويات شاهانه را اجرا كند. با وضع فعلي ممكن نيست مبارزاتي را كه ملت ايران شروع كرده است پيروزمندانه خاتمه دهد.» و شاه بيدرنگ فرمان نخستوزيري قوامالسلطنه را صادر كرد و او مأموريت يافت هر چه زودتر هيأت دولت خود را تعيين كند و بر روند نهضت ملي خط پايان بكشد.
قوام نيز بلافاصله اعلاميهي شديدالحني با عنوان "سياست را کشتي باني دگر آمد" صادر کرده و آن را در راديو قرائت کرد. وي در اعلاميهي خود پس از ادعاها و وعدههاي بسيار، مخالفان خود يعني مردم را چنين تهديد كرد: «.... من با اتكاء شما و نمايندگان شما اين مقام را قبول كردهام و هدف نهائيم رفاه و سعادت شماست. سوگند ياد ميكنم كه شما را خوشبخت خواهم كرد. بگذاريد من با فراغ بال شروع به كار كنم. ايران دچار دردي عميق شده و با داروهاي مخدر درمانپذير نيست. من همان اندازه كه از عوام فريبي در امور سياسي بيزارم (اشاره به دكتر مصدق) در مسائل مذهبي نيز از ريا و سالوس بيزارم(اشاره به آيتالله كاشاني)... واي به حال كساني كه در اقدامات مصلحانهي من اخلال نمايند. واي به حال كساني كه در اقدامات مصلحانهي من اخلال كنند و در راهي كه در پيش دارم مانع بتراشند يا نظم عمومي را به هم بزنند. اينگونه آشوبگران با شديدترين عكسالعمل از طرف من روبرو خواهند شد و چنانكه در گذشته نشان دادهام بدون ملاحظه از احدي و بدون توجه به مقام و موقعيت مخالفين، كيفر اعمالشان را دركنارشان ميگذارم. حتي ممكن است تا جائي بروم كه با تصويب اكثريت پارلمان دست به تشكيل محاكم انقلابي زده، روزي صدها تبهكار را از هر طبقه به موجب حكم خشك و بيشفقتِ قانون، قرين تيرهروزي سازم. به عموم اخطار ميكنم كه دورهي عصيان سپري شده و روز اطاعت از اوامر و نواهي حكومت فرا رسيده است. كشتيبان را سياستي دگر آمد...»
همان طور كه از اعلاميهي قوامالسلطنه به خوبي آشكار است، او مأموريت يافته بود كه با خشونتآميزترين و خونينـ ترين شكل ممكن نهضت ملي و ضداستعماري را كه مردم براي پيروزي آن مصايب زيادي تحمل كرده و خونها داده بودند از ميان بردارد دين را به بهانهي جلوگيري از دخالت ديانت در سياست برچينند و يا اينكه حداقل آن را به انزواي كامل بكشاند و به يك پديدهي ضعيف و بيتأثير تبديل نمايد روحانيت و نهادهاي ديني و روحاني را از عرصهي جامعه پاك كند چهرههاي دلسوز و وطندوست و ضداستعمار را با سختي سركوب نمايد و... .
هنگامي كه قوامالسلطنه با چنين هيبت خشونتآميز به ميدان آمد تقريباً همه ترسيدند و به اصطلاح حساب كار خود را كردند. در اين ميان فقط آيتالله كاشاني بود كه بدون اعتنا به تهديدات قوامالسلطنه طي صدور بيانيهاي چنين گفت: «احمد قوام بايد بداند كه نبايد مردم را به اعدام دستهجمعي تهديد كند. ملت مسلمان به هيچ يك از بيگانگان اجازه نخواهد داد كه به دست مزدوران آزمايش شده استقلال آنها را پايمال كند و نام با عظمت و پرافتخاري را كه ملت ايران در اثر مبارزهي مقدس خود به دست آورده است، به ذلت و سرشكستگي مبدل شود. من صريحاً ميگويم كه برعموم برادران مسلمان لازم است كه در اين جهاد كمر همت بربسته و براي آخرين مرتبه به صاحبان سياست استعمار ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست گرفتن قدرت و سيطرهي گذشته محال است.»
در روز 29 تيرماه آيتالله كاشاني در مصاحبه با خبرنگاران داخلي و خارجي، در پاسخ يكي از خبرنگاران كه پرسيد: «اگر قوام نرود حضرت آيتالله چه تصميمي مي گيرند؟» با يك حركت شديد روي صندلي، دو زانو نشست و فرمود: «روي كارآمدن قوام زير نظر انگليسيها انجام گرفته است و ما تا آخرين قطرهي خون خود ايستادگي خواهيم كرد. به خداي لا يزال اگر قوام تا 48 ساعت ديگر استعفا ندهد خود من كفن ميپوشم و پيشاپيش صفوف ملت مسلمان ايران حكومت او را سرنگون خواهم كرد.» پس از اين موضعگيري قاطع آيتالله كاشاني و تعطيل بازار و مغازهها، مردم روز 30 تير به خيابانها آمدند و خواستار سرنگوني قوام شدند.
دولت براي مقابله با مخالفتهاي مردمي دستورات اكيدي به نيروهاي شهرباني و ارتش صادر كرد، ولي با وجود سركوب شديد، نارضايتي مردمي از دولت قوام و حمايت از دكتر مصدق به اوج خود رسيد. اعتصابات، تظاهرات خياباني و درگيريهاي مردمي با پليس و ارتش گسترش يافت و با اعلام تعطيلي روز سيام تير از سوي گروهها، احزاب، جمعيتهاي ديني و سياسي هوادار دكتر مصدق، درگيري به اوج رسيد.
در اين روز نيروهاي انتظامي و نظامي، مردم را به گلوله بستند و عدهاي را به شهادت رساندند. سرلشكر وثوق فرماندهي ژاندارمري نيز كفنپوشان باختران، همدان و قزوين را در كاروانسراي سنگي به گلوله بست و از حركت آنان به تهران جلوگيري كرد.
شاه، وزير دربار خود را به محضر آيتالله كاشاني فرستاد تا با تطميع و دادن امتياز ايشان را به سكوت وادار كند؛ اما آيتالله كاشاني با لحن تندي به وزير دربار گفت: «اگر بيدرنگ دكتر مصدق بر سر كار باز نگردد، شخصاً به خيابان رفته و مبارزهي مردم را مستقيماً متوجه دربار ميكنم.»
شاه كه موقعيت خويش را در خطر ميديد دولت قوام را در غروب روز سي تير بركنار كرد و در همان روز از 64 نمايندهي مجلس 61 نفر به زمامداري دكتر مصدق اظهار تمايل كردند و شاه نيز مجبور به صدور فرمان نخستوزيري مصدق در سيويكم تير شد.
مصدق نيز فوراً سرلشگر وثوق را به عنوان معاون وزارت جنگ به همكاري خويش برگزيد. انتصاب نامبرده كه در كشتار مردم نقش اصلي را بر عهده داشت با عكسالعمل آيتالله كاشاني مواجه شد، و ايشان در يك نامهي خصوصي به مصدق، زيان ِ برگزيدن اينگونه افراد را كه حقاً بايد محاكمه و مجازات ميشدند يادآور گرديد؛ اما مصدق در كمال ناباوري يك هفته بعد از واقعهي 30 تير در روز 6مرداد1331 در پاسخ آيتالله كاشاني نوشت که با اين دخالتها موافق نيست!
علل شکست قيام وپيامد هاي آن:
اكنون سؤال اين است كه در طول آن يك سال چه اتفاقي در ايران رخ داد كه استعمارگران توانستند به يك امر محال جامهي تحقق بپوشانند و ملت مسلمان ايران را چندين سال ديگر در اسارت خود نگه دارند؟
1ـ از نظر امامخميني(ره) آنچه سبب تحقق اين محال شد تبليغات عليه روحانيت جدا كردن ملت از روحانيت منزوي كردن روحانيت و تلاش براي بياثر كردن نفوذ كلام روحانيت بود. در آن زمان آيتالله كاشاني مظهر روحانيت مبارز و حاضر در صحنهي سياست و اجتماع بود و دشمنان ميدانستند كه اگر اين چهرهي شاخص روحاني را منزوي كنند از نفوذ كلام او بكاهند به راحتي در توطئهي عليه ملت و ميهن پيروز خواهند شد. بنابراين در طول يك سال همين شيوه در پيش گرفته شد و به طور گسترده عليه چهرهي شاخص روحانيت تبليغ شد و بدين ترتيب زمينه براي پيروزي توطئهي استعمارگران مهيا گرديد. امامخميني در اينباره مكرر سخن گفتهاند كه نمونههايي از آن چنين است: «ما در زمان خودمان هم آقاي كاشاني را ديديم. آقاي كاشاني از جواني در نجف بودند و يك روحاني مبارز بودند. مبارزه با استعمار آن وقت؛ البته انگلستان بود، مبارزهي با او. در ايران هم كه آمدند تمام زندگيشان صرف همين معنا شد و من از نزديك ايشان را ميشناختم. در يك وقت وضع ايشان طوري شد كه وقتي از منزل ميخواست حركت كند فرض كنيد بيايند به مسجدشاه، مسجد شاه مطلع مي شد، در نظر داشتند، اعلام مي شد، اينطور بود وضع ايشان. بعدش ديدند كه اگر چنانچه يك روحاني در ميدان باشد، لابد اسلام را در كار ميآورد اين حتمي است و همينطور هم بود. از اين جهت شروع كردند به جوسازي. آنطور جوسازي كردند كه يك سگي را عينك به آن زدند و آنطور كه من شنيدم عينك زدند و از طرف مجلس آوردند اين طرف و به اسم آيهالله. و من خودم در يك مجلسي بودم كه مرحوم آقاي كاشاني وارد شد در آن مجلس ـ مجلس روضه بود ـ هيچ كس پا نشد و من پا شدم و يكي از علماي تهران كه الآن هم هستند و من جا دادم به ايشان(جا هم ندادند). اين جوّ را درست كرده بودند براي آقاي كاشاني كه ديگر از منزلش نميتوانست بيرون بيايد. در يك اتاقي محبوس بود در منزلش طوري كه نميتوانست بيرون بيايد. چند دفعه هم گرفتند چه كردند آنجا هم شكست دادند مسلمين را شكست دادند.»(صحيفهي نور؛ ج 18؛ ص 101)
2ـ يکي ديگر از دلايل که ميتوان برشمرد اينست که، دکتر مصدق در انتخاب اعضاي دولت و انتصابات خود دچار اشتباهات زيادي شد. بيشتر اعضاي فاميل خودش را که اتفاقاً سابقهي سوء داشتند، به مقامات مهمي گماشت. دکتر صبّار فرمانفرماييان ـ پسر دايياش ـ را به وزارت بهداري و سپس استانداري فارس گماشت که موجب رنجش مردم فارس شد. سرتيپ دفتري ـ برادرزادهاش ـ را به فرماندهي شهرباني گمرک منصوب کرد، سهامالسلطان بيات ـ خواهرزاده و عامل انگلستان ـ را به مدير عاملي شرکت نفت گماشت و به سر لشگر وثوق ـ عامل کشتار و ضرب و جرح مردم در سيام تير ـ معاونت وزارت دفاع ملي را پيشکش نمود. رضا فلاح و شاهپور بختيار ـ عوامل انگلستان ـ را داخل کابينه نمود.
3ـ مصدق نه تنها عوامل کشتار سيام تير و به خصوص قوامالسلطنه را محاکمه نکرد، بلکه درصدد برآمد تا با تقديم يک لايحه به مجلس شوراي ملي قانون محاکمهي عوامل کشتار را خنثي سازد، اما وقتي که به صورت قانوني موفق نشد، از محاکمهي آنان جلوگيري کرد.
4ـ با پيروزي قيام به جاي آن که با حاکميت دولت ملي، آرامش بر کشور حاکم شود ،هر روز بلوا و آشوب سياسيـ اجتماعي برپا مي شد. هرج و مرج سياسي و اجتماعي هم مردم راخسته کرد و هم باعث دلسردي مردم شد.
5ـ دکتر مصدق در عرصهي سياست خارجي بسيار ناموفق بود. فشار اقتصاد تک محصولي و وابسته به نفت ايران به تنهايي براي عدم مشارکت سياسي مردم، موفقيت مخالفان و سقوط دولت کافي بود.
6ـ خط مشي دکتر مصدق از دين اسلام منبعث نميشد، براساس چنين حقيقتي اصولاً ارتباط بين دين وسياست را تشخيص نداده و به شعار "دين از سياست جداست"، مؤمن و معتقد بود. بسياري از اختلافات دکتر مصدق با آيتالله کاشاني در اين چهاچوب قابل تحليل است.
در حالي که آيتالله کاشاني اصرار داشت فروش مشروبات الکلي به دليل حرمت شرعي متوقف شود، دکتر مصدق مي گفت مبلغ هنگفتي ماليات از اين طريق عايد ميشود و همچنين در صورت تعطيلي مشروبفروشيها، عدهي زيادي کارگر بيکار ميشوند ،پس اين طرح غير قابل اجراست. رهبر فداييان اسلام در بيشتر دورهي زمامداري دکتر مصدق در زندان بود. توهينهاي مطبوعات باعث واکنش منفي عالمان ديني و حداقل عدم حمايت جدي آنان از شخص دکتر مصدق شد.
خلاصه اين كه بعد از پيروزي بزرگ ملت مسلمان ايران در به تصويب رسانيدن قانون ملي شدن صنعت نفت و كسب پيروزي باورنكردني و بزرگي كه بيگمان بدون رهبري روحانيت و فتاوي مراجع تقليد حاصل نميشد، متأسفانه با برخوردهاي نادرست دكتر محمد مصدق با روحانيت، و كنار گذاشتن ايشان از امور، نهايتاً وي نتوانست بيش از يكسال به حكومت خود ادامه دهد و سرانجام با كودتاي خونين آمريكائي 28مرداد1332، دولت وي سرنگون گرديد./انتهاي پيام/