«زمستان هستهای» در روابط ایران و روسیه
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، ايراس طي مصاحبه اي با بهشتي پور کارشناس مسائل روسیه نوشته است:
آقاي بهشتي پور، موضعگيري بيسابقه آقاي مدودف در خصوص مسئله هستهاي ايران و تأكيد وي بر اينكه ايران به زودي به بمب اتم دست خواهد يافت، را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اين اظهارات هم به لحاظ ميزان صراحت و هم از جهت سطح مقامي كه اين سخنان از او صادر شد، بيسابقه به شمار ميرود، چرا كه رئيسجمهور روسيه، عاليترين مقام اين كشور است. اتخاذ چنين موضعي از سوي او نشان دهنده تغييرات قابل توجه در سياستهاي روسيه درباره پرونده هستهاي ايران محسوب مي شود. زيرا تا كنون هيچ مقام روسي به اين صراحت با تبليغات اسراييل و رسانههاي غربي در مورد فعاليت هاي صلح آميز هستهاي ايران هم زبان نشده بود. لذا به واسطه همين صراحت و سطح مقام روسي بود كه اين اظهارات مورد توجه اکثر رسانهها و محافل داخلي و بينالمللي قرار گرفت.
علت اصلي اين موضعگيري را كه پيشتر نيز در قالب موافقت مسكو با قطعنامه چهارم تحريم عليه ايران علني شد، در چه ميدانيد؟
به نظر ميرسد موضعگيري رئيس جمهور روسيه ادامه حركتي است كه روسها از ژانوية 2010 در پيش گرفتهاند. به اين تاريخ اشاره ميكنم، چرا كه رئيسجمهور جديد امريكا از اين تاريخ رياستجمهوري خود را به صورت رسمي آغاز كرد. اوباما همان طور كه پيشترتأكيد كرده بود، از همان ابتدا سعي كرد به تعريف و سطح جديدي از مناسبات با روسيه دست يابد. از همين تاريخ روسيه و امريكا وارد مناسبات جديدي شدند. حال اينكه چرا دراين مقطع خاص آقاي مدودف به موضعگيري عليه برنامه هستهاي ايران مبادرت كرده، به نظر ميرسد متأثر از دو علت باشد.
علت اول اينكه، روسيه به اين نتيجه رسيده كه نميتواند جلوي غنيسازي اورانيوم در ايران را بگيرد و ادامه غنيسازي در ايران ازدو بْعد براي اين كشور ايجاد نگراني ميكند. اول اينكه روسيه ممكن است يك مشتري خوب در زمينة سوخت هستهاي را از دست بدهد، چون تأكيد ايران بر غنيسازي در داخل ايران است. اين امکان به ايران اطمينان لارم را مي دهد تا در تامين سوخت براي توليد برق هستهاي خودکفا شود. بر اين اساس قدرت چانهزني ايران در مناسبات با روسيه و غرب افزايش خواهد يافت. در اين شرايط، ايران با با اعتماد به نفس بيشتري ميتواند چرخه سوخت هستهاي خود را توسعه دهد. بنابراين، در شرايطي كه ايران همچنان بر ادامه غنيسازي اورانيوم اصرار ميکند، روسها نسبت به از دست دادن يك مشتري خوب نگران هستند. نگراني دوم روسها اين است كه از ديد آنها هر كشوري كه بتواند غنيسازي اورانيوم انجام دهد، بالقوه ميتواند بمب هستهاي نيز توليد كند. بديهي است كه روسها به هيچ وجه موافق دستيابي ايران به سلاح هستهاي نيستند. اما آنها نمي گويند ساختن بمب هستهاي براي کشوري که ميتوانداند غني سازي اورانيوم کند امکان پذيراست، ولي نگهداري امن بمب هستهاي به دانش بالاتري نياز دارد ضمن آنکه بکار بردن بمب هستهاي در زمان و مکان مورد نظر، به دانش بسيار پيشرفته تري نياز دارد. بنابراين صِرف برخورداري از چرخه سوخت هستهاي نميتواند تامين کننده ساخت بمب هستهاي بصورت امن باشد.
در اين ميان، هرچند ايران تلاش براي دستيابي به بمب هستهاي را به تكرار رد كرده، اما به نظر ميرسد مسكو زير تأثير تبلغات غرب و اسرائيل، نگرانيهايي که از پيش نيز داشته را در شرايط فعلي علني كرده است. اما بايد ديد كه در شرايط فعلي اساساً ابراز نگراني روسها وجاهت دارد يا خير؟ به نظر من به هيچ وجه جاي نگراني نيست. چرا كه ايران نه برنامهاي براي ساخت بمب اتم دارد و نه اينكه داشتن بمب اتم ميتوانداند تامين کننده منافع ملي ايران باشد. بايد توجه داشت به فرض اينكه ايران 10 بمب اتم هم توليد کند، اين مسئله نه تنها توازن قدرت در منطقه را به نفع ايران به هم نميزند، بلكه مشكلات ايران را هم افزايش ميدهد. چرا که داشتن بمب اتم در شرايط فعلي توان بازدارندگي نيز ايجاد نميكند. افزون بر اين مقامات و سياستگذاران هستهاي ايران به تکرار وجود اهداف نظامي در برنامة هستهاي ايران را رد کرده و به ويژه مقام معظم رهبري به صراحت بهكارگيري بمب هستهاي را حرام دانستهاند. لذا ميتوان اين نگرانيها را بيمورد دانست، اما نميتوان منكر شد كه اين نگرانيها در طرف روسيه وجود دارد.
عامل دومي را که در تحليل دلايل موضع گيري ناشيانه مدودف بايد در نظر داشت؛ تاثير تحولي است که در مناسبات روسيه و آمريكا بوجود آمده است. روسيه و آمريکا تصميم گرفته اند براي کاهش مشکلات خود نقاط اختلاف و نقاط اشتراک را ازهم تفکيک کنند و با تکيه بر نقاط قابل مذاکره اختلاف هاي خود را حل و فصل نمايند. بر اين اساس اقدام به تعيين نقاط اختلاف و اشتراك کرده اند. موضوعات و مسائلي چون سپردفاع موشكي و گسترش ناتو به شرق (به ويژه به اكراين و گرجستان)، موضوع پيمان آزمايش هاي هستهاي موسوم به سي.تي.بي.تي و بحث پيمان منع آزمايشهاي موشكي («ايبيام») همچنان مورد اختلاف مسكو و واشنگتن است و دو طرف به اين امر اعتراف دارند، اما همزمان طرفين درخصوص برخي مسائل از جمله همكاري در زمينه افغانستان به توافق رسيدهاند. در اين موضوع روسها در اولين گام به امريكاييها اجازه دادند آمريکايي ها براي ارسال محمولات خود به افغانستان از حريم هوايي اين كشور حتي براي نقل و انتقالات نظامي استفاده كنند. روسيه به اين اقدام مبادرت كرد تا از اين طريق وانشگتن را به همكاري بيشتر با مسكو ترغيب نمايد
در اين ميان، يكي از مهمترين اختلافات روسيه و امريكا موضوع ايران و از جمله پرونده هستهاي آن بود. در اين مدت روسها تلاش ميكردند به نوعي با تعديل مواضع امريكاييها بدون اينكه بخواهند رودررو با آنها قرار گيرند، اختلافنظر خود را با آمريكا در اين خصوص نشان دهند. تا بهره برداري لازم را در مناسبات با تهران داشته باشند. اما دريك سال اخير روسيه براي جلب نظر امريكا در مواضع خود در قبال ايران تجديدنظر كرده و در اين مورد همراهي بيشتري با غرب ازخود نشان ميدهد. در ادامه اين سياست است كه مسکو در يك سال اخير مواضع متعددي در مخالفت با فعاليتهاي صلحآميز ايران در پيش گرفته و با مشاركت در سياستهاي ضدايراني واشنگتن، دقيقاً به عنوان دنباله رو آمريکا عمل كرده است. هرچند در اين ميان روسها در زمان صدور برخي قطعنامههاي تحريمي عليه ايران، براي حفظ منافع خود به چانهزنيهاي محدود پرداخته اند. از جمله در قطعنامه 1929 تحريم در حوزة انرژي ايران را به درخواست روسيه و چين حذف كردند. با توجه به مجموعة اين شرايط است که آقاي مدويديف و ساير مسئولين روسي هرچند وقت يك بار چنين مواضعي اتخاذ مي كنند. به نظر من جا دارد كه ايران حتماً برخورد مناسب و قاطعي با اين گونه موضعگيريها داشته باشد. حداقل اينكه بايد سفير روسيه به وزارت امور خارجه فراخوانده مي شد.
برخي بر اين باروند كه امريكا با ارائه مزاياي وسوسهانگيز، عامل اصلي تيره شدن روابط تهران و مسكو بوده است. از جمله اين موضعگيريها ميتوان به واكنش آقاي بروجردي، رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس به سخنان مدويديف اشاره كرد كه تصريح كرد؛ «مدويديف نيابد فريب امريكا را بخورد». ديدگاه شما در اين خصوص چيست؟
در اين كه امريكاييها در سياست خارجي خود با ساير کشورها فريبكار هستند، شكي نيست. در اينكه آنها تلاش ميكنند تا منافع خود را تأمين كنند نيز ترديدي نيست. اما اينكه واقعاً روسها به واسطة فريب امريكا چنين مواضعي را اتخاذ ميكنند، من با اين ديدگاه موافق نيستم. از ديد من روسها تلاش دارند به تعريفي جديد در مناسبات خود با امريكا برسند و به تبع آن تلاش دارند تا به تعريف جديدي از روابط خود با تهران نيز دست يابند. اما اگر بخواهيم مواضع روسيه را از منظري واقعبينانه ارزيابي كنيم، بايد به اين مهم توجه کرد كه اگر روسيه بر اساس منافع ملي خود عمل كند اشكالي ندارد، چرا كه همه كشورها هميشه اين اصل را در سياست خارجي خود مطمحنظر دارند. اما اينكه يك كشور منافع بلندمدت ملي خود را فداي منافع كوتاه مدت خود كند، اين مسئله واجد اشكال اساسي است و هماكنون اين اشكال بر سياست خارجي روسيه وارد است.
اگر بخواهيم دقيقتر اين وضعيت را توضيح دهيم، ميتوان اظهارات آقاي مدويديف و رفتارهاي سياست خارجي وي در يك سال اخير را با روندهاي جاري در دورة يلتسين تشبيه كرد. بر اين اساس، به نظرميرسد آقاي مدويديف در حال بازگشت به تجريه شکست خورده يلتسين است. آقاي يلتسين افرادي را در كنار خود از جمله گايدار، نخست وزير سابق داشت كه از جمله يهوديان روسيه و از مدافعان اصلي منافع رژيم صهيونيستي در روسيه بودند. همچنان كه پس از مرگ گايدار، آقاي چوبايس در حال حاضر چنين نقشي را ايفا ميكند و در گذشته به نوع ديگري ايفا ميکرده است. در آن دوره يلتسين به غرب اعتماد كرد و همة تخممرغهاي روسيه را در سبد اتحادية اروپا و امريكا قرار داد. اما نتيجه اين روند اين بود كه زماني كه او در سال 2000 دولت را به پوتين واگذار کرد، كشوري ورشكسته به پوتين تحويل شد. جريانات جاري در چچن را به خوبي به ياد داريم، هماكنون نيز نهادهاي اطلاعاتي روسيه به اين امر اعتراف دارند که سرشاخه هاي حمايت از جدايي طلبي در روسيه به سياستها و روندهاي جاري در غرب مربوط بود و از طريق مشكلات زيادي براي روسيه ايجاد مي کردند.
افزون بر اين بايد ياد آور شد كه پس از فروپاشي شوروي، غرب انواع و اقسام تئوريها و فرضيهها را براي آينده روسيه طراحي و تأكيد کرده كه نتيجه همه آنها اين است که نميتوان به روسيه اعتماد كرد. از جمله برژينسکي مي گويد بايد همان سناريويي كه در مورد شوروي به اجرا در آمد در مورد روسيه نيز اجرا شود و روسيه 17 ميليون كيلومتري به 20 كشور تجزيه شود. اشاره به بيست جمهوري خودمختاري است که در حال حاضر در روسيه وجود دارد. اين ديدگاه و استراتژي سنتي امريكا است. با اين ملاحظه، آقاي يلتسين در آن دوره اين اشتباه بزرگ را كرد و بر اين تصور بود که از طريق اتكاء به همكاري با غرب ميتواند نسبت به جلب سرمايه و تكونولوژي غربي مبادرت كرده و از اين طريق تحولي بزرك در اقتصاد روسيه ايجاد نمايد. اما نتيجه اين سياست اين شد كه يك عده فرصتطلب از جمله برزوفسكي، آبراموويچ، گوزينسكي و... با استفاده از فرصت پيش آمده اليگارشي مالي را بوجود آوردند که مثل زالو خون اقتصاد روسيه را مکيدند و همان طور كه اشاره كردم وضعيت به گونهاي شد كه زماني كه يلتسين درسال 2000 دولت را به پوتين تحويل داد، روسيه در آستانه يك فروپاشي اقتصادي بود. در اين مقطع ارزش روبل به نحو قابل ملاحظهاي كاهش يافته و ساير شاخصهاي اقتصادي روسيه نيز در وضعيت اسفناكي قرار داشتند.
حال همان سياست را به شكل جديدي آقاي مدويديف در پيش گرفته و اميدوار است كه به عنوان مثال با رفتن به «سيليكان وَلي» واقع در ايالت کاليفرنياي آمريکا بتواند موجي از سرمايه و تكنولوژي امريكا را به روسيه جلب كرده و اقتصاد روسيه را از اين طريق نجات دهد. به نظر من اين ايدههاي تخليي مشکلات زيادي را براي مدويديف ايجاد خواهد کرد و اينجاست كه من تأكيد دارم منافع كوتاه مدت به منافع بلندمدت ترجيح داده شده است. يعني علاوه بر اينكه اتکاء به غرب و امريكا در سطح داخلي به نفع روسيه نيست، در سطح خارجي نيز تکية همهجانبه به غرب منافع مورد انتظار کرملين را محقق نخواهد کرد. به عنوان مثال در سفر اخير هيلاري كلينتون به گرجستان شاهد بوديم كه وي از روسيه به عنوان يك "اشغالگر" ياد كرد و اين ماهيت سياست امريكا است.
برخي از تحليلگران در كشورمان با تأكيد بر وجود دو دستگي در كرملين در خصوص نحوه تعامل با ايران، بر اين باورند كه مواضع سختگيرانة اخير روسيه در قبال ايران ناشي از نوع و نحوه نگرش مدويديف به ايران بوده و اين ديدگاه با ديدگاههاي پوتين متفاوت است؟ شما با اين ايده موافقيد يا اينكه اين مواضع را حاصل ديدگاهي مشترك و يك جمعبندي كلي در كرملين در مورد ايران ميدانيد؟
من علاقهمندم كه پاسخ سوال شما بله باشد، اما متاسفانه اين طور نيست. پرواضح است آقاي پوتين و مدويديف مثل هر انسان ديگر نظر خاص خود را داشته و در خصوص برخي مسائل با يکديگر اختلاف نظر داشته باشند. با اين ملاحظه، هرچند اين پوتين بود که مدويديف را رشد داده و با نظر او بود که مدويديف به مقام رياستجمهوري رسيد، اما در دو سال گذشته مدويديف در برخي موارد به صراحت از سياستهاي پوتين انتقاد كرده و از جمله درسخنراني خود در نشست مشترك دوما و شوراي فدراسيون سياستهاي اقتصادي پوتين را به باد انتقاد گرفت. با اين وجود، متأسفانه هيچ قرائن و شواهدي مشهودي وجود ندارد كه نشان دهد بين آقاي پوتين و مدويديف درباره ايران اختلافنظر وجود داشته باشد. شاخصههايي براي اثبات وجود اختلاف بين پوتين و مدويديف در مسائل كلي اقتصادي و سياستگذاري كلان روسيه وجود دارد، اما همان طور که اشاره شد در مورد ايران متأسفم كه بگويم هيچ مستندي دال بر وجود اختلاف بين آنها وجود ندارد. بنابراين، اين گونه نيست كه موضعگيري اخير مدويديف در مورد برنامة هستهاي ايران بهرغم مخالفت جدي پوتين عنوان شده باشد. آنها تقسيم كاري كردهاند و با هم كار ميكنند.
هرچند برخي نخبگان در ايران با خوشبيني نسبت به رابطه با روسيه بر عدم وجود چالش گسترده در اين روابط تأكيد دارند، اما با عنايت به موضعگيري اخير مدويديف در خصوص برنامه هستهاي ايران و رأي مثبت مسكو به قطعنامه چهارم تحريم عليه تهران، آيا ميتوان از روابط كنوني ايران و روسيه به «زمستان» يا «ركود» تعبير كرد؟ شما به ضرورت فراخواني سفير روسيه به وزارت خارجه اشاره کرديد، آيا اين اقدام نميتواند نشانهاي از ناخرسندي گسترده در روابط دو کشور باشد؟
اولا فراخواني سفير در روابط ديپلماتيك يک عرف واقدامي براي بيان اعتراض است. به نظر من نبايد بيان اظهارات آقاي مدويديف در خصوص برنامة هستهاي ايران عادي تلقي شود و نبايد مسئولين روسيه تصور كنند كه ميتوانند درباره ايران با هر ادبياتي صحبت كنند. آنها بايد بدانند كه بكارگيري ادبيات مبتني بر دروغ بافي، هزينهاي دارد و يكي از كمترين هزينههاي آن فراخواني سفير روسيه است. در عين حالي كه روابط بين دو كشور ميتواند عادي باشد، اما به نظر من اين تعامل بايد به گونهاي باشد كه تا هرنوع اظهارمنفي از جمله موضعگيري اخير مدويديف باب نشود. چرا که اگر چنين شود، " نتايج اين گونه مسائل را در آينده نميتوان به راحتي مديريت كرد."
در خصوص چگونگي روابط ميان تهران و مسکو نيز به نظر من ميتوان اين روابط را به "زمستان هستهاي" تشبيه كرد. "زمستان هستهاي" كنايهاي هم به سياستهاي هستهاي دو كشور و هم به وضعيتي است كه بعد از انفجار هستهاي در طبيعت به وجود ميآيد. در واقع، متاسفانه هم اكنون شاهد روابط كاملا سرد ميان ايران و روسيه هستيم. سفر وزير نفت ايران به روسيه اقدام بسيار خوبي است كه نشان ميدهد ايران زمينههايي را براي همكاري با روسيه دارد. من مجددا تاكيد ميكنم كه برخورد ما با روسيه نبايد مانند برخورد با آمريكا باشد. ما بايد با روسيه روابطي بر اساس اصل حسن همجواري داشته باشيم، اما در عين حال متناسب با رفتار روسيه بايد مقابله به مثل شود و اين حق ايران است.
شما در موضعگيريهاي قبلي خود بر ضرورت بازبيني روابط با روسيه از منظري مثبت و با هدف برساخت تعاملي مثبت و برابر تأكيد كرده بوديد. با عنايت به شرايط فعلي آيا زمينه را براي چنين اقدامي مناسب ميبينيد؟ توصيه شما به سياستگذران خارجي كشورمان در خصوص چگونگي تعاملات آتي با روسيه چيست؟ آيا سفر اخير وزير نفت ايران به روسيه ميتوانست به نشانه اعتراض به تعويق بيفتد؟
به نظر من در روابط با روسيه نبايد دچار احساسات و روزمرگي شد. نگاه ما به روسيه بايد نگاهي استراتژيك و بلندمدت باشد. ما مناسبات استراتژيك با روسيه نداريم، اما نگاه ما به نوع رابطه با اين کشور ميتواند استراتژيك باشد و بايد توجه داشت که بين روابط استراتژيک با يک کشور و نگاه استراتژيک به رابطه با يک کشور تفاوتهاي اساسي وجود دارد که جاي بحث آن در اينجا نيست. به نظر من در مناسبات با روسيه بايد دو مسير جدا از هم دنبال شود. در مسير اول بايد هزينه همكاري نكردن با ايران را براي روسيه بالا برد و اين امر هم ايجابي است و هم سلبي. در بخش ايجابي مثل كاري كه وزير نفت انجام داده، بايد نشان داد که روسيه و ايران در زمينه نفت و گاز ميتوانند همكار بسيار خوبي براي هم باشند و همكاري را در زمينه مبادله نفت و گاز، سرمايهگذاري در منابع يكديگر، اكتشاف و همچنين انتقال و مسيرهاي مختلف ميتواند افزايش يابد. اگر چه روسيه در بعضي از مسيرهاي انتقال انرژي رقيب ايران است، ولي اين رقابت ميتواند به همكاري تبديل شود و هيچ تعارضي با هم ندارند، همچنانکه در مناسبات روسيه و ترکيه اتفاق افتاده است.
كريدور شمال جنوب سالهاست كه دنبال ميشود و به نظر من ميتوان آن را فعال ساخت، بايد بصورت جدي و عملياتي در اين مسير کار کرد. اما در موارد سلبي وارد جزئيات نمي شوم چرا که مي دانم روس ها به خوبي ميدانند كه ايران امكانات متعددي در آسياي مرکزي و قفقاز و خاورميانه دارد تا هزينه نديده گرفتن منافع خود را براي روسيه افزايش دهد. راه حل دوم براي ايجاد يا افزايش انگيزه براي روسيه در مناسباتشان با ايران، توجه ويژه به ساير کشورها است. ايران ميتوانداند در همان حالي که با روسيه کار مي کند به روسيه نشان دهد در دوران رقابتي کنوني ايران قادر است قاعده بازي را تغيير دهد و به سمتي برود كه روابط جديدي را با ساير کشورها از جمله هند، ژاپن، اتحاديه اروپا و حتي آمريکا برقرار نمايد. سفر اخير آقاي متكي به پرتقال و اسپانيا اقدام خوبي در همين راستا است و بايد در زمينههاي ديگر نيز دنبال شود. روسيه بايد بداند كه ايران در زمان مناسب حتي ميتواند با آمريكا نيز مناسبات حساب شده داشته باشد و اين گونه نيست كه فقط روسها بتوانند با كارت آمريكا در مقابل ايران بازي كنند. آنها بايد بدانند که مشكلات موجود در مناسبات ايران با آمريكا هميشگي نخواهد بود و ممكن است اين مناسبات وضعيت بهتري پيدا كند. بنابراين ديپلماسي ايران بايد تلاش کند تا زمينههاي ديگر همکاري را با روسيه و ساير کشور ها بصورت هم زمان جستجو کند. تا روسيه پي ببرد كه در عرصة رقابت آينده، موقعيت خود را از دست ميدهد و از گردونه همكاري با ايران عقب خواهد ماند./انتهاي پيام/