زنان و شيوه هاي جلب محبت همسر
کد خبر:۸۰۵۵۲
ورود آقايان ممنوع!

زنان و شيوه هاي جلب محبت همسر

بدون ترديد غالب کشاکش هاي خانوادگي، سردي ها، بي اعتنايي ها، بي رغبتي ها، خانه گريزي ها، ستيزها، جدايي ها و طلاق هاي بين زن و شوهرها به دليل فقدان آرامش رواني در کانون خانواده و عدم تأمين نيازهاي عاطفي و رواني به وجود مي آيد.

گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، وجود مهر و محبت و تداوم آن بين همسران، ضامن سعادت ايشان است، نيز باعث ايجاد خانواده اي سالم و پرورش نسلي پاک در فضايي گرم و آرام، در نتيجه ايجاد جامعه اي سالم و شاداب مي شود.

محبت و رحمت و شيوه هاي نماياندن آن

محبت که اساس آسودگي و آرامش است همچون کشتي نجاتي است که بر امواج خشمگينِ مشکلات زندگي در حرکت است. کشتي اي که يک زن مهربان و هنرمند ناخداي آن مي باشد زيرا تسکين و آرامش بخشي به زندگي، رسالتي است که بر دوش زنان نهاده شده است.

«فأن تعلم أنّ اللّه جعلها لکَ سکنا و أنسا فتعلَمَ أنّ ذلک نعمة من اللّه َ؛(1)

خداوند متعال زن را براي شوهرش مايه آسودگي و آرامش قرار داده، او نعمت بزرگ الهي است.»

دست حکيم پروردگار همخوان با رسالتي که بر دوش زنان قرار داده، استعداد مهرورزي، محبوبيت و مطلوبيت را نيز در فطرت و غريزه ايشان نهاده است. به قول استاد شهيد مطهري(ره):

«طبيعت، مرد را مظهرطلب و عشق و تقاضا آفريده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن ... غريزه مرد، طلب و نياز است و غريزه زن جلوه و ناز.»(2)

روشن است اگر زنان در مسير طبيعي فطرت خويش و در پرتو آشنايي با معارف ديني و آموزه هاي روانشناسي ـ که روشنگر راه زندگي خانوادگي است ـ بتوانند به وظايف خويش عمل کنند و به جاي آنکه وزير اقتصاد يا مأمور نظافت باشند، نماد رحمت و مهرباني باشند، بسياري از مشکلات و موانع را در مسير زندگي عاشقانه از سر راه برداشته اند.

«بدون ترديد غالب کشاکش هاي خانوادگي، سردي ها، بي اعتنايي ها، بي رغبتي ها، خانه گريزي ها، ستيزها، جدايي ها و طلاق هاي بين زن و شوهرها به دليل فقدان آرامش رواني در کانون خانواده و عدم تأمين نيازهاي عاطفي و رواني به وجود مي آيد.»(3)

اما براي چاره اين گونه مشکلات فقط شناخت ريشه مشکلات و پي بردن به ضرورت و اهميت محبت کافي نيست بلکه زنان بايد شيوه هاي به کارگيري عواطف سرشار خود را بياموزند. در اين مبحث به بيان دو شيوه مهم نماياندن محبت مي پردازيم:

أ) ابراز زباني

ب) ابراز عملي

أ) ايجاد، افزايش و ابراز عشق و محبت از راه زبان

هر کسي مي تواند با دو زبان سخن بگويد؛ با زبان عاطفه و احساس، يا با زبان عقل و منطق. اکنون صحبت از زبان عاطفي است. زبان عاطفي (مثبت يا منفي) به خاطر ارتباط مستقيمي که با قلب و جان شنونده دارد تأثير بسياري در ايجاد يا سلب محبت مي گذارد. چون بحث در ايجاد و افزايش و حفظ محبت است، به ذکر دو کاربرد مهم زبان عاطفي (مثبت) در ايجاد و ازدياد عشق و محبت مي پردازيم.

1. ابراز عشق با صراحت و صداقت (جملات عاشقانه) که لحظه هاي يکنواخت زندگي را شيرين و لبريز از لذت و هيجان مي کند. به قول «مترلينگ»:

«زندگي وقتي لذت بخش است که در آن لذات کوچک و عشق هاي کوچک وجود داشته باشد و همين چيزهاي کوچک است که ما را به زندگي پاي بند مي کند.»(4)

واژه هاي عاشقانه و دلنشين به طور شگفت انگيزي مي تواند آفريننده لذت هاي کوچک باشد. ابراز محبت با صراحت و در عين صداقت و راستي در حالي که آميخته با هيجانات روحي است، محبت را تا مرز عشق مي رساند که شيريني و حلاوت لذت آن را بايد در عمق دل ها جستجو کرد ولي پنهان کردن عشق، محبت را خفه مي کند و مي ميراند.

هيچ گاه نبايد غرور و يا کمرويي مانع ابراز عشق و علاقه شود، يا در طول زمان مشکلات زندگي و گاه مشاجرات و درگيري ها باعث شود ابراز عشق و علاقه ترک شود بلکه بايد همواره و در همه حالات زندگي طوري رفتار کنيم که فضاي عاطفي از بين نرود و جايي براي گفتن جملات عاشقانه و البته صادقانه بماند؛ چرا که برخي زنان مي پندارند مردها به خاطر روحيه خاص مردانه شان اهميتي به اين حرف ها نمي دهند و نيازي به شنيدن عبارات محبت آميز و دلنشين ندارند در حالي که تجربه و تحقيقات روانشناسي، نادرستي اين مطلب را اثبات کرده است، چنان که برخي معتقدند: «در مردان هر چقدر هم که به ظاهر والامقام و قوي باشند، باز هم لايه هايي از دوران کودکي باقي مي ماند که آنها را نيازمند دلداري مي کند.»(5) استفاده از اين گونه جملات کار ساده اي نيست بلکه هنري است که مهارت خاص مي طلبد. اگر روح صداقت نداشته باشند و در لحظات خاص زندگي و حالات ويژه اي ـ که تشخيص آن به عهده خودتان است ـ گفته نشوند، دلربايي خود را از دست مي دهند و حالت کليشه اي و خسته کننده اي پيدا مي کنند. امام صادق(ع) مي فرمايد:

«... لا غني بالزّوجة فيما بينها و بين زوجها الموافق لها عن ثلاث خصال و هُنّ ... و اظهار العشق له بالخلابة؛

... زن در روابط بين خود و شوهرِ همدلش، از سه خصلت بي نياز نمي باشد که يکي ...، اظهار عشق با دلربايي است.»(6)

2. تعريف و تحسين

از آنجا که همه انسان ها دوست دارند مورد توجه، تعريف و تحسين قرار گيرند، خيلي زود مي توانيم از اين راه، در دل هاي ديگران جا باز کنيم. معمولاً افراد براي به خاطر سپردن اشخاص با اسم و مشخصات، حافظه خوبي ندارند ولي اگر از شخصي تعريفي در باره خود شنيده باشند حتما آن فرد در خاطرشان خواهد ماند. بنابراين اگر تعريف و تحسين صادقانه باشد و همراه توقع و

چشمداشتي نباشد، مي تواند باعث محبت و دوستي شود، به ويژه اگر تعريف، تأثيرگذار و بااهميت باشد؛ مثلاً مردها به خاطر اهميت زيادي که براي خلقيات و ويژگي هاي مردانه مثل شجاعت، دليري، مهارت هاي شغلي و ... قائلند تعريف و تحسين آنها در اين موارد خيلي ارزشمند مي باشد. يک خانم روانشناس که شيوه هاي صحيح همسرداري را به شاگردانش مي آموزد در اين زمينه مي نويسد:

«روزي در کلاس درس به خانم ها پيشنهاد کردم که امشب سعي کنيد از اندام شوهرتان تعريف و تمجيد کنيد. يکي از خانم ها که تصميم گرفته بود تکاليفش را به طور دقيقي انجام دهد، آن شب در کنار همسرش روي مبل نشست و در همان حال بازوي شوهرش را نوازش مي کرد. بعد از مدتي بازوي او را فشار داد، مرد ناگهان عضلات دستش را سفت کرد. [زن که مترصد فرصتي بود گفت]: «اوه، من تا حالا نمي دانستم عضلاتت اين قدر قوي است.» مرد روزنامه را به کناري گذاشت و گفت: «ديگر چي.» او واقعا در انتظار تحسين بود و مي خواست جملات بيشتري بشنود ... بعد از گذشت دو شب وقتي آن مرد هنگام شام دير به منزل آمد همسرش فهميد که او در آن وقت در گاراژ بوده و با وزنه ها تمرين مي کرده تا عضلاتش قوي تر شود و بيشتر مورد تعريف واقع شود.»(7)

البته در اين مورد (تعريف و تحسين از ديگران)، صداقت و واقع بيني شرط اساسي است يعني نبايد بي دليل و در هر زمينه اي تعريف کنيم. بايد باور کنيم که واژه ها نيرو و انرژي دارند و چون انرژي مي آفرينند بايد صادقانه و واقع بينانه به کار گرفته شوند.

ب) ابراز عملي محبت

نمايش عملي محبت ـ که بيشترين تجلي آن در احسان و فداکاري است ـ شامل هر نوع نيکي و خوبي که نشان از اخلاص و عشق دروني داشته باشد، مي شود. ابراز عملي پشتوانه ابراز زباني است اما نماياندن محبت، بدون پشتوانه عملي، فريبي بيش نيست. عشق و محبت هر گاه با عمل همراه شود تأثيرگذار خواهد بود حتي ناسپاس ترين انسان ها در مقابل احسان ديگران واکنش نشان مي دهند. امام علي(ع) مي فرمايد:

«الانسان عبيد الاحسان؛(8)

انسان بنده کسي است که به او احسان مي کند.»

توجه کردن به علاقه مندي هاي همسر اعم از غذاي مورد علاقه او، رنگ لباس و ... رعايت حال او در مواقع استرس هاي روحي و رواني، بيماري، مشکلات شغلي، چشم پوشي از کمبودها و کاستي هاي مادي که مربوط به اوست، به پيشواز وي به هنگام ورود به منزل رفتن، گراميداشت خانواده و دوستان وي، احترام به او بخصوص در حضور ديگران، ... نمونه هايي از ابراز عملي محبت هستند.
نقش بينش صحيح در روابط جنسي و تأثير آن در ايجاد و افزايش محبت زوجين

بدون شک روابط خاص در ايجاد عشق و محبت تأثير مستقيم و بسزايي دارد که به علت روشني، نيازي به اثبات ندارد. چنان که بسياري از اختلافات جزئي، پيش پا افتاده و روزمره بين زن و شوهرها که گاه منشأ اختلافات بزرگ و حتي طلاق مي شود، ريشه در همين روابط غريزي دارند که به صورت هاي مختلفي بروز و ظهور مي کنند.

عدم رضايت غريزي در روابط زناشويي، مهربان ترين مردها را سختگير و بدخلق مي کند و بر عکس، مردي که از روابط زناشويي با همسرش رضايت کامل داشته باشد، چشمش را به روي بسياري از خطاهاي همسرش مي بندد (البته اين مطلب در مورد زنان هم صادق است). بنابراين بايد مراقب بود مانعي در روابط زناشويي به وجود نيايد و يا به قول خانم مورگان صخره هايي در بستر خواب نباشد.

البته هرگز نبايد عشق و محبت بين زوجين در روابط جنسي خلاصه شود. يک زن علاوه بر نقش همسري بايد يک دوست خوب، غمخوار، هم صحبت و همفکر، مشاور و بالاخره شريک خوبي براي شوهرش باشد و هرگز تنها به عشقي که حاصل لذت غريزي است اعتماد نکند. او بايد همسرش را عاشق اخلاق و رفتار خود کند و يقين داشته باشد پايه هاي يک عمر زندگي بايد بر محبتي عميق تر بنا نهاده شود. برخي مي نويسند:

«عشق جنسي صرف و به تعبير عرفاي شامخ، عشق مجازي که مبدأ آن به قول «ويل دورانت» ترشح غدد جنسي و پايان آن ارضاي زودگذر است، هرگز نمي تواند مايه استواري و پايداري روابط انساني به ويژه در امر زناشويي باشد.»(9)
حفظ نشاط و شادابي در روابط غريزي و چند نکته مهم ديگر

عدم اشتياق و بي حوصلگي، از آفت هاي مهم زندگي زناشويي است که گاهي باعث مي شود زنان فقط براي رفع تکليف و صرفا پاسخ به نياز غريزي همسر، تن به اين گونه امور بدهند. اگر اين حالت ادامه پيدا کند در طرف مقابل هم نفوذ مي کند و در ميزان محبت دو طرف نسبت به همديگر تأثيرگذار خواهد بود. همواره بايد توجه کرد که جاي امر زناشويي و مقدمات آن در زندگي حفظ شود و فشار مشکلات و گاه دلزدگي ها، بي حوصلگي ها و افسردگي هاي ناشي از حالت يکنواخت زندگي باعث کمرنگ شدن کشش غريزي نشود، بلکه هر از گاهي با ايجاد تنوع در نوع لباس پوشيدن، آرايش چهره و ظاهر، پيش کشيدن خاطرات خوش و حرف هاي محبت آميز ديگر و ... مي توان تا اندازه اي شادابي و طراوت را به محيط استراحت بازگرداند. به خاطر اهميت زياد اين مسائل در حفظ آرامش و سلامت و محبت خانواده، در شرع مقدس اسلام سفارش هاي زيادي آمده است از جمله حضرت رسول اکرم(ص) مي فرمايد:

«عليها أن تطيّب بأطيب طيبها و تلبس أحسن ثيابها و تزيّن بأحسن زينتها و تعرض نفسها عليه غدوة و عشيّة؛

بر عهده زن است که خود را به بهترين عطري که در اختيار دارد خوشبو سازد، زيباترين لباس خود را بپوشد، به بهترين وجه خود را بيارايد و هر صبح و شام خود را بر شوهر عرضه کند.»(10)

نبايد روابط زناشويي را فقط به عنوان يک تفريح و سرگرمي تلقي کرد که در صورت بروز هر پيش آمدي قبل از هر چيز، اين روابط متأثر شود. در بررسي هاي روانشناسي و پزشکي بسياري از بيماري هاي روحي و جسمي به نبود روابط سالم غريزي و مسائل مربوط به آن نسبت داده شده است. توجه به روايت زير در اين باره آموزنده است. امام علي(ع) فرمود:

«إذا کان بأحدکم أوجاع في جسده و قد غلبته الحرارة، فعليه بالفراش، قيل للباقر (عليه السلام): يابن رسول اللّه ما معني الفراش؟ قال: غشيان النساء فانّه يسکنه و يطفئه؛

هر گاه يکي از شما احساس ناراحتي جسمي نمود و حرارتش بالا رفت، بايد به بسترش پناه ببرد. از امام باقر(ع) سؤال شد منظور از بستر چيست؟ فرمود: منظور، رفتن سراغ همسر است، که سبب آسودگي و آرامش مي شود.»(11)

هرگز نبايد نياز جنسي همسر را يک برگ برنده در دست خود دانست. بزرگ ترين دشمن عشق، داد و ستد و تجارت در امر زناشويي است. اگر اين رفتار در زندگي دو زوج پيش بيايد به يقين آنچه که مرد را به دنبال زن مي کشاند، نيازش است نه عشقش. در اين صورت ممکن است براي بعضي مردها فرقي نداشته باشد کسي که نيازش را برآورده مي کند همسرش باشد يا ديگري!

پذيرش روابط جنسي (تمکين)

برخي تفاوت هاي جنسيتي بين زن و مرد باعث شده فشار غريزي بر مرد بيش از زن باشد و او حريص تر و نيازمندتر از زن در اين مسائل گردد. خدا به زنان قدرت خودداري و خويشتنداري بيشتري بخشيده که حاصل حياي زنانه است. استاد شهيد مطهري(ره) مي نويسد:

«مرد بنده شهوت خويش است و زن در بند محبت مرد. زن بيش از مرد قادر است بر شهوت خود مسلط شود. شهوت مرد ابتدايي و تهاجمي است و شهوت زن انفعالي و تحريکي.»(12)

شايد در سال هاي اوليه زندگي مشترک اين تفاوت چندان نمايان نشود اما بيشتر زنان پس از گذر سال ها، بي ميلي کمتري به روابط زناشويي از خود بروز مي دهند. در حالي که بعضي مردها در ميانسالي حريص تر هم

مي شوند به طوري که گفته اند چهل سالگي براي مرد، جواني دوم است! بنابراين منطقي است اسلام در مورد اطاعت زنان در امر تمکين، فراوان سفارش کند از جمله پيامبر(ص) فرمود:

إذا دعَا الرَّجلُ زوجَتَهُ لحاجتِهِ فلتأتِهِ و إنْ کانتْ علي التنور؛(13)

وقتي مرد همسرش را به نياز خويش فرا خواند، اجابت کند اگر چه در کنار تنور باشد.»

نيز: «لا تُطَوّلنّ صلَوتکنَّ لِتَمْنَعْنَ أزواجکنّ؛(14) نمازهايتان را طولاني نکنيد تا مانع خواست شوهران تان باشيد.»

«شرّ الزّوجات مَن لا تواني؛(15) بدترين زنان کسي است که بدتمکين باشد.»

البته اين اطاعت و تسليم از نوع اطاعت سرباز از مافوقش نيست که بايد بدون هيچ اراده و اختياري، اطاعت امر کند بلکه به معني دريغ نکردن و نيازردن شوهر است.

روشن است مردان هم از همسر خود رفتاري همچون «محبوبه عشوه گر» طلب مي کنند که مانند آهويي رميده و گاهي سرکش، شير در حال شکار را مجذوب اندام خويش مي کند و به دنبال خود مي کشاند. اطاعت در زندگي زناشويي، از هنرهاي ظريف زنانه است که بايد همراه با سرکشي ملايم و حتي گاهي جسورانه باشد که البته نهايتش تسليم و پذيرش است.

پذيرش تفاوت ها و درک و تفاهم زوجين

مسئله مهم ديگري که در زندگي زوجين بايد نگاه شود، پذيرش تفاوت ها و نگرش درست به آنهاست. اگر زن و شوهر پي به وجود تفاوت هاي طبيعي و فطري يکديگر ببرند و از نقش آنها در تشديد محبت و تشکيل زندگي بهتر آگاه شوند، حتما به شناخت تفاوت ها و استفاده درست از آنها بهاي بيشتري خواهند داد. شايسته است گذرا به بررسي تفاوت هاي بين زن و مرد بپردازيم.

أ) تفاوت ها و ايجاد محبت و جذابيت

بين زن و مرد مانند موجودات ديگر، تفاوت هاي بسياري وجود دارد. بنا به گفته زيست شناسان هر سلول بدن مرد با هر سلول بدن زن تفاوت دارد. حتي برخي فمينيست ها که سعي در پوشاندن و از بين بردن تفاوت ها دارند به وجود آنها معترفند. آنچه مهم است نوع نگرش و برخورد ما با تفاوت هاست.

نگرش درست ما برخاسته از علم و آگاهي به وجود آنها و نقش آنها در ايجاد عشق و تکامل است؛ زيرا تفاوت هاي بين دو جنس مخالف به گونه اي طراحي شده است که هر يک از زوجين به وسيله ديگري به تکامل و تعادل مي رسد. روانشناسان معتقدند:

«سردي بدن مرد با گرمي بدن زن متعادل مي شود و تهاجمي بودنش با کيفيت همسازي همسرش و قاطعيت او با انتقادپذيري زن و قدرتش با عشق زن متوازن مي گردد.»(16)

تفاوت هاست که زندگي را با جنس مخالف شيرين و جذاب مي کند به طوري که اگر تفاوت ها نبودند کشش و جذابيتي بين دو طرف به وجود نمي آمد. به اعتقاد جان گري:

«اين تفاوت هاي مکمل که سبب جذب و کشش به طرف شخص ديگر مي شود، احساس مرموزي را به نام عشق به وجود مي آورد.»(17)

حتي گفته شده که هر چه توان و قوّت اين تفاوت هاي فطري و طبيعي بيشتر باشد، درجه جذب و کشش افزايش خواهد يافت:

«مرداني که از «مردانگي» بيشتري برخوردارند از زناني که زنانگي بيشتري دارند خوش شان مي آيد.»(18)

«هنگامي که زنان و مردان خيلي شبيه يکديگر شوند آن جاذبه مرموز را از دست مي دهند. زندگي کردن با شخصي که مثل خودمان است بسيار خسته کننده است.»(19)

«به راستي اگر زن داراي ويژگي هاي جسمي و رواني و اخلاقي مردانه بود هرگز هنر ايجاد شيفتگي براي وصال در مرد را نمي توانست داشته باشد و اگر مردها همانند زنان بودند ممکن نبود عالي ترين هنر خود که صيد و شکار و تسخير قلب زن است را جلوه دهند.»(20)

شرع مقدس اسلام نيز در اين زمينه فراوان سخن گفته است از جمله حضرت علي(ع) مي فرمايد: «... فإنّ المرأة ريحانة ليستْ بقهرمانة؛(21)

زن گل بهاري است نه تدارکچي و مسئول دخل و خرج.»

در جاي ديگر سه صفت بد مردان را بهترين صفات زنان برمي شمرند.(22)

بنابراين وجود تفاوت ها موهبت الهي است که بايد حفظ شود و مورد استفاده بهينه قرار گيرد نه آنکه با تصور نادرست (ظلم و تبعيض از راه تفاوت ها) سعي در نابودي آنها شود. براي يک مرد زني که در مسير طبيعي فطرت زنانه خويش، طبعي لطيف و چشماني آکنده از حيا دارد، با زباني شيرين و چهره اي آراسته توأم با عشوه گري هاي زنانه و دلي لبريز از محبت شوهر، بسيار جذاب و دلفريب است. در مقابل عشق چنين زني، مغرورترين مردها هم توان مقاومت ندارند.

ب) تفاوت ها و اختلافات

اما تفاوت ها در عين حال که باعث ايجاد جذابيت و کشش انسان ها به سوي هم مي شود، برخوردها و تنش هايي را هم به وجود مي آورد به طوري که نمي توان دو زوج را يافت که هيچ گونه اختلافي با يکديگر نداشته باشند ولي نه بدان معنا که تفاوت ها به صورت طبيعي تنش زا هستند و گريزي از آنها نيست چرا که ايجاد اختلاف و تنش در اثر نگرش نادرست به تفاوت ها و عدم آگاهي از وجود برخي فرق هاست. اگر زوجين با آگاهي از تفاوت هاي يکديگر سعي در پذيرش آنها کنند، بسياري از مشکلات را نخواهند داشت و مي توان گفت که شايد بيش از نيمي از خوشبختي را به دست آورده اند.

دکتر جان گري مي گويد:

«بايد زن و مرد ياد بگيرند که به تفاوت هاي يکديگر احترام گذارند تا با هم نزديک تر و صميمي تر شوند.»(23)

بنابراين شناخت و پذيرش تفاوت ها و برخورد درست با آنها مي تواند بسياري از اختلافات و تنش ها را از بين ببرد ولي نه به طور کامل و صد در صد چرا که زندگي با تمام فراز و فرودهايش در جريان است و بشر نمي تواند همواره مانند يک ماشين، دقيق و درست عمل کند. به هر حال اختلاف نظرها وجود دارد. گاهي خواسته هاي دو نفر در مقابل هم قرار مي گيرند، يا منافع يکي با ديگري تداخل مي کند و گاهي مصلحت برخي براي ديگري زيانبار است و ... خلاصه زندگي آکنده از حوادث است، بنابراين نمي توان گفت اصلاً نبايد اختلاف پيش بيايد بلکه بايد راه حل اختلافات را پيدا کرد که جز درک و تفاهم نيست.
ج) تفاهم

تفاهم به معني اختلاف نداشتن و توافق کامل با طرف مقابل نيست بلکه تفاهم يعني فهميدن و فهماندن. از آنجا که سوء تفاهم به معني فهم مطلبي بر خلاف واقعيت است پس تفاهم يعني فهم درست واقعيت ها. تفاهم بين زوجين يعني:

1. فهم درست شخصيت همسر؛

2.فهماندن و بروز دادن واقعيت دروني خود به همسر؛

فهم درست شخصيت همسر

وقتي مي توانيم شخصيت افراد را همان طور که هست بشناسيم که آن شخصيت را در مجموعه شرايط محيط زندگي، فرهنگ خانوادگي، وضع شغلي، تفاوت هاي فردي و جنسيتي و ويژگي هاي مهم ديگر نگاه کنيم.

بسياري از توقعات بي جا، سوء تفاهم ها، قضاوت هاي منفي، نگراني هاي بي مورد، مقايسه هاي غلط و مشکلات ديگري که باعث کدورت و مشاجره مي شود و فضاي عاطفي خانه را آلوده مي کند، برخاسته از شناخت نادرست زن و شوهر از يکديگر است.

کمترين فايده شناخت درست براي زنان اين است که در فضايي سالم تر و آرام تر و به دور از ترس و اضطراب مي توانند در باره رفتارهاي خود و همسرشان بينديشند، نيز به جاي اينکه با حالتي عصبي و البته بي نتيجه برخورد کنند، در فضايي دوستانه به مذاکره بپردازند.

مردان وقتي ببينند توسط همسرشان درست شناخته شده اند آرامش بيشتري دارند و بهتر مي توانند با همسرشان ارتباط برقرار کنند؛ بر عکس وقتي مردي احساس کند که همسرش در باره او اشتباه مي کند، در مقابل او رفتاري نابه هنجار و عصبي خواهد داشت. يک روانشناس فرانسوي در اين باره مي نويسد:

«به محض اينکه شوهري احساس کند که تشخيص اخلاقي همسر از وي به طور افراطي شکل گرفته است و هيچ چيزي نمي تواند نظرش را تغيير دهد تمام صراحت و ابراز احساسات شخصي وي به نابودي خواهد گراييد. در چنين موقعي است که شوهر ممکن است سر صحبت را با خانمي باز کند که در اداره يا باشگاه ورزشي ملاقات مي کند. چه بسا با وي راجع به مسائلي صحبت کند که مدت هاست جرئت بروز آنها را پيش همسرش نداشته است و بعد از مدتي احساس تفاهم و احساس خويشاوندي را که همه انسان ها با ولع دنبال آن هستند در خود مجددا کشف کند و حتي ممکن است مشکلات زناشويي خود را نيز بيان کند. مردها با بيان ناکامي ها و شکست ها در ازدواج به سهولت قلب زن ها را به ترحم وا مي دارند. بعيد نيست چنين مردي بعد از مدتي به دفتر من بيايد و بگويد:

من بدون اين زن جوان نمي توانم زندگي کنم. او خيلي خوب مرا درک مي کند در حالي که همسرم از درک من عاجز است.»(24)

فهماندن و بروز دادن واقعيت دروني خود به همسر

شناخت روحيات و ويژگي هاي زن نيز به اندازه شناخت مرد توسط زن بااهميت است. وظيفه زنان در اين مورد آن است که با بروز دادن واقعيت دروني خود و صراحت و صداقت در گفتار و رفتار، به شناخت بهتر و بيشتر کمک کنند. برخي معتقدند:

در سرتاسر جهان زيادند افرادي که از نبود تفاهم رنج مي برند ولي وقتي وضع آنها را از نزديک بررسي کنيم مشخص مي شود حداقل تا حدودي خودشان مقصرند يعني اگر ديگران آنها را درک نمي کنند به علت اين است که خود را بروز نداده اند.

بسيار ديده شده است که بعضي افراد احساسات و درونيات خود را مخفي مي کنند، علاقه خودشان را به ديگران نشان نمي دهند و يا از چيزي ناراحتند اما چيز ديگري را بهانه مي کنند و خلاصه آنکه ديگران را در مورد خود به اشتباه مي اندازند. بعضي روانشناسان اين حالت را بيشتر به زنان نسبت مي دهند.

«مهم ترين علت شروع مشاجرات از جانب زنان، عدم صراحت در بيان احساسات شان است. زن به جاي اينکه مستقيما ناراحتي خود را مطرح سازد، ايرادهاي بي ربط مي گيرد تا ناراحتي خود را نشان دهد.»(25)

پي نوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مکارم اخلاق، ص420.

2 ـ مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص15.

3 ـ پل تورنير، راز تفاهم در زندگي زناشويي، ص78.

4 ـ راز تفاهم در زندگي زناشويي، .ص99

5 ـ راز تفاهم، ص77.

6 ـ بحار، ج78، ص237.

7 ـ مارابل مورگان، زن کامل، ص65.

8 ـ بحار، ج 71، ص 117 .

9 ـ سيدمجتبي رکاوندي، مقدمه اي بر روانشناسي زن، ص237.

10 ـ کافي، ج5، ص508؛ وسائل، ج20، ص158.

11 ـ بحار، ج103، ص291.

12 ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص179 (مجموعه آثار، ج19).

13 ـ کنزالعمال، ج15، ص335.

14 ـ فروع کافي، ج5، ص305.

15 ـ غررالحکم، حکمت 51.

16 ـ دکتر جان گري، زنان، مردان، روابط، ص88.

17 ـ همان، ص54.

18 ـ پروفسور روژه پيره، روانشناسي اختلافي زن و مرد، ص39.

19 ـ زنان، مردان، روابط، ص86.

20 ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص177.

21 ـ نهج البلاغه، نامه 31/118.

22 ـ همان، حکمت 234.

23 ـ زنان، مردان، روابط، ص12.

24 ـ راز تفاهم در زندگي زناشويي، ص81.

25 ـ همان، ص96.

پايگاه حوزه.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار