كاهش ازدواج؛ يك فاجعه بزرگ اجتماعى
به گزارش گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، كاهش ازدواج، و عدم تمايل جوانان به زندگى زناشويى و روى آوردن به زندگى غير طبيعى تجرّد، و يا صحيحتر چيزى كه اصلًا نمىتوان نام آن را زندگى گذارد، فاجعه بزرگى است براى جهان انسانيّت كه همراه ديگر آثار منفى زندگى ماشينى، دامنگير انسان قرن ما شده است.
كاهش ازدواج تنها از اين نظر فاجعهآور نيست كه به انقراض يا كمبود نسل، مىگرايد، تا گفته شود فعلًا- و شايد تا چندين سال ديگر- فكر ما از اين جهت آسوده است، زيرا جهان انسانيّت با كمبود نفرات روبهرو نيست، بلكه شايد ازديّاد جمعيّت در حال حاضر مايه نگرانى باشد (البتّه در كشورهاى غير صنعتى، و نه صنعتى كه جمعيّت كاملًا در آنها كنترل شده است)!
بلكه عيب اين موضوع بيشتر از اين نظر است كه افراد مجرّد در واقع از نظر احساس مسئوليّت اجتماعى بسيار عقب هستند، آنها تقريباً به هيچ جامعهاى تعلّق ندارند و به افرادى مىمانند كه در يك فضاى بيكران در حالت بىوزنى در ميان كرات سرگردان باشند!
آنها ممكن است با كمترين چيزى پيوند خود را از آب و خاك خود بريده، فوراً به نقطه ديگرى پرواز كنند، و يا در صورت ناراحتى با زندگى وداع گويند و از آن چشم بپوشند.
آمار انتحار و خودكشىها به خوبى اين واقعيّت را روشن مىسازد زيرا طبق اين آمار (خودكشى) در ميان افراد مجرّد به درجات از افراد متأهّل بيشتر است.
فرار مغزها بيشتر در ميان افراد مجرّد كه هنوز پيوند زندگى زناشويى با اجتماع كشور خود برقرار نساختهاند ديده مىشود.
بسيارى از جنايتكاران يا مجرّدند يا يك نوع زندگى شبيه به تجرّد دارند. در حقيقت زندگى زناشويى، انسان را از اين كه تنها متعلّق به خودش باشد، و هر آن اراده كرد هر نوع تصميمى درباره خود و آينده خود بگيرد بيرون مىبرد، و بر اثر احساس مسئوليّت در برابر جامعه كوچكى كه نامش «خانواده» است از هرگونه تصميم خطرناك و غلط باز مىدارد.
اين «عدم احساس مسئوليّت» و «فقدان پيوند اجتماعى» آثار شوم ديگرى هم دارد كه مهمتر از همه به كار نبستن حدّاكثر نيروها و بسيج نكردن همه قدرتها در پيشرفت زندگى است، چه اين كه براى اداره زندگى يك نفر آن هم يك نفر كه هر طور بر او بگذرد غمى نيست. به كار بستن نيروى زيادى لازم نمىباشد!
همين موضوع است كه زندگى مجردان را با ركود و تنبلى، و بى تفاوتى، در به دست آوردن امكانات زندگى، و به كار انداختن نبوغ خود، و بى اعتنايى نسبت به حفظ امكاناتى كه به دست آوردهاند، مىآميزد.
و نيز به همين دليل است كه بسيارى از كسانى كه در حال تجرّد از اداره زندگى شخص خود عاجزند، و به صورت سربار اجتماع زندگى مىكنند، و افرادى بىاراده و سست و ولنگار به حساب مىآيند، به هنگام شروع زندگى زناشويى، افرادى مصمّم، جدّى، با اراده، پر تحرك و هوشيار از آب در مىآيند اينها همه معجزه احساس مسئوليّت است!
و اين كه در «منابع اسلامى» مىبينيم تأكيد شده «روزى به همراه همسر است» نيز شايد اشاره به همين معنا باشد.
و از اين نظر افراد مجرّد را مىتوان به «چادرنشينان خانه بدوش» تشبيه كرد كه، هرگز كوششى براى عمران سرزمينهايى كه موقتاً در آن زندگى دارند و به زودى از آن به جاى ديگر كوچ مىكنند، از خود نشان نمىدهند، و در برابر آن بىتفاوتند.
از نظر اخلاقى افراد مجرّد هرگز يك «انسان كامل» نخواهند بود، زيرا بسيارى از مفاهيم اخلاقى از قبيل وفا، گذشت، جوانمردى، عاطفه، محبّت، فداكارى و حقشناسى بيش از همه جا در محيط خانواده و زندگى مشترك همسران و فرزندان تحقّق مىيابد و كسانى كه از اين زندگى دورند به اين مفاهيم كمتر آشنايى دارند.
درست است كه قبول مسئوليت زندگى مشترك زناشويى، انبوهى از مشكلات و مسئوليّتها پيش پاى انسان مىگذارد، ولى مگر انسان بدون استقبال از مشكلات و مسئوليّتها هرگز تكاملى پيدا مىكند؟!
مسأله پاسخ به نياز طبيعى جسم و روح، و واكنشهاى نامطلوب روانى و جسمى كه بر اثر پاسخ نگفتن به اين نياز قطعى و مسلّم پيدا مىشود خود داستان جداگانهاى دارد كه بايد جداگانه از آن سخن گفت.
با توجّه به اين واقعيّات غير قابل انكار، اگر گرايش به «تجرّد» و كاهش روزافزون ازدواج را يك فاجعه اجتماعى بناميم به هيچ وجه اغراق نگفتهايم.
برگرفته شده از كتاب مشكلات جنسي جوانان/انتهاي پيام/