آقازاده لندن نشين آماده بازگشت است
الف ميم، گروه پاتوق شيشه اي- از ما كه آقازاده و لندن نشينيم و داريم علم دوكتورا اخذ مي كنيم و توي بلاد غربت دود چراغ شبانه روزي ميخوريم به شما رعيت پاپتي كه خيلي دلتان برايمان تنگ و همانا پايتان از عشقمان لنگ شده است.
چند كلامي تلگرام ميكنيم تا بخوانيد و بدانيد كه گر چه رعيت هاي سربراهي و شكرگذاري نبوده ايد اما هنوز دلمان نگرانتان است (بس كه دل رحميم) كه اگر دير به دير از احوالاتمان مطلع شويد ممكن است فوج فوج از زور غصه و غم فراغ ما دق مرگ شويد و استبعادي هم ندارد كه ما رعاياي زنده را بيشتر دوست مي داريم تا انواع مرده اش را؛ خصوصاَ كه توي مملكت محروسه ايران و تحت لواي باغ پسته باشد.
علي الاصول و كما في السابق مي خواهيم آخرين خط و نشان هايمان را بكشيم برايتان كه شايد حساب كار روشن گردد و يادآور بشويد اين مقوله را كه چوب و فلك زير نازبالش مان داريم محض تأديب رعيت ناسپاسي كه نمك مي خورد و حكم جلب ما را كه صادر مي كنند نيش تا بناگوش باز مي كند!
خلاصه آنكه فرمايشاتمان اينهاست:
يكم:
چه معني دارد كه توي مملكتمان اغتشاشات نباشد؟ چه معني دارد كه مزبله (ظروف مكانيزه زباله شهرداري تهران) را آتش نزنيم؟ پس تكليف همكاران شبانه روزي شهرداري چه مي شود؟ چطوري تلاش شان را به ثمر بنشانيم؟ قدري فكر كنيد و ببينيد از اين امنيت و سكوت و آرامشي كه حالا داريد حوصله تان سر نمي رود؟ خب يك فكري بكنيد زودتر! ما كه نمرده ايم (زبان رعيت لال البته). از همين جا و كنار رود تايمز حمايتتان ميكنيم زياد و فوري و شديداللحن.
دويُم:
تا ديروز مي خواستيم بازگرديم به مملكت محروسه ايران و سايه مان را بگسترانيم روي سرتان ولي حالا ديگر پشيمان شده ايم! بس كه بدحجابي مي كنيد. بس كه رعايت نمي كنيد. اين چه وضعيتي است؟ به جاي گير دادن به پرونده هاي ما و آن صنار و سه شاهي پول ناقابل نفتي، برويد جلوي معضلات فرهنگي تان را بگيريد. يادش بخير آن زمان كه ما توي مملكت محروسه ايران بوديم بي حجابي مطلقاً منسوخ و منقرض گرديده بود اما حالا به دليل خروج وجود مباركمان از مملكت بايد اين اتفاقات بيفتد؛ كه به واقع پرداختن به آنها مهم است، به همان اندازه كه پرونده هاي ما نامهم!
سِيُم:
ما اينجا خيلي دلمان تنگ است براي باغ پسته آبا و اجدادي مان اما قبول سختي ميكنيم و دود چراغ مي خوريم تا افتخارات بيافرينيم براي مملكت محروسه ايران و هر چقدر هم تهمت به ما بزنيداز جايمان نمي جنبيم كه نمي جنبيم و حتي نوك شصت پاي مباركمان را هم نمي گذاريم توي آب و خاك و حتي هواي مملكت چون ممكن است حسودان مزاحم بيايند و ببرندمان به آبخوري تا ليوان ليوان خنكش را ميل كنيم برايشان.
چارُم:
ما قانون دوست داريم. ما خيلي هم احساسات قانونگرائي داريم. هيچ كس نمي تواند مثل ما قانونگرائي كرده و همزمان يك آقازاده اندن نشين دوكتورا بگيري باشد تو مايه هاي خودمان! حال از آنجا كه مي خواهيم قانون گريزي خود را تكذيب كنيم تا چشمانتان چارتا بشود، اگر قول بدهيد كه ممنوع الحبسمان كنيد حتماً بر ميگرديم. نه اينكه از حبس، هراس داشته باشيم! دليلش آن است كه توي اين لندن و عصر يك روز باراني بس كه خيس خورديم، يكهو بي دليل و محض نميدانم چي بود، كه چائيديم و طبيب 11 ماهي مي شود از نوش جان كردن آب خنك منعمان كرده است. درست هم نيست حرف آن پيرمرد بنده خدا را بيندازيم روي زمين!
پنجم:
دلمان گرفته است! خوب مگر ما دل نداريم؟ چرا بيخودي شايعه مي كنيد كه خانواده ما توي دبي و مملكت آلمان مي آيند و قد و بالايمان را برانداز و قربان صدقه مان مي روند؟ اصلاً بروند مگر خلاف شرع است؟ ربطش به شماها رعيت جماعت پاپتي چيست؟
في الحال داريم دهان دره مي كنيم يعني چرتمان گرفته وديگر وقت بيخودي نداريم تا حرام كنيم پاي شما رعيت نمك نشناس!
اواخر ماه ژولاي 2010 به سال فرنگي
مصادف با اوائل پورچ مرداد 1389 خودمان
/انتهاي پيام/