راهي براي مقابله با حوادث چاره ناپذير
کد خبر:۸۱۲۷۶
جوانان بخوانند

راهي براي مقابله با حوادث چاره ناپذير

در دوران حيات با حوادث و وقايع ناگواري روبرو مي شويم كه همين حال را دارند و غير از اين نمي توانند باشند، در اينجا راه با ما است كه يا اين حوادث را چاره ناپذير دانسته و خود را با آنها سازش دهيم يا آنكه با قيام و طغيان بر ضد آن زندگاني را بر خود تلخ ساخته و عاقبت گرفتار اختلالات عصبي گرديم.

گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، حوادث و پيش آمدها به تنهايي باعث خوشبختي و بدبختي ما نيست بلكه طرز عكس العمل نشان دادن در مقابل حوادث است كه احساسات خوب يا بد در ما ايجاد مي كند.

«اطرح عنك و اردات الهموم بعزائم الصبر و حسن اليقين» «علي (ع) به امام حسن (ع)»

«سعي كن آنچه را كه علاجي نيست با مدارا تحمل كني» «زندانبان سقراط به سقراط» !

«وقتي كه نتوانم با حوادث كنار بيايم آنها را به حال خود مي گذارم تا خودشان حل شوند» « يك پيشه ور»
 
بشر مي تواند تمام مصائب و بلاهاي جهان را با خونسردي تحمل كند، شايد حتي تصور اين نكته هم براي شما دشوار باشد ولي برخلاف آنچه فكر مي كنيد به قدري نيرو و استعداد نهفته در وجود شما هست كه هر وقت بخواهيد از آنها استفاده كنيد فوراً ظاهر مي شوند شما بيش از آنچه تصور مي كنيد صاحب قدرت هستيد.

نمي دانيد در موقعي كه بشر بخواهد حوادث را پذيرفته و يا فراموش مي كند اين كار به چه سرعتي حيرت آور ميسر مي گردد.

در دوران حيات با حوادث و وقايع ناگواري روبرو مي گرديم كه همين حال را دارند و غير از اين نمي توانند باشند، در اينجا راه با ما است كه يا اين حوادث را چاره ناپذير دانسته و خود را با آنها سازش دهيم يا آنكه با قيام و طغيان بر ضد آن زندگاني را بر خود تلخ ساخته و عاقبت گرفتار اختلالات عصبي گرديم.

«ويليام جيمز» مي گويد: «حوادث را آن طوري كه هست بپذيريد و خود را آماده سازيد كه همان طور قبولش كنيد زيرا پذيرش آنچه اتفاق مي افتد اولين قدم مغلوب كردن نتايج مصائب و بدبختي ها است».

و هر چه در مقابل حوادث چاره ناپذير خشونت به خرج داده، بر ضدش قيام كنيم نه تنها قادر نخواهيم بود آن را تغيير دهيم بلكه باعث تشديد آن شده و خود به خود باعث تغييراتي در خويشتن مي شويم.

من در اين قسمت تجربيات كافي دارم يك موقع بود كه نمي خواستم حوادث و مشكلات علاج ناپذيري را كه در زندگي با آن روبرو مي شدم با خونسردي بپذيرم. بلكه با خيره سري خاصي مقاومت مي كردم و درنتيجه، شب و روز خود را به يك جهنم بي خوابي و نگراني مبدل ساخته بودم و تمام آن چيزهايي كه به آساني حاضر به پذيرش آنها نبودم پس از يك سال مجبور به پذيرفتنش گرديدم».

«اليزابت كونلي» ساكن «پورتلند» طي نامه اي كه فرستاده، به شما نشان مي دهد كه چگونه مي توان با حوادث كنار آمد. در آن روزها كه امريكايي ها به خاطر پيروزي ارتش در صحراي افريقا، جشن مي گرفتند خبر مرگ برادرزاده اش را به او داده اند. و اكنون عين نوشته او:

«ديگر زندگي براي من ارزشي نداشت و به قدري گرفتار غم و غصه شده بودم، كه روز را از شب تميز نمي دادم تا آن موقع اميد و دل خوشيم به زندگاني اين بود كه برادرزاده ام را آن طوري كه مي خواهم تربيت كرده به مقامات عالي برسانم و حقيقتاً هم بيش از آنچه از يك جوان انتظار مي رفت لياقت نشان داده بود و من به چشم مي ديدم كه زحماتم نزديك است به ثمر برسد اما اين تلگراف لعنتي تمام خواب هاي خوشم را بر هم زد و آنچه كه رشته بودم پنبه كرد.

در كارهايم بي علاقه شدم، ديگر از دوستانم دوري مي كردم به قدري اين واقعه جگر سوز حال مرا دگرگون ساخته بود كه با خود مي گفتم: چرا او را گرفتند؟ چرا او كشته شد؟ نمي توانستم اين خبر را قبول كنم. شدت تأثر مرا از دوستان و آشنايانم دور كرد و به گوشة خلوتي پناهنده ساخت.

يك روز مشغول تهيه كردن اثاثيه و كاغذهاي ميز تحرير بودم كه چشمم به كاغذش افتاد. اين كاغذ را همان برادرزادة عزيزم كه كشته شده بود چند سال پيش در مورد مرگ مادرم نوشته و مرا به اين طريق تسليت گفته بود:

«البته همه ما از اين ضايعه متأسفيم علي الخصوص شما ولي يقين دارم كه شما با آن فكر بلندي كه داريد قادر خواهيد بود اين بار سنگين محنت را تحمل كنيد، من هرگز اندرزهاي گران بهايي را كه به من داده ايد فراموش نمي كنم و با اينكه فرسنگ ها از شما دورم هميشه به ياد دارم كه به من پند مي داديد كه تبسم كنم و حوادث را مردانه و با خونسردي بپذيرم»

من اين نامه را چندين بار خواندم، چنيم به نظرم مي آمد كه خود او پهلويم ايستاده و به من مي گويد: تو چرا آن چيزي را كه به من آموختي عمل نمي كني؟ تحمل داشته باش و غم و غصه را در زير نقاب تبسم بپوشان!

اين ياد آوري مؤثر افتاد و جلو غصه و هيجان را گرفت و با خود گفتم: كاري شده است و من نمي توانم آن را تغيير دهم اما برايم مقدور است همانطوري كه ميل او بوده است آن را تحمل كنم و تمام نيرو و فكر خود را به كار انداختم و خود را با كارهاي جديدي مشغول ساختم. اين اعمال چنان تغييري در زندگي من داد كه هرگز برايم باوركردني نبود و ديگر براي گذشته اي كه باز نمي گردد متأسف نمي شوم و هر روز همانطوري كه برادرزادة مرحومم خواسته است، با آرامش خاطر و پذيرش حوادث علاج ناپذير مي گذرانم» و حتي سلاطين مقتدر هم روي تخت سلطنت متوجه اين نكته بوده اند.

«جرج» پنجم جملات ذيل را بر ديوار قصر «بوكينگهام» آويخته بود.

«به من بياموز كه براي ماه گذشته و براي روغن ريخته زاري نكنم».

«شوپنهاورة» مي گويد: «تسليم و رضا در برابر حوادث چاره ناپذير مهمترين توشه سفر زندگي است».

«ب.ت.گ» هميشه مي گفت: «در زندگاني همه چيز را مي توانم تحمل كنم جز يك چيز و آن هم نابينائي است كه هرگز قدرت تحملش را ندارم...»

خوب دقت كنيد همين شخص در سن 60 سالگي يك روز متوجه شد كه چشمانش تاريك شده، خوب نمي تواند نقش و نگار كف اتاق را تشخيص دهد، فوراً به چشم پزشك متخصص رجوع كرد و در آنجا بود كه به اين حقيقت تلخ پي برد كه نور چشمش را از دست داده است. يكي از چشمانش نابينا شده و آن ديگري در تعقيب اولي به طرف كوري مي رود. درست از آنچه مي ترسيد به سرش آمده بود، تصور مي كنيد او چه واكنشي در برابر اين «بدترين مصائب» نشان داد؟ آيا آن را آخرين روز حيات خود شمرد؟ خير، با كمال تعجب خود را خونسرد يافت و با اينكه هر لحظه بيم آن مي رفت كه لكه هاي سياه او را كاملاً از بينايي محروم سازد باز شوخي و بذله گوئي خود را از دست نداده بود.

هيچ گاه مصائب نمي توانند مردي را كه صاحب اراده اي چنان قوي و نيرومند است از پاي در آورند؟ و هنگامي كه كاملاً از بينايي محروم گرديد مي گفت: «در يافته ام كه مي توانم كوري را همانطور كه ديگران مصائب كوچك را مي پذيرند تحمل كنم. اگر من حواس پنجگانه ام را هم از دست بدهم باز قادر خواهم بود فقط با مغز و فكر زنده بمانم».

در مدت يك سال 12 بار چشمش را به دست جراحان سپرد و تمام اين درد و رنج را تحمل كرد زيرا مي دانست كه چاره اي جز اين ندارد و بايد در را با خونسردي تحمل كند، هميشه خود را اميدوار نشان مي داد و با اينكه همه نااميد شده بودند مي گفت: «راستي علم و دانش بشر به جايي رسيده است كه مي تواند عضوي به ظرافت چشم را عمل كند» اشخاص عادي اگر 12 بار چشم خود را به جراح مي سپردند و عاقبت هم كور مي ماندند از غم و اندوه از پاي در مي آمدند ولي «تار» مي گفت كه: اين تجربه را با هيچ تجربه خوش ديگري معاوضه نخواهد كرد. اين تجربه به او آموخته بود در مقابل حوادث چاره ناپذير تسليم گردد و هيچ مصيبتي در زندگاني خارج از قدرت و تحملش نمي باشد. او به گفته «جان ميلتون» ايمان داشت كه مي گفت:

«بدبختي و بينوايي اين نيست كه شخص كور باشد بلكه اين است كه نتواند كوري را تحمل كند!»

تصور نكنيد مي خواهم به شما بياموزم كه چون كمان در مقابل تمام حوادث زندگي خم شويد، خير آن عقيده صرف، به قضا و قدر به معني غلط معروف بين عوام است. بديهي است تا وقتي كه مجال و فرصتي براي دفع شر وجود دارد بايد جنگيد اما موقعي كه عقل سليم به ما حكم مي كند مواجه با خطري هستيم كه چنين است و طوري ديگر نخواهد شد آن وقت است كه براي حفظ سلامت نبايد ديگر به پيش و پس نگاه كنيم و آرزوي آنچه را كه نيست بكشيم.

«هاگز» ناظم دانشگاه «كلمبيا» به من مي گفت: هميشه اين شعر را به خاطر داشته و مطابق آن عمل كند:

براي تمام دردها و بيماري هاي جهان يا درمان هست يا نيست! اگر هست در طلبش به جان كوش! و اگر نيست تشويش به خود راه مده!

در ضمن تحرير اين كتاب با عده اي از پيشه وران معروف مصاحبه كردم، و براي من اين حقيقت روشن شد كه تمام آنها با حوادث چاره ناپذير كنار مي آيند و هرگز نگراني به خود راه نمي دهند.

«ج – س» از پيشه وران معروف گفت: «نتايج نگراني را ديده ام اگر تمام ثروتم از دست برود هرگز نگران نمي شوم، آنچه را بتوانم انجام مي دهم و بقيه را به خدا مي سپارم».

«هانري فورد» گفت: «وقتي كه نتوانم با حوادث كنار بيايم، آنها را به حال خود مي گذارم تا خودشان حل شوند»

از «ك.كلر» رئيس شركت معروف «كرايسلر» پرسيدم: چگونه نگراني را از خود دور مي كنيد؟ در پاسخ گفت: «هر وقت با مشكلي روبرو شوم اگر كاري از دستم بر آيد فوري انجام مي دهم و چنانچه نتوانم فراموشش مي كنم، براي آينده هرگز نگران نمي شوم... چرا بي جهت نگران شوم» 19 قرن پيش «پيكتوس» در «رم» به شاگردانش مي آموخت و مي گفت: «يك راه بيشتر براي خوشبختي وجود ندارد آن هم كاستن نگراني درباره چيزهايي است كه مافوق قدرت ما قرار گرفته اند»

به نظر شما علت اينكه لاستيك هاي اتومبيل تا اين درجه فشار را تحمل كرده، بالا و پايين مي پرند چيست؟ در ابتدا كارخانه هاي لاستيك سازي كوشيدند لاستيك هايي بسازند كه با تكان هاي شديد جاده مقاومت كنند، ولي به زودي متوجه اشتباه خود شدند زيرا لاستيك هاي آنها در مدت كوتاهي خرد شده، تكه تكه گرديد، آن وقت همين لاستيك هاي بادي ساخته شد كه فشار و تكان دست اندازهاي جاده را در خود جذب مي كند.

اگر من و شما هم بخواهيم در جاده حيات بدون تكان و دست انداز به راحتي پيش برويم بايد بياموزيم كه چگونه مي توان فشار و تكان جاده پر مانع ناهموار حيات را در خود جذب كرد.

ممكن است به خود بگوييد كه عدم قبول فشار ناهمواري هاي جاده حيات چه عواقبي دارد؟ جوابش خيلي آسان است: نتيجه اي جز كشمكش هاي دروني، نگراني، هيجان و عصبي شدن از اين زندگي نخواهد داشت.

 واقعه قتل سقراط يكي از صحنه هاي بزرگ در تاريخ جهان است. عده اي از اهالي «آتن» به سقراط پير و پابرهنه حسد ورزيدند، به او نسبت هايي دادند و عاقبت او را به محاكمه كشيدند و سرانجام محكوم به مرگش كردند.

هنگامي كه زندانبان كه هميشه نسبت به استاد مهربان بود جام شوكران را به دست او داد به آرامي گفت: «سعي كن آنچه را كه علاجي نيست با مدارا تحمل كني» سقراط هم به جز اين نكرد و مرگ را با خونسردي و رضا و تسليم استقبال كرد.

در اين هشت سال اخير من هر كتاب و مجله اي را كه حتي چند سطري درباره رفع نگراني نوشته بود مطالعه كردم، كوتاه ترين اندرزي كه من تا كنون براي رفع نگراني ديده ام شعر كوچكي است كه يكي از دانشمندان ديني گفته است.

سزاوار است همه آن را روي آينه روشويي خود بچسبانند تا هر وقت دست و صورت خود را مي شويند، يا براي نماز وضو مي گيرند نگراني هاي فكري را نيز شسته و از مغز خود دور بريزند. اين شعر كوچك كه كوتاه ترين اندرز است و به صورت دعا مي باشد از 37 كلمه تركيب يافته است:

«خداوندا آرامشي به من عطا فرما كه بتوانم آن چيزهايي را كه تغيير ناپذيرند قبول كنم، نيرو و شجاعتي به من مرحمت كن كه آنچه را مي توانم تغيير دهم، تغيير دهم و دانشي كه بين اين دو فرق بگذارم»

در قرآن كريم آيات بسياري در مورد پايداري در برابر مشكلات آمده، كه با تعبيرات «استقامت» و «صبر» بيان شده است. از جمله در آيه 17 سوره «لقمان» مي خوانيم كه لقمان حكيم به فرزندش مي گويد: «واصبر علي ما اصابك ان ذلك من عزم الامور»: «در برابر آنچه از مشكلات به تو مي رسد ثابت قدم باش كه اين نشانه عزم راسخ در امور است» دستور اصلي فقط در ضمن چهار كلمه اول آمده است «واصبر علي ما اصابك»

و علي (عليه السلام) در نامه اي كه به  حسن (ع) مي نويسد سفارش مي كند كه: هم و غم هاي وارد به خويش را با عزم و استقامت و حسن يقين از بين ببر».[1]

براي اينكه نگراني را پيش از آنكه لطمه اي وارد كند از خود دور كنيد دستور ذيل را همواره به كار بنديد:

«با وقايع و حوادث چاره ناپذير سازش  و همكاري كنيد»

[1] . نهج البلاغه، نامه شماره 3.

برگرفته شده از كتاب غلبه بر نگراني ها و نااميديها/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار