زماني مي توانيم تمدن سازي كنيم كه خودمان توليد علم كنيم
به گزارش گروه سياسي «شبكه خبر دانشجو»، دكتر حسن رحيمپور ازغدي با بيان اينكه وقتي ما از معرفت شناسي، جامعه شناسي و روانشناسي اسلامي سوال مي کنيم، گروهي پيدا مي شود که اصلا اينها را قبول ندارد، گروه ديگري هم معتقد است که هر چه که غرب در اين رابطه گفته فاسد است، در توضيح دسته سوم، گفت: عده اي هم که در حال حاضر فعاليتشان در جمهوري اسلامي مشهود است براي ارائه روانشناسي اسلامي در ابتداي کتاب هاي ترجمه شده غربي «بسمه تعالي و عکس امام» و در انتها «واسلام عليکم ورحمه الله و...» مي گذارند و به اسم روانشناسي اسلامي تحويل ما مي دهند! به اندک کتابهايي که توسط بچه مسلمانها در داخل توليد شده هم بهائي نمي دهند.
آنچه در ادامه مي خوانيد، گزارش «خبرنامه دانشجويان ايران» از سخنان استاد رحيم پور ازغدي است:
ابتدا به تحول تمدن سازي اسلامي در دوره جديد با توجه به تجربه گذشته مسلمين به ويژه ايراني ها در تمدن سازي در رابطه با آرمان هاي انقلاب 22بهمن اشاره اي مي کنم: در رأس آرمانهاي انقلابي که 30سال قبل در ايران پيروز شد و امروز گستره جهاني پيدا کرده تلاش براي ساختن الگوي جديدي از جامعه متمدن ديني يا تمدن اسلامي معاصر است که هم وجه مدنيت و هم معاصرت را دارا بوده و در عين حال ديني باشد؛ يعني جامعه اي در راستاي احکام، انسان شناسي، جامعه سازي ديني، انسان سازي و جامعه پردازي اسلامي.
ما انقلاب نکرديم براي اينکه عده اي بروند و ديگران بيايند و باز به همان شيوه يا بر اساس تقليد از الگوهاي غير اسلامي جامعه را پيش ببرند. بنابراين لازم است که بدانيم تمدن ديني چيست و به چه معنا بنا مي شود؟ در اين رابطه دو نظريه وجود دارد که ما به آنها منتقديم.
نظريه اول مي گويد که تمدن اسلامي معاصرکپي تمدن غربي به اضافه يک سري نمادهاي مذهبي است. يعني الگوهاي ايراني در آن معنا ندارد و الگوهاي توسعه ما بايد بر اساس الگوهاي غرب باشد.
الگوهاي غرب هم خود به دو دسته چپ و راست تقسيم مي شود. زماني الگوهاي چپ سوسياليستي اين نظر را به عنوان الگوي علمي صاحب بودند. اما حالا اين الگوها برخلاف عقيده خودشان که مي گفتند:
«همه غير از ما به زباله دان تاريخ مي روند و آينده از آن ماست» خود به زباله دان تاريخ رفتند و باز بازگشت و ارتجاع به الگوهاي سرمايه داري (راست) پيدا شد. يعني مي گويند الگوهاي پيشرفت و توسعه در تمدن اسلامي معاصر همان الگوهاي ليبرال سرمايه داري همراه با مقداري نمادهاي مذهبي مثل صداي اذان و اندکي حجاب و ظواهر دين است. اين نظر در رابطه با الگوهاي تعليم و تربيت، اقتصادي، سياسي و … نيز همين طور است.
بنابراين در اين تعريف مذهب و اسلامي بودن صرفا جنبه نمادين دارد و مانند لعابي است که بر روي تمدن کشيده مي شود. به اين معنا که حرام قطعي شرعي انجام نشود و واجبات فقهي هم در حريم شخصي رعايت شود.
اين ديدگاه ديدگاهي است که امام در انقلاب با آن تسويه حساب کرد! ديدگاه کساني که در نظام سياسي، اقتصادي، معرفتي، حقوقي، اخلاقي و… يعني به لحاظ فکري مسلمان نبودند اما شخصا مسلمان بودند.
همان جريانهايي که در دهه اول انقلاب وجود داشتند. مثل گروهک هاي منافقين و فرقان که افرادي مانند آقاي مطهري و بهشتي را ترور کردند و شعارهاي روشن فکري مي دادند. اين افراد گرايش هاي چپ و مارکسيستي داشتند و مي گفتند: «ما اسلام ارتجاعي را قبول نداريم و اسلام مدرن هم يعني اسلامي با گرايش هاي چپ. اسلام يک ابزار است نه هدف، جهت گيري هاي ما نبايد از آن باشد».
اين گروه خشن تر عمل مي کردند و زود دست به ترور بردند بعد از مدتي هم اعلام جنگ مسلحانه و شروع به بمب گذاري کردند. نهايتا امام فرمودند که با اينها درگير شويد و الخ.
جريان ديگر از اين ديدگاه در دهه اول انقلاب، جريان ليبرال مذهبي بود که از شاخص هاي آن تيپهايي مانند مهندس بازرگان را مي توان نام برد. اين افراد مذهبي و به اسلام و مسائل شرعي معتقد بودند و حتي در مقطعي اسلام را به عنوان سياست اجتماعي قبول داشتند اما در عمل معلوم شد که اسلام در حاشيه و در دکور صحنه است و براي مديريت انقلاب و جامعه بعد از انقلاب معتقد به برهانهاي ليبرالي و فرمانهاي غرب هستند.
امام که از تبعيد بازگشت براي اينکه بگويد ما نمي خواهيم نظام آخوندي را بر اينها حاکم کنيم از همان روز اول منع کرد که آخوندي مسوليتهاي اجرايي را بر عهده بگيرد. خودش هم به قم رفت و گفت: «ما حکومت را به روشن فکران مذهبي که هم با مفاهيم دانشگاهي و جديد آشنا و هم مذهبي اند مي سپاريم. ما نظارت مي کنيم و شما بر اساس اسلام کشور را مستقل کنيد و توسعه دهيد.» البته اين انقلاب با نام امام پيروز شد و توده مردم امام را مي شناختند نه افرادي مانند مهندس بازرگان را.
امام که از ابتدا اينها را مي شناخت و اين نبوده که امام با افکار اينها آشنا نبوده اما فرصت دادن به اين گروه باعث شد زبان طعنه زنان در آينده بسته شود که بعد ها به گزاف نگويند اگر از ابتدا کار را به ما مي سپرديد چنان مي کرديم و چنان و امام با دادن فرصت به اينها زمينه را مهيا کرد و انها در اين زمينه خودشان را نشان دادند.
بعد از مدتي معلوم شد که اينها فقط مذهب شخصي را قبول دارند. امام به آنها گفته بود که انتخاب حزبي نکنيد تا هرکس که صالح تر است وارد دولت شود ولي آنان تقريبا بافت دولت را عمدتا از جبهه ملي و تيپ هاي خودشان چيدند.
در بين آنها افرادي بود که بعدها اسنادشان را از لانه جاسوسي بدست آوردند. بعضي از آنها حتي مذهب شخصي را هم قبول نداشتند مثل وزير نفت، مقدم مراغه اي استاندار آذربايجان غربي و... کساني که علاوه براينکه امام و انقلاب و دين را قبول نداشتند، عرضه اداره کشور را هم نداشتند!
در همين حين کم کم جنگ هاي داخلي هم شروع شد. در کردستان به اسم خلق کرد، تجزيه کردستان را شروع کردند، در آذربايجان به اسم خلق ترک، درترکمن صحرا به اسم خلق ترکمن و... در تهران هم درگيريهاي خياباني شروع شد. اوضاع کشور آنقدر بهم ريخته بود که حتي ساواکي ها به بهانه حقوق عقب افتاده تحصن مي کردند.
امام در سخنراني هاي خود نکاتي را به دولت تذکر داد از جمله در مورد گوشتهاي يخ زده اي که هم ناسالم بودند و هم ذبح شرعي نداشتند. يا جلو گيري از اينکه زنان و مردان مثل زمان شاه در کنار دريا مختلط نباشند! و... البته اين مورد اعتراض هايي را از طرف زنان بي حجاب طرفدار سلطنت به همراه داشت يعني سلطنت طلب هايي راهپيمايي مي کردند.
کار به جايي رسيد که امام مي گفت شما بايد حداقل شرع را رعايت کنيد تا تفاوتي بين شما و حکومت شاه باشد. اتفاقاتي مثل موارد ذکر شده و يا مخالفت کردن با قضيه لانه جاسوسي و برخلاف عقيده امام با نماينده آمريکا در الجزاير ملاقات کردن و مسائل پيش آمده ديگر باعث شد که امام بگويد اينها اصلا انقلابي نيستند. کار به جايي رسيد که ايشان درسخنراني در قم فرمودند: «من اشتباه کردم، من از مردم معذرت مي خواهم، من از خانواده شهدا معذرت مي خواهم، من اشتباه کردم که انقلاب و حکومت را به دست افرادي سپردم که انقلابي نيستند، من توبه مي کنم...» بعد به تهران آمد تا با آنها برخورد کند و بفهماند انقلاب يعني چه!
بعد از آنها بني صدر روي کار آمد. او با وانمود کردن به اينکه امام موافق اوست تواست رأي مردم را بدست آورد يعني طوري وانمود کرد که مردم گمان بردند او با امام است اما امام بعدها گفت: «ولله من با بني صدر موافق نبودم و به او راي ندادم ولي نمي خواستم بگويند استبداد آخوندي برقرار است.»
تبليغات سوء در آن دوره به حدي رسيد که هر روز در روزنامه ها به آقاي بهشتي اهانت مي شد ولي بچه هاي مذهبي سعي مي کردند در مقابل اينها سکوت کنند و خط قرمز خود را امام قرار داده بودند و اجازه اهانت به امام را نمي دادند. يکبار هم شهيد بهشتي به دليل اين اهانت ها به امام مي گويند که من بهتر است کارهاي حکومتي را رها کنم و به تدريس بپردازم . اما امام براي او ماندن را تکليف مي کنند و مي گويند :اين تحمل براي شما پاداش دارد.
ما بايد تاريخ انقلاب را با تحليل درست مورد مطالعه قرار دهيم. اين تاريخ را سه، چهار جور تحليل و در بعضي ها جاي حق و باطل، ظالم و مظلوم را عوض کرده اند. امام در همه جا مظلوم بود. هميشه تحمل و تسامح کرد مگر در لحظه آخر. جنگ و درگيريهاي داخلي و ... را به امام تحميل کردند. اما حالا چهره اي از امام مي سازند که امام نيست. مانند کربلايي که امام حسين(ع) فتنه طلب و يزيد قانونمند باشد. اينگونه جايگاه مردم در تاريخ عوض مي شود. اگر ما تاريخ را نخوانيم و با قرآن و احاديث آشنا نباشيم،حق را به عنوان باطل و به باطل را به عنوان حق به ما القا مي کنند.
نکته مهم اينجاست در دهه اي که ما در آن زندگي مي کنيم همان افکار ليبرال در جمهوري اسلامي طرفداراني دارند با اين تفاوت که مصاديق آن عوض شده و ديگر بازرگان و بني صدر نيستند. کساني اند که شخصا افراد مذهبي بوده و سابقه انقلاب داشتند. بعضي از آنها در اوايل انقلاب با افرادي مثل بازرگان و بني صدر مخالفت کرده و عليه شان مقاله مي نوشتند. اما حالا خودشان همان حرفها را تکرار مي کنند و در سياست خارجي، نظام اقتصادي کشور ، نظام تعليم و تربيت و... از عقايد غرب و مارکسيسم کپي برداري مي کنند. سلامت کسي مانند بازرگان از اين افراد بيشتر است.
چون اينان مي دانند اين افکار غلط است و امام با آن مخالف بود. اما بازرگان خطش جدا بود خود نيز به اين اعتراف مي کرد و امام هم اين را مي دانست تا جايي که مي گفت ما مثل فولکس هستيم و از ما توقع بولدزر نداشته باشيد ولي به دليل اينکه چهره اي دانشگاهي بود به او فرصت داد. بازرگان حتي در کتابش هم به اينکه دانشجويانش حرف پيرمردي چون امام را بهتر مي فهمند اعتراف مي کند و از اين تعجب مي کنند که جوانان چطور حرف يک پيرمرد را مي فهمند و درک مي کنند اما حرف او که يک چهره دانشگاهي هست را نمي فهمند.
نظريه دوم اين است که عده اي مي گويند ما بايد خود مدل نظام اسلامي بسازيم و هيچ يک از نظامهاي اقتصادي و حقوقي و سياسي موجود را قبول نداريم. اينان تمام معارف و تجربه هاي بشري را سکولار مي دانند. اين ديدگاه افراطي هيچ نوع شباهتي بين نظام اسلامي با نظام هاي غير اسلامي ولو با تجربه قائل نيست. اين جريان که نهايتا به بن بست مي رسد مسلمانان را از ساختن تمدن مأيوس مي کند.
راه حل درست، راه حل ميانه است. يعني راه حل امام و انقلاب و آن اين است که ما در نظام اسلامي بر دو پايه اسلامي بايد تکيه کنيم: يکي تعاليم قرآن و سنت و ديگري عقل و تجربه بشري. ما عقل و تجربه را سکولار نمي دانيم. عده اي اعتقاد دارند هرچه عين عباراتش در آيات و روايات نباشد سکولار است، ولو برايش استدلال عقلي بياوريم. اما اين ديدگاه شيعه نيست. شيعه اعتقاد دارد که منابع دين، کتاب، سنت، عقل و اجماع است. البته منظور از عقل برهانيات و محکمات آن مي باشد.
خداوند دو رسول ظاهري و باطني، يعني انبيا و عقل را براي انسان فرستاده است. از طرفي ما در خداشناسي معتقديم که خدا حکيم و عليم است. هيچ يک از فرستاده هاي خداوند حکيم با هم تضاد ندارند. بنابراين عقل و نقل هم که دو حجت خدا هستند با هم تضاد ندارند.
همان طور که گفته شد اسلام عقل را از دين مي داند. ازطرفي بين علم و عقل و دين هم تعارض نداريم. اگر علم را تجربه بدانيم بنابراين اسلام تجربه را حجت مي داند اما در حد خودش، نه کمتر و نه بيشتر.
اگر بخواهيم از درستي گزاره اي مطمئن شويم بايد آن را از دو حيث عقلي و نقلي بررسي کنيم نه از حيث گوينده. بنابرآنچه گفته شد اگر يک شخص مذهبي و متدين گزاره اي را که از نظر معرفتي سکولار باشد را مطرح کند، اين گزاره مبناي تمدن اسلامي قرار نمي گيرد و در عين حال اگر گزاره اي مبتني بر عقل و تجربه توسط يک کمونيست يا ليبراليست و يا فاشيست گفته شود، از نظر ما ديني است؟!
در رابطه با نسبت بين تمدن اسلامي و تمدن ليبرال سرمايه داري يا جامعه ديني و جامعه مارکسيستي چند ديدگاه وجود دارد: ديدگاه اول مي گويد که هيچ نقطه اشتراکي بين اين دو تمدن وجود ندارد. ديدگاه دوم معتقد است اين دو تمدن با هم مساوي هستند که ما هر دو ديدگاه را افراطي مي دانيم. ديدگاه بعدي بيان مي کند که يکي کاملا درون ديگري است. ديدگاه چهارم که ما نيز به آن معتقد هستيم، مي گويد بين تمدن اسلامي با هر تمدن ديگري از جمله تمدن غربي تعدادي نقاط اشتراک و تعدادي نقاط تفاوت وجود دارد.
که نقاط تفاوت و تضاد در مبنا و نقاط اشتراک در هر گزاره اي است که برهان عقلي و تجربي پشتش باشد. البته بايد به اين نکته توجه داشت عقل و تجربه تا حدي معتبر هستند و بسيار زياد خطا دارند.
و اما وحي! در معرفت شناسي اسلامي، وحي يک معرفت خطا ناپذير و مطلق و سازگار باعقل و تجربه است. جريان تجربه گرايي که در قرون 19 و 20 بوجود آمده بود که حتي عقل و فلسفه عقلي را هم قبول نداشت، معتقد بود که وحي معتبر نيست و يک احساس شخصي ديني است. جريان ديگري نيز در 50 سال اخير بوجود آمده که معتقد است ما هيچ نوع معرفتي نداريم و فقط مي توانيم بطور منفعت گرايانه اي مشکلات خود را عملي حل کنيم. اما معرفت شناسي اسلام تعادل دارد و مي گويد که معرفت هم در حد خودش معتبر است :"من عرف حسّا فقد عرف علما"
وقتي ما از معرفت شناسي، جامعه شناسي و روانشناسي اسلامي سوال مي کنيم، گروهي پيدا مي شود که اصلا اينها را قبول ندارد، گروه ديگري هم معتقد است که هر چه که غرب در اين رابطه گفته فاسد است!
عده اي هم که در حال حاضر فعاليتشان در جمهوري اسلامي مشهود است براي ارائه روانشناسي اسلامي در ابتداي کتاب هاي ترجمه شده غربي «بسمه تعالي و عکس امام» و در انتها «واسلام عليکم ورحمه الله و...» مي گذارند و به اسم روانشناسي اسلامي تحويل ما مي دهند! به اندک کتابهايي که توسط بچه مسلمانها در داخل توليد شده هم بهائي نمي دهند.
ما زماني مي توانيم تمدن سازي کنيم که از بند وارد کردن و مصرف کردن خارج شويم و خودمان به توليد علم بپردازيم. زيرا اين سخن خداوند است که مداد علما از خون شهدا برتر است. شهدا با خون خود فقط از مملکت محافظت کرده و جلوي دشمنان را مي گيرند. اگر به جايي رسيديم که در هر رشته اي توليدات داخلي در مباحث علمي به اندازه منابع ترجمه شده و يا بيشتر شد، آن زمان مي توان گفت که تمدن سازي ايراني بر اساس اسلام شروع شده است.
قرن ها پيش، تمدن اسلامي در سطح عظيمي از جهان اجرا شد و يک قطب علم و اقتصاد را تشکيل داد. در حالي که قلب اين تمدن اسلامي، ايران بود. اين تمدن که تا قرن ها قدرت اول سياسي و علمي جهان بود، بقاياي ان تا صد سال پيش ادامه داشت.
امروزه در جهان سياسي و ايدئولوژيک شاهديم که ايران الهام بخش شده و در هر جاي جهان روحيه مبارزه پيدا مي شود به ايران ربطش مي دهند! مثل جنگهاي سي روزه لبنان. اين جمله خود غربي هاست که مي گويند «اگر ما به ايران حمله کنيم، از شمال آفريقا و مراکش و مصر تا مالزي و اندونزي براي دفاع از ايران بپا مي خيزند.»
وظيفه جوانان در دهه هاي آينده اولا پاسداري از اين دستاوردهاي 30 ساله انقلاب و خون شهدا و جواناني که72 ساعت در زير بمباران شيميايي مقاومت ميکردند است. ثانيا بايد قدر موقعيت ويژه اي را که کشور ما در حال حاضر دارد را بدانند و از آن استفاده بکنند. الان درهر گوشه جهان براي ايران و ايراني ارزش ويژه اي قائل هستند. چند سال پيش در زمان جنگ بوسني به صروستان رفته بوديم. در ايستگاه اتوبوس منتظر بوديم که يک جوان واکسي از ما مليتمان را پرسيد. تا ما گفتيم ايراني هستيم دست خود را بالا آورد وگفت: خميني! در همان صروستان کسي زندگي مي کند که براي اينکه اسم خود را به خميني تغيير دهد دو سال دودندگي کرده بود!
درباره تمدن گذشته اسلامي اما بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که بنابر سخن اميرالمومنين که مي فرمايد «ننگ برآناني که با استخوانهاي پدرانشان زندگي مي کنند» نبايد فقط به گذشته خود افتخار کنيم و در عمل کاري از پيش نبريم که اين مايه ننگ است.
نقل از کتاب فرهنگ اسلام در اروپا ص 210:
در جنگهاي صليبي در حالي که در اردوگاه هاي اروپايي بيمارستان و پزشک نبود، در جهان اسلام در بيمارستانها، جراحي و کشت چشم براي آب مرواريد و عمل سزارين براي خانم هاي باردار انجام مي شد. در همان جنگ مسيحيان مجبور شدند از مسلمانان پزشک طلب کنند! يکي از پزشکان مسلماني که براي معالجه مجروحان دشمن رفته بود، خاطراتي را نقل مي کند که بيانگر اين است که اروپاييان در آن زمان چقدر از مسلمانان عقب بودند. مثلا در بيمارستانهاي خود بيماران عفوني و غير عفوني، کودک و بزرگ کنار هم مي خوابيدند.در حالي که بيمارستانهاي اسلامي بخش هاي تخصصي داشت.
نقل از کتاب مشاهير فيزيک در تمدن اسلامي ص138:
آنچه به عنوان قوانين نيوتن در جهان مشهور شده دزدي چاپ شده اي است از علوم از جهان اسلام. قانون جاذبه عمومي همه در آثار مسلمين از قبل وجود داشته و آزمايشات متعددي در اين باب انجام داده بودند.
قانون اول حرکت حداقل در هزار سال پيش درکتاب ابن سينا هست. او در کتاب اشارات آورده : «بدان که جسم به خودي خود بدون اينکه نيروي خارجي برآن اثر کند مکان و شکل خود را حفظ مي کند و اين خصوصيت در نهاد جسم وجود دارد. اين همان قانون اول نيوتن است.»
ابن ملک بغدادي: «هر حرکت بي ترديد در زمان واقع مي شود. نيروي شديدتر باعث حرکت شديدتر مي شود و اين حرکت هم در زمان کوتاهتر محقق مي شود. اگرچه نيروي وارد برجسمي بيشتر، سرعت جسم بيشتر و زمان وقوع حرکت کمتر است اگر شدت نيرو نامتناهي باشد سرعت آن نيز نامتناهي خواهد بود. اين همان قانون دوم حرکت است با اين تفاوت که نيوتن آن را در قرن 17 ميلادي و بغدادي در قرن 12 ميلادي بيان کرده است.»
فخر رازي: «هر عملي داراي عکس العمل مساوي در جهت خلاف آن است!! و از اين دست موارد بسيار است که دانشمندان مسلمان در قرنهاي پيش کشف کرده اند.»
امروز به ما مي گويند که علم جديد و مدرن و سکولار است. در افکار اينگونه جا انداخته اند که هرچه عقلي و علمي نباشد ولي مذهبي باشد، سنتي، و هرچه علمي، عقلي، تجربي و آزمايشگاهي باشد و ديني نباشد مدرن است./انتهاي پيام/