براي روغن ريخته شيون مكنيد
کد خبر:۸۱۴۷۳
يك راه جادويي براي نجات از فكر شكست ها

براي روغن ريخته شيون مكنيد

در اين دنيا تنها يك راه براي استفاده از گذشته وجود دارد و آن اين است كه با خونسردي خبط هاي سابق خود را تجريه و تحليل كنيم و از آنها درس عبرت بگيريم و فراموششان سازيم.

گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، اگر هم اكنون از پنجره به باغ منزل نگاه كنم رد پاي يك حيوان عظيم ماقبل تاريخ را كه در سنگ و احجار رستي به جاي مانده است مي بينم. اين اثر قديمي را من از موزة دانشگاه «يال» خريده ام و متصديان موزه نوشته اي به من داده اند كه اين رد پا مربوط به 180 ميليون سال پيش مي باشد.

مسلم است كه حتي يك مغولي ديوانه هم به اين فكر نمي افتد كه 180ميليون سال به عقب برگشته و اين آثار را تغيير دهد. و احمقانه تر اينكه ما نگران باشيم كه چرا نمي توانيم به عقب برگشته و آنچه را كه در 180 ثانيه پيش اتفاق افتاده تغيير دهيم.

ولي چه بسيار كه اين خبط را مرتكب مي شويم. البته براي ما مقدور است كه آنچه در 180 ثانيه قبل اتفاق افتاده تعديل كنيم ولي هرگز نمي توانيم آن را تغيير دهيم، بلكه تنها يك راه وجود دارد كه در پيش اشاره كرديم من به حقيقت اين امر واقفم ولي آيا هميشه آن عقل و شهامت را دارم كه از آن پيروي كنم.

من در گذشته سيصد هزار دلار را بدون اينكه يكشاهي از آن استفاده كنم از دست دادم، داستان از اين قرار بود كه من كار وسيع و پر دامنه اي را براي دائر كردن كلاس هاي شبانه، در شهرهاي مختلف آغاز كرده بودم، شعبه هاي متعددي باز كرده بودم و پول به سر حد افراط صرف مخارج اوليه و تبليغات مي شد، سرگرم تدريس بودم، نه فرصت و نه ميل رسيدگي به امور مالي را داشتم و از همه بدتر متوجه نبودم كه براي نظارت در امر هزينه به مدير مالي با فراست و مدبّري نيازمندم.

عاقبت بعد از يك سال دريافتم با آن درآمد زياد، منفعتي به جاي نمانده. در اينجا من مي بايست يكي از دو كار مي كردم، يا مانند «جرج واشنگتن كارور» دانشمند سياه پوست كه پس از آنكه چهل هزار دلار حاصل پس انداز عمرش را از دست داد با كمال خونسردي در سر كلاس حاضر شد و خاطره اين ضرر را از مغز خود خارج ساخت و به كلي آن را فراموش نمود، با خونسردي تلقي مي كردم و يا به اشتباه خود پي برده و با اين تجربه يك درس جاويد مي گرفتم ولي من هيچ كدام را انجام ندادم بلكه سفت و سخت به نگراني چسبيدم و چندين ماه گيج و مبهوت بودم، از شدت نگراني خواب به چشمم نمي آمد، لاغر شدم.

اعتراف به اين همه حماقتي كه مرتكب شدم برايم دشوار است ولي مدتها است كه دريافته ام «اگر كار خوبي را به 20 نفر بياموزم آسانتر است تا يكي از اين بيست نفر باشم كه بايستي دستورات خود را اجراء كنم»

نمي دانيد من چقدر دوست دارم در دبيرستان «جرج واشنگتن» درس بخوانم و همچون «ساندرز» باشم و از كلاس درس «براندوين» بهره مند شوم.

«ساندرز» از ايام تحصيل خود اين طور تعريف مي كرد كه: «هنوز به بيست سالگي نرسيده بودم كه از شدت نگراني گيج و متحير بودم درباره اشتباهات خود بي اندازه فكر مي كردم و ناراحت مي شدم، اگر يكي از امتحاناتم خوب نمي شد ساعات متمادي به خواب نمي رفتم. چيزهاي كوچك تمام وقت مرا مي گرفت با خود مي گفتم كاشكي اين كار را نمي كردم، كاشكي اين حرف را نمي زدم اين چه حرفي بود كه من زدم، كاشكي طور ديگري اداء مي كردم.

يك روز تمام شاگردان را به «لابراتوار» بردند و مستر «براندوين» معلم بهداشت با يك بطري شير وارد شد و آن را روي ميز گذارد، ديدگان ما همه به طرف شير دوخته شده بود و متحير بوديم كه بطري با درس بهداشت چه ارتباطي دارد. در اين موقع استاد بطري را برداشت و به شدت به زمين كوبيد و گفت: «براي شيري كه ريخته شيون نكنيد!» آن وقت تمام شاگردان را يكي يكي طلبيد و شير و بطري شكسته را به آنها نشان داد و گفت خوب دقت كنيد براي اينكه مي خواهم اين درس را تا آخر عمر فراموش نكنيد، اين شير به زمين ريخته شده و شما نمي توانيد دوباره آن را به درون بطري باز گردانيد. هر چه هياهو كنيد، موهاي سر خود را يكي يكي هم كه بكنيد باز نخواهيد توانست يك قطره آن را به جاي اولش برگردانيد. با كمي احتياط ممكن بود اين شير به زمين نريزد ولي حالا ديگر كار از كار گذشته است و چاره اي جز فراموش كردن و گذشتن از آن نيست. اين نمايش عملي كوچك، به مراتب بيش از تمام دروس هندسه و لاتين كه امروز فراموشم شده است در من مؤثر افتاد و بيش از تمام آنچه در اين مدت چهار سال تحصيل دبيرستان آموخته بودم در زندگاني برايم ارزش عملي داشت. به من يك درس جاويدان داد و آموخت كه از تلف شدن شير جلوگيري كنم ولي وقتي كه كار از كار گذشت و به زمين ريخت ديگر فراموشش نمايم.

شايد با خود بگوييد اين ضرب المثل ها را بارها شنيده ايم و ياد آوري آن چه فايده دارد؟ ولي مي دانيم كه اين قبيل ضرب المثل ها چكيده و عصارة تجربيات بشر است كه از طريق نسل هاي متعدد به ما رسيده است. اگر تمام آنچه كه دانشمندان و اشخاص بزرگ در قرون متمادي در باره نگراني گفته اند مطالعه كنيد از اين ضرب المثل «تا به پل نرسيده اي از آن عبور مكن» و «براي روغن ريخته شيون مكن» جامع تر نخواهيد يافت. اگر به جاي تحقير و تمسخر اين دو ضرب المثل آنها را به كار بنديم ديگر احتياجي به مطالعه اين كتاب نداريم در حقيقت اگر اكثر ضرب المثل هاي قديمي را عمل كنيم در زندگاني كامل العياري به سر خواهيم برد.

فراموش نمي كنيم «فرد مولرسيد» مدير نشريه «فيلادلفي» در سخنراني خود خطاب به دانشجويان فارغ التحصيل يك حقيقت روشن قديمي را در قالب الفاظي نو به آنها تقديم كرد، از آنها پرسيد كدام يك از شما چوب را اره كرده ايد؟ هر كس انجام داده دستش را بلند كند، اكثريت دست هاي خود را بلند كردند سپس پرسيد:

حالا كدام يك خاك اره را هم اره كرده ايد؟ هيچ دستي بلند نشد.

او خطاب به دانشجويان گفت: «مي دانستم كه شما نمي توانيد خاك اره را اره كنيد، زيرا قبلا يك دفعه اره شده است، گذشته نيز همين حال را دارد وقتي شما درباره چيزهاي گذشته نگران مي شويد مثل اين است كه بكوشيد خاك اره را اره كنيد.

از «كوني ماك» كه بايد او را پدر «بيسبال» ناميد در سن هشتاد سالگي پرسيدم: آيا هيچ وقت در اثر مغلوب شدن ناراحتي به خود راه داده است؟ گفت «جلوتر اين عادت احمقانه را داشتم ولي سال هايي است كه بر اين حماقت فائق آمده ام زيرا دريافته ام كه اين كار به حال من ديناري ارزش نداشته است آيا شما مي توانيد با آبي كه از آسياب گذشته است دوباره گندم آرد كنيد؟

حق با اوست ديگر نمي شود، تنها نتيجه اي كه دارد چين و چروكي است كه در چهره پيدا مي شود و قرحه و زخمي كه در معده به وجود مي آيد.

چرا بي جهت اشك بريزيم؟ البته همة ما اشتباهات و حماقت هايي مرتكب شده ايم. چه كسي را سراغ داريد كه از اين خطاها مبرا باشد؟ حتي «ناپلئون» در يك سوم جنگ هايش شكست خورد، از كجا كه حد وسط عدم موفقيت هاي ما از او كمتر نباشد؟ چه كسي مي داند؟

در هر حال در اين دنيا نه رؤساي حكومت ها و نه گداها، هيچكدام نمي توانند گذشته را بازگردانند و بهتر همين است كه دستور ذيل را براي هميشه به خاطر بسپاريم «بي جهت نكوشيد كه خاك اره را اره كنيد» و «هرگز بر روغن ريخته شيون مكنيد».

برگرفته شده از كتاب راه غلبه بر نااميدي ها و نگراني ها.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار