اثبات ولايت فقيه از طريق قرآن چگونه است؟
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي شبكه خبر دانشجو در آخرين بروز رساني وبلاگ «آيا قرآن شبهه دارد؟» طي مطلبي به قلم محسن دهرويه آمده است:
پرسش: اثبات ولايت فقيه از طريق قرآن چگونه است؟
پاسخ: ابتدا توجه به اين نكته لازم است كه گاه گمان مي شود كه تنها مدرك اسلامي بودن يك مسئله مطرح شدن آن به صورت صريح در قرآن كريم است و هر آنچه با قطع نظر از اين كه عقل و سنت نيز هر يك دليل و مدرك معتبري در كنار قرآن است و اسلام را مي توان و بلكه بايد از مجموع هر سه منبع(قرآن , سنت و عقل) شناخت به توضيح اين مسائله مي پردازيم كه قرآن كريم كه روشن گر راه هدايت است، برخي از امور را خود به طور مستقيم و بدون واسطه بيان كرده است مانند كليات بسياري از احكام و برخي از امور را به طور غير مستقيم و با واسطه پيامبران بيان كرده است ولي خودش به اين واسطه تصريح كرده است.
قرآن كريم تبيين هدايت خود را بر عهده پيامبر مي گذارد "و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم "و اين قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا براي مردم آنچه را به سوي ايشان نازل شده است توضيح دهي . (نحل , آيه 44) و نيز فرمود "ما آتاكم الرسول فخذوه و مانهاكم عنه فانتهوا"; آنچه را رسول خدا براي شما آورد بگيريد و آنچه را نهي كرد خودداري كنيد. (حشر, آيه 7). از اين آيات به دست مي آيد كه خداوند متعال فرامين رسول خود را نازل منزل و قائم مقام خود كرده است پس هر چه را پيامبر خداگفت مي توان با استناد به اين آيات سخن غير مستقيم قرآن دانست درست مانند اين كه مالك خانه از دو طريق مي تواند كليد همه اتاقهاي خانه را به شخصي بدهد يكي اين كه مستقيما" همه كليدها را به او بدهد و ديگر اين كه كليد يك اتاق را بدهد و كليد اتاقهاي ديگر را در آن اتاق بگذارد و محل آن را نيز به آن شخص بگويد در هر دو طريق مي توان گفت آن شخص كليد همه اتاقها را از مالك خانه گرفته است . بااين سخن مي توان عمل به همه روايات معصومين (ع ) را عمل به قرآن و سخن آنان را سخن قرآن دانست پس ادله روايي مسائله ولايت مطلقه فقيه كه در همه كتب مربوط به ولايت فقيه آمده است بيگانه از استناد به قرآن نيست.
به هر روي قبل از پاسخ , ذكر دو مقدمه لازم است.
مقدمه اول:
ولايت مطلقه از سه طريق قابل اثبات است : الف ) دليل عقلي محض : يعني بدون استناد به هيچ آيه و روايتي . ب ) دليل نقلي محض : يعني فقط از آيه و روايت و بدون مدد از دليل عقلي . ج ) دليل تلفيقي : يعني از مجموع دليل عقلي و نقلي . هر يك از اين سه طريق به تفصيل در كتب مربوطه مطرح شده است ولي در اين پاسخ فقط بخش قرآني آن (يعني استناد ولايت فقيه به قرآن ) مطرح مي شود.
مقدمه دوم:
در ولايت مطلقه فقيه ولايت به معني زعامت , رهبري و حكومت اسلامي و اطلاق آن بدين معنا است كه دايره اختيارات در ولايت فقيه اختصاص به يك حوزه خاص از مسائل اجتماعي ندارد بلكه هر حوزه اي را كه دخالت حكومت در آن لازم است شامل مي شود پس فقيه مي تواند در تمامي اين حوزه ها با رعايت ضوابط و قوانيني كه اسلام تعيين كرده تصميم گيري و اجرا كند. ولايت مطلقه فقيه هرگز بدين معنا نيست كه فقيه در تصميم گيري و اجرا هيچ قيد و شرطي ندارد و رعايت هيچ ضابطه اي بر او لازم نيست. اين معناي باطل از ولايت مطلقه توسط هيچ فقيهي ابراز نشده وچنيناظهاراتي فقط توسط ناآگاهان يا غرض ورزان بيان شده است. پس اطلاق (به معناي مطلقه بودن) ولايت به معناي گستره ولايت بر همه حوزه هايي است كه دخالت حكومت در آن لازم است.
با مد نظر قرار دادن چنين معنائي اختيارات همه حكومت هاي متعارف در سطح جهان امروز مطلقه است زيرا بقاي هيچ حكومتي بدون اجازه و دخالت در همه حوزه هاي حكومتي امكان پذير نيست البته هر حكومتي در جهان براي تصميم گيري و اجرا رعايت ضوابطي را بر خود لازم مي داند در حكومت ولايت فقيه نيز اين ضوابط از سوي دين تعيين شده است . پس از ذكر اين دو مقدمه به اصل پاسخ مي پردازيم : براي اثبات ولايت مطلقه فقيه از قرآن بايد مسائل زير را به دست آورد:
1- اصل حكومت و ولايت در اسلام
2- اطلاق ولايت
3- شرايط حاكم يعني اسلام و ايمان , عدالت آگاهي به اسلام (فقاهت ), كفايت
مسئله اول , اصل حكومت در اسلام : لزوم حكومت در هر جامعه اي از بديهيات و نيازي به دليل ندارد در اينجا فقط به آياتي كه ولايت پيامبر اكرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) را ثابت مي كند اشاره مي كنيم . "النبي اولي بالموئمنين من انفسهم "(احزاب آيه 6) پيامبر نسبت به مردم از خود آنان سزاوارتر است پس اگر تصميمي درباره آنان گرفت اطاعت از آن بر مردم لازم است "و ماكان لموئمن و لا موئمنه اذ اقضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم " (احزاب آيه 36) هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارند هنگامي كه خدا و پيامبرش مطلبي را لازم بدانند اختياري از خود در برابر خدا داشته باشند و مجموع آياتي كه امر به اطاعت از پيامبركرده است (آل عمران آيه 32 و132) (مائده آيه 92) (انفال آيه 20) (نور آيه 54 و 56) (محمد آيه 33) (مجادله آيه 13) (تغابن آيه 12) و درباره ولايت امامان معصوم (ع ) نيز فرمود: "انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوئتون الزكاه و هم راكعون " (مائده آيه 55) همانا ولي شما خداوند است و پيامبر او و موئمناني كه نماز را بر پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند اين آيه به اتفاق همه مفسراني كه (شيعه و سني ) براي آن شأن نزول ذكر كرده اند در حق علي بن ابيطالب (ع ) نازل شده است "اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم " (نسا آيه 59) از خداوند و پيامبر و اولو الامرتان اطاعت كنيد.
مسئله دوم، اطلاق (به معناي مطلقه بودن) ولايت : آياتي كه در مسائله قبل ذكر شد هيچ يك اطاعت از پيامبر و اولواالامر را مقيد به مورد خاص يا موضوع خاص نكرده است و آن را به صورت مطلق بيان فرموده است.
در آيه دوم اطاعت هر حكمي كه خدا و رسول كردند بر مردم لازم شمرده شده است . در آياتي كه امر به اطاعت از پيامبر و اولواالامر شده است نيز هيچ قيدي براي آن ذكر نشده است پس از اين آيات اطلاق(به معناي مطلقه بودن) در ولايت ثابت مي شود. از آن جا كه حكومت در جامعه اسلامي از ضروريات است و اختصاص به زمان رسول الله يا زمان حضور معصوم ندارد از اين آيات مي توان اطلاق ولايت را براي حاكم اسلامي در هر دوره اي ثابت كرد.
مسئله سوم، شرايط حاكم و ولي : شرط اول : اسلام و ايمان . خداوند مي فرمايد: "لن يجعل الله للكافرين علي الموئمنين سبيلا"; خداوند هرگز كافران را بر موئمنان سلطه نمي دهد.(نسائ آيه 141) و "لايتخذ الموئمنون الكافرين اوليائ من دون الموئمنين و من يفعل ذالك فليس من الله في شي ئ"; مومنان نبايد كافران را به جاي مومنان دوست و ولي خود بگيرند و هر كس چنين كند از لطف و ولايت خدا بي بهره است . (آل عمران آيه 28). شرط دوم : عدالت در مقابل ظلم است . خداوند حكومت و ولايت ظالمين را نمي پذيرد پس حاكم و ولي بايد عادل باشد. فرمود: "ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار; به ستم پيشگان گرايش نيابيد كه آتش دوزخ به شما خواهد رسيد(هود آيه 113) و اين ركون در روايات به ركون دوستي و اطاعت تفسير شده است , (تفسير علي بن ابراهيم ج , 1 ص , 338) و در شرط امامت به حضرت ابراهيم فرمود: "قال اني جاعلك للناس اماما" قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين "(بقره آيه 124) خدا فرمود: من تو را پيشواي مردم گماردم گفت : و از فرزندان من ؟ فرمود: عهد من به ستمكاران نمي رسد شرط سوم : فقاهت . حاكم اسلامي بايد عالم به احكام اسلام باشد تا بتواند آنها را اجرا كند در زمان پيامبر(ص ) و امام معصوم (ع ) اين علم از سوي خداوند به آنان داده شده است و در زمان غيبت امام معصوم (ع ) داناترين مردم به احكام يعني فقها اين علم را دارند قرآن درباره شرط علم مي فرمايد: "افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لايهدي الا ان يهدي فمالكم كيف تحكمون "; آيا كسي كه به راه حق هدايت مي كند سزاوارتر است ك از او پيروي شود يا كسي كه راه نمي يابد مگر آن كه راه برده شود شما را چه مي شود؟ چگونه داوري مي كنيد؟(يونس , آيه 35). فقيه كسي است كه با تخصصي كه سالها در تحصيل آن كوشش كرده خودش مي توان احكام اسلام را از قرآن و سنت و عقل و اجماع به دست آورد و غير فقيه كسي است كه اين تخصص را ندارد و بايد احكام اسلام را از فقيه بياموزد. اشكال : غير فقيه مي تواند احكام اسلام را از فقيه بگيرد و حكومت كند.
پس لازم نيست خودش فقيه باشد. پاسخ : اولا", آگاهي هاي لازم از اسلام براي حكومت اختصاص به فتوا ندارد تا گفته شود غير فقيه از فقيه تقليد مي كند بلكه در بسياري از موارد فقيه بايد با توجه به ملاك هاي ترجيح در تزاحم احكام و يا تشخيص موارد مصلحت به حكم حكومتي صادر كند و حكم حكومتي خارج از دايره فتوا و تقليد است . صدور حكم حكومتي در تخصص فقيه است . ثانيا" آيا غير فقيه اطاعت از فقيه را در همه موارد بر خود لازم مي داند؟ يا فقط در مواردي كه خود تشخيص مي دهد از فقيه اطاعت مي كند در صورت دوم هيچ ضمانت بر اطاعت از فقيه وجود ندارد و در صورت اول در واقع آن فقيه ولايت دارد و اين شخص مجري از سوي او به شمار مي آيد اين با ولايت فقيه منافاتي ندارد. اشكال : در اين آيه اطاعت از "من يهدي الي الحق " سزاوارتر از "من لايهدي الايهدي "معرفي شده است و در تطبيق آن بر مورد ما اطاعت از فقيه را سزاواتر از اطاعت غير فقيه مي داند. اين است كه پس اطاعت غير فقيه نيز با وجود فقيه مقبول است گرچه اطاعت از فقيه بهتر است (مانند اين سخن را ابن ابن الحديد در شرح خود بر نهج البلاغه ج , 9 ص , 328 نسبت به مقايسه امام علي (ع و خلفاي پيش از او مي گويد) پاسخ : اين سزاواتر بودن سزاواري در حد الزام است يعني فقط بايد از او پيروي كرد به قرينه اينكه در ذيل آيه مردم را توبيخ مي كند كه چرا از "من يهدي الي الحق " پيروي نمي كنيد "فما لكم كيف تحكمون "اين سزاواري در حد الزام در واقع معناي صفت تفصيلي را ساقط مي كند مانند آيه "واولوا الارحام بعضهم اولي ببعض " (احزاب آيه 6) كه در بحث ارث است و وجود هر طبقه مانع از ارث طبقه دوم مي شود. آيات بيشمار ديگري نيز وجود دارد كه فضيلت عالمان را بر غير عالمان بيان كرده است , (زمر, آيه 9). شرط چهارم : كفايت : يعني توانايي شايستگي در اداره امور جامعه كه از آن به مدير و مدبر بودن نيز تعبير مي شود. حضرت يوسف فرمود: "قال اجعلني علي خزائن الارض اني حفيظ عليم" ; گفت مرا بر خزائن اين سرزمين بگمار كه من نگهبان امين و كاردانم . (يوسف , آيه 55). درباره داستان حضرت موسي و دختر شعيب نيز فرمود: "ان خير من استئجرت القوي الامين" ; بهترين كسي كه مي تواند به كارگيري (اوست كه ) تواناي دستكار است .(قصص , آيه 26). در داستان عفريت جني و حضرت سليمان (ع ) نيز از قول آن عفريت فرمود: "و اني عليه لقوي امين" ; من بر اين كار تواناي درستكارم . (نمل آيه 39). از مجموع اين آيات به دست مي آيد اگر كسي كاري و پستي را به عهده مي گيرد بايد توانايي و صلاحيت لازم براي آن را داشته باشد. از مجموع آياتي كه در اين موضوعات ذكر شد مي توان تصويري كلي از سيماي حاكم از ديدگاه قرآن به دست آورد در منطق قرآن حكومت و زمامداري تنها شايسته كساني است كه از صلاحيتهاي علمي و اخلاقي و توانمندي هاي لازم برخودار باشند. به دست آوردن اين تصوير در زمان غيبت امام معصوم (ع ) بر ولايت مطلقه فقيه تطبيق مي كند. از طرف ديگر حكومت اسلامي حكومت قانون خداست "و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون "; و آن بدون حاكميت دين شناسي و (متخصص مستعد در اجراي احكام الهي ( فقيه عادل و جامع الشرايط) امكان پذير نيست (مائده , آيه 44)
براي مطالعه بيشتر مستندات قرآني ولايت مطلقه فقيه و حكومت اسلامي به منابع زير رجوع كنيد: 1- نگاهي به مباني قرآن ولايت فقيه علي ذوعلم موئسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر پاييز 79. 2- پيام قرآن ج 10 قرآن مجيد و حكومت اسلامي آيت الله مكارم شيرازي مدرسه امام علي بن ابي طالب قم 1374./انتهاي پيام/