تاسوعا و عاشوراي حسيني نفس رژيم را گرفت
کد خبر:۸۱۹۱۶
// روند فروپاشي رژيم شاه (12)

تاسوعا و عاشوراي حسيني نفس رژيم را گرفت

روز بعد از راهپيمايي سوليوان كه به ديدار شاه مي‌رود، درباره‌ي اوضاع روز بحث مي‌شود؛ شاه در تحليل‌هاي خود اظهار مي‌دارد: «تظاهرات عاشورا نشان داد كه آيت‌الله خميني نيروي عظيمي را رهبري مي‌كند.»

گروه انديشه ـ روزهاي نهم و دهم ماه محرم(تاسوعا و عاشوراي حسيني) در سال 57 كه برابر با روزهاي 19 و 20 آذرماه همان سال بود؛ نفس رژيم شاه را گرفت. در اين روز همه‌ي عواملي كه در سقوط رژيم شاه در ماه‌هاي گذشته مؤثر واقع شده‌بودند به نوعي يك جا جمع آمدند. حضور ميليوني مردم از كوچك و بزرگ خواستار سرنگوني رژيم شاه شدند و با عظمت‌تر و باشكوه‌تر از آن روز در تاريخ انقلاب ديگر تكرار نشد. برگزاري اين مراسم به غير از شهر اصفهان در جاهاي ديگر منجر به درگيري و خون‌ريزي نشد، همه‌ي خيابان‌ها مملو از جمعيت بود؛ به‌خصوص حضور زندانيان سياسي كه آزاد شده بودند جلوه‌ي خاصي به اين راهپيمايي داده بود؛ جنايت‌هاي شاه همه برملا شده بود و آثار شكنجه‌هاي مرگ‌آور رژيم شاه را به معرض ديد مردم مي‌گذاردند.

صدها نفر عكاس و فيلم‌بردار ايراني و خارجي از اين اجتماع پرشكوه عكس‌برداري و فيلم‌برداي مي‌كردند، گروهي از فيلم‌برداران سوار بر ماشين‌هاي وانت‌بار و يا بر طاق اتوبوس‌هاي در حال حركت و يا ايستاده به عكس‌برداري و فيلم‌ـ برداري مشغول بودند.

نوشته‌هايي از قبيل «حكومت اسلامي و رهبري امام‌خميني خواسته‌ي همه‌ي ملت ماست» و ده‌ها شعار و جملات ديگر كه بر روي پارچه‌ها نوشته شده بود توسط جوانان حمل مي‌شد. عكس‌هاي بزرگ و كوچك امام‌خميني و شهيدان در دست تظاهركنندگان بود. گروهي از جوانان انقلاب مسئوليت انتظامات را عهده‌دار و مراقب اوضاع بودند و جلوي بروز هر نوع دسيسه و اغتشاش را مي‌گرفتند. به عنوان نمونه چهار مرد ساواكي با چادر زنانه دستگير و تحويل انتظامات شدند.

 راديوهاي بيگانه اين تظاهرات را جنبش مردمي ناميدند. سوليوان سفير وقت آمريكا در ايران در خاطرات خود در اين‌باره مي‌نويسد: «عظمت تظاهرات بار ديگر قدرت مخالفان را نشان داد. نظم راهپيمايي در هر دو روز هم جالب توجه بود و از سازمان نيرومندي كه آن را اداره مي‌نمود حكايت مي‌كرد.»

 ارتشبد سابق حسين فردوست در خاطرات خود مي‌گويد: «تظاهرات عظيم تاسوعا و عاشورا پيش آمد و محمدرضا و ازهاري با هلي‌كوپتر تمام شهر را بازديد كردند. محمدرضا خطاب به ازهاري گفت: «همه‌ي خيابان‌ها مملو از جمعيت است. پس موافقين من كجا هستند؟» و ازهاري پاسخ داد: «در خانه‌هايشان!» آخرين اميد محمدرضا به يأس بدل شد و گفت: «پس فايده‌ي ماندن من در اين مملكت چيست؟» و ازهاري پاسخ داد: «اين بسته به نظر خودتان است.»

روز بعد از راهپيمايي سوليوان كه به ديدار شاه مي‌رود، درباره‌ي اوضاع روز بحث مي‌شود؛ شاه در تحليل‌هاي خود اظهار مي‌دارد: «تظاهرات عاشورا نشان داد كه آيت‌الله خميني نيروي عظيمي را رهبري مي‌كند.»

شاه و خانواده‌اش با ديدن چنين اوضاعي به اين نتيجه رسيدند كه با رهبران ميانه‌روي سياسي توافق كنند. به روايت سوليوان محمدرضا شاه براي مقابله با بحران سه راه‌حل در پيش روي داشت: 1ـ كوشش براي ايجاد يك دولت ائتلاف ملي 2ـ تسليم به خواست مخالفان و ترك كشور با ايجاد يك شوراي نيابت سلطنت 3ـ انتخاب يك گروه نظامي براي اداره‌ي امور كشور با اعمال سياست مشت آهنين. به گفته‌ي سوليوان سران ارتش، شِقّ سوم را پيشنهاد كرده بودند. از طرف ديگر فرح همسر شاه با دست يارانش تلاش مي‌كرد كه قدرت را خود به دست بگيرد.

احمدعلي مسعود انصاري در خاطراتش پس از سقوط به ماجراي داخلي دربار اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: «... به دربار رفتم و ديدم كه حال و هوا عوض شده است و از قديمي‌ها كسي در دربار ديده نمي‌شود و حتي ايادي را هم بيرون كرده‌اند. در عوض در اين اتاق و آن اتاق كساني گرد هم جمع بودند كه به اصطلاح چرخ بر مراد آن‌ها مي‌گرديد كه پيش از اين كسي آن‌ها را به چيزي نمي‌خريد. من كه از اين وضع تعجب كرده بودم و احساس مي‌كردم تغيير و تحولي شده است. در فرصتي از خاله‌ي مادرم پرسيدم اين روزها مشاور اصلي كيست؟ او خيلي روشن گفت: قطبي! و من تازه هواي كار دستم آمد كه چرخ دارد بر چه مداري مي‌گردد. بعد از مدتي تعمق در اوضاع و احوال و تصميماتي كه در دربار گرفته مي‌شد احساس كردم و امروز يقين دارم كه شهبانو سودايي ديگر در سر دارد و سودايي كه مي‌شود آن را نوعي كودتاي خزنده نام گذاشت. او درصدد بود كه قدرت را در دست‌هاي خود متمركز كند... بنابراين اگر بتوان برنامه‌ريزي كرد و بر بحران فائق آمد مي‌توان قدرت را در دست‌هاي نايب‌السلطنه ديد و او كسي غير از فرح نمي‌توانست باشد...»

ارتشبد ازهاري كه در اين دو روز شعارهاي تندي عليه او داده شده بود براي فرار راهي جز تمارض نداشت كه ارتشبد فردوست قائم مقام ساواك درباره‌ي پايان كار او مي‌گويد: «روزي نخست‌وزيرِ جسور در جلسه‌ي هيئت دولت ناراحتي قلبي پيدا كرد و به زمين افتاد و او را به طبقه‌ي بالاي نخست‌وزيري بردند و خواباندند و دكتر يوسفي ملاقات با او را منع كرد. به نظر من غش ازهاري، غش سياسي بود و چون جرئت آن را نداشت كه خواسته‌ي محمدرضا را انجام دهد و با مشاهدات و اطلاعات خود به خوبي مي‌فهميد كه هيچ دولتي قادر به جلوگيري از انقلاب مردمي در آن برهه از زمان نيست، بهترين راه را غش كردن و تعارض تشخيص داد. به من اطلاع صحيح مي‌رسيد كه هرگاه ازهاري تنهاست حالش خوب است، ولي هر وقت فردي وارد مي‌شود مرض او عود مي‌كند!»

ژنرال عباس قره‌باغي وزير كشور دولت نظامي ازهاري در خاطرات خود به تأثير راهپيمايي‌هاي آن دو روز اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: «به طور كلي مملكت در حال تعطيل و غالب امور كشور فلج بود و وضعيت عمومي روزبه‌روز بدتر مي‌شد، تا اينكه در يكي از جلساتِ هيئت دولتِ ارتشبد ازهاري، نخست‌وزير بيمار و بستري گرديد و با انتشار اين خبر، به تعداد اعتصابات و تحصن‌ها افزوده شد، جامعه‌ي معلمان، آموزگاران و دانش‌آموزان هم از رفتن به كلاس خودداري نمودند...»

در همين روزها سران رژيم شاه در فكر فرار و خارج شدن از كشور بودند. قره‌باغي در خاطراتش به ندانم‌كاري شاه و ماجراي ارتشبد اويسي اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «يكي دو روز موقعي كه براي عيادت نخست‌وزير كه در منزلش بستري بود رفتم، ارتشبد ازهاري ضمن صحبت اظهار كرد: «ارتشبد اويسي ديروز اينجا بود، مي‌گفت كه منفورترين فرد در مملكت مي‌باشد.» و اضافه نمود: «ارتشبد اويسي ضمن صحبت گريه كرد و اظهار داشت مي‌خواهم از كشور خارج شوم...» از اين روزها به بعد جملگي به دنبال راهكار خارج شدن از كشور بودند.

شاه پيش از همه اين دغدغه را داشت كه مي‌‌خواست به گونه‌اي اوضاع را سامان بدهد و برود و مرتب دست به دامن عناصر ملي‌گرا مي‌شد كه تصدي دولت و نخست‌‌وزيري را بپذيرند. به هركس رو مي‌آورد شرط و شروط‌هاي سنگيني مي‌گذارد؛ مي‌پذيرد ولي در كوتاه‌ترين زمان انصراف مي‌دهد و هيچ كس حاضر نيست كه با چنين اوضاعي نخست وزيري را بپذيرد و اين ناكامي‌هاي شاه براي ملت ايران پيروزي‌هاي بزرگي تلقي مي‌شد و عنقريب در انتظار فروپاشي بودند و پيروزي خون بر شمشير را مشاهده مي‌كردند. و هر روز اخبار اميدوار‌كننده‌اي از سقوط دولت و رژيم شاه را مي‌شنيدند و اميدوارتر از گذشته مبارزه را با جديتِ تمام ادامه مي‌دادند و بالاخره عظمت راهپيمايي روز تاسوعا و عاشورا نفس رژيم شاه را گرفت و مردم آن را به عينه مي‌ديدند.»

نويسنده: سيدمهدي حسيني

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار