قدر آنچه داري بدان
کد خبر:۸۲۱۶۲
چگونه جلوي نگراني را بگيريم؟

قدر آنچه داري بدان

اگر مي خواهيد جلو نگراني را بگيريد و زندگي را آغاز كنيد اين دستور را به كار بنديد: هميشه نعمت هايي كه دارا هستيد بشماريد نه محروميت ها و گرفتاري هاي خود را.

گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، «به ندرت اتفاق مي افتد از آنچه داريم راضي و خوشحال باشيم، هميشه از آنچه نداريم ناراحت و غصه دار هستيم» اين سخني است كه «شوپنهاور» گفته و حق با او است و اين خود بزرگ ترين مصيبت و فلاكت در جهان مي باشد و بيش از تمام جنگ ها و بيماري هايي كه دنيا به خود ديده است ناكامي و بيچارگي به بار آورده است.

ما اگر آنچه داريم به خاطر آوريم و به افرادي كه ندارند نظر افكنيم و بيانديشيم فردي خواهيم شد كه هرگز نگراني را در خود راه نخواهيم داد.

سال هاست كه: «ه.و.ب» را مي شناسم. روزي در بين راه كه با اتومبيلش به طرف مزرعه اي در ميسوري مي رفتيم از او پرسيدم چگونه نگراني را از خود دور كرده است؟ او جريانش را اينطور تعريف كرد: «من زياد نگران مي شدم اما در يكي از روزهاي بهار سال 1934 با منظره اي روبرو شدم كه تمام آن بيش از ده دقيقه به طول نيانجاميد ولي بيش از ده سال به من درس زندگي داد، من دو سال در شهر «ويب» مغازه داشتم و يك هفته بود كه تعطيل كرده بودم، من پس اندازهاي خود را خرج كرده بودم و قرض هايي بالا آورده بودم كه تا هفت سال نمي توانستم بپردازم، مي رفتم كه از بانك بازرگانان مبلغي وام بگيرم اما همچون اشخاص از پا در آمده راه مي رفتم و قدرت مبارزه و ايمان و اميد را از دست داده بودم. ناگاه چشمم به مردي افتاد كه پا نداشت و در صندوقي نشسته بود كه چهار حلقه كوچك به جاي چرخ آن كار گذاشته بودند، و با دو تكه چوب كه در دست داشت خود را به جلو مي كشانيد، وقتي به او رسيدم كه سعي مي كرد خود را داخل پياده رو كند، هنگامي كه چشمان من در چشمش افتاد با تبسمي سلام كرد و گفت: «چه هواي خوبيست، اينطور نيست؟!» همين جا بود كه احساس كردم من چقدر غني و متمول مي باشم، من دو پا دارم، مي توانم راه بروم، نمي دانيد وقتي اين مرد چلاق را ديدم چقدر مسرور شدم كه خود داراي دو پاي سالم و قوي هستم پس بايد بيش از او موفق و خوشحال باشم.

اينجا بود كه به خود جرأت دادم كه دو برابر آنچه مي خواهم وام بگيرم. موفق شدم و كار دلخواه را پيدا كردم. من آن جملات را روي آينه روشوئيم چسبانده ام كه هر روز آن را ببينم: «غمگين بودم كه چرا كفش ندارم تا اينكه مردي را ديدم كه اصلاً پا نداشت».

اسلام در اين موارد دستوري پر معني دارد، به ما دستور مي دهد هر گاه انسان از كار افتاده و يا عليلي ديديد به طوري كه او متوجه نشود بگوئيد: «الحمدلله الذي لم يجعلني مثل هذا لو شاء لجعلني مثله» : خدا را شكر كه مرا مثل او قرار نداد، اگر مي خواست مرا هم چنين مي آفريد.

90 درصد پيش آمدهاي زندگي موافق ميل است و 10 درصد بقيه برخلاف دلخواه، اگر خواهان زندگي خوشي هستيم بايد افكار خود را در آن 90 درصد متمركز كنيم و اگر خواستار نگراني، تلخكامي و زخم معده هستيم، آن ده درصد را بايد بچسبيم.

بايد درباره تمام نعمت هايي كه به شما بخشيده شده بيانديشيد و از خداوند براي اين نعمت ها تشكر كنيد.

ما مي توانيم از منابع خوشي و سرور كه در جهان است بدون ديناري خرج استفاده كنيم به شرطي كه توجه خود را به ثروت هاي بي پايان خود كه به مراتب از گنج هاي خسرو پرويز (هفت خم خسروي) زيادتر است متمركز كنيم.

از شما مي پرسم، آيا حاضريد چشمان خود را به يك ميليون دلار بفروشيد؟ در مقابل قطع هر دو پاي خود چقدر مي خواهيد؟دست ها را چقدر؟ قوة شنوايي و كودكان خود را به چند مي فروشيد؟ اينها را روي هم جمع كنيد، آن گاه خواهيد ديد كه حاضر نيستيد آنچه را كه داريد با تمام طلاهايي كه بزرگترين ثروتمندان جهان روي هم انباشته اند معاوضه كنيد.

«ج.پ» ساكن «نيوجرسي» در اثر طرز تفكر غلط نزديك بود زندگيش از هم پاشيده شود. خودش اينطور تعريف مي كند: «پس از بازگشت از خدمت نظام شغل آزادي گرفته و با جديت مشغول كار شدم، كارها روبراه بود ولي پس ازمدتي مشكلات به من روي آور شد به طوري كه از تهيه لوازم يدكي و مواد اوليه عاجز شدم، دست از كار كشيدم و بيم آن مي رفت كه شغلم از دستم برود، من كه جواني منظم و مقيد به آداب بودم، به پيرمردي غرغرو مبدل شدم، چنان تندخو و عصبي شده بودم كه چيزي  نمانده بود خانه و خانواده ام را از دست بدهم، تا اينكه روزي جواني كه سابقاً سرباز بود و در جنگ آسيب ديده بود به من چنين گفت: «راستي خوب است از خودت خجالت بكشي تصور مي كني تو يگانه كسي هستي كه در اين دنيا گرفتار مشكلات شده اي؟ خيال كن مجبور شدي چند صباحي كار را تعطيل كني مگر چه مي شود؟ پس از آنكه اوضاع به حال عادي برگشت دوباره مي تواني دست به كار شوي، تو داراي نعمت هاي زيادي هستي كه بايد شكر گزار باشي ولي هميشه غرولند مي كني! نمي داني من چقدر دلم مي خواست به جاي تو بودم. به من نگاه كن فقط يك دست دارم و نصف صورتم را گلوله برده است، با وجود اين شكايتي ندارم، اگر جلو اين نگراني و غرولند را نگيري نه تنها كسبت، بلكه سلامت و حتي خانواده و دوستانت را نيز از دست خواهي داد» اين تذكرات مرا در راهي كه پيش گرفته بودم متوقف ساخت و به من فهماند داراي چه مزايائي هستم كه قبلاً از آنها بي خبر بودم از همان وقت تصميم گرفتم خود را عوض كنم و مثل سابق بشوم و همانطور هم شدم»

«ل.ب» نيز قضيه اي دارد كه شنيدني است، خلاصه آن اينكه مي گويد در اثر كار فراوان يك روز صبح ضعف قلب مرا از پاي در آورد و دكتر بدون اينكه اميد بازگشت به من بدهد يك سال استراحت كامل برايم نوشت. اين موضوع مرا به وحشت انداخت. از خود مي پرسيدم مگر چه كرده ام كه چنين بلائي بايد به سرم بيايد. يك سال بستري شدن، زار زار گريه مي كردم، روزي دكتر «رودلف» كه از همسايگانم است به من گفت: «تو تصور مي كني يك سال بستري شدن كار طاقت فرسائي است؟ در اين مدت تو وقت خواهي داشت، فكر كني و خويشتن را بشناسي، در اين چند ماه تو بيش از تمام عمرت رشد معنوي خواهي كرد» از حرف هاي او آرام تر شدم، كوشيدم نظريه جديدي نسبت به ارزش نعمت هاي زندگي در خود بپرورانم، كتابهايي مهم و اميدبخش را مطالعه كردم و مصمم شدم توجه خود را فقط به آن چيزهايي كه براي زندگي لازم است يعني نشاط، شادي و صحت معطوف دارم.

صبح كه از خواب بيدار شدم خود را مجبور مي كردم، آن نعمتهايي كه مي بايستي براي آن شكر گزار باشم به ياد بياورم و فكر درد و رنج را از خود دور كنم. فكر خود را به كودك كوچك و زيباي خود، نعمت بينايي، نعمت شنوايي،‌ وقت مطالعه، غذاي خوب و دوستان مهربان متوجه مي كردم. نه سال از آن تاريخ مي گذرد و من اكنون زندگي پر فعاليت و خوشي را دارم و از آن ايامي كه اجباراً در بستر گذراندم راضي و شكرگزارم، هنوز مطابق عادت آن ايام، صبح كه از خواب بيدار مي شوم نعمتهايي را كه خداوند به من ارزاني داشته است مي شمارم و اين عادت را از بهترين عادت هاي خود مي دانم».

ذكر اين نكته به جا است كه پيشوايان ديني ما به ما آموخته اند، كه هر صبح پس از اداي نماز دعاهايي بخوانيم و خداي را به نعمتهايي كه به ما بخشيده سپاس گوئيم و نيز در نيم روز پس از نماز ظهر و عصر و شب بعد از نماز مغرب و پس از نماز عشاء دعاهايي رسيده كه هر كدام از آنها الهام بخش است و ما را به ياد نعمت هاي خداوند مي اندازد و نيز دعاهايي براي روزهاي ايام هفته رسيده كه در كتاب هاي مخصوص دعا جمع آوري شده، همه و همه ما را به ياد اين مي اندازد كه آنچه داريم به ياد آوريم و خدا را شكر گوئيم و آنچه نداريم از خداوند بخواهيم.

«ساموئل جانسون» كه خود 20 سال در تشويش، فقر و گرسنگي و ناراحتي گذرانده و عاقبت يكي از برجسته ترين نويسندگان عصر خود و مشهورترين گويندگان اعصار شده است، مي گويد: «عادت نگريستن به جانب مطلوب حوادث، بيش از سالي يك هزار ليره ارزش دارد».

«لوگان... الميت» مي گويد: «دو چيز بايد هدف زندگي قرارگيرد: اول به دست آوردن آنچه مي خواستم و سپس متمتع شدن از آن – فقط داناترين و عاقل ترين اشخاص كساني هستند كه به هدف دوم مي رسند».

مطالعه داستان زندگي «ي.و» نيز در اين مورد به شما كمك خواهد كرد اين زن نيم قرن كور بود و خود دربارة آن ايام چنين مي نويسد:

«من فقط يك چشم داشتم آن هم به طوري از زخم پوشيده بود كه در سمت چپ آن روزنة كوچكي باقي مانده بود. هنگام مطالعه بايد كتاب را خيلي نزديك آورم و چشم را آنقدر فشار دهم تا به سمت چپ برگردد» اما او خود را بيچاره و متفاوت با ديگران نمي شمرد. او هنگام بازي (اكردوكر) در كودكي پس از رفتن بچه ها روي زمين خم مي شد، و به دقت خطوط بازي را در نظر مي گرفت كه به زودي در اين قبيل بازي ها متخصص شد.

مطالعاتش را در منزل انجام مي داد و كتاب درشت خط را آنقدر به چشم نزديك مي كرد كه با آن تماس پيدا مي كرد و با اين ترتيب به تحصيل ادامه داد و از دو دانشگاه «مايست وا» و «كلمبيا» فارغ التحصيل شد و در يكي از شهرهاي كوچك مشغول تدريس گرديد. او در رشته روزنامه نگاري و ادبيات به مقام پروفسوري رسيد و 13 سال تدريس كرد، توانست در راديو سخنراني بكند و كتاب بنويسد. او بعدها مي گفت:

«در دورگاه فكرم هميشه ترس و وحشتي از كوري كامل در كمين بود و براي پيروزي بر اين ترس يك رويه حاكي از سرور و شعف نسبت به زندگي در پيش گرفتم» او هنگامي كه به سن پنجاه و دو سالگي پا نهاد (در سال 1934) تقريباً با معجزه اي در اثر يك عمل جراحي چهل مرتبه بر قوه بيناييش افزون گشت و دنياي ديگري برايش پيش آمد. خوشحال بود كه مي تواند از پنجره صف گنجشك ها را هنگام پرواز مشاهده كند، ديدن يك رنگين كمان او را بيش از هر چيز مشعوف مي ساخت و به درگاه خداوند شكر گزار بود.

خوب در نظر مجسم كنيد اين زن پنجاه ساله شكر مي كرد كه مي تواند ظرف بشويد، و قادر است رنگين كمان را ديده، پرندگان را هنگام پرواز تشخيص دهد، آيا ما نبايد در مقابل اين همه ناسپاسي ها شرمسار باشيم؟

تمام سال هاي عمر خود را در بهشتي از زيبايي گذرانده ايم ولي آن ديده بصيرت را نداشته ايم كه آن را ببينيم و چنان اشباع بوده ايم كه نتوانسته ايم از آن لذت ببريم.

اگر مي خواهيد جلو نگراني را بگيريد و زندگي را آغاز كنيد اين دستور را به كار بنديد: هميشه نعمت هايي كه دارا هستيد بشماريد نه محروميت ها و گرفتاري هاي خود را.

برگرفته شده از كتاب غلبه بر نااميديها و نگرانيها/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار