غيرتت كجا رفته؟!
کد خبر:۸۲۲۸۲
ضرورت غيرت

غيرتت كجا رفته؟!

غيرت در لغت، به معناى نفرت انسان از مشارکت ديگران در امور مورد علاقه اش است، به عبارت ديگر، غيرت به معناى دفاع از چيزى محبوب در برابر هرگونه دستبرد و تجاوز است، سرچشمه اين واکنش انسان، ممکن است حميّت، تعصّب و تغيّر باشد.

گروه معارف «شبکه خبر دانشجو» - با نگاه به تاريخ بشريت، به خيل عظيم غيرتمندانى بر مى خوريم که در رأس آنان سلسله انبياى الهى و امامان معصوم: قرار دارند. بدون ترديد غيرت پيامبران خدا پرتوى از غيرت الهى است که در ميان جوامع انسانى به ثمر نشسته است.

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: هر مردى در خانه خويش فجور و انحرافى ببيند، و نسبت به آن غيرت و تغييرى صورت‏ ندهد، خداوند متعال پرنده سفيدى را مى‏فرستد كه چهل روز او را زير نظر خود قرار دهد، و هر چه از خانه بيرون مى‏رود و بر مى‏گردد، به او بگويد: غيرت داشته باش، غيرت داشته باش، اگر آن مرد غيرت به خرج دهد او را رها مى‏كند، و اگر نه با بال خود به سر و چشم او مى‏مالد، و آن مرد ديگر چيز نيك را نيك، و كار زشت را زشت و ناپسند نمى‏بيند!1

زمينه بى غيرتى

وقتى افراد با ديدن رنگ باختنِ ارزش ها و حاکم شدن ضد ارزش ها، جمله هايى چون: «به من ربطى ندارد، وظيفه من نيست، من چه کاره ام و...» را بر زبان مى آورند؛ اگر جامعه، به چنين سرنوشتى دچار شود، فرجام نامبارکى در انتظار آن خواهد بود. رسول خدا(ص) رواج بى دينى را مهم ترين بلا و مصيبتى مى داند که به سراغ اين گونه جوامع مى آيد. آن حضرت فرمود: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِيفَ الَّذِى لا دِينَ لَهُ فَقِيلَ وَ مَاالْمُؤْمِنُ الضَّعِيفُ الَّذِى لا دِينَ لَهِ؟ قالَ الَّذِى لايَنْهى عَنِ الْمُنْکَر2؛ به راستى که خداوند به مؤمن ضعيفى که دين ندارد، بغض مى ورزد. گفته شد: مؤمن ضعيفى که دين ندارد، کيست؟ فرمود: کسى که نهى از منکر نمى کند».

فرجام بى غيرتى

1. مورد غضب خدا قرار گرفتن

از پيامبر خاتم روايت شده است: «اِنَّ اللَّهَ لَيُبْغِضُ مَنْ يُدْخَلُ عَلَيْهِ فِى بَيْتِهِ فَلا يُقاتِل3؛ همانا خداوند مبغوض مى دارد آن کسى را که بيگانه اى {با زور} وارد خانه اش شود و او با آن بيگانه نجنگد».

دچار خشم خداوند شدن، آثار نامطلوب اخروى و دنيوى دارد و مى تواند انسان را دچار سوء عاقبت کند و او را براى هميشه از سعادت محروم سازد.

2. لعن و قتل بى غيرت

پيامبراسلام مردانى را که به عفّت و پاکى دختران و همسرانشان بى تفاوت اند، «ديّوث» ناميده و آن را لعن کرده و قتل آنان را روا داشته است: «لَعَنَ النَّبِىُّ الْمُتَغاِفلُ عَنْ زَوْجَتِهِ وَ هُوَ الدَّيُّوثُ وَ قالَ اقْتُلُوا الدَّيُّوث»4.

در حديث ديگر، بعد از سوگند به خداى متعال، خاطر نشان شده است که: چند نفر، از جمله «ديّوث»، به علت نداشتن غيرت وارد بهشت نمى شوند: «... و لا ديّوث و هُوَ الّذى لايُغار...».5

3. نويد آتش جهنّم

طبق فرموده رسول خدا نه تنها افراد بى غيرت به بهشت نمى روند، بلکه حتى بوى آن به مشامشان نمى رسد: «اِنَّ الجنّةَ لَتُوجَدُ رِيحُها مِن مَسِيرَةِ خَمسِ مِأَةِ عامٍ؛ وَ لا يَجِدُها عاقٌّ وَ لا دَيُّوثٌ6؛ همانا بوى خوش بهشت، از فاصله پانصد سال به مشام مى رسد، ولى به مشام عاق والدين و ديّوث نمى رسد».

4. رفتار خصمانه با بى غيرتان

با نگاهى به روايات مربوط به بى غيرتى، درمى يابيم که اين صفت رذيله، چنان مورد خشم و انزجار پيشوايان معصوم:بوده که برخى از آن بزرگواران، فرمان جنگ و ستيز با بي‌غيرتان را صادر کرده اند. اين سخن قاطعانه و انعطاف ناپذير رسول خدا يکى از همين روايات نورانى است: «جَدَعَ اللَّهُ اَنْفَ مَنْ لايَغارُ مِنَ المُؤمِنينَ وَ المُسلِمِين7؛ خداى متعال بينى کسى را که (به حريم خويش) غيرت نورزد، قطع مى کند» و نيز فرمود: «... وَ ارْغَمَ اللَّهُ اَنْفَ مَنْ لايغار8؛ و خداوند بينى بى غيرت را به خاک مى مالد».

راستى، برخورد چنين قاطعانه با بى غيرتان، به چه دليل است؟ راز اين خشم مقدس و رفتار قاطعانه، اين است که وقتى کسى دچار بى غيرتى شد، داراى صفات منفى و نابخشودنى مى شود و بهترين راه اصلاح چنين فردى، ستيز با او است؛ زيرا چنين کسى با در پيش گرفتن بى غيرتى، سبب خشم خداى متعال را فراهم کرده است.

درمان بى غيرتى

بى غيرتى و بى تفاوتى، در واقع نوعى بيمارى روحى و روانى است که مانند ديگر امراض، قابل درمان است. شکوفاسازى غيرت، بهترين نسخه درمان اين بيمارى است. افراد بى غيرت با تمرين و آگاهى، مى توانند به شکوفاسازى غيرتِ از دست رفته خويش بپردازند. در حکايت زير، ملاحظه مى کنيد که چگونه رسول خدا، غيرت جوان عرب را بر مى انگيزد:

جوانى خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: اى پيامبر خدا! آيا به من اجازه مى دهيد، زنا کنم؟ با گفتن اين سخن، فرياد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به او اعتراض کردند؛ ولى پيامبر با خونسردى و ملايمت فرمود: نزديک بيا. جوان نزديک تر آمد و در برابر پيامبر نشست. حضرت با محبّت از او پرسيد: آيا دوست دارى با مادر تو چنين کنند؟ گفت: نه، فدايت شوم! پيامبر ادامه داد: همين طور مردم نيز راضى نيستند با مادرشان چنين شود. آن گاه حضرت فرمود: آيا دوست دارى با دختر تو چنين کنند؟ جوان گفت: نه، فدايت شوم! حضرت فرمود: همين گونه مردم درباره دخترانشان راضى نيستند. سپس حضرت از جوان پرسيد: آيا اين کار را براى خواهرت مى پسندى؟ جوان مجدداً انکار کرد. جوان در حالى که شديداً از سؤال خود پشيمان شده بود، از پيامبر خواست تا در حقّش دعا کند. آن حضرت دست بر سينه او گذاشت و چنين دعا کرد:

«خدايا! قلب او را پاک گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگى به بى عفّتى نگاه دار».

مى بينيم که پيامبر با تحريک و شکوفاسازى غيرت آن جوان، او را از عمل زشت پشيمان ساخت؛ به نحوى که از آن پس، منفورترين کار در نزد آن جوان «زنا» بود.9

1. نوادر راوندى.

2. وسائل الشيعه، ج 16، ص 122.

3. مستدرک الوسائل، ج 11، ص 99.

4. بحارالانوار، ج 76، ص 116.

5. همان.

6. من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 444.

7. وسائل الشيعه، ج 20، ص 237، ح 25525؛ اصول کافى، ج 5، ص 536،ح 4.

8. بحارالانوار، ج 100، ص 248، ح 33.

9. تفسير نمونه، ج 3، ص 42، به نقل از تفسير المنار.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار