خودت باش نه ديگري
کد خبر:۸۲۵۹۹
راهي براي تقويت فكر و روح

خودت باش نه ديگري

براي پرورش و تقويت طرز فكري كه آرامش خاطر و آزادي از نگراني را براي شما به بار آورد اين دستور را اجرا كنيد: از ديگران تبعيت و دنباله روي نكنيد! خود را بشناسيد و سعي كنيد خودتان باشيد!

به گزارش گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، يكي از نويسندگان معروف كه چندين كتاب و صدها مقاله در تربيت كودكان نوشته مي گويد: «هيچ كس بيچاره تر از شخصي نيست كه بخواهد كسي و چيزي غير از آنچه خود جسماً و روحاً هست بشود».

خوب است اين فكر غلط را به دور اندازيم كه چرا چون ديگران نيستيم؟

شما در اين عالم مرد تازه و بي سابقه اي هستيد كه از آغاز خلقت بشر تاكنون كسي درست مثل شما به وجود نيامده و تا اين دنيا وجود دارد در هيچ عهد و دورة ديگري بشري عين شما قدم به اين دنيا معلوم نيست بگذارد.

دانش چگونگي پيدايش انسان كه علم تازه و نويي است نشان مي دهد كه شما نتيجه 48 كروموزوم هستيد، 24 كروموزوم از ناحيه پدر و 24 كروموزم از ناحيه مادر. اين چهل و هشت كروموزوم شامل تمام چيزهايي است كه شما از والدين خود به ارث برده ايد، و در هر كروموزوم صدها «ژن» وجود دارد كه در بعضي موارد هر ژن به تنهايي مي تواند جريان زندگي شما را تغيير دهد. واقعاً كه خلقت و آفرينش بشر عجيب است! حتي اگر والدين شما 300 هزار بيليون برادر و خواهر براي شما به وجود آورند تمام آنها با شما تفاوت خواهند داشت.

آنچه نوشته شد تخيل و حدس نيست بلكه يك حقيقت مسلم علمي است[1] پس سعي كنيد خودتان باشيد چون فردي مانند شما خلق نشده، بي جهت به تقليد ديگران و مانند كردن خود به آنها نپردازيد. از كجا كه شما اگر فرزند خصال خويش باشيد از ديگران برتر نشويد!

اخيراً از مدير اداره استخدام شركت سهامي نفت «سو كوني واكيوم» پرسيدم: بزرگترين اشتباهاتي كه مردم در موقع تقاضاي شغل مي كنند كدام است؟

در پاسخ گفت: «بزرگترين اشتباهات آنها اين است كه نمي خواهند خودشان باشند به عوض اينكه صاف و پوست كنده با من صحبت كنند اغلب مي كوشند جواب هايي را كه مي پندارند من مي خواهم، به من بدهند ولي اين عمل بي نتيجه است هيچ كس به يك نفر رياكار احتياج ندارد و پول تقلبي را قبول نمي كند»

اگر خود را بشناسيد و آن چنان كه دست آفرينش شما را آفريده به راه افتيد نگراني پيدا نخواهيد كرد اما اگر بخواهيد ديگران شويد و خود نباشند بدبخت خواهيد شد.

بانوي جواني نوشته است: «در طفوليت بسيار حساس و خجول بودم، وزنم بيش از حد معمول بود و گونه هايم مزيد بر علت شده بود و مرا بيش از آنچه بودم چاق نشان مي داد، هرگز به مجالس مهماني نمي رفتم، تفريحي نداشتم، وقتي به مدرسه مي رفتم با هيچ يك از شاگردان در عمليات خارج مدرسه حتي ورزش شركت نمي كردم، حس مي كردم با ديگران فرق دارم و موجودي زائد و نامطلوبم. چون بزرگ شدم با مردي چند سال از خود بزرگتر ازدواج كردم، باز هم به همان وضع بودم، بستگان شوهرم افرادي با وقار، سنگين و داراي اعتماد به نفس بودند و من هر چه مي كوشيدم مانند آنها بشوم موفق نمي شدم بلكه نتيجه عكس مي داد، عصبي و بي حوصله شده بودم و از همه دوستان دوري اختيار مي كردم عاقبت به قدري افسرده و غمگين شدم كه ديگر موجبي براي ادامه حيات نمي ديدم و به فكر انتحار افتادم».

خيال مي كنيد چه چيز موجب تغيير زندگي اين بانوي بدبخت گرديد؟ فقط يك چيز تصادفي، خودش هم اين عقيده را دارد، وي مي نويسد:

«فقط يك تذكر تصادفي زندگي مرا دگرگون ساخت، يك روز مادر شوهرم درباره طرز پرورش بچه هاي خود صحبت كرده و مي گفت: من هميشه اصرار دارم كه بچه هايم آنچه هستند و براي آن آفريده شده اند باشند. اين سخن مادر شوهر در يك طرفةالعين اثر خود را بخشيد. من فهميدم كه من خود را نشناخته ام و تمام بدبختي هايم در اين است كه من مي خواهم خود را در قالبي بريزم كه براي آن ساخته نشده ام از آن موقع تغيير روحيه دادم، سعي كردم شخصيت خود را مورد مطالعه قرار دهم و دريابم كه چه هستم؟ محسنات خود را بررسي كردم و به يافتن دوستان خوبي مبادرت ورزيدم. عضو جمعيتي شدم، در نخستين مرحله اي كه مي خواستم نطق كنم از شدت ترس به سنگ تبديل شده بودم ولي هر بار كه صحبت مي كردم جرأت بيشتري پيدا مي كردم البته اين كار مدتي به طول انجاميد اما امروز بيش از آنچه در عالم خواب هم تصورش را نمي كردم با خوشي و سعادت قرين هستم، در پرورش كودكان خود نيز آن درسي را كه از اين تجربه تلخ گرفته ام به آنها مي آموزم».

چه جالب است كه پيشواي بزرگ، اميرمؤمنان (ع) اين درس بزرگ را در قالب چهار كلمه ريخته و به ما درس زندگي داده است، آري فقط چهار كلمه. او مي فرمايد: «هلك امرء لم يعرف قدره»: كسي كه خود را نشناخت هلاك گرديد.

وجود ما منبعي است از نيروها كه اگر بخواهيم آنها را بسيج كنيم بسيار پيشرفت خواهيم كرد.

«ويليام جيمز» عقيده دارد كه بشر معمولي تنها يك دهم استعداد و نيروهاي پنهاني فكريش را به كار مي برد او مي گويد:

«اگر آنچه را كه فعلاً هستيم با آنچه را كه بايد باشيم قياس كنيم متوجه خواهيم شد كه در حقيقت ما نيمه بيدار هستيم. ما فقط جزء كوچكي از منابع جسمي و فكري خود را مورد استفاده قرار مي دهيم يا به عبارت واضحتر، حدود قدرت و استعداد بشر وسيع تر از آن است كه فعلاً بدان رسيده است. بنا به عادت، از نيروهاي مختلفي كه داريم استفاده نمي كنيم».

من از دنباله روي از ديگران تجربيات تلخي دارم ولي گران بها، و با اطمينان مي توانم در اين باره صحبت كنم:

من وقتي براي نخستين بار از مزرعه هاي ميسوري به نيويورك قدم گذاردم با علاقه سرشار در هنرستان آرتيستي نام نويسي كردم. آرزو داشتم هنرپيشه شوم، اين عقيده را بكر و مشعشع مي دانستم و راه ميان بري به سوي موفقيت. فكر و نقشه ام اين بود كه فوت و فن هنرپيشگان را ياد گرفته ژست هاي آنها را تقليد كنم و خود را جامع هنرمندي هاي تمام آنها سازم! چه فكر غلطي! سال ها از عمر خود را بايد در تقليد از ديگران تلف كنم تا اينكه اين نكته در كله من فرو رود كه بايد خودم باشم و نمي توانم مانند ديگري بشوم.

اين تجربه بايد به من يك درس جاويد داده باشد ولي من باز هم فراموشش كردم و درصدد نوشتن كتابي درباره «آيين سخنوري» براي اشخاص كاسب برآمدم. كتاب هاي بسياري را مطالعه كردم و مطالبي از آنها جمع آوري نمودم. نسخه اي خطي شد، ولي به قدري بي روح و مصنوعي از كار در آمد كه هيچ پيشه وري رغبت خواندن آن را نداشت علتش هم اين بود كه مي خواستم فكر را از نويسندگان ديگر بگيرم و فقط زحمت جمع آوريش را بكشم، اين بود كه كتاب از افكار عدة زيادي تشكيل شده بود و چيز درهم و برهمي از كار در آمده بود. اينجا بود كه متوجه اشتباه خودم شدم و زحمت يكساله را در سطل كاغذهاي باطله ريختم، اين بار كتابي از اطلاعات و مشاهدات و تجربيات خود از فن سخنوري به رشته تحرير آوردم و گفته «سر. رالي» را به كار بستم كه مكرر مي گفت: من نمي توانم كتابي مطابق شخص ديگري بنويسم ولي قادرم كتابي در حدود قدرت و معلومات خود به رشته تحرير آورم».

به ياد داشته باشيد: شما بايد از اينكه مثل ديگران نيستيد و با آنها فرق داريد خوشحال و راضي باشيد و از آنچه طبيعت به شما داده است كمال استفاده را ببريد، شما هر چه بكنيد همان هستيد كه بوده ايد. بايد اين باغ كوچك خود را حاصل خيز كرده و در آن زراعت كنيد و در اين بوستان بزرگ حيات عطر و زيبايي همان گلي كه هستيد داشته باشيد.

براي پرورش و تقويت طرز فكري كه آرامش خاطر و آزادي از نگراني را براي شما به بار آورد اين دستور را اجرا كنيد:

از ديگران تبعيت و دنباله روي نكنيد! خود را بشناسيد و سعي كنيد خودتان باشيد!

[1] . اگر مطالب بيشتري در اين زمينه بخواهيد به كتاب «شما و وراثت» و «كودك از نظر وراثت و تربيت» مراجعه فرمائيد.

برگرفته شده از كتاب راههاي غلبه بر نگرانيها و نا اميديها/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار