اين چند جمله زندگي شما را عوض مي كند
کد خبر:۸۳۱۸۰

اين چند جمله زندگي شما را عوض مي كند

بياييد با پيروي از يك برنامه روزانه كه حاوي طرز تفكر مسرت انگيز و مفيد مي باشد در راه خوشبختي به جنگ برخيزيم، عنوان اين برنامه اين است «تنها امروز».

گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، من اطمينان كامل دارم كه آرامش خاطر و خوشي كه در زندگي نصيب ما مي شود بستگي به محل سكونت، ثروت و شخصيت ما ندارد و منحصراً منوط و مربوط به طرز تفكر ما است.

طرز تفكر اثرات باور نكردني در نيروي جسماني ما دارد. «ج. ا. ف» معروفترين متخصص امراض دماغي انگليس در كتاب 54 صحفه اي خود تحت عنوان «نيرو از لحاظ روان شناسي» شرح مي دهد كه چگونه اثر تلقين فكري را در روي قواي بدني در مورد سه نفر به وسيله نيروسنج آزمايش كرده است، در مرتبه اول كه در حال عادي و بيداري بودند حد متوسط نيروي آنها 101 پوند بود ولي هنگامي كه آنها را هيپنوتيزم (خواب مصنوعي) كرده و به آنها گفت كه  مردان ضعيفي مي باشند دستگاه نيروسنج حد متوسط از 29 پوند بالاتر نرفت و اين مقدار يك سوم نيروي نيروي عادي آنها بود- يكي از اين سه، كه كشتي گير معروفي بود-  هنگامي كه در حال هيپنوتيز تلقين شد كه ضعيف است اظهار داشت كه بازويش از بازوي يك كودك شير خوار هم ضعيفتر است.

براي دفعه سوم در همان حالي كه تحت نفوذ خواب هيپنوتيز بودند به آنها گفته شده كه مردان نيرومندي مي باشند و روي همين  تلقين نيروي آنها به طور متوسط به 142 پوند بالغ گرديد، چون مغز ها با فكر مثبت و نيرو بخشي انباشته شده بود نيروي بدني آنها پنج برابر گرديد اين است قدرت باور نكردني حالت فكري.

چند سال قبل از من دعوت شد كه در يكي از برنامه هاي راديويي به اين سؤال پاسخ گويم: «بزرگترين درسي كه تاكنون آموخته ايد كدام است؟ !» خيلي آسان بود زيرا مهمترين درسي كه تاكنون فرا گرفته ام همان اهميت تفكر و انديشه است. اگر بدانم كه شما چه فكر مي كنيد مي توانم بگويم چه هستيد. افكار ما معرّف شخصيت ما است و طرز تفكر ما عامل مجهولي است كه سرنوشت ما را تعيين مي كند. «امرسن» مي گويد «زندگي يك فرد بشر زاده افكار روزانه او است» چطور ممكن است غير از اين باشد؟

من به يقين و بدون شبهه و ترديد مي دانم كه بزرگترين مشكلي كه من و شما با آن روبرو هستيم انتخاب افكار صحيح و به جا است، اگر ما به خوبي از عهدة اين انتخاب برآييم آن وقت راه به سوي حل مشكلاتمان هموار خواهد شد.

«اوريليوس» فيلسوف بزرگي كه بر امپراطوري روم حكومت مي كرد اين حقيقت را در جمله كوتاهي، جمله اي كه مي تواند سرنوشت شما را معين كند خلاصه كرده و گفته است: «زندگي ساخته افكار ما است»

حق با اوست، اگر ما افكار خوشي به مغز خود راه دهيم به يقين خوشبخت خواهيم بود برعكس اگر خود را تسليم افكار پريشان و فلاكت آور كنيم دچار پريشاني و فلاكت خواهيم شد، اگر فكر ناخوشي داشته باشيم ناخوش مي شويم و اگر ناكامي و عدم موفقيت را به خود را دهيم ناكامي نصيبمان خواهد گرديد.

اگر دائم به فكر خود و بدبختي هاي خود باشيم ديگران از ما اجتناب خواهند كرد «ن. و. پ.» مي گويد: «شما آنطور كه فكر مي كنيد هستيد، نيستيد، بلكه آنطوري كه فكر مي كنيد هستيد»  نمي خواهيم بگويم شما نسبت به تمام مسائل زندگي خونسرد باشيد، خير- بدبختانه زندگي به اين سادگي ها نيست - بلكه توصيه من اين است: در مسائل زندگي به عوض رويه منفي يك حالت فكري مثبت داشته باشيد، به عبارت ديگر ما بايد به مشكلات خود توجه داشته باشيم نه آن كه نگران شويم.

تصور مي كنيد چه فرقي بين توجه داشتن و نگران شدن وجود دارد؟ اجازه بدهيد كمي توضيح داده و روشن تر بيان كنم: من هر وقت از خيابان هاي شلوغ و پر تردد مي گذرم متوجه هستم اما نگران نمي شوم.

«توجه» يعني اينكه شخص مشكلات خود را ببيند و با آرامش و خونسردي در رفع آنها اقدام كند، در صورتي كه «نگراني» يعني بيهوده و ديوانه وار دور خود چرخ زدن و حاصلي نبردن. در فرق بين توجه و نگراني همين كافي است كه يك فرد بشر مي تواند به مشكلات بزرگ زندگي خود فكر و توجه كند و در عين حال با گردن افراشته راه برود.

«ل. ت» حتي در آن موقع كه با قرض هاي كلان و نوميدي هاي شديد روبرو بود به كارهاي خود فكر مي كرد ولي غم و تشويش نمي خورد، مي دانست كه اگر بگذارد اين ناملايمات او را از پا در آوردند، براي همه، از جمله طلبكارانش وجود بي ارزشي خواهد شد.

بنابراين هر روز صبح قبل از خروج از منزل گلي به سينه مي زد و با قدم هاي چابك و گردن افراشته از خيابان مي رفت و جز افكار مثبت و اميدبخش به خود را نمي داد و هرگز نمي گذاشت شكست مغلوبش كند.او مغلوبيت را يك چيز حتمي و معمول هر كاري مي شمرد و معتقد بود كساني كه خواستار پيشرفت و سعادت هستند بايد خود را براي مقابله با آن آماده كنند.

در نتيجه 35 سال تدريس در كلاسهاي شبانه اين مطلب براي من چون روز روشن شده كه زنان و مردان مي توانند با تغيير فكر ناگهاني ترس و بيماري هاي مختلف را از خود دور سازند و وارد مرحله نويني از حيات گردند. به چشم خود صدها از اين تغييرات را ديده ام و به قدري براي من عادي شده است كه ديگر از مشاهده آن متعجب نمي شوم.

از جمله مواردي كه تغيير باور نكردني روي داده مربوط به يكي از شاگردان كلاس من است او مي گفت: « براي هر چيز نگران مي شدم، ناراحت بودم كه چرا لاغرم؟ چرا موي سرم دارد مي ريزد؟، من هيچوقت پول به اندازه ازدواج پيدا نخواهم كرد. آن دختري كه مورد علاقه من است با ديگري ازدواج خواهد كرد. از زخم معده، از برخورد با ديگران و از كار خود و خلاصه از همه چيز ناراحت بودم و نگران مي شدم، همچون ديگ بخاري كه فاقد دريچه اطمينان باشد و گاه شدت آن به درجه اي مي رسيد كه مرا از خود بي خود مي ساخت، چنان از پا در آمده بودم كه نمي توانستم درد خود را با پدر و مادر خود در ميان بگذارم. افكارم از تحت اختيارم خارج شده بود، ترس بر من غلبه يافته بود، با كوچكترين صدايي از جا مي پريدم، از همه كس دوري مي كردم، با خود مي گفتم همه كس مرا ترك گفته اند حتي خداوند هم لطف خود را دريغ داشته است.  تصميم گرفتم به مسافرتي بروم شايد اين وضع عوض شود،‌ موقعي كه مي خواستم سوار ترن بشوم پدرم پاكتي به من داد و گفت «تا به محل مقصود سفرت نرسيده اي آن را باز مكن». پس از رسيدن درصدد پيدا كردن كاري برآمدم، موفق نشدم، و خلاصه وضع زندگاني در آنجا بدتر از وطن شد، لذا نامه پدرم را باز كردم ببينم چه نوشته است؟

نوشته بود: «پسر عزيزم اكنون يك هزار و پانصد مايل از من دورهستي و يقين دارم كه كوچكترين تفاوتي در تو به وجود نيامده است! اينطور نيست؟ من از اين موضوع قبلا آگاه بودم. زيرا تو با خود آن چيزي را كه منشأ تمام ناراحتي ها است همراه برداشته اي و آن مغز تو است، اوضاع و احوالي كه با آن روبرو هستي تو را از پاي در نمي آورد، بلكه طرز تلقي و برداشت تو نسبت به آن اوضاع و احوال است كه باعث اين اختلال عصبي شده «زندگي يك فرد بشر زاده افكار روزانه او است» و تو پسرم هر وقت اين نكته را درك كردي به اينجا بيا كه شفا يافته اي.

اين نامه سخت مرا عصباني كرد، من مشتاق همدردي بودم نه نصيحت، تصميم گرفتم ديگر براي هيچوقت به وطن باز نگردم. آن شب هنگامي كه از خيابان عبور مي كردم در مقابل معبدي كه از ازدحام جمعيت جاي خالي پيدا نمي شد، هر طوري بود خود را داخل كردم و به وعظ گوينده گوش دادم ديدم مي گويد:«كسي كه بتواند بر خود مسلط شود به مراتب از كسي كه شهري را تسخير كرده نيرومند تر مي باشد»[1].

اينجا بود كه ديدم اين همان حرفي است كه پدرم به من زده است و در اين موقع بود كه متوجه شد چقدر احمق و كور بوده ام و نمي توانستم باور كنم تا چه اندازه به راه راست هدايت شده ام، براي رسيدن به اين مقام و بالاتر كافي بود كانون عدسي دوربين مغزم را تغيير دهم.

فردا صبح بلافاصله اثاثيه را جمع كردم و به طرف وطن روانه شدم، يك هفته بعد سركار رفتم چهار ماه نگذشته بود با همان دختر مورد علاقه ام كه مي ترسيدم از دست بدهم ازدواج كردم و امروز ما خانواده اي سعادتمند هستيم كه پنج پسر و دختر سعادت ما را تكميل كرده اند، خداوند از هر حيث كمك مادي و معنوي به من كرد، در آن موقع كه بي جهت نگران مي شدم فردي بودم كه هشت نفر زير دست من كار مي كردند اما حالا مدير كارخانه اي هستم كه 150 نفر در آن مشغول كار هستند.

امروز ارزش حيات بر من ظاهر شده و هر وقت نگراني مي خواهد خود را آشكار كند فوراً به خود مي گويم: زود باش عدسي دوربين را عوض كن، نمي دانيد چگونه در مدت كوتاهي همه چيز به حال خود بر مي گردد حالا مي بينم حق با پدرم بود كه مي گفت: چيزهاي خارجي باعث اين زحمت و ناراحتي نشده بلكه افكار خودم است كه آن را به وجود آورده است».

بلي، اگر ما بتوانيم افكار مولد شجاعت و آرامش را پرورش دهيم مي توانيم حتي به هنگام رفتن به سوي اعدام و مرگ هم از زندگي و مناظر طبيعي آن لذت ببريم. «ميلتون» در 300 سال پيش هنگامي كه از بينايي محروم شده بود اين حقيقت را درك كرده و گفت: «مغز بشر در موقع خود مي تواند بهشتي از جهنم و جهنمي از بهشت به وجود آورد».

طرز تفكر «ناپلئون» و «هلن كلر» (كه از كودكي كر و كور و لال بود و از شخصيتهاي بزرگ ادبي آمريكا شد، چندين زبان را آموخت و كتابهاي مفيدي از خود به يادگار گذاشت) گفتار بالا را تصديق مي كند. ناپلئون آن چه را كه بشر آرزو مي كند يعني شهرت ، قدرت و ثروت را داشت و باز در هنگامي كه در «سنت هلن» بود مي گفت: «هرگز شش روز خوش در زندگاني نداشته ام» ولي «كلر» كه از دو سالگي كور و كر و لال بود اعلام مي داشت: «زندگاني را بيش از آنچه تصور مي كردم زيبا يافتم» اگر در اين نيم قرن عمر خود درسي از زندگاني فرا گرفته باشم اين است كه:  «هيچ كس و هيچ چيز جز خودت نمي تواند آرامش خاطرت را فراهم كند» در اينجا اجازه دهيد آن جملات مؤثر و مفيد «امرسن» در پايان مقاله اعتماد به نفس را بازگو كنم: «آيا يك پيروزي سياسي، افزوني در آمد، بهبودي از بيماري، بازگشت يار غايب و حوادث خارجي ديگر مي تواند شما را خوشحال كند؟ و خيال مي كنيد روزهاي خوشي در پيش داريد؟ هرگز، اين نكته را باور نكنيد: هيچ كس و هيچ چيز جز خودت نمي تواند آرامش خاطرت را فراهم كند»

«مونتين» فيلسوف مشهور فرانسوي شعر زندگانيش را اين قرار داده: «بشريت آن قدري كه از فكر حوادث ناراحت مي شود از خود حوادث زحمت نمي بيند».

فكر مي كنيد مي خواهيم بگوييم هنگامي كه دستخوش رنج فراوان شده و اعصابتان در پيچ و تاب است مي توانيد با يك تقلاي ارادي جهت فكر خود را تغيير دهيد؟ بلي منظور همين است، گرچه كوشش لازم دارد.

«ويليام جيمز» پدر روانشناسي مي گويد:«اگر چه به ظاهر عمل تابع احساسات است در حقيقت هر دو قرين و همراهند، با تنظيم و تعديل عمل كه تحت كنترل مستقيم اراده است مي توان به طور غير مستقيم احساسات و عواطف را نيز كه تحت نفوذ اراده نيستند تنظيم و تعديل كرد، بنابراين در موقعي كه خوشي از شما روي گردان شد شاهراهي كه شما را به سوي شادي و سرور هدايت مي كند اين است كه با روي گشاده و خندان، مثل اينكه هيچگونه هم و غمي نداريد خوشحال و مسرور بنشينيد و صحبت كنيد».

آيا اين نيرنگ مؤثر است؟ بلي خودتان امتحان كنيد، يك تبسم بزرگ و فراخ كه حاكي از اخلاص به خداوند است بر لبان خود منقش سازيد، شانه هاي خود را عقب برده و نفس عميقي بكشيد و آواز بخوانيد، زمزمه كنيد، آن وقت است كه به سرعت گفته «ويليام جيمز» را كشف مي كنيد كه «وقتي شما آثار و علائم يك حالت پرنشاط و شادي را از خود نشان دهيد ديگر غير ممكن است افسرده و كسل بمانيد»

مستر «انكلرت» اين روش را به كار برده است. او پس از بهبودي از مخملك متوجه شد كه به «نفريت» كه از امراض كليه است گرفتار شده است. وي به تمام پزشكان حتي آنها كه خود را به تقلب پزشك خوانده بودند مراجعه كرد و فايده اي نبرد. پس از آن به فشار خون كه بنا به تشخيص دكتر به مرحله كشنده و مهلكي رسيده بود دچار گرديد كه بايد خود را براي مرگ آماده كند ولي خودش اينطور تعريف كرد:« چون به خانه برگشتم اولين اقدامم اين بود كه از وضع بيمة خود مطمئن گردم، پس در گوشه اي نشسته به تفكر پرداختم، از گناهاني كه مرتكب شده بودم در پيشگاه خداوند طلب عفو و مغفرت كردم. تمام خانواده ام را با اين حركات متأثر و غمگين ساختم  و خودم نيز غرق در نااميدي بودم، عاقبت پس از چند هفته كه در ناراحتي و خودخوري گذراندم به خود گفتم: رفتار تو چون رفتار ابلهان است، شايد يكسال ديگر هم نميري پس چرا در اين مدتي كه زنده هستي خوشحال نباشي؟

شانه ها را بالا انداختم، تبسم كنان بر آن شدم خودم را طوري جلوه دهم كه گويي هيچ مرضي ندارم. البته در آغاز سعي و كوشش لازم داشت ولي من توانستم خود را مجبور كنم كه شاد و خوشحال به نظر آيم اين عمل نه تنها براي خانواده ام بلكه براي خودم نيز مفيد واقع گرديد.

نخستين اثرش اين بود كه خود را واقعاً خوشحال يافتم. روز به روز حالم بهتر شد امروز كه سال ها از آن مي گذرد نه تنها زنده ام، فشار خونم بسيار كم شده است و من با يك تغيير فكر خود را شفا دادم» اجازه بدهيد از شما بپرسم اگر يك عمل نشاط انگيز و يك روش فكري مثبت توانست حيات اين مرد را حفظ كند پس چرا من و شما حتي براي يك دقيقه نيز افسردگي و تألم را تحمل كنيم؟ در صورتي كه مي توانيم با يك عمل ساده و تظاهر به خوشي خود را خوشحال سازيم، چرا  بي جهت خود و اطرافيان خويش را ناراحت كنيم؟

خداوند به بشر تسلط به تمام كره زمين را عطا فرموده است و طبق آنچه در قرآن آمده است انسان خليفه خدا در روي زمين است و طبق آيه اي ديگر همه چيز زمين براي انسان ها آفريده شده «و خلق لكم ما في الارض جميعاً» (سوره بقره: 29)

البته اين عطيه بزرگي است ولي آنچه من آرزو مي كنم تنها اين است كه بر نفس خود، بر افكار خود، بر ترس خود و بالاخره بر مغز و روح خود تسلط داشته باشم و اين مهمترين مرحله است كه داشتن آن مقام بزرگ نيز به اين مرحله وابسته است.

پيامبر اسلام (ص) در يكي از صحنه هاي جهاد اسلامي پس از پيروزي جمله اي فرموده است كه اهميت اين معني را مي رساند. وي پس از مشاهده سربازان پيروز اسلام كه از معركه بيرون مي آيند به آن ها رو نموده فرمود:

«مرحباً بقول قضو الجهاد الاصغر و بقي عليهم جهاد الاكبر»: آفرين به ملتي كه جهاد كوچك را به پايان رساندند و وظيفه و جهاد بزرگ به گردنشان باقي است. پرسيدند «و ما الجهاد الاكبر؟» جهاد بزرگ تر كدام است؟ پاسخ فرمود: «الجهاد مع النفس» جهاد با خود و خواسته هاي دل و افكار پوچ. سپس اضافه فرمود:«الفضل الجهاد من جاهد نفسه التي بين جنسيه» [2]بالاترين جهاد، جهاد با خويشتن است.

جالب اينجا است كه من مي دانم فقط با نظارت در اعمال خويش كه آنها به نوبه خود عكس العمل هاي مرا كنترل مي كنند مي توانم تا حد حيرت آوري به اين تسلط نائل شوم.

بياييد با پيروي از يك برنامه روزانه كه حاوي طرز تفكر مسرت انگيز و مفيد مي باشد در راه خوشبختي به جنگ برخيزيم.

عنوان اين برنامه اين است «تنها امروز»

من اين برنامه را اميدبخش و مهم يافتم و هزاران نسخه از آن را به اين و آن داده ام. 36 سال قبل اين برنامه روزانه توسط «س . س. پ» نوشته شده و اگر من و شما آن را عمل كنيم تمام نگراني خود را برطرف ساخته و نصيب خود را از آنچه فرانسويان نشاط زندگي مي خوانند به طور بي حد خواهيم افزود.

تنها امروز

1ـ فقط براي امروز شاد خواهم بود.«لينكلن» مي گويد: «اغلب مردم همان قدر شاد هستند كه فكر خود را براي شادي آماده كرده اند» خوشي و خوشبختي در وجود خود ما است و به خارج ارتباط ندارد.

2ـ فقط براي امروز خواهم كوشيد كه خود را با آنچه هست سازگاري دهم و نمي كوشم كه همه را طبق ميل و آرزوي خود سازم در امور خانوادگي و اداري هميشه با خود سازش خواهم كرد.

3ـ فقط براي امروز در فكر سلامت خود بوده و با تمرين هاي مفيد آن را پرورش مي دهم، به بدن خود توجه خواهم كرد و دقيقه اي در مواظبت آن اهمال نخواهم ورزيد تا چون ماشين كاملي در فرمان من باشد.

4ـ فقط براي امروز در تقويت مغز خود خواهم كوشيد و مطالب مفيدي فرا خواهم گرفت و آن چيزهايي را مطالعه خواهم كرد كه به كوشش، تفكر و تمركز افكار نيازمند است.

5ـ فقط امروز براي تقويت روح، يك كار مطابق ميل خود و دو كار مخالف آن انجام مي دهم.

6ـ فقط براي همين امروز با همه توافق نظر حاصل كرده و لب به انتقاد نمي گشايم، آرام صحبت خواهم كرد و با همه مهربان و مؤدب خواهم بود.

7ـ فقط براي امروز مي كوشم كه براي يك روز زندگي كنم و ديگر با چيزهايي كه ممكن است در فردا به وقوع پيوندد كاري نخواهم داشت.

8ـ فقط براي امروز خود برنامه اي تنظيم مي كنم كه اوقات خود را چگونه بگذرانم و ديگر تصميم هاي عجولانه نمي گيرم، ممكن است نتوانم آن برنامه را اجرا كنم ولي نوشتن آن لازم است.

9ـ فقط براي امروز نيم ساعت از وقت خود را با خداي خود خلوت مي كنم و اسرار خود را نزد او فاش مي سازم و با او در ميان مي گذارم.

10ـ‌ فقط براي همين امروز از هيچ چيز نگران و انديشناك نخواهم شد، از اينكه خوشحال باشم، از زيبايي ها لذت برم، دوست بدارم و دوستم بدارند ترسي به خود راه نخواهم داد.

اگر مي خواهيد آن طرز تفكري كه براي شما آرامش خاطر و خوشحالي مي آورد تقويت كنيد بايد اين دستور را اجرا كنيد:

«انديشه و عمل را توأم با مسرت انجام دهيد تا احساس مسرت كنيد»

[1] .«اشجع الناس من غلب هواه»: شجاعترين مردم كسي است كه برخواسته هايش غالب آيد (علي عليه السلام).

[2] . سفينة البحارـ «جهد» 

برگرفته شده از كتاب غلبه بر نااميديها و نگرانيها/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار