طلب خودآگاهي از خداوند
گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، در دعاي روز سوم ماه رمضان آمده است:
اللهمّ ارْزُقني فيهِ الذّهْنَ والتّنَبيهَ وباعِدْني فيهِ من السّفاهة والتّمْويهِ واجْعَل لي نصيباً مِنْ كلّ خَيْرٍ تُنَزّلُ فيهِ بِجودِكَ يا أجْوَدَ الأجْوَدينَ.
خدايا روزى كن مرا در اين روز هوش وخودآگاهى را ودور بدار در آن روز از نادانى وگمراهى وقرار بده مرا بهره وفايده از هر چيزى كه فرود آوردى در آن به بخشش خودت اى بخشنده ترين بخشندگان.
خودشناسى در روايات اسلامى
در احاديث اسلامى كه از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم عليهم السلام نقل شده اثرات بسيار پر ارزشى براى خودشناسى آمده است، كه ما را از هرگونه توضيح بىنياز مىسازد؛ از جمله:
1- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم: «نالَ الْفَوْزَ الْاكْبَرِ مَنْ ظَفَرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ؛ كسى كه خود را بشناسد، به سعادت و رستگارى بزرگ نايل شده است!» «غرر الحكم، حديث 9965»
2- و در نقطه مقابل آن چنين مىفرمايد: «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبيلِ النَّجاةِ وَخَبِطَ فِى الضَّلالِ وَ الْجَهالاتِ؛ كسى كه خود را نشناسد، از طريق نجات دور مىشود و در گمراهى و جهل گرفتار مىآيد!» «. غرر الحكم، حديث 9034»
3- در تعبير ديگرى از همان امام همام آمده است: «الْعارِفُ مَنْ عَرِفَ نَفْسَهُ فَاعْتَقَها وَ نَزَّهَها عَنْ كُلِّ ما يُبَعِّدُها؛ عارف حقيقى كسى است كه خود را بشناسد، و (از قيد و بند اسارت) آزاد سازد، و آن را از هر چيز كه او را از سعادت دور مىسازد پاك و پاكيزه كند!» «غرر الحكم، طبق الميزان، جلد 6»
از اين تعبير بخوبى استفاده مىشود كه معرفت نفس (خودشناسى) سبب آزادى از قيد و بند اسارتها و پاكسازى از رذائل اخلاقى است.
4- باز حديث ديگرى از همان پيشواى بزرگ عليه السلام مىخوانيم: «اكْثَرُ النَّاسِ مَعْرِفَةً لِنَفْسِهِ اخْوَفُهُمْ لِرَبِّهِ؛ كسى كه بيش از همه خود را بشناسد، بيش از همه، خوف پروردگار خواهد داشت!» «غرر الحكم، حديث 3126»
از اين حديث نيز رابطه نزديكى ميان احساس مسؤوليّت و خوف پروردگار كه سرچشمه تهذيب نفس است با خودشناسى استفاده مىشود.
5- در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ جاهَدَها؛ وَ مَنْ جَهِلَ نَفْسَهُ اهْمَلَها؛ كسى كه خود را بشناسد، به جهاد با نفس بر مىخيزد و كسى كه خود را نشناسد آن را رها مىسازد!» « تفسير الميزان( طبق نقل ميزان الحكمه، جلد 3»
مطابق اين حديث پايه اصلى جهاد با نفس كه طبق صريح روايات جهاد اكبر ناميده شده، خود شناسى است.
6- در نهجالبلاغه در كلمات قصار، از همان بزرگوار آمده است: «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَيْهِ شَهَواتُهُ؛ كسى كه (در سايه خود شناسى) براى خود، كرامت و شخصيّت قائل است، شهواتش در نظرش خوار و بى مقدار خواهد بود (و به آسانى تسليم هوى و هوس نمىشود)!» «نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 409»
7- همان گونه كه خودشناسى پايه مهمّ تهذيب نفس و تكامل در جنبههاى اخلاقى و مسائل ديگر است، جاهل بودن به قدر خويش، سبب بيگانگى از همه چيز و دورى از خدا مىگردد؛ لذا در حديث ديگرى از امام دهم، امام هادى عليه السلام مىخوانيم: «مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأْمَن شَرَّهُ؛ كسى كه نزد خود قدر و قيمتى ندارد، از شرّ او ايمن نباش!» «تحف العقول، كلمات قصار امام هادى عليه السلام»
از مضمون آنچه در اين بحث آمد، به روشنى مىتوان استفاده كرد، كه يكى از پايههاى اصلى پرورش فضائل اخلاقى و تكامل معنوى، خودشناسى و معرفة النّفس است، و تا انسان اين مرحله دشوار و اين گردنه صعب العبور را پشت سر نگذارد، به هيچ يك از مقامات معنوى نايل نخواهد شد؛ به همين دليل، علماى بزرگ اخلاق تأكيد و اصرار زيادى بر اين دارند كه رهروان اين راه بايد به خود شناسى پردازند، و از اين امر حياتى غافل نشوند.
خود شناسى وسيله خداشناسى است
قرآن مجيد با صراحت مىگويد: «ما آيات آفاقى و انفسى (عجائب آفرينش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان مىدهيم تا آشكار گردد كه او حق است.» (سَنُريهِمْ آياتِنا فِىالْآفاقِ وَ فى انْفُسِهِمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ انَّهُ الْحَقُّ) « سوره فصّلت، آيه 53»
در جاى ديگر مىفرمايد: در درون وجود شما آيات خداست، آيا نمىبينيد؟ (وَ فى انْفُسِكُمْ افَلا تُبْصِرُونَ) «سوره ذاريات، آيه 21»
بعضى از محقّقان از آيه مربوط به عالم ذر نيز همين استفاده را كردهاند كه «معرفة النّفس» پايه «معرفة اللّه» است، آنجا كه مىفرمايد: «وَ اذْ اخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَتَهُمْ وَ اشْهَدَهُمْ عَلى انْفُسِهِمْ الَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا؛ به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريّه آنان را برگرفت و آشكار ساخت و آنها را گواه بر خويشتن نمود (و اسرار وجودشان را به آنها نشان داد و فرمود) آيا من پروردگار شما نيستم؟ آنها همگى گفتند: آرى گواهى مىدهيم!» « سوره اعراف، آيه 172»
در تفسير الميزان مىخوانيم: «انسان هر قدر متكبّر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگى او را به غرور وا دارد، نمىتواند اين حقيقت را انكار كند كه مالك وجود خويش نيست، و استقلالى در تدبير خويشتن ندارد، چه اين كه اگر مالك خويشتن بود، خود را از مرگ و ساير آلام و مصائب زندگى باز مىداشت، و اگر مستقل به تدبير خويش بود، هرگز نياز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت ...
بنابراين، نياز ذاتى انسان به پروردگار و مالك مدبّر، جزء حقيقت وجود اوست، و فقر و نياز بر پيشانى جانش نوشته شده، اين حقيقتى است كه هر كس از كمترين شعور انسانى برخوردار باشد به آن اعتراف مىكند، و تفاوتى ميان عالم و جاهل و صغير و كبير، در اين مسأله نيست!
بنابراين، انسان در هر مرحلهاى از انسانيّت باشد، به روشنى مىبيند كه مالك و مدبّر و پروردگارى دارد، چگونه نبيند در حالى كه نياز ذاتى خود را به روشنى مىبيند.
/انتهاي پيام/