راه غلبه بر نگراني
کد خبر:۸۳۴۸۱

راه غلبه بر نگراني

پزشكان رواني دريافته اند كه دعا، نماز و داشتن يك ايمان محكم به دين، نگراني، تشويش، هيجان و ترس را برطرف مي سازد.

گروه معارف «شبکه خبر دانشجو»، من در مزرعه ميسوري تولد و پرورش يافته ام. مادرم معلم يك مدرسه روستايي بود و پدرم كشاورز كه در برابر كارهاي زراعيش ماهي 12 دلار عائدي داشت. من در زمستاني كه 28 درجه زير صفر بود به مدرسه مي رفتم ولي حتي يك كفش لاستيكي وگالش هم نداشتم و حتي نمي توانستم باور كنم كه زمستان پاي كسي گرم و يا خشك شود.

از هر هفت سال 6 بار سيل مي آمد و محصول ما را خراب مي كرد، حيواناتمان بيماري مي گرفتند و تلف مي شدند، يك سال هم كه سيل نمي آمد آنقدر ارزان مي شد كه تلاش شبانه روزي 16 ساعته پدر و مادرم در تمام سال چيزي اضافه بر خرج مزرعه و دامداري توليد نمي كرد.

قرض كمرشكني بالا آورديم، مزرعه ما به گرو رفت كه ما حتي بهره آن را نمي توانستيم بپردازيم. بانكي كه مزرعه را به گرو برداشته بود به پدرم اهانت و تهديد كرده بود كه مزرعه را ضبط خواهد كرد. آن موقع پدرم 47 سال داشت كه پس از سي سال رنج و مشقت جز قرض و سرشكستگي چيزي نداشت. او ديگر توانايي تحمل اين بار گران را نداشت، سخت نگران شد و سلامتش را از دست داد، ميل به غذا از دست داده بود، دكتر به مادرم گفته بود كه پدرم بيش از 6 ماه زنده نخواهد ماند. پدرم حتي اگر براي ريختن علف براي گاوها مي رفت، اگر از معمول ديرتر مي آمد مادرم سراسيمه مي دويد، نكند او را به طناب آويزان ببيند.

يك روز پدرم هنگام مراجعت از شهر پس از اينکه مدير بانک او را تهديد کرده بودکه حق فسخ مزرعه را از او سلب خواهد كرد، اسب خود را مدت زيادي روي پلي كه بر روي رودخانه اي بزرگ بسته شده بود متوقف ساخت و با خود بحث و جدل مي نمود كه آيا خود را در رودخانه پرتاب كند و به اين زندگي سراسر مشقت پايان دهد يا خير؟ مدتي به آن رودخانه مي نگريست.

سالها بعد پدرم برايم گفت: يگانه عاملي كه او را از پريدن در رودخانه باز داشت ايمان راسخ و محكم مادرم بوده است، مادرم مي گفت: اگر خدا را دوست بداريم و امرش را اجراء كنيم همه كارها اصلاح خواهد گرديد. حق با مادرم بود، سرانجام همه كارها اصلاح و روبراه گرديد و پدرم 42 سال ديگر به خوشي زندگي كرد و در سن 89 سالگي فوت شد.

در سراسر آن سال هاي پر مشقت مادرم هرگز نگران نمي شد. مشكلات و نگراني ها را هنگام نماز به درگاه خداوند مي برد، هر شب فصلي از آيات خدا را برايمان مي خواند و در همان خانه محقر همگي زانو مي زديدم و دعا مي كرديم و از خدا مي خواستيم كه محبت و پشتيباني خود را از ما دريغ ندارد.

«ويليام جيمز» استاد فلسفه در دانشگاه «هاروارد» مي گويد: «مؤثرترين داروي شفابخش نگراني همان ايمان و اعتقاد مذهبي است»

مادرم مايل بود من عمر خود را وقف امور مذهبي كنم و من هم مايل بودم يك مبلغ مذهبي در كشورهاي خارجي گردم، اما بعداً كه از پدر و مادرم جدا شدم تغيير فكر در من پيدا شد. تحصيل علم الحيات، علوم اساسي فلسفه، و علم تطبيق اديان ابتدا مرا نسبت به بسياري از تعليمات كودكانه وعاظ و مبلغين مسيحي كه به مردم ده مي آموختند مشكوك ساخت. گيج و سرگردان مانده بودم يك حس كنجكاوي در خود احساس مي كردم نمي دانستم به چه چيز معتقدم شوم، دست از نماز و دعا برداشتم و كافر و ملحد شدم، معتقد شدم كه‌ آفرينش جهان خالي از نقشه و هدف است.

خيال مي كنيد من مي خواهم ادعا كنم الآن به رموز و اسرار جهان آگاهي يافته ام؟ خير، هيچكس تاكنون نتوانسته پرده از روي اسرار خلقت بردارد، اطراف ما را معمّاها و اسرار بي شمار احاطه كرده، مثلا كارهايي كه بدن ما خود انجام مي دهد خود رمز و معمايي است. نيروي برق، گلي كه مي رويد، علف و سبزي كه در باغ است هر كدام جزو معماهاي خلقتند. «چ. كيترنيك»  سالي 30 هزار دلار از جيب خود به يكي از دانشگاه هاي امريكا مي پرداخت كه علت سبز بودن علف را كشف كند، اين مرد مي گفت: اگر ما بدانيم گياهان چگونه مي توانند نور خورشيد، آب و اكسيد و كربن را تبديل به قند خوراكي كنند، خواهيم توانست جهان را دگرگون سازيم»

آگاه نشدن ما بر اسرار و رموز بدن آدمي، قوه الكتريك، يا موتور اتومبيل، مانع استفاده كردن از آنها نمي شود، همچنين اگر من از كشف رموز دستورات دين، نماز و دعا، عاجزم دليل بر اين نمي شود كه من از يك زندگي بهتر و سعادتمندانه تري كه دين به همراه دارد بهره نگيرم.

امروز ديگر به خوبي درك كرده ام كه منافع و محسنات دين براي من كمال اهميت و ضرورت را دارد. برق، آب و غذا در فراهم ساختن يك زندگي بهتر و كامل تر و راحت تر به من كمك مي كنند ولي فائده دين به مراتب از همه اين ها براي من بيشتر است. دين به من ايمان، شهامت و اميد مي بخشد و هيجان، ترس، و اضطراب و نگراني را از من دور مي سازد و براي زندگي من مسير و هدفي تعيين مي كند، دين سعادت مرا تكميل و سلامت فراواني به من ارزاني مي دارد و كمك مي كند تا در ميان طوفان و گردباد حيات محيط آرام و ساكتي براي خود ايجاد كنم.

امروز احساس مي كنم كه حق با «فرانسيس» بود كه مي گفت، مطالعه جزئي در فلسفه شخص را به كفر و زندقه متمايل مي كند ولي عميق شدن در فلسفه، فكر بشر را به دين متوجه مي سازد»

امروز جديدترين علم يعني «روانپزشكي» همان چيزهايي را تعليم مي دهد كه پيامبران به مردم مي آموختند، چرا؟ براي اينكه پزشكان رواني دريافته اند كه دعا و نماز و داشتن يك ايمان محكم به دين، نگراني، تشويش، هيجان و ترس را برطرف مي سازد. يكي از پيشوايان علم مزبور مي گويد: «كسي كه حقيقتاً‌ معتقد به مذهب است هرگز گرفتار امراض عصبي نخواهد شد».

چند سال پيش از مرگ «هنري فورد» كه مؤسس يكي از شركت هاي بزرگ جهان است نزد او رفتم، خيال مي كردم آثار خستگي و ملامت در او هويدا باشد، اما با كمال تعجب ديدم در سن 70 سالگي آرام و خالي از تشويش است پرسيدم تا حال هيچ نگران شده ايد؟ در پاسخ گفت:

«خير، من عقيده دارم كه تمام امور را خداوند روبراه مي كند و آن خداي بزرگ احتياجي به توصيه و راهنمايي من ندارد، چون او حاكم و مسلط بر تمام امور است، تمام كارها، عاقبت به بهترين وجهي انجام خواهد پذيرفت، در اين صورت جايي براي نگراني من نيست».

امروز پزشكان روانشناس مبلغ دين شده اند اما نه از آن جهت كه ما را از آتش جهنم بيم دهند، بلكه براي رهايي از جهنم زخم معده، اختلاب عصبي، جنون و ... ما را به دين داري توصيه مي كنند.

«ويليام جيمز» پدر روانشناسي جديد در نامه اي به يكي دوستانش يادآور شده كه : «هر چه بيشتر از سال هاي عمرش مي گذرد كمتر مي تواند بدون اعتقاد به خداوند زندگي كند.»

جايزه اي براي جالب ترين داستان در مورد «فائق آمدن برنگراني» تعيين كرديم و دو داستان از همه ممتاز بود، كه مناسب است يكي از آن دو را در اينجا بياوريم. اين داستان مربوط به زني است كه از راه دشواري احساس كرد بدون اعتقاد به خدا نمي تواند زندگي كند و اينك اصل داستان:

«در سال هاي بحران اقتصادي، دستمزد شوهرم به طور متوسط هفته اي 18 دلار بود تازه آن را مرتب نمي پرداختند، او اكثراً بيماري پيدا مي كرد. در موقع بيماري حقوقش را نمي پرداختند، خانة كوچكي كه با دست خودمان ساخته بوديم از دست داديم، به مغازه خواربار فروشي 50 دلار بدهكار شديم، در عين حال پنج بچه را بايستي نان بدهم، من براي همسايگان لباسشويي و اتوكشي مي كردم، منتها اين كار را در خانه خودم انجام مي دادم، لباسهاي كهنه نظاميان را مي خريدم و درباره دوخته به تن بچه هايم مي كردم. از بس غصه مي خوردم مريض شدم. يك روز خواربار فروش محله پسر يازده ساله ام را به سرقت دو مداد متهم ساخت، پسرم اشكش جاري بود كه موضوع را برايم تعريف مي كرد. من مي دانستم او پسري درستكار و حساس است و مي دانستم كه او در برابر ديگران بدنام و سرشكسته شده است.

اين حادثه جزئي كاسه صبرم را لبريز كرد و پشتم را شكست، تمام مصائب و بدبختي ها كه برسرمان آمده بود پيش چشمم مجسم شد، مثل اين بود كه در آن موقع دچار جنون شده بودم، زيرا درب ماشين رختشوئي را بستم و دختر پنج ساله ام را به اطاق خواب بردم. پنجره ها را به دقت بستم و روزنه ها را با كاغذ مسدود ساختم. دختر كوچكم گفت: مادر چه مي كني؟ گفتم هوا از اين سوراخ ها مي آيد سرما مي خوريم، آن وقت پيچ بخاري گاز را باز كردم ولي روشن نكردم، روي تختخواب دراز كشيدم و دخترم را در كنار خود جاي دادم. او گفت. مامان اين كار مسخره است ما كه تازه از خواب بيدار شده ايم! گفتم: عيبي ندارد فقط چرتي مي زنيم و بعد چشمانم را بر هم گذاردم و به صداي گاز كه از بخاري خارج ميشد گوش مي دادم و هرگز بوي گاز را فراموش نمي كنم. ناگهان احساس كردم راديو داخل آشپزخانه را خاموش نكرده ام، اما اهميتي نداشت، روشن باشد،. در اين اثناء صداي شخصي را از راديو شنيدم كه يك سرود مذهبي مي خواند، مضمون اشعار آخر اين سرود اين بود كه غالب اوقات آرامش خاطر خود را بر هم مي زنيم و دردهاي بيهوده را متحمل مي شويم، براي آنكه از راه دعا و نياز مشكلات خود را به پيشگاه خداوند نمي بريم.

همچنانكه به اين سرود گوش مي دادم، متوجه شدم چه خبط فجيعي مرتكب شده ام من مي خواهم با حوادث مخوف زندگي يكه و تنها نبرد كنم و گرفتاري خود را از راه دعا و نيايش به درگاه پروردگار نبرم. فوراً از جا برخواستم پيچ گاز را بستم و پنجره ها را باز كردم از صميم قلب سپاس حق را به جاي آوردم. خداوند گفته هاي مرا شنيد، زيرا كارها به موقع اصلاح شد البته نه فوراً بلكه به تدريج. من خود شغلي پيدا كردم، يكي از پسرانم براي اينكه بتواند به دانشكده وارد شود در يكي از مزرعه ها كاري پيدا كرد و بالاخره امروز تمام پسرانم بزرگ شده، صاحب زن و فرزند مي باشند و من صاحب سه نوة زيبا شده ام. حالا هر وقت آن روز مخوف را به ياد مي آورم كه پيچ گاز را باز كرده بودم خدا را شكر مي كنم كه در موقع مناسبي از خواب غفلت بيدار شدم و گرنه چه لذت ها و سرورهايي را كه از دست داده بودم. حالا وقتي مي شنوم كسي مي خواهد خودكشي كند مي خواهم فرياد بكشم و بگويم دست نگهدار! لحظات تاريك زندگي دير نمي پايد و بعد آينده روشني فرا مي رسد».

در آمريكا به طور متوسط درهر 35 دقيقه يك نفر خود كشي مي كند و درهر دو دقيقه يك نفر ديوانه مي شود، اگر اين مردم از تسكين خاطر و آرامشي كه دين و عبادت به آدمي مي بخشد نصيبي داشتند ممكن بود از اغلب اين خودكشي ها و بسياري ديوانگي ها جلوگيري نمود.

دكتر «كارل جونك» معروف ترين پزشك روانشناس در يكي از كتاب هايش مي نويسد: «طي سي سال اخير مردماني از كشورهاي متمدن جهان به من مراجعه كرده اند، من صدها بيمار را معالجه نموده، در بين تمام اين بيماران كه نيمه دوم حيات را مي گذارند (يعني سنين بالاتر از سي و پنج) يكي پيدا نشده است كه مشكلش به عقائد مذهبي بازگشت نكند. با اطمينان خاطر مي توانم بگويم كه هر يك از آنها از آن جهت مريض شده بودند كه آنچه را اديان زندة هر عصر به پيروان خود عطا كرده اند از دست داده بودند و آنهايي كه عقيده ديني خود را باز نيافتند هيچكدام واقعاً درمان نشدند».

«ويليام جيمز» نيز نظير اين سخن را گفته است كه: «ايمان يكي از قوايي است كه بشر به مدد آن زندگي مي كند و فقدان كامل آن در حکم سقوط بشر است».

«گاندي» رهبر بزرگ هند اگر از نيروي استقامت بخش دعا و عبادت الهام نمي گرفت از پاي در آمده بود، مي گوييد به چه دليل؟ جوابش گفته خود اوست. او مي گفت: «اگر دعا و نماز نبود من مدت ها قبل ديوانه و مجنون شده بودم» هزاران فرد ديگر نيز به اين حقيقت ممكن است گواهي دهند.

بسياري از ما وقتي از زندگي به ستوه مي آييم و به آخرين حد نيروي خود مي رسيم، در نااميدي و يأس رو به سوي خدا بر مي گردانيم. البته در موقع گرفتاري هيچكس منكر خدا نيست اما چرا هر روز تجديد قوا نكنيم؟ چرا براي عبادت منتظر فرا رسيدن روز و يا ساعت معيني بشويم؟ من هر وقت احساس مي كنم كه احتياج به دعا و نماز دارم فوراً در اولين نمازخانه اي كه در سر راه خود بيابم به دعا مي پردازم.

بعضي مذهب را براي زنان، كودكان و مبلغان لازم مي دانند و خيال مي كنند خود مي توانند به تنهايي به نبرد زندگي بروند و اينها چقدر در شگفت خواهند ماند اگر بشنوند عده اي از شير مردان جهان هر روز دست دعا به سوي خداوند بلند مي كنند. مثلا «ژاك ديمپسي» مشت زن معروف به من گفت: «هيچ شب بدون دعا به رختخواب نمي رود و هميشه غذا را پس از به جا آوردن شكر خدا صرف مي كند، هر روز موقع تمرين دعا مي خواند و در حين مبارزه پيش از زنگ هر دور مسابقه دعا مي كند» مي گفت: «دعا و نماز در مسابقه به من شهامت و اعتماد مي بخشد»
«آيزنهاور» هنگام پرواز به انگلستان براي به عهده گرفتن فرماندهي كل ارتش امريكا يك كتاب همراه داشت و آن كتاب مقدس بود. «ژنرال مارك كلارك» در زمان جنگ هر روز كتاب مقدس مي خواند، زانو براي دعا به زمين مي زد. «نلسون» درياسالار معروف انگليسي در جنگ «ترافالكار»، «جورج واشنگتن» باني استقلال آمريكا و صدها نفر از مردان معروف جهان همگي از دعا و عبادت نيرو مي گرفتند، زيرا آنها حقيقت گفتار «ويليام جيمز» را دريافته بودند كه «ما و خداوند با هم سر و كار داريم و هنگامي که قلب خود را به سادگي و يكرنگي به او عرضه داريم سرنوشت ما روشن خواهد بود».

«آلكسيس كارل» نويسنده كتاب «انسان موجود ناشناخته» و برنده جايزه «نوبل» در ضمن مقاله اي مي نويسد: «قويترين قدرتي كه ممكن است انسان توليد كند همانا دعا و عبادت است، قدرتي كه مانند نيروي جاذبه زمين وجود حقيقي و خارجي دارد. من در زندگي پزشكي خود به كساني برخورد كرده ام كه هيچكدام از وسائل مداوا بر ايشان مؤثر نبوده است ولي به مدد عبادت و دعا نجات يافته اند، فايده دعا اين است كه بشر مي كوشد نيروي محدود خود را با توسل به نيروي نامحدود ديگري توسعه و افزايش دهد. وقتي ما دعا مي خوانيم خود را به قوة محرك پايان ناپذيري كه تمام كائنات را به هم پيوسته است متصل و مربوط مي كنيم، ما دعا مي كنيم كه آن نيرو به حوائج ما توجه كند، همين در خواست كافي است كه نقائص ما را مرتفع سازد و ما با حالي بهتر و قدرتي بيشتر از جا بر خيزيم. هر وقت ما با شور و حرارت خداوند را در دعا و نماز مخاطب مي سازيم هم روح و هم جسم خود را به وجهي احسن تغيير مي دهيم. غير ممكن است مرد يا زني تنها براي يك لحظه به دعا بپردازد و نتيجة مثبت و مفيدي از آن نگيرد».

دريا سالار «بيرد» كه در سال 1943 پنج ماه دركلبه اي در يخ هاي قطب جنوب مي زيست، باران هاي شديد بر كلبه اش مي باريد، در سرماي 82 درجه زير صفر قرار گرفته بود، ظلمت پايان ناپذيري او را احاطه كرده بود و دسترسي به جايي نداشت و تا چند ماه ديگر ممكن نبود كسي به او دسترسي پيدا كند. در وضعي قرار گرفته بود كه گاهي بي حال و بي هوش مي افتاد، ‌آن قدر ضعيف شده بود كه از تختخوابش به زحمت پايين مي آمد. دقيقه اي خوابش نمي برد و سرانجام يقين كرده بود كه در همان جا فوت خواهد كرد و جسدش زير برف هاي دائمي قطب مدفون خواهد شد. او در كتاب «يكه و تنها» گفته است كه روزي به طرف دفتر يادداشت خود رفته تا فلسفه خود را درباره حيات بنويسد و چنين نوشته: «بشر در اين دنيا تنها نيست» او به ستارگان آسمان و به گردش منظم كواكب و سيارات مي اندشيد و مطمئن بود كه خورشيد، محيط دور افتاده و وحشتناك قطبي را هم روزي روشن خواهد كرد، لذا اين جمله دوم هم را در دفتر خاطراتش اضافه كرد: «من تنها نيستم!» اين روزنه اميد بود كه توانست حتي در سياه چالي از يخ در دورترين نقطه زمين او را نجات دهد. خودش گفته است: «من مي دانم همين موضوع مرا از خطر فنا و نيستي رهايي بخشيد. تنها معدودي از افراد بشر در دوران زندگي خود به مرحله اي مي رسند كه تمام منابع و قدرتشان به پايان مي رسد و نقطة اميدي در زندگيشان باقي نمي ماند در حالي كه در وجود آدمي منابع قدرت عظيمي پنهان است كه هرگز مورد استفاده قرار نگرفته است».

«بيرد» با متوجه شدن به سوي خداود از اين منابع و ذخائر استفاده كرد.

اما چرا ايمان به دين تا اين درجه آرامش و خونسردي و شكيبايي به ما مي بخشد؟ پاسخ اين سؤال را به عهده «ويليام جيمز» وا مي گذارم. او مي گويد:

«امواج خروشان سطح اقيانوس هرگز آرامش اعماق آن را به هم نمي زند، كسي كه متكي به حقايق بزرگ و معنوي است، از تغييرات و فراز و نشيب هاي زندگي دستخوش تشويش و نگراني نخواهد شد، بنابراين يك شخص واقعاً متدين، تزلزل ناپذير و فارغ از دغدغه و تشويش است و براي انجام هر گونه وظيفه اي كه روزگار پيش آورد با خونسردي آماده و مهيا مي باشد».

پس چرا هنگام اضطراب به سوي خدا نرويم؟ و چرا به گفته «كانت» فيلسوف آلماني عمل نكنيم كه مي گويد: «به خدا ايمان بياوريد زيرا به چنين عقيده اي نيازمنديم» شما حتي اگر آدم بي ايمان و شكاكي هم باشيد به عبادت و دعا نيازمند هستيد، زيرا دعا و عبادت اثر عملي دارد. منظورم از اثر عملي اين است که به سوي خدا رفتن سه نياز روحي كه مردم دنيا اعم از مؤمن و مشرك در آن سهيم هستند بر مي آورد:

1 – به هنگام دعا چيزهايي را كه موجب زحمت ما است بر زبان مي آوريم و اين به زبان آوردن در حكم همان يادداشت كردن است هر گاه چيزي از ابهام در آيد و معلوم گردد حل آن آسان مي شود.

2 – هنگام دعا اين احساس به ما دست مي دهد كه شريك غمي پيدا كرده ايم و تنها نيستيم. بعضي مواقع نگراني هاي ما به قدري جنبه خصوصي و محرمانه دارد كه نمي توانيم حتي با نزديكترين دوستان و افراد خانوادة خويش در ميان گذاريم، آن وقت است كه دعا كردن و رفتن به سوي خدا مشكل ما را حل مي كند. تمام پزشكان روانشناس تأييد مي كنند كه وقتي ما گرفتار هيجان و غم هاي فشرده در سينه و تألم روحي هستيم، براي معالجه لازم است مشكلات و گرفتاري هاي خود را براي كسي بگوييم و به اصطلاح درد دل كنيم و هنگامي كه ما نمي توانيم به هيچ كس ديگري بگوييم، خداوند بايد محرم اسرار ما باشد.

3 – دعا انسان را وادار به كار مي كند و نخستين قدم به سوي عمل مي باشد. نمي شود باور كرد شخصي روزها به درگاه خدا دعا كند و نتيجه نگيرد، زيرا استمداد از خدا نيرويي در ما به وجود مي آورد كه از نيروهاي ذخيره خويش بهره برداري كنيم.
دكتر «آلكيس كارل» مي گويد: «دعا قوي ترين نيرويي است كه بشر مي تواند بوجود آورد» پس چرا از آن استفاده نمي كنيد و دست به دعا بر نمي داريد؟ و چرا همين الساعه اين كتاب را به هم نمي گذاريد و به اطاق خلوتي نمي رويد و در را نمي بنديد، زانو به زمين نمي زنيد و بار از دل خود برنمي داريد؟ اگر مذهب خود را از دست داده ايد از خداوند بخواهيد كه ايمان شما را تجديد كند.

اگر دعايي بلد نيستيد اين گونه با خداوند راز و نياز كنيد:

پروردگارا! ايمان مرا كامل ترين ايمان و يقين و اطمينان مرا برترين يقين و نيت و قصدم را نيكوترين نيات و كردارم را بهترين كردار قرار ده!

خداوندا... كار خير و نيكي براي انسان ها به دست من جاري ساز و آن را در اثر منت از بين مبر! درجات بلند اخلاق به من ارزاني دار و مرا از فخر فروشي و تكبر بازدار.

الهي... بغض و كينة دشمنان را نسبت به من به محبت و حد ستمگران را به مودت و دوستي و گمان بد نيكوكاران در مورد من را به اطمينان تبديل فرما!

بارالها!... مرا طوري قرار ده تا به آن كس كه در پي فريب من است نصيحت و نسبت به شخصي كه از من دوري مي كند نيكي و به آنكه مرا محروم ساخته بخشش و با آنكه كه پيوند خويشاونديم را بريده وصل نمايم و از كسي كه در پي غيبت و عيبجويي من است به نيكي ياد و در برابر كردار نيك سپاسگزار و از نارواها درباره ام چشم بپوشم!

آفريدگارا!... زينت صالحان و زيور افراد متقي و پرهيزكار را بر من بپوشان، يعني مرا موفق بدار تا اعمال آنها كه عبارت است از: گسترش عدالت، خشم فرو خوردن، خاموش كردن آتش غضب، التيام بخشيدن بين گروه هاي متفرق اصلاح ذات البين، آشكار ساختن نيكي ها، پوشيدن عيب ها، نرمش در برابر انسان ها، خوش رفتاري و اخلاق نيك را سر لوحة اعمال خويش قرار دهيم.

پروردگارا!... روزي فراوانت را به هنگام نياز و قوه و قدرت را به هنگام از كار افتادگي به من مرحمت فرما! مرا از سستي و تنبلي در عبادت، كوري از ديدن راه راست، تعرض به آنچه خلاف محبت تو است، و همنشيني با آن كه از تو جدا شده و جدايي از آنكه به تو پيوسته است بازدار.[1]

[1] . اقتباس از دعاي مكارم الاخلاق امام سجاد (ع)

برگرفته شده از كتاب غلبه بر نااميدي ها و نگراني ها.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار