چشمهايت را ببند ...
حميد عينيزاده ـ گروه انديشه؛ مردادماه هزار و سيصد و هشتاد و نه. سي و دو سال پس از پيروزي انقلاب. بيست و دو سال پس از پايان جنگ تحميلي. جنگي براي دفاع از هويت اسلامي و ايرانيمان. پايت را که از خانه بيرون ميگذاري چشمهايت چيزهايي را ميبينند که ديگر جزء باورهايت شدهاند. اموري که زماني ناهنجار تلقي ميشد، به شيوهاي سرطاني[1] و در طي زمان، هنجار تلقي ميشوند. موهاي رنگ شدهاي که نه از زير چادر، که از زير شالي باريک و نازک بيرون ريختهاند. مانتو هاي کوتاه و تنگ و بدننما با آستينهاي کوتاه که مانکنهاي داخل ويترين بوتيکهاي بالاي شهر هم شرمشان ميشود از پوشيدنشان. اينجا ايران است. زادگاه زناني که زماني حتي پيش از ظهور اسلام حجابشان زبانزد خاص و عام بود. اينجا ايران است. زادگاه مرداني که براي دفاع از دينشان ـ که حجاب و پوشش زنان جزء لاينفک آن است ـ جانشان را فدا کردند. اصلاً جان را براي همين دين ميخواستند. جان بدون دين برايشان معنا نداشت. احساس تکليف کردند. و به تکليفشان هم عمل.
مردادماه هزار و سيصد و هشتاد و نه. سي و دو سال پس از پيروزي انقلاب. بيست و دو سال پس از پايان جنگ تحميلي. جنگي براي دفاع از هويت اسلامي و ايرانيمان. پايت را که از خانه بيرون ميگذاري احساس تکليف ميکني. حالتي شبيه بغض و کينه و شايد هم دلسوزي پيدا ميکني. پيش خودت مراحل امر به معروف و نهي از منکر را مرور ميکني. مرحله قلب، زبان و يد (عمل). مرحله قلب يعني در کارمان اخلاص داشته باشيم و سرنوشت و عاقبت به خيري طرفمان برايمان مهم باشد. معنايش عصبانيت بيجا داشتن نيست. مرحله زبان يعني بيانمان روشن کننده و منطقي باشد. نه اينکه يک نگاه از بالا به پايين داشته باشيم و پندهاي تحکمآميز بدهيم. از مرحلهي يد يا عمل هم به جاي اينکه تبليغ عملي، حسن در انجام عمل و تدابير عملي و بعد اعمال زور را برداشت کنيم، فقط اعمال زور به ذهنمان ميرسد. همچنين در درجه اول بايد قطع رابطه با شخص خطا کار داشت. اگر مؤثر واقع نشد با بيان منطقي و نصيحت او را از عمل زشت بازداشت. و در آخر هم اگر روشهاي قبل مؤثر واقع نشد وارد عمل شد. که اين به حکومت مربوط ميشود.
مردادماه هزار و سيصد و هشتاد و نه. سي و دو سال پس از پيروزي انقلاب. بيست و دو سال پس از پايان جنگ تحميلي. جنگي براي دفاع از هويت اسلامي و ايرانيمان. پايت را که از خانه بيرون ميگذاري احساس تکليف ميکني. مرحله اول و دوم نتيجه ندادهاند. تبليغ عملي و حسن در انجام عمل و تدابير عملي هم نتيجه ندادهاند و کماکان بايد سر به زير باشي. اما آيا مجرمان را نبايد به سزاي عملشان رساند؟ به وفور ديده شده که زماني که به حداقل مجازاتها اکتفا شده، جرايم هم افزايش يافته است. اصلاً مجازات براي همين است که جرايم کم شود. خشونتها کم شود. آيا نبايد دست کسي را که دزدي ميکند بريد؟ يا بايد همينطور دست روي دست گذاشت؟ بيحجابي و بدحجابي يک جرم است. جرمي که اجتماع را آلوده ميکند. نه يک سليقهي فردي. در بيماري سرطان هم وقتي دوا و درمان افاقه نکرد، دست روي دست نميگذارند و براي از بيخ و بن کندن سرطان، شيميدرماني را آغاز ميکنند.
اصلاً اين طرح حجاب و عفاف چي شد؟ هان؟
پي نوشت:
[1] - در بيماريهاي جسمي اين طور است که هر بيمارياي که درد نداشته باشد، کشنده است. براي اينکه انسان وقتي خبردار ميشود که کار از کار گذشته است. سرطان که کشنده است، علتش اين است که لا اقل در ابتدا درد ندارد، والا اگر از آن ابتدايي که بيماري پيدا ميشود درد داشته باشد، ممکن است قبل از اينکه وارد خون شود، به کلي آن را از بين ببرند. خطر عمدهي سرطان از اين جهت است که بيخبر يعني بيدرد وارد ميشود.(انسان کامل، مرتضي مطهري، ص 64ـ63)
/انتهاي پيام/