غرب‌زدگي؛ معضلي اساسي در علوم انساني
کد خبر:۸۴۱۰۸
پروفسور فرامرز رفيع پور استاد جامعه شناسي دانشگاه شهيد بهشتي

غرب‌زدگي؛ معضلي اساسي در علوم انساني

آن چيزي كه هويت و مسئله بومي ما بوده است مورد توجه قرار نمي گيرد. مفاهيم و الگوهاي خارجي را مي گيرند، ترجمه مي كنند و بدون اين كه آن را به فرهنگ سنتي وصل كنند استفاده مي کنند، نتيجه اين وضعيت آن است كه مطالب ترجمه شده اصلاً به درد ما نمي خورد.

اشاره پروفسور فرامرز رفيع پور داراي دكتراي علوم اجتماعي از دانشگاه هوهنهايم اشتوتگارت، فوق دكتراي روش تدرس از دانشگاه كاسل ويتثن هاوزن و پروفسوراي جامعه شناسي توسعه روستايي از دانشگاه هوهنهايم است. ايشان در حال حاضر عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي و عضو پيوسته فرهنگستان علوم مي باشد. متن زير خلاصه اي از مصاحبه ايشان با دو ماهنامه فارابي است كه راجع به علوم انساني بومي انجام شده است.

همه دوست دارند تقليد كنند

افراد اهل علم در دانشگاه و جامعه شاهد تقليد و پيروي از غرب هستند. آن چيزي كه هويت و مسئله بومي ما بوده است مورد توجه قرار نمي گيرد. اين مسئله گريبانگير همه رشته هاست. ما دو مشكل اساسي در مسير بومي سازي داريم، يكي اين كه فقط ظاهر علم از خارج مي آيد و افرادي كه در دانشگاه تدريس مي كنند موضوعاتي را مطرح مي كنند كه [فقط] در خارج قابل طرح است. [ديگر اينكه] در حوزه ترجمه نيز مترجمان بدون فهم دقيق، مطالب و كتاب ها را ترجمه و عرضه مي كنند [به گونه اي] كه هضم اين مطالب براي دانشجويان و حتي بسياري از اساتيد نيز دشوار است. نتيجه اين وضعيت آن است كه مطالب ترجمه شده اصلاً به درد ما نمي خورد.

برخي از تحصيل كرده ها در اين نظام آموزشي دو يا سه چهره دارند: با دوستان ساده صحبت مي كننده ولي جايي كه مي خواهند حرف بزنند از كلماتي استفاده مي كنند كه خودشان هم معاني دقيق آنها را نمي فهمند. علت اين است كه با محيط و زمينه به وجود آمدن اين كلمات و مفاهيم آشنا نيستند. شما در غرب هيچ واژه اي را نمي بينيد كه از [جايي غير از] سنت و فرهنگ آن كشور بيرون بيايد. مفاهيم و الگوهاي خارجي را مي گيرند، ترجمه مي كنند و بدون اين كه آن را به فرهنگ سنتي وصل كنند استفاده مي نمايند مثلا يك بيماري كه اسمش در زبان فارسي وجود دارد را به كار نمي برند چون دوست دارند تقليد كنند! بالشخصه دكتري را مي شناسم كه در كل عمرش پنج ماه بيشتر خارج نبوده ولي هشتاد درصد كلماتي كه استفاده مي كند خارجي است! جامعه هم يك جامعه مقلد شده است!

 كسي حاضر نشد درسي را كه در غرب نبود تدريس كند

حالا ما بايد چه كنيم؟! ما هنوز در شاخه اول هستيم. بومي شدن دو وجه دارد. يكي علمي كه از خارج مي آيد بايد با شرايط فرهنگي ما انطباق پيدا كند. ديگر اين كه ببينيم در مرز و بوم خودمان چه فرهنگ و علم و دانشي داريم؟! آيا آن روش ها را به دانشجويان خودمان ياد مي دهيم؟! اين مسئله در خود غرب هم مطرح است مثلاً كشوري همانند سوئيس هر تكنولوژي كه مي خرد آن را با شرايط خود تطبيق مي دهد ما نيز بايد آن تكنولوژي را با شرايط بومي خود تطبيق دهيم. اين كار مشروط به اين است استادي كه مي رود علم را مي آموزد و مي آورد، خودش با فرهنگ اينجا آشنا باشد.

در ايران رشته جديدي با عنوان جامعه شناسي در ادبيات فارسي ايجاد نمودند. بعد فارسي را برداشتند و تبديل شد به جامعه شناسي ادبيات كه در آن از شكسپير تا دانته صحبت و نظرات فرانسوي ها را مطرح مي كنند و متاسفانه اصلاً به ايران نمي پردازند. براي مثال مي توان جامعه شناسي جنگ را ذكر كرد. فرهنگ جبهه فرهنگ عجيبي بود. وقتي كسي در جبهه شهيد مي شد پدر و مادرش افتخار مي كردند. در خارج اگر بچه اي در جنگ كشته شود پدر و مادرها مي خواهند رئيس جمهور را عوض كنند ولي اينجا همه چيز بر عكس است. اين چه ساز و كاري بود؟! ما چطور توانستيم اين همه احساس توليد كنيم؟! چون اين درس در غرب نبود كسي حاضر نشد [اين] درس را كه من پيشنهاد داده بودم تدريس كند!

نقشه راه نداريم

ما اول بايد بدانيم كه جامعه ما بعد از دويست سال موفق شد كه مستقل شود. فرض كنيد عده اي اين كشور را گرفته اند و منافع آن را غارت كرده اند، ناگهان انقلابي شد و ما اين افراد را بيرون كرديم و خودمان آمديم و آن ساختمان ها را خراب كرديم و مي خواهيم از نو بسازيم ولي در ساختمان سازي داريم اشتباهاتي مي كنيم. دوباره [داريم] از طرح ساختمان هاي قبل از انقلاب استفاده مي كنيم! براي حركت درست بايد بدانيم چه مي خواهيم و چه نقشه اي براي كشور داريم. من اين نقشه را در حركت سازمان هاي مسئول نمي بينم. اصلاً نمي دانيم چه كارهايي مي خواهيم انجام دهيم. الان به يك مدل احتايج داريم. يك نفر بيايد به ما فكر بدهد كه نقشه ساختمان چگونه است. وزارت علوم مشغول كارهاي اجرايي دانشگاه هاست. من مكان توليد فكر را در دانشگاه ها، حوزه هاي علميه، نهادهاي انقلابي و فرهنگستان ها مي دانم.

ما بايد يك نقشه جامع علمي داشته باشيم تا بدانيم چه كار بايد بكنيم. پس از آن براي توليد علم از دانشمندان استفاده كنيم و اگر نداريم بايد تربيت كنيم. براي اين كار نمي شود كسي جايي بنشيند و بگويد علم را من بايد تعيين كنم. بايد يك مجموعه از افراد متفكر و صالح را جمع آوري كنيم كه به فكر خودشان و جاه و مقام نباشند بلكه به فكر كشور باشند. همان طور كه جوانان ما در دوران دفاع مقدس آماده شهادت شدند و به جبهه رفتند و اصلا به فكر خودشان و به فكر پول و مقام نبودند. الان هم [بايد] اين نوع انسان ها را پيدا كنند./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار