تهمت بي شرمانه عبدالله شهبازي به شهيدان ديالمه و آيت
کد خبر:۸۴۴۰۰
سقوط آزاد با طناب پوسيده ميرحسين

تهمت بي شرمانه عبدالله شهبازي به شهيدان ديالمه و آيت

زماني که ادعاهاي عبداله شهبازي را براي انتساب يك فرد يا جريان، به بهائيت يا يهوديت مي خوانيم، بايد از خود سئوال كنيم که اگر در ميان كساني كه وي از نظر سياسي با آنها مشكل دارد، كسي بود كه همچون خود او، عروس يهودي الاصل داشت، شهبازي از اين نسبت فاميلي، چه استفاده اي براي لكه دار كردن چهره او مي كرد؟

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، وبلاگ آرمانشهر نوشت:

قبلا در يكي از يادداشتهاي وبلاگ گفته بودم در پرو‍ژه مستندي كه قرار بود در مورد شهيد «عبدالحميد ديالمه» توليد شود، مسئول تحقيق بودم و به همين دليل با زندگي و شخصيت اين شهيد بزرگوار آشنايي نسبي دارم. امروز در بازديدي كه از سايت عبدالله شهبازي داشتم، در بين مقاله هاي جديد او به ادعايي در مورد شهيد ديالمه برخورد كردم كه دلم را به درد آورد، هم به خاطر بدون سند بودن اين ادعا و مظلوميت شهيد ديالمه و هم به اين خاطر كه شاهد سقوط اخلاقي بيش از پيش عبدالله شهبازي، كسي كه خودم را زماني شاگرد او مي دانستم، هستم. متاسفانه زنجيره تهمت پراكني هاي شهبازي نه تنها تمامي ندارد، بلكه كار او به جايي رسيده است كه به خودش اجازه مي دهد با مخلوط كردن حق و باطل، چهره مقدس و نوراني شهدا را نيز لكه دار كند. و اما ادعاي شهبازي در مورد شهيد ديالمه:

«با توجه به پيشينه تاريخي و جايگاه بزرگ «صوفيان يهودي» در مشهد بيهوده نيست که اين شهر خاستگاه کانون‌هايي فرقه‌گونه و به شدت مرموز و متنفذ بوده است که «مهدويت» را در مرکز دعاوي و تبليغات خود قرار داده‌اند. ظهور «انجمن حجتيه مهدويه»، به رهبري شيخ محمود حلبي، و پيدايش «کانون تشيع»، به رهبري فرهنگ ريمن نخعي، در نيمه دوّم دهه 1330 ش. از اين منظر بايد مورد توجه جدّي قرار گيرد. انديشه‌هاي افراطي «مسيحاگرايانه» (مهدويت) اين دو کانون در انگاره هايي ريشه دارد که «صوفيان يهودي» مشهد مروج آن بودند. ارتباط فردي بنيانگذاران و گردانندگان اين جريان با «صوفيان يهودي» سده نوزدهم نيز نيازمند پژوهش جدّي تبارشناختي است.

«انجمن مبارزه با بهائيت» (انجمن حجتيه مهدويه) در محافل سياسي ايران نامدار است. لذا، در اين مقدمه بر «کانون تشيع» تأکيد مي‌کنم به‌ويژه به دليل عنايتي که محافل سياسي مشکوک مؤثر در پيدايش حوادث مهلک يک سال اخير ايران به نظرات برخي فعالين در اين کانون، مانند سيد حسن آيت و سيد عبدالحميد ديالمه، داشته‌اند.» (عبدالله شهبازي، مقاله «واقعه الله داد و مهدي گرايي افراطي»، مورخ 13 مرداد 1389)

خوب، با اين حساب، تشكيلاتي داريم به نام «کانون تشيع» به رهبري ريمن نخعي که در مشهد فعاليت مي کرده است و شهيد ديالمه هم از فعالان آن بوده است. (حالا بگذريم که شهيد ديالمه «سيد» نبوده است و آقاي شهبازي ايشان را «سيد عبدالحميد ديالمه» خوانده است.) اما چرا اين ادعاي آقاي شهبازي درست نيست:

1- شهبازي در ادامه مقاله اش، هيچ مرجع و سندي كه نشان دهد شهيد ديالمه با كانون تشيع مرتبط بوده است ارائه نكرده است.

2- شهيد ديالمه، متولد سال 1333 است. از طرفي «کانون تشيع» بر اساس همين مقاله شهبازي، در سال 1342 منحل شده است:

«يکي از مسائل مهم سال‌هاي 39 تا 42 پيدايش و انحلال کانون تشيع بود.» (همان منبع)

با اين حساب، شهيد ديالمه در حالي كه كودكي خردسال و حداكثر 9 ساله بوده، جزو فعالين كانون تشيع بوده است!

3- جالب اينجا است كه در ادامه مقاله شهبازي متوجه مي شويم بر خلاف ادعاي ايشان، «کانون تشيع» اصلا در مشهد فعاليت نمي کرده است، بلكه محل جلسات آن در تهران (خيابان کاخ سابق و خيابان فلسطين فعلي) بوده است. شهبازي از قول لطف الله ميثمي چنين نقل مي کند:

«بعدها متوجه شديم که آقاي نخعي در خانه خودش جلسه‌اي تشکيل داده است و بچه‌ها را هم دعوت کرده است. اسم آن جلسه‌ها را کانون تشيع گذاشتند و شروع به عضوگيري کردند. هر عضو ماهي دو يا سه تومان مي‌پرداخت. روش کار کانون تبليغاتي بود. صندلي مي‌گذاشتند تا اتوي شلوار دانشجويان خراب نشود. ميز خطابه و بلندگو داشتند. جلسه به شکل مدرن اداره مي‌شد. محل تشکيل جلسه‌ها در خيابان کاخ شمالي، نزديک بلوار کشاورز، کوچه خاص، پلاک 9 بود. عصرهاي جمعه جلسه برقرار مي‌شد.» (همان منبع)

در هيچ جاي ديگري از مقاله نيز به اينکه ريمن نخعي در مشهد فعاليت مي کرده است پرداخته نشده است.

و اما ريشه احتمالي ادعاي شهبازي چيست؟

شهيد ديالمه كه متولد تهران بود و تا سال 1352 در تهران زندگي مي كرد، در اين سال به دليل قبول شدن در رشته داروسازي در دانشگاه فردوسي مشهد، به مشهد رفت و تا زمان شهادت در 7 تير 1360، كانون فعاليتهاي مبارزاتي اش، شهر مشهد بود. از جمله فعاليتهاي ايشان در مشهد، تاسيس تشكيلاتي به نام «مجمع احياء تفكرات شيعي» در سال 1357 بود. احتمالا آقاي شهبازي به صورت مبهم، چيزي از نام اين تشكيلات در ذهن داشته اند و از آنجا كه شيفتگي مهندس موسوي چشم و گوش ايشان را در 15 ماه گذشته بسته است، پس از خواندن خاطرات لطف الله ميثمي و شباهت تقريبي نام «کانون تشيع» با «مجمع احيا تفکرات شيعي»، ذوق زده شده است كه عجب مدرك محكمي عليه شهيد ديالمه كه مخالف ميرحسين موسوي بوده، كشف كرده است!

واقعيت اين است كه رجوع به سابقه،‌ سخنراني ها و آثار به جا مانده از دو شهيد بزرگوار، ديالمه و آيت، نشان مي دهد كه اين دو، نقش پررنگي در تبليغ، تبيين و تحكيم اصل ولايت فقيه، چه قبل و چه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي داشته اند و حتي اگر سندي در مورد ارتباط اين دو با انجمن حجتيه وجود داشته باشد، آنها را همانقدر مي توان حجيته اي دانست كه آقاي شهبازي را به دليل شركت مقطعي و موقتي اش (به اعتراف خودش) در جلسات انجمن حجتيه. چه اينكه بزرگترين وجه مميزه جريان حجتيه با جريان خط امام، مخالفت جريان حجتيه با تشكيل حكومت اسلامي در عصر غيبت امام عصر(عج) بوده است.

هر وقت آسمان به ريسمان بافتنهاي شهبازي را براي انتساب يك فرد يا جريان، به بهائيت يا يهوديت مي خوانم، از خودم سئوال مي كنم اگر در ميان كساني كه شهبازي از نظر سياسي با آنها مشكل دارد، كسي بود كه همچون خود او، عروس يهودي الاصل داشت، شهبازي از اين نسبت فاميلي، چه استفاده اي براي لكه دار كردن چهره او مي كرد؟/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار