عقلانيت اجتماعي عليه اشرافيت
دکتر ابراهيم فياض، گروه انديشه؛ براي اولين بار در انتخابات اخير وقايع سياسي به وقايع اجتماعي تبديل شد. يعني مسايل از سياست گذشت و به ساختار رسيد. در واقع سنتزي از انديشههاي موجود در جامعه بود كه به صورت تجسمي مقابل هم قرار گرفت. به همين دليل هر دو طرف باورشان نمي شد چه گروههايي پشت سرشان ايستادهاند. به عبارت ديگر فهم ساختار اجتماعي اين جريان به ويژه در بررسيهاي مردم شناختي بر فهم سياسي پيشي گرفت. كشوري موفق است كه مسائل سياسياش را به مسائل اجتماعي تبديل كند و به آن بعد بدهد و كشوري عقب مانده است كه مسائل اجتماعياش را به مسائل سياسي تبديل كند.
رويدادهاي اخير در كشور ما سبب پيشرفت ما خواهد شد زيرا مسائل سياسي در حال تبديل شدن به مسائل اجتماعي است و اگر ما موفق شويم اين را باز توليد نظري كنيم قطعاً پيشرفت خواهيم كرد. در نتيجه بايد به اين تحول اجتماعي توجه جدي شود. اگر نتوانيم اين تحولات را به دانشگاه ببريم و براي آنها چارچوب نظري طرح كنيم اوضاع خراب مي شود و نتيجه درستي به دست نمي آيد. رويداد كنوني، بازگشت جامعه به رهيافتهاي فرهنگي و اجتماعي و به وجود آمدن خودآگاهي طبقاتي است و زماني كه جامعه به خودآگاهي طبقاتي برسد تحرك اجتماعي آغاز مي شود.
اينكه عدهاي رويداد اخير را جنبش دانشجويي يا اجتماعي مي دانند كاملاً اشتباه است. اين رويداد عميق تر از جنبش دانشجويي و اجتماعي است. در وقايع اخير جامعه ما ماهيت پذير شد و معاني جديدي در طبقات مختلف اجتماعي ظهور پيدا كرد. وقتي در جامعهاي فراساختار وجود داشته باشد تحولات طبقاتي نه به انقلاب و آشوب، بلكه به رشد تبديل مي شود. يعني جنوب شهر و طبقه پايين خودشان را باز توليد مي كنند طبقه مرفه نيز به خاطر اينكه عقب نيافتد با تلاش و زحمت به توليد دست مي زند كه نتيجه اين نيز پيشرفت كل جامعه است.
اشرافيت و عقلانيت
سالهاست كه عدهاي در ايران از شاخصههاي اشرافي گري پيروي كرده و خواستهاند فضاي اشرافي گري رادر كشور گسترش دهند. بدنه روشنفكري بر نسبتهاي قومي تكيه كرده كه اين نشانه اشرافيت است. اوج روشنفكري آنها اوج ضد عقلانيت بود. اشرافيت از بعد اجتماعي برعرفان، احساس و نفسانيت بنا شده است نه بر عقلانيت. رام الله در شمال شهر تهران راه افتاد نه در بين مردم جنوب شهر.
همه طبقه اشراف تصور مي كنند با ايجاد شكلي از عرفاني گري مي توانند ويژگي خاصي در جامعه به دست آورند. حتي بعضي از بالانشين هاي شهر تهران پول مي دادند و فردي را براي پرستش و صحبتهاي عرفاني از هندوستان مي آوردند. گاه نيز خود براي ديدن اين شخص به هندوستان مي رفتند. اين خداي هندي در ايران حدود 150 نفر مريد داشت. اين نشان مي دهند طبقه اشراف خود را با اين عرفان مي قبولاند اما قشر پايين از عقلانيت خويش استفاده مي كند و تحولي كه غلبه همين عقلانيت است عقل و فلسفه را به ميدان مي آورد.
ساختار غلبه اشرافيت بر كشور كه عمق تاريخي دارد در رويدادهاي اخير شكسته شد و سير به سمت عقلانيت جاي آن را گرفت. برعكس، گروه پيروز دراين سالها از عدالت و توزيع امكانات براي همه شهرها و روستاها صحبت مي كند. عدالت به معناي عقلانيت اين است كه هر كس با توجه به تخصصش در جاي مناسب قرار گيرد اما نمي دانم چقدر از شعاردهندگان متوجه اين موضوع هستند. مطالبه مردم در شهرستانها و روستاها پيرو همين عدالت و عقلانيتي است كه همه قشرهاي جامعه به دنبال حق خود هستند.
به نظر بنده طرحهايي همچون طرح تحول اقتصادي كه يارانهها را حذف مي كند به دنبال همين سير عقلانيت و ستيز با اشرافيت است. در نتيجه بعضي از طبقات اجتماعي متوجه شدند كه عدهاي سالها حق مسلم آنها را خوردهاند و امكانات بين مردم عادلانه توزيع نشده است. اكنون طبقه مرفه به شدت خودش را در خطر مي بيند. قشر دلال مردم شمال شهر تهران كه توانستند يك شبه با فسادهاي اقتصادي به ثروتهاي كلان برسند با غلبه اين نوع عقلانيت احساس خطر مي كنند.
حال اگراين جريان مردمي با دانشگاهها پيوند يابد و چارچوب نظري براي آنطرح شود عقل فلسفه و علم و پيشرفت در دامن اين جريان متولد مي شود و رشد پيدا مي كند اين عقلانيت قشرهاي شهرستاني و ضعيف شهري از نوع خودآگاهي ماركسيستي نيست زيرا خودآگاهي ماركسيستي همراه غفلت از دين بود ماركسيستها كوشيدند بر روي طبقات پايين جامعه كار كند ولي شكست خوردند زيرا كارگر ايراني عقيده ديني و اسلامي دارد. اين تحول عقلاني است كه در جهان در حال روي دادن است و ما نيز در آن حضور داريم.
منبع: دوماهنامه زمانه.
انقلاب و اشرافيت -1 / واكاوي اشرافيت در تاريخ انقلاب
/انتهاي پيام/