گوشه اي از مافياي وبلاگستان
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، تريبون مستضعفين نوشت:
ارتباط در فيسبوک از طريق يک حلقه بسته دوستان شکل مي گيرد… رابطه مشارکتي در يک حلقه بسته و مدور متضمن برقراري و ايجاد يک رابطه قدرت و مقام است. به طوري که هر آنکه رابطين و دوستانش بيشتر باشد از قدرت و مقام بيشتري برخوردار است. در چنين فضايي است که حذف و يا خروج از رابطه دوستي نوعي اهرم فشار حساب ميشود و راه را بر چماقداري اينترنتي و زورگويي مجازي باز ميگذارد. يک رابطه قدرت مجازي توهم برانگيز… در اين حلقه کسي قويتر است که مطالبش توسط ديگران بيشتر پسنديده ميشود و به اصطلاح «لايک» ميخورد.
مشارکت در اين فضا به گونهاي است که قدرت مداران فوقالذکر خود را صاحب و مالک اين محيط ميدانند و ديگران در نظر آنان چونان عابراني هستند که بر اين مکان ميگذرند تا کاسه نيازمنديشان را از کرم و بخشش آنها پر کنند و مطالب آنها هر از گاهي از نظرات آنها بهرهمند شود، نظراتي مملو از گوشه و کنايه و طعنه و بازيهاي کلامي دلهرهآور… انديشه آنها که از نوعي هاي و هوي رسانهاي و برخاسته از نظر حداکثري و درجهت باد ميباشد گزينهاي قطعي و راهي بيبازگشت براي نجات بشريت است! و البته شکي نيست که در محيطهاي مجازي و بالاخص محيط فيسبوک انديشههاي سرمايهداري و هم جهت با شعارهاي دگرانديشي و روشنفکري و در تضاد با ارزشهاي مذهبي و اصولگرايانه در اکثريت است. در اين فضا دسته بندي هاي گروهي عميقا شکل مي گيرد. فرد خارج از اين دستهها مطرود است و حذف مخالف بيمحابا رخ ميدهد…
اين داستان به طريق مشابه در دنياي وبلاگستان نيز مرسوم و رايج است. حلقههاي قدرت و گروههاي همانديش از سالها قبل شکل گرفته است و پس از انتخابات سال گذشته رياست جمهوري اين گروهها با تفکيکبندي مشخص و مرزبنديهاي عقيدتي، مستحکمتر و درونيتر شدهاند.
حلقههاي مخالفخوان که غالبا وبلاگهايشان از زير تيغ مسدوديت گذشته است با جنجال بيشرمانه و هياهويي که غالبا مشخصه ذاتي و رفتاري آنهاست فضاي «وب2» را در ا ختيار گرفتهاند.
بالاترين، يکي ار فضاهاي وبدويي است که در اختيار تمام و کمال اينها قرار دارد. تارنماي معلومالحالي که بعد از انتخابات از لبه پرتگاه سقوط کرد و به گونهاي در آمد که مخالفان و دشمنان قسم خورده جمهوري اسلامي با همرنگي با گروههاي سبز داخلي فضايي را به وجود آوردند که در تاريخ پيدايش اينترنت در ايران بيسابقه بوده است. هتاکي و دشنام به مقامات سياسي و کشوري، حملات شخصي به گروههاي دگرانديش، دينگريزي و تبليغات مشخص ضد دين و جمع شدن تمامي رذائل اخلاقي در اين تارنما از ارکان غير قابل انکار آن بوده است. بالاترين بهترين مثالي است که ميتوان در مورد چماقداران فضاي «وب2» برشمرد.
«گوگلريدر» يا همان «گوگلخوان» يکي ديگر از فضاهاي به اشتراکگذاري اخبار و نوشتههاي وبلاگي است، که به علت نمرهبندي و لايک دهي و تعداد به اشتراک گذاري، عاقبتي شبيه فيسبوک پيدا کرده است. در حقيقت در گوگلخوان نوشتهاي ارجمندتر و پربهاتر است که لايک بيشتري گرفته باشد و توسط افراد بيشتري به اشتراک گذاشته شده باشد.
لايک خوردن و متعاقبا بازديد بيشتر در گوگل خوان يک روند تصاعدي دارد. صاحبان وبلاگهايي که بيشترين لايک را دريافت ميکنند از توهم محبوب بودن و تاثير گذاري رنج ميبرند و وبلاگهاي مهجور و خارج از حلقه قدرت را به ديده تحقير مينگرند.
يکي از سرحلقههاي گوگل خوان شخصي است با اسم مستعار «وحيدآنلاين» که به طور شبانهروزي به امر به اشتراکگذاري مطالب مشغول است. وحيدآنلاين فردي است که پيش از انتخابات 88 در ستاد قيطريه به فيلمبرداري، عکسبرداري و ارسال خبر و داغ کردن شايعات و خبرهاي غير موثق کوشا بود. درست چند روز بعد از انتخابات به دلايلي که نقض حقوق شهروندي خوانده شد و جزئيات آن هيچگاه بر خوانندگان مشخص نشد متواري شد. ابتدا خبرهاي دستگيري و سپس شايعات کشته شدن او در فضاي وبلاگستان طنين انداز شد و پس از چند ماه متواري بودن بالاخره سر از ترکيه در آورد و بعد از يک سال امروز او در واشنگتن با دريافت پناهندگي دولت ايالات متحده، هم چنان به امر به اشتراکگذاري اخبار و دروغپراکني رسانهاي مشغول است.
وحيدآنلاين که از خود، چهرهي يک قهرمان در فضاي مجازي را به تصوير کشيده است، در شکلگيري اين فضاي بسته و مافياي پليد نقش به سزايي دارد. کمتر نقل قول و يا پانويسي از چهرههاي غضنفر اصلاحطلب در وبلاگستان است که در گوگلخوان اين شخص بازنشر داده نشود… حالا فرقي نميکند اين پانوشتهها تنها سه نقطه و يا «دو نقطه دي» و «دو نقطه دو پرانتز» باز باشد و يا توييترهاي بيمحتوا و پيامهاي بيسر و ته آقايان و خانمها «بهمن دارالشفايي»، «تورجان»، «توحيدلو» و «آرش آبادپور»… نوشتههاي نويسندگان دگرانديش تنها و تنها در صورتي به اشتراک گذاشته ميشوند که نقهاي افراد ناراضي ِ درون حلقه، سر و ته اين نوشتهها جايي در گوگلخوان سنجاق شده باشد. وحيدآنلاين نمونهي يک «شهروند کنجکاو»، اما دروغپرور و هوچيگر است.
«عزيز آَشفته»، «مهدي يحيينژاد» و تيم مديريتي بالاترين يکي ديگر از ارکان حلقهي مافياي وبلاگستان هستند. اين گروه با در دست گرفتن مديريت بالاترين بيشک نقش موثر و عمدهاي در به وجود آمدن فضاي فحشا، هرج و مرج و قانونگريزي ايفا کردهاند. چهرههاي فوق و به خصوص عزيز آَشفته، عميقا معتقدند که با بهرهگيري از يک اخلاق حرفهاي و بيطرف، فضاي رسانهاي آزادي به وجود آوردهاند، حال آنکه اين آزادي بيان براي آنان آنگونه تعريف ميشود که در يک اظهار نظر مستقيم و پيام خصوصي به نويسنده اين سطور، از شکلگيري وبلاگي به نام بالافترين که به نقد جريان متوهم و دروغپرداز رسانهاي ميپردازد خرده ميگيرند و حساب شخصي افراد آزادانديش را به بهانههاي واهي و دروغين و با معيارها و استانداردهاي دوگانه ميبندند و صداي مخالفان را براي بسط و توسعه ديکتاتوري چماقداران تارنماي خود در گلو خفه ميکنند. استفاده از ژستهاي عقب مانده و کهنه روشنفکري و باز گذاشتن فضاي توهين و دروغ به عنوان نقد دين، يکي از کجرويهاي آشکار اين گروه وطنفروش و مزدور است.
«آرش آبادپور» يا همان «آرش کمانگير» که روزي با شعارهاي رنگين ضد دروغ آغاز به کار کرد، در مدت زمان اندکي توانست توجه زيادي را به خود جلب کند. اين در حاليست که يک وبلاگ ِ جذاب معمولا بايد از نوشتاري خوب و قوي بهرهمند باشد اما کمانگير در روزهاي نخست در سادهترين قواعد نوشتاري دچار مشکلات جدي بود که با گذشت زمان هنوز هم نتوانسته کاملا بر آن فائق آيد. با اين وجود تکيه بر تواناييهاي فني و ژستهاي ليبراليستي باعث شد که اين وبلاگنويس مبتدي به سرعت در حلقهي مورد اشاره در بالا قرار گيرد. آواتار سبز کن وبلاگستان، وجود مخالف را جز دکوري براي تحقير و به رخ آوردن عيوب براي داشتن لحظات تفريح نميخواهد و اساسا بر خلاف تکه کلام «حرف ميزنيم» از گفتگو و بحث منطقي فرار ميکند و خود را چنان در موضع حقانيت و برتري ميبيند که ديگري گويي سفيهي است که نيازمند ترحم است.
کمانگير اخلاق را تنها براي شعار و جلب وجهه ميپسندد. شاهد اين مدعا راهبري هکهاي رايانهاي و حملات ديداس به سرورهاي سايت فارسنيوز و رجانيوز در روزهاي پس از انتخابات بود. کمانگير در مهماني آقاي «بوش»، اين عامل کشته و زخمي شدن ميليونها عراقي بيگناه شرکت ميکند و نوچگانش نه تنها دم بر نميآورند که در مقام توجيه نيز بر ميآيند؛ حال آنکه هم آنان در هنگام ملاقات خوانندهاي چون «افتخاري» با رياست محترم جمهوري يا هنرمندان با رهبر معظم انقلاب، هياهوي بيشرمانهشان گوش فلک را کر ميکند. آرش آبادپور را دانشطلب در چند سطر به نيکويي و ايجاز به تصوير کشيده است :
«کمانگير (آرش آبادپور) يک ليبرال عقب مانده است که براي ارزشهاي نخنماي قرن نوزدهمي سينه چاک ميدهد و عزاداري برگزاري ميکند، تيم کفنپوش راه مياندازد تا براي حفظ جان قاتلين مرزبانان ايراني اعتراض کنند، دلسوزيشان را کاناليزه کنند و هرجا منفعتشان اجازه داد از جان يک انسان چيزي ارزشمندتر از شعور يک ملت بسازند و وقتي اتفاقي عليهشان بود ـ اتفاقي مثل کشتار کودکان بيگناه افغان ـ پشت تبليغات و عقايد عوامانه پنهان شوند که خب! توي جنگ که حلوا پخش نميکنند، لابد لازم بوده! عمق افکار کمانگير و امثال کمانگير را که بکاويد همين است و هرگز از فهم يک شهروند مشنگ آمريکايي که پاي فاکسنيوز چيپس ميخورد و با شنيدن اخبار جنگ افغانستان و عراق سرگرم ميشود فراتر نميرود، فروختن مملکت و مردم خودش را هم بد نميداند، در ضمن ابدا اهل بحث و منطق نيست، به شدت خودشيفته است و بيمارگونه احساس ميکند از بدو تولد در موضع حقانيت قرارگرفته! به قول يک وبلاگنويس نکته سنج جواب دادنش هم طوري است که: انگار داره ميگه خوب اين عقلش تکميل نشده، يک کروموزوم کم داره، آدمهاي زيادي هم مثل اين يا بدتر هستند! ما هنوز با اينها طرفيم و بايد آدمشون کنيم چون خودشون نميفهمن!»
سر آخر اينطور جمع بندي ميکنم که جبهه «حزبالله» و گروههاي آزادانديش که خود را از اين مافياي قدرت بيرون ميبينند، بايد در تجميع و اتحاد نيروها کوشا باشند و با بالابردن تواناييهاي تکنيکي و رسانهاي قدمهاي موثرتري در مبارزه با سيل فزاينده دروغ و بياخلاقيهاي اين گروه بردارند./انتهاي پيام/