روشنفکر ديني و بحران اعتماد به نفس
کد خبر:۸۴۶۷۵
وبلاگ «خصوصي نيست»؛

روشنفکر ديني و بحران اعتماد به نفس

روشنفکران ديني در مواجهه با جريان‌هاي اصيل و اصلي تجدّد از نوعي «بحران اعتماد به نفس» رنج مي­برند. لحن آنان در اين مواجهه اغلب حاوي نوعي شرمساري و اعتذارجويي است. گويي که همواره در حال بيان سبب قصور و عذر تقصير هستند!

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر داشنجو»، نويسنده وبلاگ «خصوصي نيست» در آخرين مطلب وبلاگ خود تحت عنوان روشنفکر ديني و بحران اعتماد به نفس نوشته است:

حدود صد و پنجاه سال قبل، ارنست رنان (شرق­شناس مشهور) در سخنراني خود با عنوان «اسلام و علم» در دانشگاه سوربن که متن آن بعدها در «ژورنال ددبا» منتشر شد، مدعي شده بود که اسلام به طور کلي با روح علمي و فلسفي مخالفت دارد و خاصه اعراب به طور ذاتي از فراگيري علم و فلسفه ناتوانند. آنچه از علم و فلسفه در جهان اسلام يافته شده عمدتاً به همت مردم غير عرب به ميان مسلمانان راه يافته و در واقع صبغه يوناني يا ايراني دارد. فلذا ربطي به خود دين اسلام ندارد.

سخنان رنان واکنش­هاي گوناگوني را به خصوص در ميان متفکران مسلمان بر انگيخت. اما در اين ميان پاسخ مرحوم سيد جمال­ الدين اسدآبادي توجه بيشتري را از سايرين به خود جلب کرد. عصاره پاسخ سيدجمال به رنان اين بود که: «مخالفت با علم و فلسفه منحصر به اسلام نيست. همه اديان در مراحل ابتدايي خود از دلايل عقلي محض و علم و فلسفه رويگردانند. پيامبران از جامعه بشري برخاستند و کوشيدند تا آدميزادگان را به پيروي از فرمان عقل بخوانند. اما چون در اين کوشش کامياب نشدند ناگزير انديشه هاي خردمندانه خود را به خداي بزرگ و يکتا نسبت دادند تا مردم را به پيروي از آنها وادارند. از اين­رو چون انسان از علل اموري که پيش رويش مي­گذشت و رازهاي جهان چيزي نمي دانست، ناگزير از آموزه هاي اين آموزگاران پيروي کرد. اين پيروي به نام خداي بزرگ و يکتا (بر مردمان) تحميل شد که آموزگاران همه رخدادها را به او نسبت داده و اجازه پرسش و چون و چرا به انسانها نمي دادند. من مي پذيرم که اين فرمانبرداري يکي از گران­ترين و حقارت آور ترين يوغها براي انسان است ولي انکار نبايد کرد که در پرتو همين تربيت ديني بود که همه ملل خواه مسيحي و خواه مسلمان از درنده خويي رستند و به سوي مدنيتي پيشرفته شتافتند.»1

در پاسخ اين سرسلسل? روشنفکران ديني (سيد جمال)، سواي صبغه سکولاريستي و حتي کفرآميز برخي عبارات آن، چيز مهمي وجود دارد که به نظر مي­رسد بايد آن را مسأله­ اي عام در جريان «روشنفکري ديني» قلمداد کرد. روشنفکران ديني در مواجهه با جريانهاي اصيل و اصلي تجدّد از نوعي «بحران اعتماد به نفس» رنج مي­برند. لحن آنان در اين مواجهه اغلب حاوي نوعي شرمساري و اعتذارجويي است. گويي که همواره در حال بيان سبب قصور و عذر تقصير هستند! به ساختار عبارت پاياني که از سيد جمال نقل شد، بنگريم: «من مي­پذيرم که ... ولي ... بالاخره ... از جهت ديگر ...». اين ترجيع­ بند مکرر مباحثات روشنفکري ديني طي چهار نسل است.

نکته مهم اينجاست که اين بحران اعتماد به نفس، بر خلاف تصوري که از عنوان آن ممکن است حاصل شود، بيش از آنکه وجه رواني داشته باشد، ماهيت معرفتي و نظري دارد. اين بحران چيزي مربوط به قلب پروژه روشنفکري ديني است و به هيچ وجه جنب? عارضي و حاشيه ­اي ندارد.

همواره از اين سخن گفته شده است که روشنفکري ديني بر اساس طلب برقراري آشتي ميان دين و اقتضائات دنياي جديد شکل گرفته است. اين فقره به تدقيق و تشريح نيازمند است. نزد روشنفکران ديني، طلب آشتي به معناي دست و پا کردن جايي براي دين در مناسبات دنياي جديد است. دين و انديشه ديني بايد نوسازي شود تا امکان ادامه حيات در شرايط نوين را بيابد. اين ادامه حيات تنها در صورتي ميسر است که با منطق عصر جديد از دين دفاع شود. فلذا آنچه محک و مبنا و معيار است، امر مدرن يا به عبارت ديگر همان اقتضائات دنياي جديد است که دين نيز بايستي در پرتو آن بازنگري و بازسازي شود. احتمالاً روشنفکران ديني به اين مهم توجه نداشته اند که ديانت و تجدد دو عنصر شميايي قابل ترکيب نيستند، هر يک عالَمي خاص و دنيايي با مجموعه­ اي از شرايط و امکان­ها هستند. گذشته از آنکه تجدد خود اساساً نوعي ديانت ناسوتي و زميني است. يقيناً ادغام يکي از اين دو دنيا يا دو ديانت در ديگري جز به بهاي انهدام گوهر و حقيقت آن ممکن نخواهد بود. هر چند، به نظر مي­رسد روشنفکران ديني متأخر نسبت به اين امر تفطّن يافته و تبعات نظري و عملي آن را نيز پذيرفته اند!

منشأ بحران اعتماد به نفس دقيقاً همين نقطه است. تلاش براي توجيه يک دنيا با قواعد و منطق دنيايي به کلي متفاوت ورود به مسابقه­اي است که در آن هيچ افقي از پيروزي متصور نيست. روشنفکر ديني در اين مسابقه فقط براي دريافت گلهاي کمتر و شکست آبرومندانه­ تر به ميدان مي­رود! از همين روست که دائماً مردّد و پريشان است، مدام بايد براي چيزهايي عذر بياورد و چيزهايي را رفع و رجوع کند. سيد جمال از آنجا که مشهورات و مسلّمات قرن نوزدهمي تجدد را پذيرفته و به ايده ترقي و انگار? برتري مطلق علم تجربي تسليم شده است، حتي براي دفاع از دين نيز آن را صرفاً به عنوان مقدمه و ممّهدي که بخشي از مسير ترقي و تمدن را هموار کرده تعريف مي­کند. با منطقي مشابه، «اقبال» از مناسبت مفهوم خاتميت با تکامل يافتن عقل و دانش بشري سخن مي­گويد و – به تعبير استاد مطهري- از ختم نبوت به ختم ديانت مي­رسد. در امتداد همين تلاش، موج دوم روشنفکران ديني از «راه طي شده» سخن گفتند و به طور ضمني کوشيدند براي احکام و گزاره­ هاي ديني به واسطه مناسبت با «يافته­ هاي ­قطعي علم تجربي» کسب اعتبار کنند.

 ايدئولوژيست­هاي اوليه مجاهدين خلق نيز فصلي ديگر از دفتر روشنفکري ديني را رقم زدند. در مورد آنان اين گزاره­ هاي ماترياليسم تاريخي و ايدئولوژي مارکسيستي بود که ديانت مي­بايست از طريق فهم شدن در ذيل و مطابق با آنها نوسازي مي­شد. مي­دانيم که اين تلاش نيز نهايتاً به فرجام شوم بيانيه تغيير ايدئولوژي منجر شد که در آن از اسلام به عنوان «قباي پوسيده­ و مندرسي» ياد شد «که هر گوشه آن وصله پينه مي­شود، از ده جاي ديگر آن خلل و رخنه ظاهر مي­گردد». طنز تلخ ماجرا اينجاست که آن معيار و مبنايي که بر اساس آن حکم به فرسودگي اسلام داده مي­شود (مارکسيسم)، در زمان نگارش اعلاميه تغيير ايدئولوژي يعني اوايل دهه 1970 ميلادي، در زادگاه اصلي خود به لحاظ نظري و عملي در وضع احتضار است و دست کم آنکه  مدتهاست کمتر کسي گزاره ­هاي آن را به عنوان «قوانين علمي جامعه و تاريخ» جدي مي­گيرد.

نهايتاً، طي دو دهه اخير موج چهارم روشنفکران ديني که به منظور دستيابي به فهمي «متناسب با موازين دموکراتيک و اعلاميه جهاني حقوق بشر» از اسلام به مباحثات معرفت شناسانه و هرمنوتيکي دامن زده و از لزوم نوسازي معرفت ديني و گذر از اسلام تاريخي خطابه­ هاي آتشين سر داده بودند، سر از «بسط تجربه نبوي» و انکار کلام الله بودن قرآن در آوردند. باز هم با طنز تلخي مواجهيم: روشنفکران ديني ايدئولوژي ستيز ما گويي متوجه اين مطلب نيستند که تعهد نسبت به مفاهيم ليبرالي چون دموکراسي و حقوق بشر خود نوعي موضع ايدئولوژيک است و آنان از قضا در دام پيچيده ترين و مرموزترين ايدئولوژي تاريخ جديد گرفتارند.

چنانچه اجمالاً بيان شد، روشنفکران ديني طي چهار نسل کوشيدند تا با بازسازي دين در پرتو معارف و منطق متجددانه جايي براي آن در دنياي مدرن دست و پا کنند و اين تلاش با نوعي بحران اعتماد به نفسِ دائمي نهايتاً آنان را به منهدم ساختن حقيقت و گوهر دين رسانيد. اما آيا امکاني جز اين براي مواجه شدن از موضع ديانت با دنياي جديد وجود نداشت؟ «احياگران» پاسخ روشني براي اين پرسش دارند. احياگري پروژه­اي است متمايز از پروژه روشنفکري ديني که با نظر به جامعيت و طلب خلوص اسلام تلاش مي­کند تا بر اساس منطق دروني دين پاسخ­هايي متفاوت براي پرسش­هاي عصر جديد بيابد. اينچنين است که در کار فکري و مجاهده عملي احياگراني چون محمد حسين طباطبايي، مرتضي مطهري، سيد محمد باقر صدر، سيد قطب و بالاتر از همه امام روح­ الله خميني اثري از «بحران اعتماد به نفس» و لحن اعتذارجو در مواجهه با تجدد و متجددين وجود ندارد.

در ميان روشنفکران ديني نيز تنها يک چهره منفرد است که کم و بيش از عوارض بحران اعتماد به نفس در امان مانده است. او همان کسي است که به نوعي در مرز احياگري و روشنفکري ديني قرار داشت و از «بازگشت به خويشتن» و بازيابي شکوه و عظمت اسلام در «خانه گِلين فاطمه»  دم زد. اما تأملي جدي در کارنامه فکري شريعتي نيز وجود گونه­ اي خفي از بحران اعتماد به نفس را نمايان مي­سازد. اين امر مشخصاً در حملات مکرر وسواس­ گون? او به «دينداري واقعاً موجود»، دين عوام و ... با ارجاع به نوعي دينداري ذهني، آرماني و اتوپيايي که در چارچوب ارزيابي­هاي خودساخت? آن «گاندي گاوپرست» از فلان عالم برجسته شيعه ­تر است (!)، متبلور مي­شود. احياگراني چون امام و مطهري نيز نسبت به وجوهي از «دينداري واقعاً موجود» موضعي انتقادي و اصلاحي داشتند اما اين سبب نمي­شد که در عمل به جنگ اين سرمايه گرانقدر رفته و با غيريت سازي­هاي حاد و شديد از آن برائت جويند. دکتر شريعتي اگرچه در مرز قرار داشت ليکن در تحليل نهايي يک روشنفکر ديني بود.

***

بحران اعتماد به نفس هر چند ريشه و منشأ معرفتي دارد، اما در لايه­ هاي بيروني­ تر سلوک و رفتار روشنفکران ديني نيز ظاهر مي­گردد. در خاطرات زندانيان سياسي قبل از انقلاب به کرّات از خودکم­ بيني و احساس حقارت مجاهدين خلق در برابر نيروهاي چپ و مارکسيست روايت شده است. در دو دهه اخير نيز چنين وضعيتي بر مناسبات روشنفکران ديني با روشنفکران سکولار حاکم بوده است. عبدالکريم سروش جايي گفته بود: « من براي از ميان برداشتن مرزبندي ميان روشنفکران ديني و سکولار خيلي تلاش کردم و در اين مسير در اثناي چند سخنراني از اشعار شاملو هم استفاده کردم (!)، اما آنها (روشنفکران سکولار) روي خوش نشان نمي­دهند و حتي با عضويت من در کانون نويسندگان مخالفت مي­کنند!» (نقل به مضمون)

اما جديدترين نمونه، که در واقع انگيزه اوليه اين يادداشت را براي نگارنده فراهم ساخت، نمودي از بحران اعتماد به نفس روشنفکري ديني در عرصه سياست بود که به وضوح در بيانيه ميرحسين موسوي، «شاگرد مدرس? روشنفکري اسلامي»، به مناسبت سالگرد انتخابات 22 خرداد (منشور سبز) خودنمايي مي­کرد. به نظر مي­رسد مخاطبان اين بيانيه، بدن? عمدتاً سکولار و غيرمذهبي جنبش سبز هستند و قرار است براي آنان توضيح داده شود که چرا با توجه به مقدورات موجود، شعار «اجراي بدون تنازل قانون اساسي» بايد کماکان در سرلوحه کار قرار گيرد و راديکال شدن جنبش (!) در اين مقطع مفيد نيست. لحن ملتمسانه موسوي در نقطه ­اي به اوج رسيد که از هواداران خواسته بود حتي اگر شده با همان مبناي مشهور «بد و بدتر» کماکان به حمايت از او ادامه بدهند! اين که «نخست وزير امام» پس از يک سال که به هر ساز کاربران ضدّ دين سايت بالاترين رقصيد، اين چنين از موضع ضعف از آنها منت کشي کند، حيرت انگيز است. اما بايد پذيرفت که موسوي شاگرد خوبي است! او صد و پنجاه سال درسهاي مدرسه روشنفکري ديني را پس مي­دهد.

 1-  شرحي از اين مناظره مکتوب در کتاب «سيري در انديشه سياسي عرب در قرن اخير (از حمله ناپلئون به مصر تا جنگ جهاني دوم)» نوشته حميد عنايت صفحات 104- 111 آمده است که البته من آنرا از يادداشت­هاي مرحوم علامه حسيني طهراني نقل کرده ام.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار