مناسبات دين و توسعه
اشاره. دكتر رضا داوري اردكاني استاد فلسفه دانشگاه تهران، رييس فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي و صاحب عناوين پرافتخار علمي داخلي و خارجي است. كسي كه يورگن هابرماس او را تنها فيلسوف ايراني مي داند. تجدد و ملزومات آن همواره از دغدغه هاي فكري ايشان بوده و به قول خودشان بيش از چهل سال راجع به اين مقوله انديشيده اند. نگاهي به آثارشان نيز گواه نگاه ژرف و موشكافانه استاد در اين حوزه است. دكتر داوري تاثير بسياري بر انديشه بزرگاني چون شهيد سيد مرتضي آويني و مرحوم مددپور داشته است. آنچه در ادامه مي آيد خلاصه اي از يكي از نگاشته هاي ايشان است كه تحت عنوان «شهيد آويني و پرواي نيست انگاري» در پايگاه خبرآنلاين منتشر شده است.
گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ در عهد ما ميان مردم کشورهاي در حال توسعه آشنايي با نيستانگاري دشوارتر است زيرا اينها درد را از نزديک احساس نکردهاند و تنها راهي که در تصورشان ميگنجد راهي است که به سوي غرب و انديشه توسعه که از آنجا آمده است ميرود. وقتي گروههايي از مردم آسيا و آفريقا و آمريکاي لاتين هنوز در حسرت غربي شدن و توسعهي اقصادي ميسوزند بدون اين که همّتِ رفتن در راه دشوار علم و توسعه را داشته باشند، چگونه ميتوان به آنها گفت که تاريخ غرب تاريخ نيستانگاري است؟
کسي که چنين چيزي بگويد، او را يا به ناداني نسبت ميدهند يا مغرض و فاشيست و مخالف ترقي و تجدد و آزادي و علم و عقل ميشناسند. به اين جهت، حتي در اينجا که انقلاب اسلامي روي داده است، بعضي از روشنفکران مسلمان کوشش بسيار ميکنند که به همگان بقبولانند که اسلام دين توسعه است. توسعه به عنوان يک امر تاريخي که اخيراً پديد آمده و به همه مناطق عالم و به اقوام داراي فرهنگها و دينهاي مختلف تعلق پيدا کرده است، هرچه باشد، سر و کار و نسبت خاص با اسلام ندارد و اگر داشت، ميبايست آوردهي مسلمانان باشد و آنان آن را در همه جا بگسترانند. پيام
مقصود اين نيست که اسلام ما را سفارش به اعراض از توسعه کرده است. ما بايد بگذاريم سياستمداران و کارشناسان اجتماعي و اقتصادي کار خود را بکنند. ردّ و انکار توسعه نيز هيچ وجهي ندارد. منتهي تصور و انديشه توسعه ميزان و ملاک نيست و همه چيز با آن سنجيده نميشود و در جايي اگر سنجيده شود نشانه آن است که در آنجا تفکر و آزادي يافت نميشود. من مثل صاحبنظري که ميگفت بشر اکنون در شرايط اضطراري اکلميته قرار دارد و ناچار بايد به دنبال توسعه برود، هرچند که وضع اضطراري را ميپذيرم توسعه را اکلميته نميدانم.
فکر توسعه اگر دل و جان و روح ما را مسخّر نکند چيز بدي نيست و اگر مسخّر کرد ما را به موجود مضحک و مسخرهاي مبدّل ميکند. اين چيزي که سنگاپور و کره و فيليپين و برزيل در پيشاپيش مردم کشورهاي توسعهنيافته تجربه آن را از سر ميگذرانند، اگر منزلي باشد که بايد در آن فرود آمد، مقصدِ قرار و آرامش آينده نيست و اگر بود، ميبايست اکنون اروپا و امريکا بهشت زميني باشد و در آنجا ديگر از پايان دوران تجدّد سخن نگويند. بگذريم از اين که توسعه چيزي غير از تاريخ و فرهنگ غربي است.
توسعه صرف تشبّه به غرب در توليد و مصرف و عادات و اطوار زندگي است و نه شرکت در تماميت تفکر و فرهنگ و تمدن غربي. آخر اين راه را مردم مناطق آسيا و آفريقا و آمريکاي لاتين خود اختيار نکرده بودند بلکه تنها باريکهي راه سنگلاخي بود که پيش پاي خود ميديدند و ميبينند. يعني وقتي تاريخ غرب تاريخ جهان شد، يکي از چيزهايي که بر اثر هجوم و قهر فرهنگي و اخلاقي و سياسي غرب به همهي مردم عالم رسيد اين بود که جانشان مسخّر سوداي توسعه شد. پس اين غوغاي توسعه يک سليقه و راءي و نظر نيست. براي توجيه آن به علم و منطق هم نميتوان و نبايد متوسّل شد.
اکنون نصيب و حوالت همهي اقوام غيرغربي به توسعه است و حتي اگر ميبينيم که کساني با التهاب ميخواهند اثبات کنند که دين و هنر و هرچه از خيرات در عالم وجود دارد براي توسعه و در خدمت توسعه است قصد دشمني با دين و درهم ريختن بنيان آن را ندارند بلکه به زبان نيستانگاري حرف ميزنند، و اين نيستانگاري بدي است که براي بشر هيچ پناه و پايگاهي جز خانهي مصرف و مصلحتبينيهاي هر روزي باقي نگذارده است.
بعضي روشنفکران يا منورالفکران کشورهاي توسعهنيافته که کم و بيش عادات ديني را حفظ کردهاند امّا با حقيقت و باطن دين اُنسي ندارند، ميپندارند که اگر دين خود را در خدمت توسعه بدانند دين را عصري کرده و بزرگ شمرده و به دنياي مردم خدمت کردهاند و اگر اين معني به آنان گفته شود متعجب و پريشان ميشوند زيرا در نظر آنان چيزي مهمتر از گذران زندگي در جامعهي جديد وجود ندارد و همه چيز را بايد با اين صورت زندگي سنجيد. ميگويند مگر در کجا و در چه وقت بشر از امکاناتي که در جامعهي جديد دارد برخوردار بوده است.
اگر ما عهدي را که در آن بشر بيش از هر وقت ديگر از آزادي و عدالت و بهداشت و آموزش برخوردار است عهد نيستانگاري بدانيم، آزادي و علم را محکوم نکردهايم و حکم به بازگشت به گذشته ندادهايم؟ طرح اين پرسش حاکي از يک سوء تفاهم عميق است. کسي نميگويد توسعه و تکنولوژي را رها کنيم. اگر دين و اخلاق و عرفان براي توسعه است و بايد بر وفق توسعه تفسير شود، لابد در مقام توسعهيافتگي ديگر به اينها هيچ نيازي نيست!/انتهاي پيام/