راهكاري براي رفع نگراني و عصبانيت از انتقاد
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»، يكي از روزنامه نگاران معروف امريكا در سن پيري به عقب نگريست و شخصيت پنجاه سال خود را اين طور توصيف كرد:
«جواني بودم پرمدعا، فوق العاده عصبي، مغرور، و از خود راضي»
از كجا كه من و شما هم بيست سال ديگر نظير همين صفات را براي توصيف شخصيت خود به كار نبريم؟
اجازه بدهيد براي شما پيرامون مردي صحبت كنم كه در يافتن عيوب خود به مرحله استادي رسيده بود، يعني كسي كه مرگش در نيويورك همچون برق كشور آمريكا را آناً متوجه خود ساخت. او از رجال برجسته اقتصادي آمريكا بود.
اين شخص «ه.پ هوول» بود هنگامي كه علت موفقيتش را از او پرسيدم - با اينکه زندگي اجتماعي خود را ابتدا از منشي گري آغاز کرده بود - در پاسخم گفت: «سال ها است دفتري تهيه كرده ام كه تمام ملاقات هايي را كه در ظرف روز نموده ام در آن يادداشت مي كنم. خانواده ام هرگز در شب هاي شنبه برنامه اي برايم تعيين نمي كنند زيرا مي دانند من قسمتي از شب هاي شنبه را به آزمايش خويشتن و بررسي و مرور كارهايي كه در طي هفته انجام داده ام مي پردازم. بعد از شام تنها به اتاقي مي روم و دفترچه خود را باز كرده و درباره هر يك از مصاحبات، مذكرات و ملاقات هايي كه در طول هفته صورت گرفته فكر مي كنم و خود را بازجويي مي كنم كه چه كار صحيحي انجام داده ام و چه اشتباهي از من سرزده است و از چه راهي مي توانم خود را اصلاح كنم و از آن واقعه چه درس عبرتي مي توانم بگيرم.
گاهي در اثر اين مرور و بررسي هفتگي متألم مي شوم و از خبط و اشتباهاتم حيران مي گردم. البته با گذشت سال ها از اين خبط ها و اشتباهات كاسته شده است و اين روش تزكيه نفس، سال ها است ادامه دارد و بيشتر از تمام كارهايي كه به آن دست زده ام به حالم سودمند است».
ممكن است اين شخص اين فكر را از «بنيامين فرانكلين» گرفته باشد، با اين تفاوت كه «فرانكلين» هر شب به بررسي كارهايش مي پرداخت. او دريافته بود سيزده عيب بزرگ دارد كه از آن جمله است: تلف كردن وقت، تشويش درباره موضوعات جزئي و جر و بحث كردن با ديگران. او عاقل بود و دريافته بود كه اگر اين موانع را از ميان برندارد به جايي نخواهد رسيد. لذا مدت يك هفته تمام روزانه با يكي از عيوب مبارزه مي كرد و نتيجه اين نبرد را يادداشت مي نمود، هفته بعد به سر وقت يكي ديگر از عادات بدش مي رفت و مجهز و آماده با آن روبرو مي گرديد و اين مبارزه را مدت دو سال ادامه داد و اينجا است كه مي توانيم دريابيم چرا او متنفذترين و محبوب ترين مردان كشور خود گرديد.
من هم در قفسه بايگاني خود پوشه اي دارم كه در آن خطاهايي را كه در زندگي مرتكب شده ام ثبت و ضبط مي نمايم، بعضي اوقات اين يادداشت ها را به منشي خود ديكته مي كنم ولي گاهي آنها به قدري خصوصي و در عين حال به قدري احمقانه است كه خودم با دست خود آن را مي نويسم. البته اگر من نسبت به خود امين بودم بايد يك قفسه بايگاني مملو از اين يادداشت ها داشته باشم و صادقانه امروز مي گويم: «من كارهاي احمقانه و خبط هاي بي حد و اندازه اي مرتكب شده ام».
هنگامي كه پوشه مزبور را باز مي كنم و انتقاداتي را كه بر خود گرفته ام مرور مي كنم آنها مرا در بزرگ ترين و سخت ترين مشكل يعني اداره و اصلاح خودم ياري مي كنند.
من سابقاً ديگران را مسئول مشكلات خود مي دانستم ولي هر چه پير مي شوم و عاقل تر مي گردم پي مي برم كه در تجزيه و تحليل نهايي خود مقصر و مسئول تمام بدبختي هاي خود هستم.
«ناپلئون» در «سنت هلن» مي گفت: «هيچ كس به جز خودم مسئول سقوط من نيست، من بزرگترين دشمن خود و باعث سرنوشت فلاكت بار خويش بوده ام» اين اشتباهات و اعمال احمقانة انسان است كه او را به فلاكت مي كشد.
يكي از دانشمندان مي گويد: «هر كسي در هر روز دست كم پنج دقيقه احمق و خطا كار است و عاقل آن است كه از اين حد تجاوز نكند»
شخص ضعيف النفس از كوچكترين انتقاد خشمگين مي شود اما شخص فهميده از انتقاد كنندگان نكته ها مي آموزد.
«والت ويتمن» مي گويد: «آيا شما فقط از كساني درس زندگي آموخته ايد كه مدح و تمجيدتان مي كردند و تسليم نظريات و عقائد شما مي شدند؟ آيا از كساني كه شما را به چيزي نمي گرفتند، در مقابل شما ايستادگي و با شما بحث و مناظره مي كردند درس هاي بزرگ و مفيدي نياموخته ايد؟ بياييد پيش از آنكه دشمنان عيب هاي ما را بگويند خودمان به سختي عيب جوي خودمان باشيم و درصدد علاج عيب هاي خويش برآئيم.
امير مؤمنان علي (ع) با جملة كوتاهي ما را به اين حقيقت واقف مي سازد كه بايد پيش از ديگران خود از عيب هاي خويش آگاهي داشته باشيم. آن حضرت مي فرمايد. «جهل المرأ بعيو به من اكبر ذنوبه»: ناآگاهي شخص از عيب هايش از بزرگترين گناهانش محسوب مي گردد.
و در جاي ديگر مي فرمايد: «طوبي لمن شغله عيبه عن عيوب الناس»: خوشا به حال آن كس كه توجه به عيب خود، او را از ديدن عيوب ديگران باز دارد.
و در مورد ديگري به امام حسين (ع) مي فرمايد: «اي بني انه من ابصر عيب نفسه شغل عن عيب غيره»[1] پسرم! كسي كه عيب خويش را ببيند از توجه به عيوب ديگران باز مي ماند.
راستي اگر شخصي شما را احمق و ديوانه بخواند چه مي كنيد؟ خشمناك مي شويد؟ متغير مي گرديد؟ ببينيم «لينكلن» در اين مورد چه مي كرده است:
«استانتون از اين خشمناك شده بود كه رئيس جمهور چرا در كارش دخالت كرده و دستور انتقال چند هنگ سرباز او را داده است و سوگند ياد كرد كه اگر «لينكلن» احمق نبود چنين دستوري را نمي داد، اين خبر به گوش لينكنلن رسيد، به آرامي گفت: «اگر استانتون مرا احمق و ديوانه خوانده من بايد احمق باشم، زيرا تقريباً در اكثر مواقع حرفش درست است الان مي روم ببينم قضيه از چه قرار است؟»
پس از ملاقات، وزير جنگ (استانتون) او را متقاعد ساخت كه دستورش اشتباه و غلط بوده، لينكلن فوراً آن را پس گرفت»
لينكلن انتقاداتي كه از روي بي نظري و اطلاع و به نيت همكاري و مساعدت اظهار مي شد استقبال مي كرد.
آيا ما اين انتقادات را با آغوش باز مي پذيريم؟ بايد بپذيريم. زيرا همه افكار و اعمال ما صحيح و درست نيست.
«انيشتن» كه از متفكرترين دانشمندان عصر حاضر است اعتراف مي كند كه نود و نه درصد استنتاجات او اشتباه بوده است. البته من اين حرف را قبول دارم ولي به محض اينكه كسي از من انتقاد مي كند اگر مواظب خودم نباشم حالت دفاعي به خود مي گيرم و رنگم تغيير مي كند. ما همه از انتقاد متغير مي شويم و از تمجيد و تحسين خوشمان مي آيد بدون اينکه توجه کنيم اين انتقاد و تحسين ها به جا و به مورد است يا خير؟
ما زادگان استدلال و منطق نيستيم بلكه مخلوق احساسات هستيم. عقل و منطق ما چون قايق كوچكي است كه در درياي ژرف تاريك و متلاطم احساسات به اين سو و آن سو پرتاب مي شود. اكثر ما فعلا به خود خوش بين هستيم ولي پس از چهل سال اگر به عقب سر نگاهي بكنيم بر آنچه امروز هستيم مي خنديم.
در اينجا خوب است به يك دستور توجه كنيد و آن اينكه در مقابل انتقادات ناروا چه بايد بكنيد؟ هنگامي كه احساس مي كنيد هدف تير انتقادات بي مورد و بي جا قرار گرفته ايد چرا لحظه اي مكث نمي كنيد؟ كه به خود بگوييد يك دقيقه تأمل كن، من كه كامل و معصوم نيستم و در جايي كه انيشتن در فرضيات و عقائدش 99 درصد اشتباه بكند ممكن است من هم 80 درصد به خطا بروم و سزاوار اين انتقاد باشم، اگر به خطا رفته ام بايد از انتقاد كننده سپاسگزار باشم.
«چارلز لاكن» مدير شركت «پي» سالي چند ميليون صرف تبليغات مي كند اما از ميان نامه ها نامه اي انتقادي را مطالعه مي كند كه از آنها درسي بگيرد.
شركت اتومبيل سازي «فورد» اخيراً كارمندان خود را دعوت كرد و رأي گرفت كه شركت را انتقاد كنند.
يك فروشنده صابون را مي شناسم كه خواهش مي كرد از كارش انتقاد كنند. او نخستين دفعه اي كه دست به فروش صابون «كولگيت» زد سفارشات به قدري كم بود كه مي ترسيد شغلش را از دست بدهد. از آنجا كه مي دانست صابون از نظرجنس نقصي ندارد، متوجه شد كه عقب از خودش است. او به راه افتاد و از تاجراني كه صابونش را نمي خريدند مي پرسيد: نيامده ام صابون بفروشم، مي خواهم بدون ملاحظه به من بگوييد من چه خبط و اشتباهي دارم كه صابون را از من نخريديد؟ شما به مراتب از من با تجربه تر و موفق تر هستيد، خواهش مي كنم انتقادات خود را صريحاً بگوييد.
اين طرز رفتار باعث شد دوستان فراواني به دست آورد، تصور مي كنيد عاقبت كار او به كجا انجاميد؟ او امروز رئيس شركت صابون سازي «كولگيت و پام اليو» مي باشد كه از بزرگ ترين شركت هاي سازندة جهان است. در سال گذشته در سرتاسر امريكا فقط چهارده نفر بودند كه بيش از در آمد او (يعني 240141 دلار) عائدي داشتند.
از امروز هر وقت كسي متوجه شما نبود پيش آينه رفته از خود بپرسيد آيا شما هم از گروه افرادي همچون «فرانكين و رئيس شركت صابون سازي و...» هستيد يا خير؟
براي رفع نگراني و عصبانيت از انتقاد اين دستور را به كار بنديد:
«خطا و اشتباهات خود را در دفتري ثبت، و كارهاي خويش را انتقاد كنيد. از آنجا كه نمي توانيد يقين به بي عيب و نقص بودن خود داشته باشيد، خوب است در طلب انتقادات بي غرضانه، مساعد و مفيد برآئيد»
در روايات اسلامي مي خوانيم كه يكي از مسلمانان همه روز صبح در مسجد پيامبر اسلام (ص) برمي خاست و اين جمله را مي گفت: رحم الله من اهدي الي عيوبي : «خدا رحمت كند كسي را كه عيب هاي مرا به من باز گويد».
[1] . هر سه حديث از سفينأ البحار «عيب» صفحه 295 جلد 2 نقل شده است.
برگرفته شده از كتاب غلبه بر نااميديها و نگرانيها/انتهاي پيام/