راه همين است!
کد خبر:۸۴۸۶۴
وبلاگ «دودينگ هاوس»؛

راه همين است!

تا امروز ثابت کرده‌ايم که به دنبال «آگاه‌سازي»، و «رساندن» بندگان به ايمان نيستيم، بلکه گزينه راحت‌تر را انتخاب کرده‌ايم و ترجيح داده‌ايم با مثال‌هايي از قبيل «دُرّ در صدف» و «شکلات درْ بسته»، به دختران‌مان بفهمانيم که «چادر» بپوش و نپرس.

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، نويسنده وبلاگ دودينگ هاوس در آخرين مطلب خود نوشته است:

«چادرم را لگد نکنيد» عنوان نوشته‌اي است که وبلاگ «گلدختر» نوشته، و در آن به شکستن قداست چادر اعتراض کرده و از وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نويس‌هاي ديگري هم دعوت کرده تا همين کار را بکنند. اين نوشته در پاسخ به آن دعوت نوشته شده است.

داستان از آنجا آغاز شد که
«بيست و سي»، -احتمالا- براي «روشنگري درباره جوسازي‌هاي رسانه‌هاي بيگانه درباره سنگسار» يک زن، اقدام به پخش فيلمي کرد که در آن، همين زن -البته نه به زبان فارسي- مي‌گفت مرتکب همان کاري شده است که قرار است به خاطر آن سنگسار بشود.

گرچه اين نکته، بهانه نوشتن اين چند سطر نيست، اما چاره‌اي از يادآوري آن نيست که معلوم نيست کساني که تصميم به پخش اين فيلم گرفته‌اند، چه تصوري از تاثير آن داشته‌اند. آيا فکر مي‌کرده‌اند «جوسازي‌هاي رسانه‌هاي بيگانه» با اين کار خنثي مي‌شود؟ فکر مي‌کرده‌اند با اين کار به همه اثبات مي‌شود که روند دادرسي کاملا عادلانه و درست بوده است؟

سوالي که بايد پرسيد اين است که آيا دستگاه قضايي جمهوري اسلامي ايران، براي اثبات جرايم، و آگاه‌سازي مردم، و اعتمادبخشي به مردم، بايد مجرمان را روبه‌روي دوربين تلويزيون بنشاند؟ آيا تنها راه جلب اعتماد مردم همين است؟ و آيا با اين شيوه، اعتماد مردم جلب مي‌شود و اطمينان مي‌يابند که «همه چي آرومه»؟

سوال بعدي اين است که آيا خود پخش اين فيلم، به منزله اجراي «قاعده تشهير» و انگشت‌نما کردن اين زن نيست؟ و آيا اجراي اين محکوميت نيازمند راي قضايي جداگانه نيست؟ آيا کيفر «جوسازي‌هاي رسانه‌هاي بيگانه» را هم بايد اين خانم تحمل کند؟ حتي اگر جرم او اثبات شده باشد، و حکم او هم ثابت باشد، سوال اين است که مي‌توان هر کسي که جرم‌اش محرز شد، و محکوميت‌اش هم ثابت شد را اين چنين روبه‌روي دوربين نشاند تا آنچه کرده به زبان بياورد و گواهي بدهد که دستگاه قضايي راست مي‌گويد و درست مي‌کند؟

و آيا راستي و درستي دستگاه قضايي بايد به تاييد محکومان برسد؟‌ و آيا اگر مجرمي هيچ‌گاه به جرم‌اش اعتراف نکند، دستگاه قضايي از او خواهد گذشت؟ و اگر مجرمي حاضر به نشستن در برابر دوربين نشد، دستگاه قضايي زير سوال مي‌رود؟ اينجا کجاست؟

بگذريم. گفتن اين حرف‌ها تنها از باب مقدمه بود. مي‌دانم چند سطر بالا هيچ تاثيري در هيچ کجا ندارد، اما سزاوار نبود پيش از اعتراض به جزء -البته منطقي- يک مسئله بزرگ، به اصل آن مسئله بزرگ اعتراض نکنم.

و اما درباره حجاب و پوشش و چادر

ما هنوز نمي‌دانيم دنبال چه هستيم. آيا مي‌خواهيم جامعه را «هدايت» کنيم تا «آگاهانه» به سوي «صراط مستقيم» بروند؟ يا به همين راضي هستيم که همه، چادر بپوشند و آرايش نکنند و تار مويي بر باد ندهند و هيچ کسي هم در ساحت جامعه کار غير شرعي‌اي نکند؟ کدام از اين دو خواسته، اسلامي است؟ و کدام يک از اين دو مطابق با آرمان‌ها و اهداف جمهوري اسلامي ايران است؟

مطمئنا مسئولان،‌ برنامه‌ريزان، برنامه‌سازان، و مجرياني که ترجيح مي‌دهند به جاي «فرهنگ‌سازي» و «آگاه‌سازي» درباره «حجاب»، به «تبليغ» براي «چادر» بپردازند، به دنبال راه اول نيستند. آنها براي بر «صراط مستقيم» ديدن بندگان صبر ندارند. صبر «نوح» ندارند که صدها سال از جان و مال و عمر مايه بگذارند و نتيجه اين همه مجاهدت‌شان -احتمالا- تنها 70 نفر «مومن‌شده» باشد.

آنها آنچنان دلسوز و نگران ايمان مردمان‌اند، که نمي‌توانند مانند حضرت رسول اکرم صلوات‌الله عليه سال‌ها به تربيت و هدايت بندگان بنشينند و ذره ذره درخت ايمان مردمان را با آب وحي به بار بنشانند. آنها لابد به اين نتيجه رسيده‌اند که با «ارشاد» و «هدايت‌گري» و «آگاه‌سازي» نمي‌توان کسي را «مجاب» کرد به «چادر». وگرنه چه دليلي دارد براي اثبات درستي چادر، به تبليغات غيرديني روي بياورند.

تا امروز ثابت کرده‌ايم که به دنبال «آگاه‌سازي»، و «رساندن» بندگان به ايمان نيستيم، بلکه گزينه راحت‌تر را انتخاب کرده‌ايم و ترجيح داده‌ايم با مثال‌هايي از قبيل «دُرّ در صدف» و «شکلات درْ بسته»، به دختران‌مان بفهمانيم که «چادر» بپوش و نپرس، «چادر» بپوش و ندان، «چادر» بپوش براي رضاي ما، «چادر» بپوش چون اگر نپوشي، چپ نگاه‌ات مي‌کنند، نه براي رضا خدا، «چادر» بپوش چون دزد همين نزديکي‌هاست، «چادر» بپوش وگرنه گرفتار «لولو» مي‌شوي. جز اين است تبليغات ما؟

همه هنر جمهوري اسلامي ايران براي «آگاه‌سازي» و «رساندن بندگان به چشمه ايمان» همين است؟ نه! من به کسي که راه پيامبر اسلام را انتخاب نکرده، نمي‌توانم اعتراض کنم که چرا در «رسانه ملي»اش همه «بتول»ها و «رقيه»ها و «معصومه»ها عقب‌افتاده و پرت و بي‌هنرند. نمي‌توانم اعتراض کنم که چرا فلاني که -شايد- به چادر اعتقادي هم ندارد را با چادر مي‌نشانيد روبه‌روي دوربين تا بگويد آنچه گفت. نمي‌توانم اعتراض کنم. پيش از آن بايد به‌ش ثابت کنم اين راه، راه نيست، چاه هم نيست البته، دره نابودي است.

ما به دنبال «آگاه‌سازي» نيستيم، به دنبال «رساندن» هم نيستيم. ما فقط «خيابان‌هاي پاک» مي‌خواهيم. ما فقط «نابودي چشم‌چراني خياباني» و «نابودي زنان خياباني» و غيره را مي‌خواهيم. براي رسيدن به اين «مدينه فاضله»، -گمان مي‌کنم- راهي جز همين راه نيست.

شايد اين نوشته سايت الف با عنوان «کنکاشي در باب حجاب؛ اجبار يا مدارا؟» بتواند کمک‌مان کند در نگاهي تازه به ماجراي حجاب در جمهوري اسلامي ايران./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار