پذيرش توبه، بدون شرط
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»، آيت الله مظاهري در جلسه چهاردهم سير وسلوك خود اظهار داشت:
توجّه به اين نكته مهمّ است كه از نظر قرآن كريم، بلكه از نظر عقل، پذيرش توبه از سوي پروردگار متعال هيچ شرطي ندارد و به صرف پيدا شدن حالت دروني پشيماني از گناه، توبه پذيرفته ميشود. امّا بايد دانست كه لازم? پشيماني، تصميم بر ترك گناه و عمل بر طبق دستورات الهي است؛ زيرا اگر كسي تصميم بر ترك گناه نداشت و يا بر اساس فرمان الهي عمل نكرد، در حقيقت نسبت به گناه خود پشيمان نشده است.
اگر کسي به راستي توبه کند، يعني توب? او با ترک گناه همراه باشد، به يقين بداند كه خداوند گناهان او را ميآمرزد و بالاتر اينکه سيّئات و بدي هاي او به حسنات و نيکيها مبدّل خواهد شد. چنانچه مي فرمايد:
إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ[1]
هنگامي که خداوند رحمان و رحيم توب? بند? خويش را ميپذيرد، پروند? سياه و پر از گناه او را به پروند? درخشاني تبديل ميکند که در صفح? اول آن توبه نمايان است و درخشندگي دارد.
حال ممكن است اين سؤال حاصل شود كه چگونه در آياتي از قرآن کريم، شرايطي براي توبه ذكر شده است؟ مثلاً در آيات 17 و 18 سور? نساء، چهار شرط براي پذيرش توبه از سوي حقتعالي بيان شده است.
إنَّمَا التَّوبَةُ عَلَي اللهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَريبٍ [...] وَ لَيْسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتّي إذَا حَضَرَ اَحَدَهُمُ الْمَوتُ قَالَ إِنّي تُبْتُ الآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفّارٌ[2]
در حقيقت، (پذيرش) توبه كه (طبق وعده الهى) بر عهده خداوند است، براى كسانى است كه كار زشت را از روى نادانى انجام مىدهند، سپس به زودى (پيش از معاينه مرگ) توبه مىكنند [...] و براى كسانى كه همواره گناهان را مرتكب مىشوند تا چون مرگ يكى از آنان فرا رسد (يقين به مرگ پيدا كند يا حواس ظاهرشان آثار عالم برزخ را درك نمايد) گويد: من الآن توبه كردم و نيز براى آنان كه در حال كفر مىميرند (پذيرش) توبه نيست.
همانگونه كه در ظاهر اين دو آي? شريفه ملاحظه ميشود، چهار شرط براي توبه تعيين شده است:
1) گناه از روي جهالت و به خاطر ناداني باشد. (نه از روي علم و عمد)
2) توبه را تأخير نيندازد.
3) توبه قبل از ديدن مرگ باشد.
4) توبه بعد از مرگ نباشد.
پاسخ اين سئوال آن است كه: آنچه در ظاهر اين دو آي? شريفه ملاحظه ميشود، نيازمند توضيح و تفسير است و اين دو آي? شريفه نكات ديگري را در بر دارد؛ زيرا ظاهر اين دو آيه علاوه بر اينكه خلاف عقل است، خلاف روايات اهلبيت? و خلاف سير? آنان در برخورد با گناهكاران نيز هست. نكات مهمّي كه در توضيح و تفسير اين دو آي? شريفه وجود دارد از اين قرار است:
الف) گاهي، گناه در اثر طغيان يكي از غرايز است و در نتيجه، تسلّط هوا و هوس و طغيان غريزه يا صفت رذيله موجب ميشود كه انسان، «معرفت» خود را تقريباً از دست بدهد. قرآن شريف اين حالت را «جهالت» ناميده است و معلوم است كه توبه از اين نوع گناه پذيرفته است، امّا اگر ارتكاب گناه در اثر عناد و لجاج و از روي طغيانگري و انكار و دشمني با حقّ و حقيقت باشد، طبيعي است كه چنين گناهي، زمينه ساز عدم آمرزش الهي ميشود، گناهي كه از روي لجاجت و دشمني با حق انجام ميپذيرد، حكايت از كفر ميكند و کسي که با خداوند لجاجت ورزد و در مقابل حق ايستادگي کند، موفّق به توبه نخواهد شد؛ زيرا وقتي حالت عناد و لجاج در وجود کسي مسلط شود، مانع از آن است كه از كرد? خود پشيمان گردد. و بدون پشيماني نيز توبه محقق نميشود. بنابراين، اينكه قرآن شريف «جهالت» را در توبه، شرط فرموده است، حكايت از يك نكت? اخلاقي دارد و آن عبارت است از اينكه اگر گناه و نافرماني از سر عناد و لجاج صورت گرفت، توبه از آن ممكن نيست و در حقيقت چنين گناهكاري از روي علم و آگاهي به سوي جهنّم حركت مينمايد.
ب) گاهي، حالت تلاطم و پشيماني از گناه در درون انسان هست و به مجرّد ارتكاب گناه، همين حالت او را وادار به توبه ميكند، امّا گاهي اين حالت وجود ندارد، بلكه «تَسويف» در توبه، يعني به آينده واگذار كردن و بي اعتنايي به گناه و فراموشي آن، جاي پشيماني را ميگيرد. در چنين وضعي معلوم است كه اين انسان، خود را گناهكار نميداند تا توبه كند. پس اينكه قرآن شريف «فوريّت» و «عدم تأخير» را در توبه، شرط دانسته است، باز هم حاوي يك نكته اخلاقي است و آن اينكه بي اعتنايي به گناه موجب عادت انسان به گناه ميشود و در اثر عادت، اُبّهت گناه از دل ميرود و در نتيجه گناه از ضمير آگاه انسان به ضمير ناآگاه وي منتقل شده و موجب ميگردد تا انسان خود را، گناهكار نداند و در اين صورت طبيعي است كه توبه هم نميكند. چنين حالتي بسيار خطرناک است و انسان را در سراشيبي گناه و معصيت مياندازد وقتي گناه عادت انسان شود و گناه او تکرار شود و بدان اصرار ورزد، مثل اتومبيل ترمز بريدهاي ميشود که با سرعت به اعماق دره در حال سقوط است و هيچ عاملي نميتواند مانع حرکت آن شود يا لااقل از سرعت آن بکاهد. و بدتر و خطرناکتر از اين حالت، هنگامي است که انسان گناه و معصيت خود را توجيه کند و قبح و زشتي گناه را نبيند. اگر چنين شد، نفس لوّامه به نفس محصنه تبديل ميشود و به جاي ملامت گناهکار از ارتکاب گناه، او را تشويق ميکند و معصيت و اعمال ناپسند را در نظر وي نيکو جلوه ميدهد چنانکه قرآن ميفرمايد:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالا، الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا[3]
بسيار واضح است که چنين انساني به فکر توبه هم نميافتد زيرا تصور ميکند اعمال و رفتارش، بهترين نوع اعمال است و پشيماني در وجود او جايگاهي نخواهد داشت. و منظور قرآن کريم از شرط دوم اين است که اگر توبه را به تأخير اندازد، گرفتار گناه روي گناه ميشود و پس از آن گناه خود را توجيه ميکند و اصلاً توبه نميکند که توب? او پذيرفته شود.
در اين مجال جاي دارد تذکر و توصي? هميشگي را تکرار کنيم که: مراقب باشيد گناه نکنيد و اگر گناهي مرتکب شديد، فوراً توبه نماييد و اجازه ندهيد گناه شما تکرار شود که گرفتار عادت به گناه و پس از آن توجيه گناه ميشويد و اين امر بدبختي فراواني به همراه خواهد داشت.
ج) گاه انسان پس از ارتكاب گناه به دليل برخوردار بودن از ايمان، پشيمان ميشود و از روي ايمان به خداوند و دستورات او، خجالت زده شده و از خداي متعال عذر خواهي ميكند ولي گاه پشيمان ميشود، امّا نه در اثر ايمان، بلكه به دليل كيفري كه در مقابل خود ميبيند، نظير مجرمي كه چوب? دار را در مقابل خود ميبيند و از كرد? خود پشيمان ميشود، امّا ندامت او از سر ترس از كيفر است و نه به دليل آنكه عمل خود را زشت و ناپسند ميداند و به تعبير قرآن شريف چنين كسي اگر رها شود، باز همان است كه قبلاً بود:
حَتَّي إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُون[4]
(آنها در شرك و كفر به سر مىبرند) تا آن گاه كه مرگ يكى از آنان فرا رسد (در قبضه فرشتگان به خداوند) گويد: پروردگارا، مرا بازگردانيد، شايد عمل صالحى در آنچه (در دنيا) واگذاشتهام (از ايام عمر و اموال دنيا) انجام دهم. چنين نيست، آن سخنى است كه او گوينده آن است (ولى تحقّق نمىپذيرد)، و پيش روى آنها (عالم) برزخ است تا روزى كه برانگيخته شوند.
ميگويد پروردگارا مرا بازگردان، شايد در آنچه ترك كردم عمل صالحي انجام دهم، چنين نيست.
و توبه هنگام مرگ غالباً از قسم دوّم است، بنابراين اگر قرآن شريف در توبه، شرط فرموده است كه قبل از مرگ باشد و نه به هنگام ديدن مرگ، مثل دو شرط پيشين، حاكي از يك نكت? اخلاقي است و آن اينكه غالباً پشيماني در هنگام فرا رسيدن مرگ، توبه از روي ايمان نيست بلكه به دليل ترس و اضطراب و ناراحتي از كيفر گناه است و اگر آن كيفر، در كار نبود، آن شخص هم از كرد? خود پشيمان نبود.
د) و امّا آنچه گفته شده كه آيات شريف? 17 و 18 سور? نساء، در توبه شرط كرده است كه بعد از مرگ نباشد، در اين خصوص نيز بايد به طور کلّي بگوييم كه كافران و مشركان، زمينه براي عفو و مغفرت و شفاعت و نجات ندارند:
إِنَّ اللهَ لايَغْفرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفرُ مادُونَ ذلكَ لِمَنْ يَشاءُ[5]
بىترديد خداوند اين (گناه) را كه براى او شريك قرار داده شود نمىآمرزد و غير آن (يا گناهان فروتر از آن) را براى هر كس كه بخواهد (بدون توبه) مىآمرزد.
بنابراين در روز قيامت گرچه عفو و مغفرت و شفاعت، زمينهساز براي نجات است، ولي براي مؤمن نه براي كافر؛ زيرا كافر زمينهاي براي نجات ندارد:
إنَّكُمْ وَ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ الله حَصَبُ جَهَنَّمَ[6]
(در آن روز به كفّار خطاب شود) همانا شما و آنچه به جاى خدا (از بتها و تمثالها و ستارگان) مىپرستيد هيزم جهنّميد.
از آنچه بيان شده اين نتيجه حاصل ميشود كه توبه، يعني حالت پشيماني و تلاطم دروني، هيچ شرطي ندارد و اگر در قرآن كريم و بعضي روايات از «تصميم بر ترك» و «استغفار» و يا «اصلاح نفس» سخن به ميان آمده است، لازم? همان تلاطم دروني و پشيماني از گناه است. به عبارت روشنتر معني ندارد كسي به راستي از گناه پشيمان باشد، امّا تصميم بر ترك نداشته باشد و استغفار نكند و به اصلاح نفس خويش نپردازد. و اگر چنين حالتي به صورت حقيقي براي کسي پديد آمد، قطعاً توب? او محقق شده است و پذيرفته خواهد شد.
[1]. فرقان / 70؛ ر.ک: طه / 82، فرقان / 71، قصص / 67
2. نساء / 18 ـ 17
3. کهف / 104-103
4. مؤمنون / 100 ـ 99
پايگاه آيت الله مظاهري/انتهاي پيام/