گفتاري از سيد مرتضي آويني
اشاره. رحيم پور ازغدي در جايي اظهار كرده بود «شهيد آويني به عنوان ديده بان نظري انقلاب بيست سال پيش مطالبي نوشت که اگر خوانده مي شد، بسياري از اتفاقاتي که در دهه دوم و سوم بر سر انقلاب آمد پيش نمي آمد.» آنچه در ادامه مي آيد موضع گيري صريح شهيد آويني در سال 1370 نسبت به مقاله يكي از روشنفكران است. آويني در اين مقاله كه در كتاب حلزونهاي خانه به دوش قابل مشاهده است صريحا نسبت به قلب معنايي كه از آزادي در حال شكل گيري است هشدار مي دهد. وي مقدمه طرح اين مطلب را جدا كردن نسبت آزادي با جمهوري اسلامي مي داند.
گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ اين كدام آزادي است؟ همان آزادي است كه در كنار استقلال و جمهوري اسلامي معنا پيدا مي كند و يا آن آزادي است كه معنايي معادل liberty دارد؟ اين دومي، مقصد و مقصود همه جنبش هايي است كه از انقلاب فرانسه الگو گرفته اند و مفهوم آن را بدون رجوع به سابقه تاريخي اين كلمه در غرب نمي توان دريافت.
مفهوم اين [نوع] آزادي در نفي و انكار همه قيودي است كه انسانِ تعريف شده در مكتب اومانيسم را از خود بيگانه مي كند. در اين معنا هيچ چيز جز نيازهاي انسان كه درعين ذات اوست حقيقي نيست و هر قيد و بندي كه سد راه وصول به مطلوب اين نيازها شود مستحق انكار است چرا كه انسان را از خود او بيگانه مي كند: سنت، عرف، اخلاق، دين، دولت، و چه بسا تمدن و ميثاق اجتماعي، در نزد فرويد و فرويديستها.
حقيقت مسئله اين است كه در غرب، ذات انسان عين ولنگاري انگاشته شده و تنها چيزي كه اجازه دارد اين رهايي بلاشرط از همه قيود را محدود كند آن است كه همه حق دارند مطلقا آزاد باشند و چون اين حكم امكان تحقق ندارد، پس انسان ناگزير است قيد حيات اجتماعي و محدوديت هاي آن را بپذيرد در عين آنكه جامعه بايد به صورتي نظام يابد كه فقط در حد ضرورت، ولنگاري انسان ها را محدود كند.
آن آزادي كه در كنار استقلال و جمهوري اسلامي معنا مي گيرد و مردم ايران براي آن فرياد كردند هرگز معادل liberty نيست. اين آزادي به طور كامل در نسبت با دين معنا پيدا مي كند و مفهوم آن نفي بندگي غير خداست كه در مراتب بعد و در حيثيت فردي به «كمال انقطاع» مي رسد كه از ما نحن فيه خارج است. اصلي ترين و بزرگترين دستاورد انقلاب را آزادي قلمداد مي كند و وانمود شود مردم اصالتا براي آزادي قيام كرده اند و آن هم نه آن آزادي كه معادل حريت است و در اين كلام نهج البلاغه تفسير شده: «لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا» بلكه آن آزادي كه معادل liberty است و بندگي خدا را نيز از خود بيگانگي انسان مي داند.
من از مخاطبان خويش مي پرسم كه به راستي مردم ما براي آزادي قيام كردند يا براي اسلام، هنوز سيزده سال بيشتر از انقلاب اسلامي نگذشته است و امكان تحريف تاريخي آن وجود ندارد، آنچه كه انقلاب بهمن را ايجاد كرد و به ثمر رساند، گذشته از پيشينه تاريخي آن، اين آگاهي تجربه تاريخي بود كه تنها اسلام است كه مي تواند استقلال و آزادي ما را تامين كند و مظهريت كامل اسلام را نيز در شخص امام خميني (ره) مي ديدند.
گويا نگارنده مقاله فراموش كرده است كه شعار «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» را مردم به آن دليل ساختند كه عدم وابستگي قيام خويش را به هر حزب و دسته و سازمان برسانند و ماهيت كاملا مردمي و خودجوش انقلاب را كه فقط از طريق روحانيون و مساجد سازمان يافته بود بيان كنند. مردم اسلام را مي خواستند و حتي براي تفسير معناي اسلام و چگونگي تحقق آن در يك قالب حكومتي نيز چشم به دهان حضرت امام خميني (ره) داشتند؛ و اگر نه كدام آزادي؟!
واكاوي هويتي يك شعار -1 / تنگ كردن هويت انساني در قالبهاي سرزميني
/انتهاي پيام/