اشرافيت و دوري از مردم
دكتر ابراهيم فياض، گروه انديشه «شبکه خبر دانشجو»؛ در کشور ما عمده نخبگان از جامعه فاصله دارند و خودشان را به آن تحميل ميکنند. ورشکستگي سياسي و اجتماعي اين گروه نيز از همين جا برخاسته است. اگر کارکرد روشنفکران از مشروطه تا کنون را بررسي کنيم روشن ميشود که هميشه يک حالت نااميدي و ناکامي در رسيدن به اهداف وجود داشت است. آنها همانطور که در مشروطه به ملت توهين کردند، پس از سوم تير خودم شاهد بودم که برخي از اين روشنفکران حتي فحش ناموسي به مردم ميدادند.
اين ناشي از عدم شناخت صحيح از مردم است و منشأ اين عدم شناخت، آن است که روشنفکران در ايران عموماً در يک پايگاه اجتماعي خاص قرار داشته و از منابع مالي خاص بهره مند هستند. غالباً اهل شمال شهرند و از ساختاراجتماعي دورند. تغذيه فکري و روحي آنها غالباً از غرب صورت ميگيرد. مابه الامتياز و هويتشان به اين دوري اجتماعي است. در اثر اين ساختار، نوعي از خود بيگانگي نسبت به جامعه است.
اين از خودبيگانگي به فضاي خانوادگي آنان نيز ميکشد و ميبينيم فرزندانشان هم با يک حالت اشرافيت براي تحصيل به خارج ميروند و بر نميگردند. اين گروه در فضاي انتخابات فکر و کالاي غربي را مصرف ميکند و گاه ميتواند نيروي پياده در تبليغات خياباني هم شود. در لبنان هم غربگرايان ميخواستند همين کار را بکنند يعني اشرافيت خانخاني را حاکم کنند. اما احمدينژاد اشرافيت و غربزدگي را مورد حمله قرار داد و توجه مستضعفان را به خويش جلب کرد؛ مستضعفان به همان مفهوم مورد نظر امام.
احمدي نژاد توجه قشرهاي متکي به ايرانيت را مجذوب خويش ساخته است که اکثريت اجتماعي ايران را در اختيار دارند و بيشتر در جنوب شهرها، شهرستانها و روستاها متمرکز هستند. آنها به نجابت و جوانمردي و فرهنگ خانوادگي اهميت ميدهند. در رفتار سياسي شان شاهد نوعي متانت سياسي هستيم. يعني به دور از هوچي گري و جار و جنجال انتخاب ميکنند. از قضا اينها همان گروهي هستند که روشنفکران آنان را حاشيه ميخوانند و خود را متن ميدانند.
در سال 1342 و 1357 هم همين جماعت انقلاب را به ثمر رساند و هويت شرقي را بازتوليد کرد. روشنفکران سعي ميکنند تبارشان را به مشروطه بازگردانده و حتي انقلاب را هم به نفع مشروطه بازتفسير کنند. در حالي که مشروطه اصلاً مال مردم نبود و از سفارت انگليس شروع شد و به همانجا ختم شد و علماي طرفدارش هم به نوعي شکست خوردند. اينگونه شد که روشنفکران در ادامه به رضاخان پيوستند اما مردم با محوريت روحانيت، انقلاب ضد انگليسي انجام ميدهد اما متأسفانه باز اشرافيت غربگرا به محوريت مصدق به ميدان بر ميگردد و کودتا را ميپذيرد که اين يا خيانت بود يا خوش خيالي.
جالب بود که فاطمي اعدام شد اما مصدق اعدام نشد و تا آخر عمرش کناره گرفت که اين هم از روحيه اشرافيت برخاست. در اين نااميدي، انجمن حجتيه و مکتب تفکيک سربرآورد. در فضاي يأس علما، امام با حرکت انقلابياش همين قشر بيدار ايراني را بازتوليد و تقويت کرد. انقلاب، سوم تير و اکنون بيست و دوم خرداد، خط استمرار هويت ايراني اسلامي بود. اين دو انتخابات با بازگشت به اصول انقلاب همراه بود. طنز تاريخ اين بود که دو روحاني غربگرا به مثابه نماد روحانيت اشرافي خط عدول از اصول انقلاب را پي ميگيرند.
قطعاً اگر روحانيت اشرافي بخواهد خود را به عنوان نماينده روحانيت اصيل جا بزند، آنجا ديگر روحانيت زيرسؤال رفته است، چون روحانيت به مردميبودنش زنده است. در اين چهار سال مردمي که با دلبستگي به روحانيت انقلاب کرده بودند، باز اميدوارتر از قبل شدند. يعني با کنار رفتن روحانيت اشرافي، نقش روحانيت اصيل پررنگ تر شد و احياي روحانيت اصيل اتفاق افتاد. در اين ميان مراجع محترم تقليد هم همه افتخارشان در متن مردم بودن است.
منبع: رجانيوز.
/انتهاي پيام/