اشرافيت و دوري از مردم
کد خبر:۸۵۵۶۳
انقلاب و اشرافيت - 5

اشرافيت و دوري از مردم

در کشور عمده نخبگان از جامعه فاصله دارند. پس از سوم تير شاهد بودم برخي از روشنفکرانبه مردم فحش ناموسي مي‏دادند، همانطور که در مشروطه به ملت توهين کردند!

دكتر ابراهيم فياض، گروه انديشه «شبکه خبر دانشجو»؛ در کشور ما عمده نخبگان از جامعه فاصله دارند و خودشان را به آن تحميل مي‏کنند. ورشکستگي سياسي و اجتماعي اين گروه نيز از همين جا برخاسته است. اگر کارکرد روشنفکران از مشروطه تا کنون را بررسي کنيم روشن مي‏شود که هميشه يک حالت نااميدي و ناکامي در رسيدن به اهداف وجود داشت است. آنها همانطور که در مشروطه به ملت توهين کردند، پس از سوم تير خودم شاهد بودم که برخي از اين روشنفکران حتي فحش ناموسي به مردم مي‏دادند.

اين ناشي از عدم شناخت صحيح از مردم است و منشأ اين عدم شناخت، آن است که روشنفکران در ايران عموماً در يک پايگاه اجتماعي خاص قرار داشته و از منابع مالي خاص بهره مند هستند. غالباً اهل شمال شهرند و از ساختاراجتماعي دورند. تغذيه فکري و روحي آن‏ها غالباً از غرب صورت مي‏گيرد. مابه الامتياز و هويتشان به اين دوري اجتماعي است. در اثر اين ساختار، نوعي از خود بيگانگي نسبت به جامعه است.

اين از خودبيگانگي به فضاي خانوادگي آنان نيز مي‏کشد و مي‏بينيم فرزندان‏شان هم با يک حالت اشرافيت براي تحصيل به خارج مي‏روند و بر نمي‏گردند. اين گروه در فضاي انتخابات فکر و کالاي غربي را مصرف مي‏کند و گاه مي‏تواند نيروي پياده در تبليغات خياباني هم شود. در لبنان هم غرب‌گرايان مي‏خواستند همين کار را بکنند يعني اشرافيت خان‏خاني را حاکم کنند. اما احمدي‏نژاد اشرافيت و غربزدگي را مورد حمله قرار داد و توجه مستضعفان را به خويش جلب کرد؛ مستضعفان به همان مفهوم مورد نظر امام.

احمدي نژاد توجه قشرهاي متکي به ايرانيت را مجذوب خويش ساخته است که اکثريت اجتماعي ايران را در اختيار دارند و بيشتر در جنوب شهرها، شهرستان‏ها و روستاها متمرکز هستند. آن‏ها به نجابت و جوانمردي و فرهنگ خانوادگي اهميت مي‏دهند. در رفتار سياسي شان شاهد نوعي متانت سياسي هستيم. يعني به دور از هوچي گري و جار و جنجال انتخاب مي‏کنند. از قضا اين‏ها همان گروهي هستند که روشنفکران آنان را حاشيه مي‏خوانند و خود را متن مي‏دانند.

در سال 1342 و 1357 هم همين جماعت انقلاب را به ثمر رساند و هويت شرقي را بازتوليد کرد. روشنفکران سعي مي‏کنند تبارشان را به مشروطه بازگردانده و حتي انقلاب را هم به نفع مشروطه بازتفسير کنند. در حالي که مشروطه اصلاً مال مردم نبود و از سفارت انگليس شروع شد و به همانجا ختم شد و علماي طرفدارش هم به نوعي شکست خوردند. اينگونه شد که روشنفکران در ادامه به رضاخان پيوستند اما مردم با محوريت روحانيت، انقلاب ضد انگليسي انجام مي‏دهد اما متأسفانه باز اشرافيت غرب‌گرا به محوريت مصدق به ميدان بر مي‏گردد و کودتا را مي‏پذيرد که اين يا خيانت بود يا خوش خيالي.

جالب بود که فاطمي اعدام شد اما مصدق اعدام نشد و تا آخر عمرش کناره گرفت که اين هم از روحيه اشرافيت برخاست. در اين نااميدي، انجمن حجتيه و مکتب تفکيک سربرآورد. در فضاي يأس علما، امام با حرکت انقلابي‌اش همين قشر بيدار ايراني را بازتوليد و تقويت کرد. انقلاب، سوم تير و اکنون بيست و دوم خرداد، خط استمرار هويت ايراني اسلامي بود. اين دو انتخابات با بازگشت به اصول انقلاب همراه بود. طنز تاريخ اين بود که دو روحاني غرب‌گرا به مثابه نماد روحانيت اشرافي خط عدول از اصول انقلاب را پي مي‏گيرند.

قطعاً اگر روحانيت اشرافي بخواهد خود را به عنوان نماينده روحانيت اصيل جا بزند، آنجا ديگر روحانيت زيرسؤال رفته است، چون روحانيت به مردمي‏بودنش زنده است. در اين چهار سال مردمي که با دلبستگي به روحانيت انقلاب کرده بودند، باز اميدوارتر از قبل شدند. يعني با کنار رفتن روحانيت اشرافي،‌ نقش روحانيت اصيل پررنگ تر شد و احياي روحانيت اصيل اتفاق افتاد. در اين ميان مراجع محترم تقليد هم همه افتخارشان در متن مردم بودن است.

منبع: رجانيوز.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار