چگونگي شكلگيرى توطئهها در عصر امام مجتبى عليه السلام
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»، توطئههايى در عصر امام حسن عليه السلام اتّفاق افتاد و سبب تقويت «جبهه اموى» شد، كه پىآمد بسيار شومى را به دنبال داشت و آن سلطه كامل معاويه بر همه بلاد اسلامى بود.
فشرده اين توطئهها و حوادث از اين قرار است:
1- فريب خوردن برخى از فرماندهان لشكر امام حسن عليه السلام توسّط معاويه
امام حسن عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش خطبهاى خواند و مردم را براى جنگ بر ضدّ ياغيان شامى بسيج كرد. آن حضرت «عبيداللّه بن عبّاس» را به فرماندهى بخشى از لشكر خود منصوب ساخت و او را روانه جبهه نبرد كرد.
عبيداللَّه بن عبّاس كسى بود كه دو فرزند خردسالش در زمان على عليه السلام توسّط «بسر بن ارطاة» فرمانده خونريز معاويه به شهادت رسيدند.
معاويه كه از ماجرا مطّلع شد، نامهاى خطاب به عبيداللّه بن عبّاس نوشت و از او خواست تا دست از امام عليه السلام بردارد و به او ملحق شود و در مقابل اين كار، يك ميليون درهم بگيرد و نصف آن را هم نقداً پرداخت كرد؛ عبيداللَّه نيز فريب خورد و با جمعى از لشكريانش شبانه به معاويه پيوست و صبحگاهان لشكريان ديدند، بىفرمانده شدهاند. «ارشاد مفيد، ص 353»
2- تضعيف موقعيّت امام عليه السلام توسّط منافقان و عوامل معاويه
در همان حال كه امام عليه السلام براى نبرد با معاويه آماده مىشد و لشكر خود را به سمت جبهه نبرد روانه مىساخت، توسّط گروهى از لشكريان خود مورد تعرّض قرار گرفت؛ اين حركات موذيانه و مانند آن كه بدون ترديد بى ارتباط با عوامل نفوذى معاويه و دسيسههاى او نبود، سبب تضعيف روحيّه لشكر و پراكندگى آنان، و چنان كه خواهد آمد در نهايت نيز منجر به صلح تحميلى معاويه شد.
نفوذ عوامل معاويه در ميان لشكر آن حضرت به قدرى شديد شد كه مورّخان مىنويسند: يك بار امام حسن عليه السلام توسّط يكى از نيروهاى خودى در حال نماز با خنجر مورد تعرض قرار گرفت و بار ديگر برخى از سپاهيانش سجّاده از زيرپاى حضرت كشيدند.
و گاه برخى از بزرگان لشكر امام عليه السلام به معاويه نامه نوشتند كه حاضرند امام مجتبى عليه السلام را دست بسته تحويل دهند و يا او را به قتل برسانند.
3- صلح تحميلى
در حالى كه معاويه براى نبرد بر ضدّ امام حسن عليه السلام آماده مىشد و نيروهاى گستردهاى را فراهم مىساخت؛ جمعى از ياران بى وفاى امام عليه السلام به صراحت از ترك جنگ سخن مىگفتند.
مورّخ معروف اهل سنّت، ابن اثير در كتاب «اسد الغابة» نقل مىكند كه امام مجتبى عليه السلام براى مردم خطبه خواند و آنان را به جهاد و نبرد با معاويه و غارتگران شام دعوت كرد؛ و در عين حال از آنها سؤال فرمود: شما چه مىخواهيد؟ اگر آماده جهاد و شهادتيد، دست به شمشير بريد و اگر زندگى و زنده ماندن را دوست داريد، با صراحت بگوييد!
گروه زيادى در پاسخ امام عليه السلام فرياد زدند: «أَلْبَقيَّةَ أَلْبَقيَّةَ؛ ما زندگى و ماندن را مىخواهيم!».
در همين خطبه امام عليه السلام تفاوت روحيّه مردم را در زمان شركت آنها در جنگ صفّين و روحيّه آنان را در زمان خويش بيان كرده، مىفرمايد:
«وَ كُنْتُمْ فِي مُنْتَدَبِكُمْ إِلى صِفّينَ وَ دِينُكُمْ أَمامَ دُنْياكُمْ فَأَصْبَحْتُمُ الْيَوْمَ وَ دُنْياكُمْ أَمامَ دِينِكُمْ؛ آن روز كه به سوى صفّين رهسپار بوديد، دين شما پيشواى دنياى شما بود؛ ولى امروز دنياى شما پيشواى دين شماست. (بر اساس منافع دنيوى حركت مىكنيد و انگيزه دينى نداريد)».
به هر حال، در چنين شرايطى كه امام احساس تنهايى مىكرد و جز عدّهاى اندك از اهلبيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و ياران خاصّ، حاضر به همراهى نبودند، آن حضرت با معاويه صلح كرد.
شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد: «امام عليه السلام چارهاى جز صلح نداشت، چرا كه ياران او نسبت به جايگاه امام بصيرت كافى نداشتند و سياستهاى او را به فساد و تباهى مىكشاندند و به وعدههاى خويش وفا نمىكردند و بسيارى از آنان، ريختن خون آن حضرت را مباح مىشمردند و آماده تسليم امام عليه السلام به دشمنانش بودند واز سويى ديگر، پسرعمويش نيز وى را تنها گذاشت و به دشمن پيوست (و در يك جمله) بسيارى از آنان به زندگى زودگذر دنيا علاقمند بودند و نسبت به آخرت و پاداش اخروى بىرغبت: (وَ مَيْلُ الْجُمْهُورِ مِنْهُمْ إِلَى الْعاجِلَةِ، وَ زُهْدُهُمْ فِي الْآجِلَةِ).
در واقع، امام عليه السلام يا بايد به جنگى روى مىآورد كه اميدى به پيروزى در آن نبود، اهل بيت و اصحاب خاصّ خويش را در حالى به كشتن مىداد، كه نتيجهاى براى اسلام نداشت؛ زيرا معاويه با فريبكاريهايش مسئوليّت جنگ را به عهده امام مىانداخت و مردم نيز تحت تأثير ظواهر فريبنده معاويه قرار داشتند.
و يا آنكه براى حفظ مصالح اسلام، صلح كند تا پردههاى فريب را از چهره معاويه كنار بزند؛ باطن حكومت اموى را براى مردم آشكار سازد و عدم پايبندى آنها را به تعهّدات دينى و سنّت نبوى صلى الله عليه و آله به اثبات رساند.
امام مجتبى عليه السلام پس از هفت ماه خلافت، بر اثر توطئههاى معاويه و بى وفايى و ضعف ياران، زمامدارى را طبق صلحنامهاى به معاويه واگذار كرد، تا هدف دوم محقّق شود.
سرانجام توطئههاى دشمنان و ضعف ياران امام عليه السلام و نفوذ منافقين در سپاه اسلام موجب صلح آن حضرت و واگذارى امور به معاويه شد و با قدرت يافتن معاويه وخلافت رسمى وى، جبهه اموى به قدرتى همه جانبه تبديل شد و از آن پس، بازگشت به عصر جاهليّت و برانداختن ارزشهاى الهى و سنّت نبوى صلى الله عليه و آله به طور بنيانى سرعت گرفت و گسترش يافت.
برگفته شده از كتاب عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها.
/انتهاي پيام/