برهنگي معنادار!
محمدصادق عليزاده، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ نماد را در فرهنگ چيزي تعريف كرده اند كه به چيزي غير از خودش اشاره مي كند. موضوعي عيني و ملموس كه قرار است مخاطب را به معنايي غير از خودش رهنمون كند. در مقام مثال چراغ راهنمايي وسط يک چهارراه را در نظر آوريد. آنچه در ذهن مخاطب تداعي مي شود معنايي است که هر يک از رنگهاي چراغ دارند.
نماد جلوه تام و عيني حوزه تفكر، هستي شناسي و معنايي هر فرهنگ و جامعه ايست. نوع نگاه جوامع و فرد به پديده ها و مقولات فردي و اجتماعي در نمادها متجلي مي شود. نمادها برونداد فضاي ذهني و نظامات انديشه اي هر فرهنگ و جامعه است.
از طريق نمادها مي توان به درونيات هر جامعه اي پي برد. به همين جهت شايد چندان غير منطقي نباشد كه در يك نگاه عميق فرهنگي ادعا كنيم همه چيز نماد است. به اين ترتيب تمام پديده هاي محيطي اطراف معنادار مي شوند. از نحوه ايستادن مردم در صف گرفته تا راه رفتن و سخن گفتن و لباس پوشيدن و سبک زندگي!
از طريق هر يك از اينها مي توان به لايه هاي عميق معنايي و ذهني نفوذ كرد و شاخصه هاي آن را استخراج نمود. لايه هايي كه رصد كردن آنها با چشم ظاهر امكان پذير نيست. هر يك از اين امور در حكم كانال هايي هستند كه از طريق آنها مي توان به جهان ذهني افراد راه پيدا كرده و پديده ها را آن گونه ديد كه آن افراد مي بينند.
اگر رويكرد اين گونه شد نوع لباس و پوشش تك تك اعضاي جامعه قبل از آنكه در مد و چشم و هم چشمي و هوس هاي زودگذر ريشه داشته باشد، تجلي ملموس و محسوس نظامات ذهني آنهاست. افراد آن گونه كه جهان اطراف خود را معنادار مي كنند لباس مي پوشند، حرف مي زنند و رفتار مي كنند.
سخن گفتن از ادب و معرفت و هنر براي فردي چاك دهان و فحاش قبل از رجوع به نظام ذهني او بي معنا و عبث است؛ چرا كه سخن گفتن وي تجلي ملموس چارچوب هاي فكري اوست. لباس و پوشش افراد نيز به عنوان يك نماد فرهنگي از همين سنخ است و در حكم تابلويي است كه ما را به شاكله نظام معنايي و ذهني فرد رهنمون مي كند.
اگر اين گونه شد ديگر مسئله اي چون حجاب و عفاف صرفا به پوشش و لباس محدود نمي شود بلكه بسيار عميق تر از اين حرف هاست و تا كليشه هاي ذهني فرد ريشه مي دواند. دقيقا همين نظامها و كليشه هاي ذهني است كه تعيين مي كند فرد چگونه لباس بپوشد و راه برود و سخن بگويد و آرايش كند!
ريشه تمام بحران هاي فكري و اخلاقي و فرهنگي و حتي سياسي مان همين جاست. در بحث عفاف و حجاب به تعويض صوري و اندكي جلو كشيدن روسري فرد قانع مي شويم ولي از نظام ذهني او غافليم. امر مشتبه نشود كه اصلاً قصد نفي برخوردهاي انضباطي و قانوني نيست كه هر ابزاري در جاي خود محترم و ضروري و مهم است.
ساده انگاري است كه اگر تصور شود با اتكال صرف به برخوردهاي انضباطي و به ضرب قانون و آيين نامه مي توان صراط كج بدپوششي را راست كرد. مسئله بسيار جدي تر از اين ساده انگاري هاست. صحبت آنجاست كه نظامات ذهني و معنايي افراد در حال دگرگوني است و بدپوششي يكي از بروزهاي اين نظامات ذهني جديد است. حتي رواج نگران كننده روابط غير اخلاقي دختران و پسران در جامعه قبل از آنكه نوعي دهن كجي و لجبازي و ناشي از غريزه باشد، از ديگر بروزهاي عيني نظامات جديد ذهني است.
جهان پديداري نسل جديد در حال دگرگوني است. آنها از دريچه ديگري به جهان مي نگرند و به همين علت است كه معناي بسياري از امور هم دگرگون شده است. جهان پديداري جديد معناي جديدي براي پديده ها خلق مي كند و دقيقاً به همين علت است كه پديده اي چون دوستي با جنس مخالف در قاموس معنايي اين دسته افراد معناي سابق را ندارد؛ پوشش و حجاب كه بماند!
وضعيت مشمئزكننده اخلاقي امروز اولين و مقدماتي ترين بروز اين نظامات جديد است. به قول شاعر اين هنوز از نتايج سحر است. اگر به همين منوال با اين پديده ها برخورد كنيم و از ريشه هاي اصلي شان غافل شويم، دير نخواهد بود زماني كه بروز و ظهورهاي بعدي اين نظامات از راه برسند و چون سيلي بنيان كن ديگر وجوه ارزشي جامعه را نيز از ريشه بركَنَند./انتهاي پيام/