غزلي كوتاهي، تقديم به آستان حضرت علي بن موسي الرضا عليهالسلام
همچون نسيم صبح و سحرگاه مي رود
هر كس ميان صحن حرم راه ميرود
از هر چه غصه دارد وغم مي شود رها
هر سائلي به خدمت اين شاه ميرود
وقتي فرشتههاي حرم بال ميزنند
از سينههاي شعله زده آه ميرود
اينجا بهشت روي زمين فرشتههاست
از كوي تو فرشته به اكراه ميرود
خورشيد در طواف حرم، وه! چه ديدنيست
هر شب به پايبوسي آن ماه ميرود
بابالجواد راه ورودي به قلب توست
حاجت رواست هركه از اين راه ميرود
غزلي تقديم به جانبازان صبور شيميايي
به شعر گفتهام اين دفعه درد را بكشد
هنوز صحنه تو در نبرد را بكشد
تو را شبيه غزل يا نه از غزل بهتر
كسي كه زخم درغنچه كرد را بكشد
تو را كه گرمترين خاطرات ديروزي
تمام دلخوشي فصل سرد را بكشد
تو را شبيه غزل هاي عشق كرده و
بعد به نام شعله فقط رنگ زرد را بكشد
خطوط چهرهي يك آشناي زخم و سكوت
به شعر گفتهام اين دفعه مرد را بكشد
/انتهاي پيام/