بختيار با شعار سوسيال دموكرات آمد
کد خبر:۸۵۸۰۸
روند فروپاشى رژيم شاه (15)

بختيار با شعار سوسيال دموكرات آمد

مردم او را نسخه‌اي ديگر از سازمان «سيا» دانستند؛ زيرا امام راحل از قبل اعلام كرده بود كه هر كس از مخالفين درصدد نزديكي با شاه براي تشكيل حكومت برآيد از نهضت مطرود مي‌شود.

گروه انديشه ـ تمامي دستگاه‌هاي استعمار خارجي و استبداد داخلي دست به كار بودند تا اينكه «سلطنت» شاه را حفظ كنند و «انقلاب اسلامي» را به گمان خود مهار كنند. در اين راستا از ترفندهاي متعدد استفاده كردند و گاهي نخست وزير جديدي را معرفي مي‌كردند تا راه به جايي ببرند، اما تمامي راه‌هاي ورودي آنان بن‌بست بود.

همان‌گونه كه در شماره‌ قبل اشاره شد سردمداران دولت وقت آمريكا اعتراف كردند كه بايد «سلطنت شاه» را رها كرد و به فكر «حفظ ايران» در اردوگاه غرب بود. استبداد داخلي به دنبال انواع جريان‌هاي سياسي سوخته شده بود اما هيچ كدام جرأت به ميدان آمدن به خود نمي‌دادند كه بتوانند در برابر انقلاب اسلامي به رهبري امام راحل و خواسته‌هاي مردم بايستند. تغيير اوضاع عليه رژيم، شاه را كم طاقت و مستأصل كرده بود، تا جايي كه به واگذاري سلطنت رضايت داده بود تا فرصت خروج از كشور برايش فراهم گردد.

در اين بين ناصر مقدم، رئيس وقت ساواك يعني دستگاه امنيتي و اطلاعاتي شاه همانند دلالان دوره گرد در جستجوي جذب عنصر مناسب بود كه در نهايت كسي را پيدا كردند كه سال‌ها تشنه‌ قدرت و شهرت در حاشيه مانده بود و آن شاپور بختيار بود كه توسط تيمسار مقدم به ملاقات شاه رفت و در نشستي يكي ‌ـ دو ساعته پذيرفت كه آخرين نخست وزير شاه باشد.

بختيار فرزند كسي بود كه پدرش با ديگر سران عشاير فارس بختياري اعدام شده بود و اين فرزند هجده‌ساله‌ بي پدر براي ادامه‌ تحصيل به مدرسه‌ فرانسوي‌ها در بيروت رفت و از آن‌جا به فرانسه و دانشكده‌ حقوق پاريس وارد شد و پس از اخذ درجه‌ دكتراي حقوق بين‌المللِ عمومي به دانشگاه سوربن فرانسه رفت و در رشته‌ علوم سياسي موفق به دريافت دكترا شد. حتي خدمت سربازي را به مدت يك سال و نيم در ارتش فرانسه با درجه‌ افسري گذراند و بعد با يك دختر فرانسوي ازدواج كرد و براي فرزندانش نام هاي فرانسوي برگزيد.

اين عنصر سرسپرده در سال 1326 وارد ايران شد و در وزارت كار مشغول گرديد و مدتي هم مدير كل استان خوزستان بود و بعد به سمت معاونت وزارت كار منصوب شد و تا كودتاي 28 مرداد 1332 در اين سمت باقي ماند و پس از محاكمه‌ مصدق در جبهه‌ ملي فعاليت سياسي مي‌كرد و در جبهه‌ مليِ دوم، سوم و چهارم حضور داشته و در اين رابطه چند بار دستگير و زنداني و سپس آزاد گرديد. وقتي در نهم دي‌ماه 57 نخست‌وزيري شاه را پذيرفت جبهه‌ ملي طي اطلاعيه‌اي او را اخراج شده اعلام كرد.

بختيار در برابر مخالفان خود استدلال مي‌كرد و مي‌گفت: «هيچ كس جزء من نمي‌تواند تخته پاره‌ اين مملكت در حال متلاشي را به هم متصل كند. در سوگندنامه‌ خود اظهار داشت كه با در نظر گرفتن اوضاع خطير كشور و به پشتوانه‌ سي سال روش سياسي ملي و آزادگي از تمام هم‌ميهنان خود تقاضا دارم كه از جرياناتي كه منجر به تخريب، قتل و يا جلوگيري از آسايش ديگران مي شود حتي اگر موقتاً هم شده باشد دست بردارند. در صورتي كه ظرف يك مدت معقول تمام وعده‌ها جامه‌ عمل نپوشند خواهيد توانست كه در قضاوت خود تجديد نظر كنيد و اعتبار سي‌ساله‌ مرا باطل نماييد، ولي دشمنان كشور بايد بدانند كه من با علم و اطلاع از اوضاع اسف‌بار مملكت قبول مسئوليت نمودم و با قدرت ايمان و پشتيباني همه‌ي شما دوستان عزيزم اميدوارم به آشفتگي كشور سروسامان داده و كشور را به سوي يك كشور سوسيال دموكرات واقعي سوق دهم.»

پس از موضع‌گيري‌هاي اين‌چنيني هر ساعت شاه به بختيار تلفن مي‌كند و هر روز تيمسار مقدم بختيار را تحت فشار قرار مي‌دهد كه هر چه زودتر دولت خود را معرفي كند.» رئيس ساواك اصرار دارد كه وقت نداريم. ارتشبد ازهاري سكته كرده، مملكت بي‌سرپرست است و هر ساعت و هر دقيقه ارزش يك ماه و سال را دارد...

به تعبير نويسنده‌ كتاب «275 روز» روزها چنان به سرعت مي‌گذشت كه بختيار هم ديگر هيچ‌گاه فرصت نكرد تا از خود بپرسد چرا شاه با اين شتاب مسئوليت‌ها را به گردن او انداخت و چگونه شاه به اين سادگي حاضر شد تا شرايط او را بپذيرد و از كشور خارج شود؟

واقعيت اين است كه براي شاه و خانواده‌اش بهترين فرصت فراهم شده بود تا اين‌كه مال و اموال و جواهرات و ثروت‌هاي غارت شده‌ ملت را به خارج منتقل كنند و احتمال مي‌داد كه عنقريب گرفتار انقلابيون شوند و به جزاي اعمالشان خواهند رسيد، بنابراين، از ترس، تحمل ماندن را نداشتند.

فردوست در خاطراتش مي‌گويد: «پس از اينكه بختيار نخست‌وزيري را پذيرفت دو روز بعد(11 دي) محمدرضا رسماً در يك مصاحبه‌ مطبوعاتي اعلام كرد كه براي معالجه چند روز ديگر از كشور خارج خواهدشد.»

امام و امت بوي توطئه به مشامشان رسيد و از اينكه بختيار منتخب شاه و آمريكا است و به سرعت مورد حمايت كشورهاي اروپايي و آمريكا قرار گرفت، فوراً مردم او را نسخه‌اي ديگر از سازمان «سيا» دانستند؛ زيرا امام راحل از قبل اعلام كرده بود كه هر كس از مخالفين درصدد نزديكي با شاه براي تشكيل حكومت برآيد از نهضت مطرود مي‌شود.

با اين اوصاف بختيار و دولت او نمي‌توانستند مورد حمايت مردم و تأييد امام راحل قرار گيرند. با تمام كوششي كه رسانه‌هاي خارجي كردند كه چهره‌ او را سوسيال دموكرات و يا ملي معرفي كنند و يا جلوه‌اي اصلاح‌طلب به او بدهند اما حمايت مستقيم كارتر از بختيار قابل انكار نبود؛ چون برژينسكي مشاور امنيتي رئيس جمهور وقت آمريكا درباره‌ اين‌كه چگونه ايران را از دست داديم نوشته است: «تشكيل حكومت بختيار حاكي از اين بود كه دوران رژيم شاه به‌سر آمده است. اكنون مسئله از اين قرار بود كه اين حكومت جديد كه با وجود مخالفت با شاه حدي معتدل به نظر مي‌رسيد مي‌تواند دوام بياورد و در برابر توده‌هاي مردمي كه تحت نفوذ رهبران مذهبي يا گروه‌هاي افراطي به حركت در آمده‌اند ايستادگي كند.

استراتژي واشنگتن بر اين استوار بود كه همزمان با خروج شاه از ايران ارتش دست نخورده باقي بماند. ترس ما از  اين بود كه مقامات فرماندهي ارتش كه از طرف شاه و براساس وفاداري نسبت به شخص او انتخاب شده بودند پس از خروج شاه از ايران دچار تفرقه شوند و از هم‌ پاشيدگي ارتش سرانجام به قبضه كردن قدرت از سوي آيت‌الله خميني منجر خواهد شد... بارها در اظهارات رسمي خود بر حمايت قاطع آمريكا از حكومت بختيار تأكيد كردم، ولي در عين حال در اين موضوع پافشاري مي‌كردم كه در صورت شكست بختيار در برقراري نظم، هايزر بايد ارتش ايران را براي دست زدن به يك كودتا آماده كند.

نويسنده: سيدمهدى حسينى

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار