اومانيسم؛ اخراج خدا از هستي
کد خبر:۸۵۹۵۲
اصطلاح شناسي -1

اومانيسم؛ اخراج خدا از هستي

عصر مدرن را دوران اومانيسم مي نامند. عصري كه مفهوم نفساني بشر معيار همه چيز است. فوئر باخ مي گويد:«براي بشر، خدا همان بشر است.»

گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ واژه اومانيسم(Humanism) از لفظ لاتين homo نزد روميان باستان به معني مرد و انسان است. عصر جديد يا عصر مدرن كه از نيمه قرن چهاردهم ميلادي به بعد ظهور كرده است را دوران اومانيسم مي نامند به معناي بشر مداري يا انسان سالاري. در اين دوره مفهوم نفساني بشر به عنوان مدار و معيار همه امور در نظر گرفته مي شود.

در عصر جديد، آدمي با نيازها و خواست‌ها و آرمان‌ها و تمايلات زميني‌اش معيار و مدار همه چيز پنداشته مي شود. به تعبيري، انسان، خدا مي شود و جاي او را مي گيرد. فوئر باخ فيلسوف آلماني مي نويسد:«براي بشر، خدا همان بشر است.» مارتين هايدگر نيز در تعريف عصر جديد مي نويسد:«دوراني كه ما آن را مدرن مي‌خوانيم با اين حقيقت تعريف مي شود كه انسان مركز و ملاك تمامي هستندگان است.»

انسان مقياس همه چيز است

دکارت‌ با جمله‌ معروف‌ «من‌ مي‌انديشم‌ پس‌ هستم» سير معرفت‌شناسي‌ اومانيستي را آغاز كرد. وي‌ پس‌ از شك كردن‌ به‌ هرچه‌ كه مي‌توان‌ شک‌ کرد، از قضيه بديهي‌ «مي‌انديشم‌ پس‌ هستم»‌ آغاز مي‌کند و با مبدأ قرار دادن‌ خويش‌ به‌ اثبات‌ وجود خدا مي‌پردازد، به اين‌ معنا که‌ من‌ وجود دارم‌ بنابراين‌ خدا وجود دارد.

كانت، فيلسوف آلماني كه نفش مهمي درتكوين تفكر مدرن داشته است نيز منشاء و معيار ارزشهاي اخلاقي و حقايق معرفتي را در نفس آدمي جستجو مي كرد. كانت علي الظاهر به وجود خدا اعتقاد داشت اما حضور وجود او و معاني مذهبي را ذيل من فردي و عقل عملي آدم تعريف مي كرد. کانت‌ معتقد است‌  انسان‌ است‌ که‌ به‌ عالم‌ معنا مي‌دهد. اين شيوه انديشه كه «انسان‏» را محور توجه خود قرار مى‏دهد، از رنسانس به اين سو منشا تحولات و تغييرات فراوان در مقوله‏هاى گوناگون زندگى و تمدن غرب شده است. 

پروتاگوراس يوناني در قرن پنجم قبل از ميلاد عبارتي را بيان كرده است كه آن را مي توان بيان فرموله جوهر اومانيسم دانست:«انسان مقياس هر چيز است؛ هر آنچه كه وجود دارد و هر آنچه كه وجود ندارد.» اين سخن بيانگر نگرش خودبنيادانه به بشر و آدمي را دائر مدار عالم دانستن است. توني ديويس در كتابي كه راجع به اومانيسم نگاشته است مي نويسد:«آنچه در انسانها مشترك است و همه آنها را به اومانيست تبديل مي كند، اعتقادشان به محوريت انسان است.»

انسان دوره جديد مى‏كوشد تا خود را يگانه حقيقت هستى و خالق تمام ارزشهاى واقعى اين جهانى و حاكم بر شؤون هستى و ساير موجودات معرفى نمايد. اين نگرش در دوره روشنگرى، شكلى افراطى و راديكال يافت و در صدد حذف انديشه وحيانى و دين الوهى برآمد. برخلاف ديدگاه اومانيستى كه انسان و اميال او را محور عالم قرار مي دهد، در رويكرد اسلامى، خداى متعال محور همه امور است.

به سخن ديگر مركز هستى، خداى حكيم و رحيم است و انسان مانند ساير موجودات عالم براى وصول به كمالات خود بايد در مسيرى واقع شود كه خداى متعال معرفى و تبيين نموده است. در انديشه اسلامي، بشر، محترم و داراي كرامت وجودي و حقوق انساني است اما اين كرامت را ذيل مقام بندگي الهي به دست مي آورد حال آنكه در اومانيسم، بشر اصل و دائر مدار عالم فرض مي شود و عقل او كه روحي خودبنياد و منقطع از وحي دارد به عنوان راهنما و معلم زندگي بشري تعيين مي گردد. به اين دليل اومانيسم در مقابل خداگرايي قرار دارد.

شرک جديد

اساسا تفكر امانيستي اگر آشكارا الحادي نباشد ماهيتي يقينا شرك آلود دارد زيرا در چارچوب آن تلاش مي شود تا انسان مبنا، معيار، ميزان و غايت پنداشته شود و منشاء ارزشهاي اخلاقي و حقايق نيز آدمي پنداشته شود. در تفكرديني بشرمي تواند جايگاه تجلي حقيقت و شناخت باشد كه اين امرهم از طريق در پيش گرفتن تقوا و عمل صالح محقق مي گردد و معرفت حاصل افاضه حضرت حق است اما در تفكر اومانيستي، انسان خاستگاه و منشاء شناخت است.

اومانيسم روح عصر مدرن است. اين تلقي خودبنيادانه و بشرانگارانه مختص عصر مدرن است.اومانيسم در مقابل اصالت خدا به بشر اصالت مي دهد و به انكار و نفي شانيت وكرامت او مي پردازد. اگر بشر در مقابل خدا قرار گرفت كرامت وجودي وي نفي شده است. اومانيسم خواه ناخواه و آشكارا يا پنهان به معناي سيطره ساحت نفساني وجود انسان بر ساحت روحاني وجود او و به معناي اسارت در قلمرو نفس اماره است. اين تفكر با انكار فلسفيِ بندگي خداوند و طغيان نسبت به او و اعراض از حق  به اثبات نفس اماره مي پردازد.  

منابع

1) زرشناس، شهريار(1383)، واژه نامه فرهنگي سياسي، تهران: نشر صبح

2) باشگاه انديشه

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار