نگاهي دوباره به حادثه انفجار دفتر نخست وزيري
گروه انديشه ـ هشتم شهريور سالگرد شهادت محمدعلي رجايي و محمدجواد باهنر، رييس جمهور و نخست وزير نظام جمهوري اسلامي ايران است . پس از فاجعهي انفجار هفتم تير و حضور گستردهي مردم در حمايت از امام و نظام جمهوري اسلامي، سازمان مجاهدين خلق در تداوم اقدامات تروريستي خود، ابتدا تلاش كرد امكان بمبگذاري در «بيت امام» را بيابد و بعد از ناكامي در اين قصد شوم، رييس جمهور و نخست وزير را هدف قرارداد. حجتالاسلام سيداحمد خميني در اينباره چنين گفته است: ...آن شخص كه با منافقين كار ميكرد، يعني «كشميري»، بنا بود يك چمدان مواد منفجره را بياورد و در كنار حضرت امام بگذارد. در زماني كه رياست جمهور، رئيس مجلس و نخست وزير و وزرا خدمت حضرت امام ميآمدند، از سه راه بيت حضرت امام آمدند گفتند: آقاي «كشميري» با يك ساك هست، همراه رييس جمهور و نخستوزير و وزرا كه در آن ساك وسايل و چيزهايي كه بناست يادداشت كنند قرار دارد... گفتم: نه، ما به دليل ممنوعيت، ورود هر نوع كيف و بسته را اجازه نميدهيم... كشميري از ترس اينكه نكند آن چمدان را در محل حفاظت سه راه بيت بگذارد و خودش بيايد، در آنجا بچههاي حفاظت بيت به آن ساك مشكوك شوند و مسئله روشن شود، به عنوان اعتراض، همراه كيفش برگشت. همان كيف در نخست وزيري جلوي مرحوم «رجايي» و «باهنر» گذاشته شد و آنجا را منفجر كرد و اين دو شهيد بزرگوار را از دست ما گرفتند.(1)
در خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني كه در آن زمان رياست مجلس شوراي اسلامي را برعهده داشت، در مورد واقعهي انفجار نخستوزيري چنين نگاشته شده است: «يكشنبه 8 شهريور1360 جلسهي علني داشتيم و لايحهي بازسازي مطرح بود. ساعت سه بعدازظهر، هنگامي كه عازم رفتن به جلسهي علني بودم، صداي انفجاري شنيدم. معلوم شد در نخست وزيري بوده. دود و آتش بلند شد. از پنجرهي دفترم نگاه كردم. گفتند اتاق جلسات دولت است. فوراً خبر رسيد كه جلسهي شوراي امنيت بوده و آقايان رجايي و باهنر هم حضور داشتهاند. يك ربع بعد، بهزاد نبوي آمد ـ كه خودش در نخستوزيري بوده؛ سخت ناراحت و شوكه بود. گفت: آقايان باهنر و رجايي شهيد شدهاند و عدّهاي نجات يافتهاند... خبرهاي متناقض ميرسيد. عدّهاي مدّعي بودند كه بعد از انفجار، آقايان رجايي و باهنر را در حال انتقال به بيمارستان زنده ديدهاند و عدهاي ميگفتند: اشتباه ميكنند؛ آنها در آتش سوختهاند. رييس شهرباني سرهنگ وحيد دستگردي، معاون ژاندارمري سرهنگ ضيايي، و معاون نيروي زميني تيمسار شرفخواه، و سرهنگ كتيبه مجروح و بستري بودند. يوسف كلاهدوز مسئول سپاه پاسداران وخسرو تهراني سالم درآمده بودند. تهراني كمي سوخته بود.»(2)
بعدازظهر روز يكشنبه 8 شهريور ماه 1360، هنگامي كه محمدعلي رجايي و محمدجواد باهنر به اتفاق چند تن از مسئولان كشوري و لشكري، در جلسهي شوراي امنيت كشور در ساختمان مركزي نخستوزيري شركت كرده بودند، بر اثر انفجار يك بمب قوي كه در كيفي جاسازي شده بود، رييسجمهور و نخستوزير و نيز بعد از مدتي مجروحيت شديد، رييس شهرباني جمهوري اسلامي به شهادت رسيدند و عدّهاي زخمي شدند. سرهنگ كتيبه يكي از بازماندگان جلسهي مزبور كه در آن زمان رييس ادارهي دوم ارتش بود، مشاهدات خود را از لحظات انفجار، چنين شرح داده است: «جلسه در آن روز در ساعت 3بعداز ظهر در دفتر كنفرانس نخستوزيري تشكيل شد. من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بيخبر (كشميري) در حال ورود به جلسه است... شهيد رجايي جلسه را با سورهي والعصر شروع كردند... در جلسات شوراي امنيت معمولاً مسئولين گزارشات وقايع هفتگي خود را عنوان ميكنند... در همين لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همينطور كه روي صندلي نشسته بودم بياراده سرپا ايستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پيشانيام به شدت ميسوزد. مثل اينكه باروت يا بنزين روي صورت و سرم ريخته باشند. پيشانيام به شدت ميسوخت و آتش از سر و رويم بالا ميرفت... چشمم را باز كردم ديدم اتاق را دود قهوهاي رنگ غليظي پوشانده و اتاق، تاريك است. آن ميز بزرگي كه ميز كنفرانس بود، مثل اينكه ذوب شده و در زمين فرو رفته بود... مسئلهاي كه براي من اهميت دارد، شدت انفجار بود كه ما صداي آن را در آن لحظه نشنيديم، پردههاي گوش افرادي كه آنجا بودند تمام پاره شده بود... كشميري با قيافهي حق بهجانب آنقدر خود را نزديك كرده بود كه واقعاً ما احساس ميكرديم يكي از نزديكترين افراد به آقاي رجايي است.»(3)
بهزاد نبوي وزير مشاور در امور اجرايي نيز همان زمان مشاهدات خود را اين گونه بيان نمود: «حدود ساعت 3 بود كه من در اتاقم صداي انفجاري را شنيدم. از پنجره به حياط نخستوزيري نگاه كردم. ديدم از يكي از اتاقها آتش و دود بيرون ميآيد. همراه با دو سه نفر از برادراني كه آنجا بودند به سرعت به طبقهي پايين آمديم. ديديم كه انفجار در يكي از اتاقها صورت گرفته و تعدادي از افرادي كه در اتاق حضور داشته و خراشهاي سطحي برداشته بودند خود از اتاق بيرون آمدند.»(4) اجساد شهداي فاجعه به حدّي سوخته بود كه به هيچ وجه شناسايي آنها ممكن نبود. از سوي ديگر، در ميان زخميهاي اين حادثه اثري از رجايي و باهنر به چشم نميخورد؛ و بدين جهت حدس زده شد كه دو جسد از سه جسد متعلق به رييس جمهور و نخستوزير باشد. در ساعات آخر و شبانگاه همان روز، اجساد توسط نزديكان ـ از روي علايمي كه در دندانهاي هريك از آنها بود، مورد شناسايي قرار گرفت.
دوشنبه 9شهريور، از سوي شوراي موقّت رياست جمهوري، تعطيل و تا آخر هفته نيز عزاي عمومي اعلام شد.(5) ساعت 10 صبح همين روز تشييع جنازه اعلام شده بود كه بيش از يك ميليون نفر در آن شركت كردند. جمعيت مزبور جلو مجلس تجمّع كرد و چندتن از نمايندگان و شخصيتهاي سياسي و نظامي سخنراني كردند.(6)
جنازهها را كه به سالن مجلس آوردند، مشاهده كردم. سخت سوخته بودند. آقايان باهنر و رجايي را فقط از دندانهاي طلاي جلو دهان و آسيايشان ميشد تشخيص داد. علامت ديگري نمانده بود. مقداري گوشت هم در كيسه نايلوني كرده بودند؛ به عنوان فرد ديگري به نام مسعود كشميري، منشي جلسه.(7)
با تصويب شوراي رياست جمهوري، مسئوليت نظارت بر تحقيق در مورد فاجعهي انفجار نخست وزيري كه بهزاد نبوي پيگيري ميكرد، برعهده آيتالله ربّاني املشي دادستان كل كشور قرار گرفت.(8)
امام خميني(ره) طي يك سخنراني در روز دهم شهريور ماه 1360 در حسينيهي جماران، در مورد رعايت اكيد قوانين توسط مسئولان امنيتي و قضايي نكات مهمّي بيان كرد. نظر به اهميّت مطالب مزبور، اين بخش از سخنراني امام را عيناً نقل ميكنيم: «تمام محاكمي كه هستند و تمام دستاندركاراني كه هستند، اين مطلب را توجّه بدهند كه مبادا يك وقت اين طور شرارتهايي كه در ايران ميشود، مثل يك همچون قضيهي ناگواري كه براي ما پيش آمد و دو نفر از بهترين جوانان و بهترين كاركنان ايران از بين رفتند، مبادا يك وقت كنترل خودشان را از دست بدهند و زايد بر آنچه حكم خدا و قانون اسلام است، عمل كنند. مبادا اين فاجعه اسباب اين بشود كه خشونتِ زياد با اسيرها بكنند و با زندانيها بكنند؛ و بدون دقّت و بدون توجه، يك وقت افرادي را بگيرند كه خداي نخواسته گنهكار نبودهاند و گرفتار شدهاند.
اسلام و مسلمين بايد ـ همانطوري كه اسلام است ـ با تأنّي و طمأنينه، بدون اينكه دست و پاي خودشان را گم بكنند، به كار خودشان ادامه بدهند، و با اسرا رفتار خوب بكنند؛ و آنچه قانون اسلامي اقتضا ميكند، به آنها عمل بكنند؛ و هرگز با عصبانيت و با دستپاچگي كاري انجام ندهند، و بهطور متانت و طمأنينه بر موازين قانوني و بر موازين اسلامي با آنها عمل بكنند. مبادا يك وقت شهادت عزيزان ما اسباب اين بشود كه با شدّت عمل بيشتر از آن مقداري كه بايد به آنها عمل بشود، عمل بكنند. با زندانيان رفتارِ خوب ميكنند ـ و بيشتر كنند، و با اسرا رفتارِ خوب ميكردند و ميكنند ـ و بيشتر كنند؛ و محاكم با قدرت هرچه تمامتر به كار خودشان ادامه دهند، و مردم و ملت با قدرت هرچه بيشتر توجه كنند، و به اين كساني كه توطئهگر هستند توجه كنند و به محاكم صالحه و به مقامات انتظامي اطّلاع بدهند.
محاكم و مقامات مفسدين را به جزاي خودشان برسانند و كساني كه بيگناه هستند، از حبس خارج كنند. و علي ايّ حال، رفتارها رفتارهاي اسلامي باشد.
جمهوري،جمهوري اسلامي است. رفتارهاـ حتّي با كساني كه قاتل شناخته شدهاند، رفتارهاي اسلامي باشد؛ ولو اينكه با شدّت عمل و شدّت ديد، آنها را به جزاي خودشان برسانند، امّا فقط همان رساندن به جزا باشدو تعدّي زيادترنشود.(9)
روزنامه جمهوري اسلامي در همان زمان خبر خبرگزاري پارس به نقل از فرانس پرس را منتشر ساخت كه طي اطلاعيهاي در لندن، سازمان مجاهدين خلق مسئوليت انفجار نخستوزيري را برعهده گرفت.(10) اين خبر نه در آن زمان و نه در سالهاي بعد، چندان مورد اشاره و استناد واقع نگرديد و گويا ناشي از عدم هماهنگي با دفتر سازمان در لندن و يا تعجيل خبرگزاري فرانسه، به طور ناخواسته انتشار يافته بود كه با توجه به عواقب حقوقي و بينالمللي آن، به سرعت ناديده گرفته شد و تكذيب گرديد. البته قرائن و شواهد متقن و اعتراف صريح مسعود رجوي در ديدار با رييس سازمان اطلاعات رژيم صدام حسين، كه مشروح آنها در پي ميآيد، به روشني اثبات نموده كه همانند انفجار هفتم تير، سازمان مجاهدين خلق مجري فاجعهي تروريستي انفجار هشتم شهريور در ساختمان نخست وزيري بوده است.(12) سال بعد يك نشريهي آمريكايي فاش ساخت كه عمليات تروريستي مذكور را سازمان جاسوسي آمريكا(سيا) طراحي و برنامهريزي نموده و عاملان آنها در واقع مأموران سيا بودهاند.(11)
تحقيقي درباره عامل ترور
چند روز پس از فاجعه هشتم شهريور، آيتالله ربّاني املشي دادستان كلّ كشور ـ عامل انفجار را در يك پيام تلويزيوني معرفي كرد: «عامل انفجار نخستوزيري شخصي به نام مسعود كشميري، دبير شوراي امنيت، بوده است. اين شخص بمبي در كيف خود جاسازي كرده بود كه به طور عادي و معمولي، بدون اينكه هيچ كس به او ظنين شود ـ و هيچكس هم كيف او را بازرسي و رسيدگي نميكرده و... خيلي عادي و طبيعي بوده كه كيفش را در دست بگيرد و برود در جلسه شركت كند، و از آنجايي كه منشي جلسه هم بوده، كنار مرحوم شهيد رجايي و شهيد باهنر بنشيند؛ و اين كار را كرده و كيف خود را هم در كنار آنها قرار داده و طوري هم تنظيم كرده بوده كه انفجار، اولين بار، اين دو شخصيت بزرگ و ارزنده و عزيز را بگيرد... خودِ او هم رفتاري معمولي داشته است: گاهي بيرون ميرفته، داخل ميشده، با اين و آن صحبت ميكرده است؛ ميرفته است چيزي از بيرون ميآورده، و گاهي چاي ميداده است. در بين يكي از اين مواقعي كه رفت و آمد ميكرده است، به بيرون رفته و ديگر برنگشته؛ و در همان موقع، اين انفجار بهوجود آمده و اين عزيزان را از ما گرفت. و كشميري فرار كرد و هماكنون نيز متواري است و زنده است؛ مگر اينكه سازمان منافقين از آنجايي كه ببينند او شايد ـ مثلاً ـ وجودش برايشان مضر باشد، وي را از بين برده باشند.»(12)
بعدها آشكار شد كه مسعود كشميري در اوايل انقلاب، از هواداران «جنبش ملّي مجاهدين» بوده است؛ البته بعدها موقعيت روشنتري در سازمان پيدا كرده و ـ به گفتهي يكي از دوستانش ـ داراي اسم رمز «مُجيب» بوده است. برخي افراد بعد از انتشار خبر نقش وي در انفجار نخستوزيري، شهادت دادند كه او را در راهپيماييهاي سازمان پس از پيروزي انقلاب و يا در دفتر سازمان ديده بودهاند. حتي فردي گزارش داد كه وي را قبلاً در دفتر مسعود رجوي ديده بود.
كشميري، پس از ورود به نخستوزيري، ابتدا در معاونت سياسي ـ اجتماعي وزير مشاور در امور اجرايي كار ميكرد و پس از اينكه بهعنوان يك عنصر حزباللّهي و مدير شناخته شد، توسط دفتر اطلاعات و تحقيقات ارتقا يافت و عنوان دبيري اجلاس شوراي امنيت را به دست آورد. در همين پست بود كه توانست فاجعه 8شهريور را پديد آورد. جالب اينكه اين فرد قرار بود تصميمگيرنده در مورد طرح بمباران راديو مجاهد باشد؛ و مسئول اجراي طرح بود ـ راديو مجاهد كه ايستگاه آن در سردشت و بوكان قرار داشت شناساييها و كروكيها ـ همه ـ به دست كشميري ميرسيد؛ و جلسات هماهنگي براي بمباران اين راديو را همين آدم اداره ميكرد. اينها همه نشاندهنده آن است كه چهقدر به اين آدم اطمينان شده بود. بايد خيلي دقّت شود تا امثال كشميري، كه خودش مأمور كشف عوامل نفوذي شده بود، اين فجايع را به بار نياورند.(13)
يكي از كساني كه مدتي با كشميري همكار بوده است نقل كرده كه وي به شدت متظاهر به آداب و اخلاق اسلامي بود و بسياري اوقات هم وانمود ميكرد كه روزه است. به يكي از دوستان اداري خود گفته بود چرا ميگويي جمعهها ميروم كوه؟ بگو ميروم نماز جمعه. من خودم جمعهها در منزل سيم تلفن را ميكشم تا اگر كسي از همكاران يا مسئولان اداري زنگ زد، تصور كند كه من در نماز جمعه هستم. يا اينكه مثلاً در جيب خود دو عدد خودكار ميگذاشت و تظاهر ميكرد يكي از آنها شخصي و ديگري اداري است و نميخواست براي امور شخصي از خودكار بيتالمال استفاده كند. همكاران او در كميته ادارهي دوم و نخستوزيري تأكيد ميكردند كه وي به اصطلاح خيلي جانماز آب ميكشيد و در ظاهر خود را بسيار مذهبي و معتقد نشان ميداد.
***
حضرت امام خميني همزمان با تشييع شهداي انفجار نخستوزيري، در صبح نهم شهريور 60 طي سخناني درمورد اشتباه محاسبهي طراحان عمليات تروريستي فرمودند: «اينها يك اشتباه دارند و آن اينكه شناخت از اسلام و شناخت از ايمان و شناخت از ملت اسلامي ما ندارند. آنها گمان ميكنند كه با ترور شخصيتها، ميتوانند با اين ملت مقابله كنند، و نديدند و كور بودند كه ببينند كه در هر موقعي كه ما شهيد داديم، ملت ما منسجمتر شد... ملتي كه براي اسلام قيام كرده است... اين ملت را با ترور نميشود عقب راند... آقاي رجايي و آقاي باهنر هر دو شهيدي كه با هم در جبهههاي نبرد با قدرتهاي فاسد، هم جنگ و همرزم بودند... من در عين حال كه شهادت اين دو بزرگوار براي من بسيار مشكل است، در عين حال ميدانم كه آنها به رفيق اعليَ متصل شدهاند... آنها رسيدند به مطلوب خودشان و از اين جهت، به آنها و به خانوادههاي آنها و ملت اسلامي تبريك عرض ميكنم كه چنين شهدايي تقديم ميكنند... آن كوردلاني كه گمان كردهاند كه جمهوري اسلامي با نبود چند نفر از بين خواهد رفت و سقوط خواهد كرد، آنها افكارشان، افكار اسلامي نيست... افكار مادي است و براي دنيا كار ميكنند... ملت ما آرام است، دلش مطمئن است به اينكه وقتي كه اين شهدا نباشند به جاي آنها، داوطلباني براي شهادت حاضر در صحنه هستند... باز در صفهاي دنبال آنها، افراد داريم و اشخاص متعهد داريم و اشخاص مؤمن متعهد به اسلام داريم، و ملت را داريم، ملتي كه هيچگونه عقبنشيني در اين مسائل نخواهد كرد. و به اين ترتيب، جمهوري اسلامي آسيبي نخواهد ديد.»(14)
شهيد محمدعلي رجايي مدتي قبل از شهادت از آرزوي خويش چنين سخن گفته بود: «دشمنان كوردل انقلاب اسلامي بايد بدانند كه شهادت در راه خدا آرزوي ماست زيرا كه ما را هراس از مرگ نيست. چرا كه اطمينان داريم بدون ما نيز پرچم خونين اسلام و انقلاب را دستهاي پرتوان ميليونها مردم محروم و مستضعف ميهن اسلامي، سربلندتر و برافراشتهتر از پيش به اهتزاز درخواهد آورد.»(15)
و شهيد حجت الاسلام دكتر محمدجواد باهنر دربارهي خط شهادت و نقش آمريكا در حوادث تروريستي توسط سازمان، اينگونه بيان كرده بود: «ملت ما بيش از هر زمان از خط شهادت براي منكوب كردن دشمن و درهم ريختن توطئهها، نيرو گرفته است... ما سرنخ اين توطئههاي تروريستي را امپرياليسم آمريكا ميدانيم.(16)
پينوشتها:
1ـ مجموعهي آثار يادگار امام، ج 2، سخنراني مورخ 7/7/71: صص 357ـ 358
2ـ هاشمي رفسنجاني، عبور از بحران: ص 259؛ ذيل 8/6/60
3ـ هفتهنامه سروش، 6/8/61
4ـ روزنامه جمهوري اسلامي، 9/6/60
5ـ روزنامههاي اطلاعات و كيهان، 9/6/60: صص 1ـ 3. ميرطاووسي، شهيد محمدعلي رجايي، ج 2: ص 2
6ـ روزنامههاي اطلاعات و كيهانـ پيشين: همان صفحات
7ـ هاشمي رفسنجاني، عبور از بحران: ص 263
8ـ همان: ص 265
9ـ صحيفهي نور، ج 15: ص 120. ميرطاووسي، شهيد محمدعلي رجايي، ج 2: صص 21ـ 22
10ـ روزنامه جمهوري اسلامي، 10/6/60: ص 3
11ـ روزنامه كيهان، 27/3/72: گزارش مجلهي آمريكايي اسپات لايت
12ـ ميرطاووسي، شهيد محمدعلي رجايي، ج 2: صص 22ـ 23
13ـ روزنامه اطلاعات، 7/6/61: ص 6؛ متن گفتگوي اختصاصي با بهزاد نبوي
14ـ صحيفه امام، ج 15: صص 134ـ 136
15ـ ميرطاووسي، شهيد محمدعلي رجايي، ج 2: ص 227
16ـ روزنامه كيهان، 11/4/60: ص 12، مصاحبه دكتر باهنر پس از انفجار هفتم تير
منبع: مركز مطالعات و پژوهشهاي سياسي
/انتهاي پيام/