انقلاب اسلامي و دام دموكراسي سازي غربي
دكتر حسين كچويان، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ گزارشها، تفسيرها و تحليلهاي منابع غربي از تحولات اجتماعي – فرهنگي ايران طي اين سالها نشان مي دهد كه آنها مترصد پيدايي شرايط ممكن براي تحقق طرح خود مي باشند. به واسطه تحولاتي كه در نتيجه اعمال بعضي سياستهاي پس از جنگ تحميلي به وقوع پيوست، اين تلقي رفته رفته در محافل غربي تقويت شد كه ما با مشكل يكپارچگي اجتماعي روبرو هستيم.
به علاوه، علائم و نشانه هاي اجتماعي و اطلاعاتي كه آنها از طريق ايرانيان خارجي و ضدانقلاب مرتبط با بعضي لايه هاي حكومتي در ايران به دست مي آوردند آنها را به اين يقين رساند كه جريان اجتماعي لازم براي تغيير مسير انقلاب اسلامي و مهار آن فراهم شده است. اگر بخواهيم به شكلي تحليلي نقطه اتكاي آنها را دريابيم بايد به تاثيراتي اشاره شود كه به لحاظ جامعه شناختي تصور مي كردند دو عامل زمان و اعمال برنامههاي توسعه در ايران بر جامعه ايران پس از انقلاب اسلامي داشته است.
آنها عمدتا به دو عنصر «تحولات جمعيتي و پيدايي نسلهاي جديد» و «فاصله گيري اين نسلها از شرايط تحقق انقلاب اسلامي» نظر داشتند. مفهوم نسل سوم كه بعضي افراطيون خود را مدعي نمايندگي و سخنگويي آنها مي دانستند به طور كامل دركي را بيان مي كند كه اين تحليل از آثار زمان و تاريخ بر جامعه ايران داشته است. مفهوم نسل سوم اين تلقي را منتقل مي كند كه گويي به طور خود بخودي در جامعه ايران لايه اي ظاهر شده است كه هيچ نسبت و علاقه اي به انقلاب اسلامي يا ميراث آن نداشته و در حفظ و تداوم آن نيز نخواهد كوشيد بلكه بالاتر از آن به تغيير يا تخريب آن مي انديشد.
مفهوم نسل سوم مي گويد در ايران ذخيره اجتماعي يا سربازان لازم براي ايجاد يك دموكراسي غربي و سكولار فراهم شده است. اما به لحاظ جامعه شناختي تنها با در نظر گرفتن تاثيرات اقتصادي، اجتماعي، و فرهنگي برنامه و سياستهاي انجام گرفته براي توسعه ايران طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي نسل سوم مي تواند چنين قابليتي پيدا كند. البته آثار اين تحولات محدود به اين گروه از جمعيت نيست اما به واسطه فقدان تجربه تاريخي انقلاب اسلامي و بيگانگي با شرايط پيدايي آن، اين نسل مستعدترين نسل براي پذيرش تغييرات مورد نظر يا مطرح تلقي شده است.
در هر حال مطابق اين تحليل تغييرات اجتماعي از توسعه بيست و چند ساله جمهوري اسلامي زمينه هاي مختلفي را در بر مي گيرد. تغيير نسبت شهرنشيني به روستانشيني به نفع جمعيت شهرنشين، افزايش باسوادي، افزايش خواهندگان تحصيلات عاليه، افزايش و بهبود موقعيت اجتماعي زنان كه به ويژه در افزايش سطح سواد، سطح تحصيلات عاليه و اشتغال آنها منعكس شده است، از جمله تغييراتي است كه بر اساس اين تحليل به پيدايي لايه هاي اجتماعي جديد يعني خواهندگان دموكراسي غربي و سكولار در ايران منجر شده است.
تاكيد اين تحليل بر اين بود كه تغييرات مذكور به شكل گيري طبقه متوسطي منجر شود كه علائقي كاملا متفاوت با علائق نظام اسلامي دارد. بعضي از نيروهاي سكولار كه در چارچوب تحليل فوق اقدامات خود را توجيه مي كردند حتي تا آنجا پيش رفتند كه آمار و ارقام مشخص و دقيقي از حجم نيروهاي اجتماعي مورد نظر خود ارائه كنند. مطابق اين آمارها وجود حدود پنج ميليون فارغ التحصيل دانشگاهي با احتساب وابستگان آنها به معناي داشتن ذخيره اجتماعي حدودا ده تا پانزده ميليوني براي سياستهاي دموكراسي سازي [غربي] است.
سياست دموكراسي غربي در كنار نخبگان طرفدا رغرب و روشنفكران افراطي مدرن نيازمند وجود يك لايه اجتماعي طرفدار دموكراسي سكولار مي باشد. تحليل ريچادر كاتم –اولين سفير آمريكا در جمهوري اسلامي- در مورد نقش و آينده ناسيوناليسم ليبرال در ايران نشان مي دهد كه آمريكاييها از مدتها قبل در چارچوب يا عنواني متفاوت به اين سياست مي انديشيدهاند. اين قضيه به نقشي مربوط است كه ناسيوناليسم مي تواند در سياست آتي ايران براي تبديل آن به يك نظام ليبرال ايفاء كند.
براي تحقق اين طرح [دموكراسي سازي غربي] بايد شرايطي وجود داشته باشد كه كاتم آنها را در سه ماده بيان مي كند. شرط اول آن است كه نيروهاي تجدد طلب جامعه از نظر تعداد آنقدر باشند كه بتوانند در برابر ساختار سنتي نخبگان قد علم كنند. كاتم نشان مي دهد كه در ايران اين نخبگان سنتي، علماء ديني هستند. شرط دوم آن است كه بخش بزرگي از نيروهاي تجددطلب با ارزشهاي ليبرال و ملي موافق باشند. منظور از ارزشهاي ملي در تحليل كاتم، ارزشهاي ناسيوناليستي مي باشد كه خود يك ايدئولوژي تجددي و مبتني بر ارزشهاي غيرديني است.
اما شرط سوم براي اينكه بتوان نظامي ليبرال در ايران ايجاد كرد آن است كه آگاهي سياسي در ميان جمعيت از نظر سياسي رخوت زده به قدري رشد كند كه اين گروه درائتلاف به تجددخواهان قدرتي براي چالش با ساختار سنتي به دست آورد. در اين تحليل نه وجود يك لايه يا بدنه اجتماعي تجدد طلب بلكه ظهور تمايلات سازگار با تجددخواهان در جامعه كه كاتم از آنها تعبير به «جمعيت از نظر سياسي رخوت زده» مي كند كافي دانسته شده است. اين از آن روست كه كاتم اين را درك مي كند كه بدنه جامعه ايران هرگز نمي تواند تجددخواه باشد./انتهاي پيام/