عوامل مخالفت با حضرت علي (ع)
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»، اختلاف و دو دستگيي که پس از گزينش امام علي - عليه السلام براي رهبري در ميان مسلمانان پديد آمد کاملا بي سابقه بود و هرگز چنين اختلافي در دوران زمامداري سه خليفه پيش بروز نکرد.
درست است که خليفه نخست با اختلاف و نزاع برگزيده شد و با موج اعتراض از ناحيه کساني که مقام رهبري را يک مقام انتصابي از جانب خدا مي دانستند رو به رو گرديد، ولي ديري نپاييد که اوضاع رو به آرامي نهاد وگروههاي مخالف، بنابر مصالح عالي اسلامي، لب فرو بستند و حقوق خود را ناديده گرفتند.
انتخاب دو خليفه ديگر نيز هرچند بدون اختلاف نبود ولي چيزي نگذشت که غوغا فرو نشست و هر دو خليفه بر اوضاع مسلط شدند. ولي پس از انتخاب علي - عليه السلام گروهي به مخالفت علني با وي برخاستند و شکاف عميقي در امت اسلامي پديد آوردند.
مخالفت آنان با حکومت علي - عليه السلام علل ديرينه داشت. گروهي از بستگان مخالفان به دست علي - عليه السلام در جنگها کشته شده بودند. از جمله، در روزهاي بيعت، وليد بن عتبه به علي - عليه السلام گفت: پدرم در روز بدر به دست تو کشته شد وديروز برادرم عثمان را حمايت نکردي، همچنان که پدر سعيد بن العاص در روز بدر به دست تو کشته شد ومروان را نزد عثمان خفيف وسبک عقل شمردي. . . .
ولي آنچه به دست مخالفان بهانه داد دو مساله بود:
1 - الغاي تبعيضات ناروا در تقسيم بيت المال.
2 - عزل فرمانداران ناشايست خليفه پيشين.
اين دو موضوع سبب شد که گروهي دنيا پرست وجاه طلب بر ضد امام - عليه السلام برخيزند واموال وثروت خود را که به ناحق گرد آورده بودند از قلمرو مصادره علي - عليه السلام نجات بخشند.
امام - عليه السلام مي خواست که در دوران حکومت خود مردم را به عصر رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بازگرداند وسيره و روش او را در امر رهبري، به طور مطلق، زنده کند. ولي متاسفانه پارسايي و پرهيزگاري دوران رسول خدا از ميان مردم رخت بربسته، اخلاق عمومي دگرگون و شيوه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فراموش شده بود; تبعيضات ناروا در روان مردم وارکان جامعه رسوخ کرده وزمام امور به دست افراد ناصالح سپرده شده بود.
در شوراي شش نفري عمر، عبد الرحمان بن عوف سرمايه دار قريش به علي - عليه السلام پيشنهاد کرد که اگر بر طبق کتاب خدا وسنت پيامبر وروش شيخين عمل کند وي با او بيعت خواهد کرد، اما علي - عليه السلام شرط او را نپذيرفت وگفت: برطبق کتاب وسنت وتشخيص خويش عمل مي کنم، نه بر روش دو خليفه پيشين. مقاومت امام در برابر عبد الرحمان سبب شد که آن حضرت دوازده سال از حکومت محروم گردد وعثمان زمام امور را به دست گيرد.
اکنون که امام عليه السلام زمام امور را به دست گرفته بود وقت آن رسيده بود که سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در تقسيم بيت المال احياء کند. روش پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در بيت المال اين بود که هرگز آن را ذخيره نمي کرد وهمه را ميان مسلمانان بالسويه تقسيم مي کرد وميان عرب وعجم وسفيد وسياه فرق نمي گذاشت.
خطبه حضرت علي (ع) پيش از تقسيم بيت المال
علي - عليه السلام پيش از دستور تقسيم بيت المال خطابه اي به شرح زير ايراد کرد وگفت:
اي مردم! هيچ کس از مادر، غلام و کنيز به دنيا نيامده است و همه حر و آزادند. خداوند به برخي از شما نعمت هاي فراوان بخشيده است و کسي که گرفتار است بايد شکيبايي پيشه سازد و با شکيبايي خود بر خدا منت ننهد. اکنون بيت المال نزد ما حاضر است وآن را ميان سفيد و سياه، به طور مساوي، تقسيم خواهيم کرد. (1)
وقتي سخن امام به اينجا رسيد، مروان رو به طلحه و زبير کرد وگفت: منظور علي از اين سخن، شما هستيد وتفاوتي با ديگران نخواهيد داشت.
اسکافي در کتاب «نقض عثمانيه »، که نقدي است بر کتاب «عثمانيه » تاليف جاحظ، سخن امام را مشروحتر نقل کرده است. وي مي نويسد:
علي در روز دوم بيعت، روز شنبه نوزدهم ذي الحجة الحرام سال 35 هجري، بر بالاي منبر رفت ودر ضمن يک سخنراني مبسوط چنين گفت:
«. . . مردم! من شما را به راه روشن پيامبر وادار مي سازم واوامر خويش را در ميان جامعه جاري مي کنم. به آنچه مي گويم عمل کنيد واز آنچه باز مي دارم اجتناب ورزيد. (سپس از بالاي منبر به سمت راست وچپ نگاه کرد وافزود: ) اي مردم! هرگاه من اين گروه را که در دنيا فرو رفته اند وصاحبان آب وملک ومرکبهاي رهوار وغلامان وکنيزان زيبا شده اند از اين فرو رفتگي باز دارم وبه حقوق شرعي خويش آشنا سازم، بر من انتقاد نکنند ونگويند که فرزند ابوطالب ما را از حقوق خود محروم ساخت. آن کس که مي انديشد که به سبب مصاحبتش با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر ديگران برتري دارد بايد بداند که ملاک برتري چيز ديگر است. برتري از آن کسي است که نداي خدا وپيامبر را پاسخ بگويد وآيين اسلام را بپذيرد. در اين صورت، همه افراد، از نظر حقوق، با ديگران برابر خواهند بود. شما بندگان خدا هستيد ومال، مال خداست وميان شما بالسويه تقسيم مي شود. کسي بر کسي برتري ندارد. فردا بيت المال ميان شما تقسيم مي شود وعرب وعجم در آن يکسان هستند». (2)
شيوه تقسيم بيت المال
امام به دبير ونويسنده خود، عبيد الله بن ابي رافع (3) ، دستور داد که به هر يک از مهاجرين وانصار سه دينار بپردازد.
در اين هنگام سهل بن حنيف انصاري زبان به اعتراض گشود وگفت: آيا رواست که من با اين فرد سياه که تا ديروز غلام من بود مساوي وبرابر باشم؟ امام - عليه السلام در پاسخ وي گفت: در کتاب خدا ميان فرزندان اسماعيل(عرب) وفرزندان اسحاق تفاوتي نمي بينم.
عزل فرمانداران پيشين
مهمترين تصميم سياسي امام عزل فرمانداران خليفه پيشين ودر راس آنان معاويه بود. علي - عليه السلام از روز نخست که خلافت را پذيرفت تصميم داشت کليه فرمانداران عصر عثمان را، که اموال وبيت المال را در مقاصد واغراض خاص سياسي خود مصرف مي کردند يا آن را به خود وفرزندانشان اختصاص مي دادند وحکومتي به سان حکومت کسري و قيصر براي خود بپا کرده بودند، از کار بر کنار سازد. يکي از اعتراضات امام - عليه السلام بر عثمان ابقاي معاويه بر حکومت شام بود ومردم اين اعتراض را کرارا از زبان علي - عليه السلام شنيده بودند.
امام در آغاز سال 36 هجري اشخاص برجسته وصالحي را براي حکومت در اقطار بزرگ اسلامي تعيين کرد. عثمان بن حنيف را به بصره، عمار بن شهاب را به کوفه، عبيد الله بن عباس را به يمن، قيس بن سعد را به مصر وسهل بن حنيف را به شام اعزام کرد وهمگي، جز سهل بن حنيف که از نيمه راه برگشت، با موفقيت کامل به حوزه هاي فرمانداري خود وارد شدند وزمام کار را به دست گرفتند. (4)
عزل فرمانداران پيشين، خصوصا معاويه، در همان روزها وپس از آن مورد بحث بوده است. گروهي نزديک بين وغير آگاه از اوضاع وشرايط، آن را دليل بر ضعف سياسي ومملکت داري ونارسايي تدبير حکومت علي - عليه السلام دانسته اند ومي گويند چون علي - عليه السلام اهل خدعه ومکر سياسي نبود ودروغ وظاهر سازي را بر خلاف رضاي الهي مي دانست، از اين جهت معاويه وامثال او را از حکومت عزل کرد ودر نتيجه با حوادث جانکاه رو به رو شد. ولي اگر او به ترکيب فرمانداران پيشين دست نمي زد وآنان را تا مدتي که بر اوضاع مسلط گردد بر مسندشان باقي مي گذارد وسپس آنان را عزل مي کرد، هرگز با حوادثي مانند جمل وصفين وغيره مواجه نمي شد ودر حکومت وفرمانروايي خويش موفقتر مي بود.
اين سخن تازگي ندارد ودر همان نخستين روزهاي حکومت امام - عليه السلام نيز برخي اين مطلب را به علي - عليه السلام پيشنهاد کردند ولي آن حضرت زير بار آن نرفت.
مغيرة بن شعبه، که يکي از سياستمداران چهارگانه عرب بود، وقتي از تصميم علي - عليه السلام آگاه شد به خانه امام رفت وبا وي محرمانه به مذاکره پرداخت وگفت: مصلحت اين است که فرمانداران عثمان را يک سال در مقام خود ابقاء کني وهنگامي که از مردم براي تو بيعت گرفتند وفرمانروايي تو بر قلمرو امپراتوري اسلامي، از خاور تا باختر، مسلم گرديد وکاملا بر اوضاع مملکت مسلط شدي، آن گاه هرکس را خواستي عزل کن وهرکس را خواستي بر مقام خود باقي بگذار. امام - عليه السلام در پاسخ او گفت: «و الله لا اداهن في ديني و لا اعطي الدني في امري ». يعني: به خدا سوگند من در دينم مداهنه نمي کنم وامور مملکت را به دست افراد پست نمي سپارم.
مغيره گفت: اکنون که سخن مرا در باره تمام فرمانداران عثمان نمي پذيري، لااقل با معاويه مدارا کن تا وي از مردم شام براي تو بيعت بگيرد وسپس، با فراغ بال واطمينان خاطر، معاويه را از مقامش عزل کن. امام - عليه السلام فرمود: به خدا سوگند دو روز هم اجازه نمي دهم که معاويه بر جان ومال مردم مسلط باشد.
مغيره از تاثير پذيري علي - عليه السلام مايوس گرديد وخانه آن حضرت راترک گفت. فردا بار ديگر به خانه امام آمد ونظر او را دائر بر عزل معاويه تصويب کرد وگفت: شايسته مقام تو نيست که در زندگي از در خدعه وحيله وارد شوي; هرچه زودتر معاويه را نيز از کار برکنار کن.
ابن عباس مي گويد: من به علي - عليه السلام گفتم که اگر مغيره تثبيت معاويه را پيشنهاد کرد هدفي جز خيرخواهي وصلاح انديشي نداشت، ولي در پيشنهاد دوم خود هدفي بر خلاف آن دارد. به نظر من صلاح در اين است که معاويه را از کار بر کنار نکني وآن گاه که با تو بيعت کرد واز مردم شام براي تو بيعت گرفت بر من که او را از شام بيرون کنم. ولي امام - عليه السلام اين پيشنهاد را نيز نپذيرفت. (5)
اکنون وقت آن رسيده است که مساله عزل فرمانداران پيشين وخصوصا عزل معاويه را، از نظر اصول سياسي واوضاع اجتماعي ومصالح جامعه اسلامي وهمچنين مصالح شخصي امام - عليه السلام، مورد بررسي قرار دهيم.
آيا گذشته از اينکه تثبيت فرمانداران ناصالح پيشين بر خلاف مصالح اسلام ومسلمانان بود، آيا از نظر اصول سياسي وتدبير امور مملکتي، مصلحت در ابقاء وتثبيت آنان بود، يا اينکه راه تقوي وسياست در اينجا يکي بود واگر غير امام - عليه السلام نيز بر مسند خلافت مي نشست راه وچاره اي جز عزل فرمانداران سابق نداشت؟ اگر پس از عثمان، معاويه براي خلافت برگزيده مي شد چاره اي جز برکنار کردن فرمانداران پيشين نداشت؟
علت تعجيل امام(ع) درعزل معاويه
شکي نيست که تثبيت موقعيت افرادي مانند معاويه برخلاف تقوا ودرستکاري وپاکي بود که امام - عليه السلام به آن اشتهار کامل داشت، ولي بحث در اين است که آيا ابقاي چنين افرادي مطابق سياست وتدبير وهمراه با مآل انديشي وآينده نگري بود؟ واگر فردي غير متقي در موقعيت امام قرار داشت وبه وسيله همان گروهي روي کار مي آمد که امام به وسيله آنها روي کار آمد، آيا چنين افرادي را در مقام ومنصب خود باقي مي گذاشت؟ يا که درايت وآينده نگري ومصالح شخصي امام (منهاي تقوا ومصالح عالي اسلام) نيز ايجاب مي کرد که اين گونه افراد را از مقام ومنصب خود کنار بزند وپستهاي حساس اسلامي را به دست افرادي بسپارد که مورد رضايت مسلمانان وانقلابيون باشند؟
برخي طرفدار نظر نخست هستند ومي گويند تقواي امام - عليه السلام سبب شد که اين گونه افراد را از مناصب اسلامي برکنار کند، والا مصالح شخصي علي - عليه السلام ايجاب مي کرد که به معاويه کاري نداشته باشد ومدتي با او مدارا کند تا با حوادثي مانند جنگ «صفين » و«نهروان » رو به رو نشود ولي محققان ديگر، مانند دانشمند فقيد مصري عباس محمود عقاد، نويسنده کتاب «عبقرية الامام علي » ونيز نويسنده معاصر حسن صدر نظر دوم را تاييد مي کنند وبا ارائه دلايلي روشن نشان مي دهند که اگر امام - عليه السلام راهي جز اين را مي رفت با مشکلات بيشتري رو به رو مي شد وعزل معاويه وامثال او نه تنها مقتضاي تقواي آن حضرت بود، بلکه مآل انديشي وآينده نگري ومصالح کشور داري نيز ايجاب مي کرد که اين عناصر فاسد را از دستگاه خلافت طرد کند.
درست است که امام - عليه السلام پس از عزل معاويه با امواجي از مخالفتهاي شاميان رو به رو شد، ولي در صورت ابقاي او نه تنها با مخالفت اين گروه مواجه مي بود بلکه مخالفت انقلابيون ستمديده را نيز که امام - عليه السلام را روي کار آورده بودند موجب مي شد ومخالفتها ومشکلات روز افزون مي گرديد وجامعه اسلامي بيش از پيش گرفتار تشتت و زيان مي شد.
اکنون لازم است با دلايل اين نظر آشنا شويم:
1 - امام - عليه السلام به وسيله انقلابيون محروم وستمديده اي روي کار آمد که از ستمگريهاي عمال عثمان جان به لب آمده بودند وسرانجام در مدينه گرد آمده، او را به قتل رسانيدند. قدرت طغيان وخشم توده هاي محروم به اندازه اي بود که حتي افرادي مانند طلحه وزبير را به سکوت واداشت وبه بيعت با علي - عليه السلام وادار کرد.
اين گروه انقلابي به اين منظور دست امام - عليه السلام را به عنوان بيعت فشردند که در کشور اسلامي به خودسريها وخودکامگيها خاتمه داده شود وطومار فساد وتباهي طبقه حاکمه در هم پيچد.
در کنار اين گروه، نيکان صحابه بودند که از خليفه قبل کاملا ناراضي بودند، ولي خاموش وبي طرف مانده بودند وپس از قتل خليفه با امام - عليه السلام بيعت کردند.
از طرفي استبداد وفساد دستگاه معاويه بر کسي پوشيده نبود. اگر علي - عليه السلام در اين مورد اغماض ومسامحه مي کرد کار او بجز يک نوع سازش با معاويه وناديده گرفتن اهداف انقلابيون ونيکان صحابه تلقي نمي شد. تثبيت موقعيت افرادي مانند معاويه در نظر فداکاران پاکباز امام - عليه السلام يک نوع مصالحه سياسي ورياکاري محسوب مي شد وهرقدر که معاويه از اين کار براي تطهير خود استفاده مي کرد علي - عليه السلام همان قدر زيان مي ديد. احساسات تند وطوفاني مردم را جز اعلام عزل وانفصال پسر ابوسفيان چيز ديگري فرو نمي نشاند. اگر امام - عليه السلام با معاويه مداهنه ومماشات مي کرد در نخستين روزهاي کومت خود اکثريت طرفداران خود را از دست مي داد وروح عصيان وطغيان آنان بار ديگر تحريک مي شد وبناي مخالفت با علي - عليه السلام را مي گذاردند وتنها اقليتي که در هر حال تسليم نظرات امام - عليه السلام بودند به او وفادار مي ماندند ودر نتيجه در مرکز حکومت اسلامي اختلاف و دو دستگي پديد مي آمد وتوده هاي متشکل را که پشت سر امام - عليه السلام قرار گرفته بودند، به صورت دسته هاي موافق و مخالف در مي آورد و چراغ عمر حکومت علي - عليه السلام در همان روزهاي نخست خاموش مي شد.
2 - فرض کنيم انقلابيون تند وحاد مماشات امام - عليه السلام را با معاويه مي پذيرفتند ودر صفوف متحدان علي - عليه السلام اختلاف ودو دستگي پيش نمي آمد، ولي بايد ديد که معاويه در برابر مدارا ودعوت امام به همکاري چه واکنشي از خود نشان مي داد. آيا دعوت علي - عليه السلام را مي پذيرفت واز مردم شام براي وي بيعت مي گرفت ودر نتيجه خاطر امام از ناحيه شام آسوده مي شد؟ يا که معاويه با هوشياري وآينده نگري خاص خويش پي مي برد که اين مماشات ومدارا چند روزي بيش نمي پايد وعلي - عليه السلام پس از استقرار وتسلط کامل بر سراسر قلمرو حکومت اسلامي، او را از کار برکنار خواهد کرد وبه خودکامگي او پايان خواهد داد؟
شيطنت وم آل انديشي معاويه بر کسي پوشيده نيست. او بيش از همه کس علي - عليه السلام را مي شناخت ومي دانست که وي نمي تواند در پوشش حکومت او به خودکامگي وصرف بيت المال در راه اغراض سياسي خود ادامه دهد، واگر امام او را به همکاري دعوت کند جز سازش موقت ومصلحت آميز چيز ديگري نمي تواند باشد وبعدا او را با تمام قدرت قلع وقمع خواهد کرد وسرزمين بزرگ شام را به دست نيکان صحابه وافراد صالح خواهد سپرد.
با توجه به مراتب ياد شده، هرگز معاويه دعوت امام - عليه السلام را نمي پذيرفت بلکه از آن، همچون پيراهن عثمان، براي تحکيم موقعيت خود در ميان شاميان ومتهم ساختن علي - عليه السلام به شرکت در قتل خليفه استفاده مي کرد.
جايي که ابن عباس مي داند که مماشات امام - عليه السلام هميشگي نخواهد بود بلکه تا وقتي است که آن حضرت بر اوضاع مسلط گردد، معاويه بهتر از او مي داند که سازش علي - عليه السلام با او موقت وزود گذر است ودر آن صورت قطعا دعوت امام را نمي پذيرفت وبه فکر چاره مي افتاد.
فرصتي که از دست مي رفت
بزرگترين فرصت وحربه اي که معاويه داشت خون عثمان بود. اگر او در همان روزهاي نخست از اين فرصت استفاده نمي کرد ديگر نمي توانست اين حربه را به کار ببرد.
معاويه پيراهن خونين خليفه را همراه با انگشتان نائله همسر عثمان، که هنگام دفاع از شوهرش قطع شده بود، از بالاي منبر شام آويخته بود تا شاميان را به خونخواهي عثمان، که به ادعاي معاويه به تحريک علي - عليه السلام کشته شده بود، وادار کند. اگر او در همان روزهاي نخست به دعوت علي - عليه السلام پاسخ مثبت مي گفت ديگر نمي توانست ريختن خون عثمان را به حساب امام بنويسد ومظلوميت عثمان را بر ضد آن حضرت عنوان کند. قتل عثمان تنها فرصت تاريخي بود که معاويه مي توانست از آن به عنوان حربه برنده بر ضد علي - عليه السلام استفاده کند واعمال اين حربه در صورتي امکان پذير بود که دعوت علي - عليه السلام را نپذيرد و الا با بيعت او با امام، پيشوايي علي - عليه السلام تثبيت وخون عثمان نيز لوث مي شد وفرصت از دست مي رفت.
پي ريزي يک حکومت موروثي
معاويه سالها بود که با زيرکي خاص، با بذل وبخششهاي بي حساب، با تبعيد شخصيتهايي که حکومت او را تحمل نمي کردند، با تبليغات گسترده، با جلب نايت خليفه وقت، مقدمات يک سلطنت موروثي را پي ريزي کرده، پيوسته مترصد مرگ يا قتل عثمان بود تا به آرزوي ديرينه خود جامه عمل بپوشاند.
از اين رو، حتي پس از آگاهي از محاصره خانه خليفه به وسيله انقلابيون، او را کمک نکرد تا هرچه زودتر سايه عثمان از سرش کوتاه شود واو به آرزوي خود برسد. چنين فردي هرگز دعوت امام - عليه السلام را نمي پذيرفت، بلکه از آن به نفع خود وبه ضرر امام استفاده مي کرد. تاريخ به روشني گواهي مي دهد که خليفه وقت از معاويه استمداد کرد، ولي او با کمال آگاهي از وضع او به ياريش نشتافت.
اميرمؤمنان - عليه السلام در يکي از نامه هاي خود به معاويه مي نويسد: «تو در آن روز عثمان را کمک کردي که کمک کردن به نفع تو بود، ودر آن روز او را خوار وذليل کردي که کمک کردن تنها به نفع او بود». (6)
اميرمؤمنان - عليه السلام در يکي ديگر از نامه هاي خود به معاويه مي نويسد: «به خدا سوگند، پسر عموي تو را جز تو کسي نکشت ومن اميدوارم که تو را، به مانند گناه او، به او ملحق سازم ». (7)
ابن عباس در نامه خود به معاويه مي نويسد: «به خدا سوگند، تو مترصد مرگ عثمان بودي ونابودي او را مي خواستي ومردم را از ياري او بازداشتي. نامه واستمداد واستغاثه او به تو رسيد، ولي به آن اعتنا نکردي، در حالي که مي دانستي مردم او را تا نکشند رها نخواهند کرد. او کشته شد، در حالي که تو آن را خواستي. اگر عثمان مظلوم کشته شد، بزرگترين ستمگر تو بودي ». (8)
آيا با اين وضع که وي پيوسته مترصد مرگ يا قتل خليفه بود تا به آرزوي خود برسد، دعوت امام - عليه السلام رامي پذيرفت وفرصتي را که روزگار به او ارزاني داشته بود از دست مي داد؟
پي نوشت ها:
1 - کافي، ج 8، ص 68.
2 - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 7، ص 37.
3 - بيت ابو رافع از خانواده هاي بزرگ واصيل شيعي است که از روز نخست به خاندان رسالت محبت مي ورزيدند وابورافع خود از ياران پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم واز علاقه مندان علي - عليه السلام بود.
4 - تاريخ طبري، ج 5، ص 161.
5 - تاريخ طبري، ج 5، ص 160.
6 - نهج البلاغه، نامه 37.
7 - العقد الفريد، ج 2، ص 223.
8 - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 4، ص 58.
/انتهاي پيام/