جامعه مدني
گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ تاريخچه طرح واژه جامعه مدني به عنوان يك عبارت در ادبيات سياسي به روم باستان و عبارت لاتيني Societas Civil برمي گردد. در عصر جديد نخستين كسي كه جامعه مدني را منطبق بر ساحت فرهنگي دوره اومانيسم مطرح كرد تامس هابز بود. هابز نظريه حق الهي حاكميت و ضرورت وجود حكومت ديني را مورد انكار قرار داد و اين راي را مطرح كرد كه منشاء تشكيل جامعه و حكومت، «قرارداد اجتماعي» است كه آدميان با يكديگر منعقد مي كنند و بخشي از اراده و حق حاكميت خود را به دولت واگذار مي كنند.
اين دولت كه بر مبناي قانونگذراي اومانيستي اداره مي شود در مقابل وضع طبيعي بشر قرار دارد و جامعه مدني ناميده مي شود. هابز دولت مدرن مد نظر خود را كه حكومتي غيرديني بود و بر پايه قرارداد اجتماعي شكل مي گرفت را جامعه مدني مي ناميد. در سال 1776 ميلادي، يك نويسنده اسكاتلندي به نام آدام فرگوسن كتابي به نام «تاريخ جامعه مدني» نوشت.
او در كتاب خود جوامع بشري را بر حسب ميزان پيشرفت درابزار دسته بندي كرده بود و جوامع به قول خودش پيشرفته كه همان جوامع سرمايه سالار ليبرال غربي بودند را جامعه مدني ناميده بود. درنظر فرگوسن جوامع غربي و حكومتهاي ليبرال مظهر جامعه مدني بودند زيرا روابط اقتصادي در اين جوامع مبتني بر آزادي، سودجويي و انباشت سرمايه است.
بستر تاريخي طرح مفهوم جامعه مدني نيز دقيقا به نظريه دنيوي شدن حكومت و اومانيسم و سيطره اقتصاد سرمايه سالارانه در غرب مدرن و به ويژه از قرن هفدهم به بعد بر مي گردد. جامعه مدني در معناي اصطلاحي آن به معناي جامعه ليبرالي است و يكسره بر پايه سكولاريسم و اصالت عقل منقطع از وحي و نظريه قرارداد اجتماعي قرار داده شده است و طبقه سرمايه داران صاحب مكنت و ثروت پايگاه اجتماعي آن هستند.
وقتي از شاخصهاي جامعه مدني سخن به ميان ميآيد، مجموعهاي از مفاهيم كلي كه بسياري از فرهنگهاي غيرغربي، توانايي باروري آنها را دارند، ارائه ميشود. مفاهيمي مانند سازمانيابي نيروهاي اجتماعي در زندگي سياسي، آزادي در مشاركت و رقابت سياسي، تكوينساز و كارهاي حل منازعات سياسي، مشروعيت يافتن نهادهاي قانوني براي مشاركت و رقابت سياسي از جمله مشخصههايي است كه براي جامعه مدني گفته شده است، ليكن جامعهشناس سياسي غيرغربي فقط الگوي جامعه مدني غربي را ميتواند تصور كند.
در نتيجه نهادينه شدن جامعه مدني يا توسعه سياسي به معناي غربي شدن تلقي ميشود. چنين تصوري از جامعه مدني (الگوي غربي شدن) زمينه فكري تكوين ايدئولوژي توسعه را فراهم ميكند. به زعم اين گروه، جامعه مدني تجربه بشري در زندگي سياسي و اجتماعي است كه مطلوبيت خود را در نقطهاي از جهان به نام غرب نشان داده است و جوامع غيرغربي، بايد جامعه مدني را به مثابه محصول سياسي و فرهنگي تلقي كنند كه بدون هرگونه دخل و تصرفي در آن به كشورشان منتقل كنند.
اينگونه است كه ايدئولوژي توسعه در ذهن جامعهشناس غربگرا شكل ميگيرد. ايدئولوژي توسعه يعني دستورالعملهاي از پيش تعريف شده، توسط كارشناسان غربي براي انتقال تكنيكي جامعه مدني به كشورهاي غيرغربي، به تعبير ديگر، ايدئولوژي توسعه عبارت از دستورالعملهاي تعيين شده براي غربي شدن جوامع غيرغربي است. غربگرايان هرگونه آزادي تصرف در دستورالعملهاي تعريف شده را از خود سلب ميكند زيرا ايدئولوژي توسعه از پيش براي او تفهيم كرده كه هرگونه دخل و تصرف و بومي سازي در آن مانع تحقق الگوي غربي جامعه مدني ميشود.
آنان فقط بايد زمينه فكري و عملي آن را فراهم كند. اصل آن است كه ما غربي بشويم، جامعه مدني به تبع غربي شدن پديد ميآيد. هر آنچه به ساخت فرهنگ و سياست بومي تعلق داشته باشد، مانع تحقق جامعه مدني خواهد بود و هر آنچه به فرهنگ و سياست غربي تعلق دارد، از عوامل زمينهساز تحقق آن است.
آنچه گفته شد معناي اصطلاحي جامعه مدني در فلسفه و علوم سياسي است. اگر كساني اين عبارت را به عنوان شعار سياسي به كار مي برند بايد دقيقا مشخص نمايند كه مقصودشان چيست و جامعه مدني مورد نظرشان با اصطلاح رايج و شناخته شده جامعه مدني در فلسفه سياست و ادبيات سياسي چه نسبتي دارد؟
منابع
- زرشناس. شهريار(1383) واژه نامه فرهنگي، سياسي. تهران: نشر صبح
- پايگاه مركز اسناد انقلاب اسلامي
/انتهاي پيام/