سفياني مدرن
کد خبر:۸۶۶۵۶
يادداشتي از ابراهيم فياض؛

سفياني مدرن

اسلام مكتب نيست، يك دين است كه در حوزه‎هاي فرهنگي مختلفي متجلي مي‎شود. مثل حوزه فرهنگي حجاز، شام، ايران، شمال آفريقا، آسياي ميانه. بنابراين، اين حوزه‎هاي فرهنگي بايد بررسي شود؛ نه‎اين‎كه مكتب‎سازي شود. چون مكتب‎سازي در نهايت به ناسيوناليسم تبديل مي‎شود.

دكتر ابراهيم فياض؛ مكتب، لغتي فرانسوي و يك نوع سازمان‎گرايي دانشي و معرفتي است كه بايستي چهارچوب‎هاي مفهومي را با هم مرتبط كند. گفتيم كاتوليسم فرانسه، در يك نوع سكولاريسم تبيين شده است كه همان سوسياليسم و جامعه‎گرايي است كه از آن همين سازمان دانشي درمي‎آيد كه نامش را گذاشته‎اند مدرسه كه در فرانسه مي‎گويند: «اكل». پس اين اكل ريشه در يك نوع ساختار و ايدئولوژي دارد، مبناي فكرشناسي دارد. يعني يك چهارچوب فكري دارد كه بر مدرسه تأثير مي‎گذارد. اين برمي‎گردد به يك نوع چهارچوب‎ فكري متعين كه تابع آن اكل است. اين چهارچوب فكري، اكل را تشكيل مي‎دهد و يك نوع استبداد و تعيين شديد بر آن تحميل مي‎شود. به‎طور كلي در آن‎چه ما مكتب مي‎ناميم؛ مهم‎ترين مسئله، تعيين است. ما مي‎خواهيم بررسي كنيم كه اين تعيين تا چه اندازه در دين وجود دارد. از آن‎طرف دانستيم دين نوع نگاه به زندگي را شكل مي‎دهد كه از آن، ايدئولوژي ايجاد مي‎شود و از ايدئولوژي، اكل و مكتب به‎وجود مي‎آيد. پس اصل، استخراج آن اكل و مكتب است كه چهارچوبي از ايدئولوژي و جهان‎پديداري را در خود دارد. در دوره مدرن‎سازي و متجددسازي دين، فرآيند سكولاريسه شدن دين را درپيش گرفتند. اما چنين چيزي غيرممكن است، چراكه دين هيچ‎گاه نمي‎تواند ايدئولوژي و مكتب شود، چون نمي‎تواند سكولاريسه شود. پس ما چيزي با نام مكتب اسلام نداريم. اين‎ها همه مدرنيسم است، همه فرانسوي است. نكته ديگري كه عنوان شد، اين‎كه دين در زمان‎ها و مكان‎هاي مختلف و گسترده‎اي آمده و در پهنه‎هاي زماني و مكاني بشر هميشه ظهور داشته است. حال در اين مقاله بحث خود را پيرامون نقش حوزه فرهنگي ايران در رسيدن به معارف آخرالزماني پي مي‎گيريم.

خوب است بدانيم همان‎گونه كه اديان‎ در زمان‎ها بسط و گسترش يافتند، از نظر مكاني نيز همين‎طور عمل كردند. دين‎ها گسترش مكاني وسيعي داشتند و در مكان‎هاي مختلفي چون خاورميانه به‎وجود آمدند. خاورميانه چون هميشه آبادي فراواني داشته است، مي‎شود مركز دين‎ها و همه دين‎هاي بزرگ بشري در اين‎جا به‎وجود مي‎آيند. بنابراين دين‎ها ارتباط زيادي با تمدن‎ها و جغرافياي آن‎ها داشته‎اند. پس آن‎چه در دين به‎جاي مكتب‎هاي جغرافيايي بايد بگوييم؛ حوزه‎هاي فرهنگي ديني است كه بايد روي آن بحث اساسي داشته باشيم. مثل حوزه فرهنگي اسلام در ايران كه بر تشيع متمركز شد. يا مثلا قسمت شمالي جهان اسلام كه شافعي است و قسمت جنوبي و غربي كه حنبلي و مالكي است، كه البته اين همه تصادفي نيست. چراكه مثلا حنبلي و مالكي هرگز نمي‎توانند در آسياي ميانه به‎وجود آيند، چون آن‎جا اصلا مباحث عرفاني ديده نشده است.

پس نكته بحث اين است كه ما حوزه‎هاي فرهنگي دين در اسلام را داريم كه حالا بعضي حوزه‎ها مانند ايران به‎شدت توانستند تئوري‎سازي كنند. در روايات آمده است كه ايرانيان در آخرالزمان گسترش پيدا مي‎كنند و اكثر ياران امام زمان از ايرانيان هستند و همين‎كه سفياني در عراق توسط ايراني‎ها نابود مي‎شود. سفياني همان پان‎عربيسم مذهبي است كه در آخرالزمان به‎وجود مي‎آيد، مثل خود ابوسفيان، همان كه امام حسين(عليه السلام) را كشت. وي مي‎خواست دين پيامبر را با يك نوع قبيله‎گرايي نابود كند. به‎همين دليل امام گفتند يا شيعه ابوسفيان. درحالي‎كه روز عاشورا ابوسفيان اصلا زنده نبود. اين نشان مي‎دهد سفياني‎ها بحث مهمي هستند. اين سفياني‎ها همان قبيله‎گرايي در مقابل دين‎گرايي امام (عليه السلام) بودند. روز عاشورا سفياني در برابر دين ناب ايستاده بود و ايراني‎ها همان دين ناب را دارند. پيامبر نيز زماني‎كه آيه نازل شد: قومي مي‎آيد برتر از قوم عرب و مي‎خواهد عرب را هدايت كند و عرب با آن مي‎جنگد. در پاسخ آن‎ها كيستند؟ فرمودند: قوم سلمان است. در آخرالزمان، ايراني‎ها مبدع دين در سطح جهاني مي‎شوند. پس حوزه فرهنگي ايراني‎ها تمدن‎ساز بوده در اسلام.

تمدن موالي را به‎وجود آورده و در آخرالزمان جهان را به دين دعوت خواهد كرد و قم گسترش پيدا خواهد كرد و زمين‎هايش با طلا خريدوفروش مي‎شود، چراكه به حرم اهل‎بيت(عليهم السلام) تبديل مي‎شود. انقلاب اسلامي شروع مي‎شود و مردم مي‎ايستند و مي‎جنگند و تا آخرش مي‎روند و قصه سفياني را در عراق حل مي‎كنند.

بنابراين اين يك حوزه فرهنگي ديني اسلامي است نه يك مكتب ايراني يا عراقي يا فلان. مكتب را به‎فرض در ادبيات مي‎توانيم بگوييم، ولي در دين نه. چون دين به‎شدت سيال است و هرگز نمي‎تواند چهارچوب‎دار باشد؛ چراكه براساس اعتقاد و ايمان بنا مي‎شود. اين ساختار يك حوزه فرهنگي تاريخ‎ساز است. اين حوزه فرهنگي ايراني است نه مكتب ايراني. اين بحث مكتب، همان اكل فرانسوي است كه اشكال دارد. ما يك حوزه فرهنگي ايراني داريم كه درگذشته فعال بوده و در آينده هم خواهد بود. بسياري از رياضي‎دان‎هاي جهان را در ايران مي‎بينيم كه حوزه‎هاي فرهنگي ايراني‎ها را توليد كردند. و هنوز هم بحث بسيار دارد. اين يك حوزه فرهنگي توليدي است در جهان اسلام در گذشته و حال و آينده.

پس اسلام مكتب نيست، يك دين است كه در حوزه‎هاي فرهنگي مختلفي متجلي مي‎شود. مثل حوزه فرهنگي حجاز، شام، ايران، شمال آفريقا، آسياي ميانه. بنابراين، اين حوزه‎هاي فرهنگي بايد بررسي شود؛ نه‎اين‎كه مكتب‎سازي شود. چون مكتب‎سازي در نهايت به ناسيوناليسم تبديل مي‎شود. علتش هم اين است كه ناسيوناليسم، محمل ساختاري تمام ايدئولوژي و فلسفه‎هاي غربي بوده است. ناسيوناليسم كه در مقابل دين‎گرايي عام كاتوليسم ايستاد و جهان مسيحيت را دو قسمت كرد و بعد همين‎طور قسمت‎هاي مختلف ديگر، از ملي‎گرايي به‎وجود آمد. مباحث كاتوليسم و پروتستانيسم و غيره كه همه مبنايش ملي‎گرايي و پادشاهي بود، كه نهايتا منجر به فلسفه كانت و دكارت شد كه در همه آن‎ها ملي‎گرايي زيادي وجود دارد. اما ملي‎گرايي در مقابل دين‎گرايي ايستاده بود.

تا زمان ناپلئون كه سكولاريسيشن به‎وجود ‎آمد و ايدئولوژي‎ها به اكل تبديل شدند. پس اگر بخواهيم حوزه‎هاي فرهنگي را نياوريم و به‎جاي آن بگوييم اكل و مكتب‎گرايي، خودبه‎خود موجب ناسيوناليسم مي‎شويم. و اگر حوزه‎هاي فرهنگي جهان اسلام را بررسي كنيم، حوزه فرهنگي ايران را بسيار برجسته و توليدكننده تمدن و آينده‎ساز مي‎يابيم؛ كه انقلاب اسلامي مطلعش است. در جنگ‎ با سفياني زمانه يعني صدام نيز، ما در مقابل يك پان‎عربيسم صدامي و كويتي و عربستاني و مصري ايستاديم و دين را مطرح كرديم كه هنوز هم ادامه دارد. حالا هم كه سفياني عربستاني به‎وجود آمده كه متأسفانه جلوي ما ايستاده‎ است. اين مباحث اشكالي ندارد. چراكه: و ماارسلنا مِن رسول الا بِلساِن قومه لِيبين لهُم. هيچ پيامبري جز به لسان قومش فرستاده نشده است. اين حوزه‎هاي فرهنگي را مي‎رساند. و كلِمه السوي نيز مي‎تواند مركز تفكرها باشد. خود قرآن هم اين نوع تنوع فرهنگي را قبول دارد: يا ايهاالناس اِنّا خلقناكم مِن ذكر و اُنثي و جعلناكم شُعوبا و قبائلا لِتعارفُوا. نكته مهم لِتعارفُوا است و سپس مي‎گويد اِنّ اكرمكم عِند‎ا... اتقاكم. اين بحث بسيار مهم؛ همان توحيدي است كه تكثر يافته است. همانند آفتابي كه بر همه‎جا مي‎تابد و هرجا رنگ خاصي مي‎گيرد. قله كوه با ته دره رنگش متفاوت است گرچه بر همه يك آفتاب تابيده است؛ باوجود تفاوت‎شان همه به يك توحيد بازمي‎گردند. اِنّ اكرمكم يعني همين. صرف تكثر، شرك نيست و قرآن نيز اين را قبول دارد.

هفته نامه پ‍نجره

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار