پيوند غرب‌زدگي و اشرافيت سياسي
کد خبر:۸۷۰۴۵
انقلاب و اشرفيت -7

پيوند غرب‌زدگي و اشرافيت سياسي

در پاسخ به وقايع اخير مي‌توان به ريشه‌يابي ساختاري پرداخت كه با بهره‌مندي از امتيازات سياسي و اقتصادي شكل گرفت. پشتوانه نظري اين اشرافيت نوظهور در افق تاريخي و فرهنگي غربزدگي بود. از اين رو كمر به احياي آن بست.

شهريار زرشناس، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ در پاسخ به وقايع اخير مي‌توان به ريشه‌يابي ساختاري پرداخت كه حيات خود را از دهه شصت آغاز كرد. يك گروه ممتاز بروكراتيك كه به آنها اشرافيت اقتصادي سياسي مي‌گويند. حلقه قدرت ايشان، ابتدا با بهره‌مندي از امتيازات سياسي و اقتصادي شكل گرفت و در ادامه هويت فكري و سياسي درازمدتي را پايه‌ريزي كرد. پشتوانه نظري اين اشرافيت نوظهور در افق تاريخي و فرهنگي غربزدگي بود. از اين رو كمر به احياي آن بست و رفته‌رفته به مدد سابقه سكولاريستي با سرمايه‌داري بزرگ و سكولار ايران گره خورد.

اين حلقه بسته قدرت تا سال 84 مجال يافت كه در برخي شئون نظام اسلامي ايران و حتي در بدنه سه قوه مخصوصاً قوه مجريه رسوخ كند. دولت نهم به اين حلقه بسته نفوذ كرد و ضربه زد؛ هر چند آن را به تمامي شكست نداد. در مقابل اشرافيت در برابر دولت موضع گرفت. زيرا كابينه احمدي‌نژاد، مبارزه با فساد اقتصاد دولتي و گسترش عدالت را پيگيري مي‌كرد. آنها نيز به كمك حاميان خود از ماه‌هاي پيش از انتخابات صف‌آرايي كردند. اين حاميان در سه گروه عمده قابل دسته‌بندي هستند:

الف) سرمايه‌داري بزرگ ليبرال و اكثريت سرمايه‌داري متوسط و كوچك كه در افق تاريخي‌ـ فرهنگي غربزدگي شبه مدرن قرار دارد.

ب) طبقه متوسط شبه مدرن كه خرده بورژوازي مدرن ناميده مي‌شود.

ج) تكنوكرات و بروكرات‌هاي متوسطي كه آنها نيز در افقي شبه مدرن قرار دارند.

اينها هر چند كاملاً برهم منطبق نيستند اما به دلايلي به هم گره خورده‌اند. اينها را مي‌توان ليبراليسم نقاب‌دار يا سكولاريسم پنهان نيز خواند كه براي قدرت‌گيري مجدد تلاش مي‌كنند كه با ظهور دولت نهم بخشي از منافع خويش را برباد مي‌ديدند. سكولاريسم پنهان با افق آرمان‌هاي انقلاب زاويه داشت در حالي كه دولت نهم و دهم در پي بازيابي همان آرمان‌هاست. از اين رو پس از شكست در انتخابات به پروژه‌اي رونهادند كه شبيه انقلاب‌هاي مخملي است.

آنها طبقه متوسط را كه پيشاپيش شبه مدرن بود، به بهانه تقلب فريب دادند تا از انفعال سياسي خارج شوند. كنترل اين تحولات چندان دشوار نيست اما موضوع مهم برنامه‌اي است كه بتوان براساس آن پس از بحران‌ها؛ حركت عدالت‌خواهي را به يك جنبش عدالت‌خواهي اجتماعي بدل كرد. براي تعميق چنين جنبشي به سه انقلاب اقتصادي، فرهنگي و بازسازي سياسي نياز است.

اكنون شرايط به گونه‌اي است كه انقلاب‌هاي سه‌گانه به ضرورت تبديل شده و در غير اين صورت مسير حركت آرمان‌هاي سال 57 در درازمدت به خطر مي‌افتد. اول بازتوليد نظري و فراتر [از آن] بازتوليد عملي اقتصاد عدالت‌گستر و اسلامي است كه مي‌بايست جايگزين اقتصاد سرمايه‌داري شبه‌مدرن ايران شود. اقتصاد سرمايه‌داري موانع زيادي را بر سر آرمان‌هاي ما تراشيده است و در يك روايت راديكال بايد در سه محور به مبارزه طلبيده شود. مقابله تا سر حد انهدام با سرمايه‌داري فاسدي كه با حلقه قدرت پيوند دارد. فرمان هشت ماده‌اي مقام معظم رهبري كه چند سال پيش بر زدودن فقر و فساد و تبعيض تأكيد داشت در همين افق بود.

محدود كردن دامنه نفوذ سرمايه‌داري بزرگ تا مجالي براي سرمايه‌داري متوسط ايجاد شود. زيرا سرمايه‌داري بزرگ به دنبال سهم‌خواهي و قدرت بيشتر است و [در نهايت هم] توزيع عادلانه ثروت در حد امكان. واضح است كه مستضعفين بايد تحت پوشش حمايتي دولت قرار بگيرند. هرچند كساني در ايران آن را اقتصاد صدقه‌اي خواندند ولي در كشورهاي توسعه يافته در دنيا، اقشار كم درآمد را بيمه‌ها، حقوق بيكاري، خدمات درماني و ساير كمك هزينه‌ها دربرمي‌گيرد. انقلاب بعدي انقلاب فرهنگي است. مقصود چيزي شبيه آنچه در سال‌هاي 59 و 60 اتفاق افتاد نيست. زيرا هسته تئوريك آن حركت به علم اسلامي باور نداشت و با نگاهي پوزيتيويستي حركت را محكوم به شكست از درون كرد.

رفتارهاي فرماليته، سختگيرانه، خشك انديشانه و ظاهرگرايانه افرادي چون سروش بيشتر به مردم آزاري مي‌انجاميد. منظور، تحول بنيادي نظام آموزشي است. نظامي كه از غربزدگي رنج مي‌برد توان به فعليت رساندن ظرفيت‌هاي خلاقانه و نظريه‌پردازي در علوم انساني را ندارد. در جهت حل مشكلات بومي گام برنمي‌دارد. به علاوه سبقه‌اي سكولاريستي دارد. اين نظام بايد بدون ظاهرگرايي يعني مثلاً بسنده كردن به آوردن چند حديث و آيه در لابه‌لاي كتابها يا توجه به رنگ و اندازه لباس دانشجويان و استادان، به محتوا، ماهيت و جهت‌گيري علوم بپردازد.

كتب درسي بر مبناي تئوري‌هاي اسلامي بازنويسي شوند و موج جديدي از استادان تربيت گردند كه ضرورت و ظرفيت توليد علوم انساني اسلامي را درك كرده باشند. در نهايت اساسي‌ترين كار، گام برداشتن به سمت نظريه‌پردازي در علوم انساني است. يعني ساحت سكولاريستي علم را بشكافيم تا علوم ديگري پايه‌ريزي نماييم. يك تحول زيربنايي كه حتي مي‌تواند به تقسيم‌بندي جديدي از علوم منجر شود تا به سوي تمدن‌سازي حركت كنيم. سومين انقلاب بازسازي سياسي است. كساني كه افق وجودي‌شان با افق آرمان هاي انقلاب همساز است بايد شبكه قدرت ليبرال سكولار را بشكنند.

اين شبكه، نيرومند و با نفوذ شده است و تلاش مي‌كند نيروهاي آرمانگرا و منافع توده‌ها را ناديده بگيرد. به همين دليل وجود انقلاب را آشكارا تهديد مي‌كند. به نظر مي رسد عدم اجراي انقلاب‌هاي سه گانه در ميان مدت و نه حتي در درازمدت، انقلاب را با مخاطرات جدي مواجه مي‌كند. بسياري از معضلات و بحران‌هاي امروز ريشه در عقب انداختن اين انقلاب‌هاي سه گانه دارد كه مي‌بايست انجام مي‌شد. روشن است كه دولت دهم در مدت كوتاه چهارسال نمي‌تواند همه اين امور را به سر منزل برساند اما به لحاظ تاريخي مي‌تواند آغاز اين جنبش را بر عهده بگيرد.

منبع: پايگاه اينترني شهريار زرشناس

انقلاب و اشرافيت - 6 / ترويج زندگي اشرافي پس از جنگ

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار