من در زندگي خود ماندهام؛ پاكستان كيلو چند؟!!
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، نويسنده وبلاگ موج مجنون، در آخرين مطلب خود نوشته است:
بلاگر مسلمان من؛ رفقاي مجازي! آوازهي اسلاممان كه گوش عالم را كر كرده است، چرا فقط در روزهگرفتنهاي نصف و نيمهي رمضانمان خلاصه شده است؟!! غيرتمان كجا رفته اين شبها؟!! براي لحظهاي بيا و چشم از هرچه كه ميتواني بردار و كمي به رنج كودكان پاكستاني چشم بدوز، خيره باش؛ شايد هنوز دل مسلمانت بتپد براي خونهاي خشك شده بر چهرهي اطفال پاكستان...
ببين!

ببين!

كجاي كاريم؟ شايد به قول يكي از دوستان(!) اصلاً سيلي در كار نباشد، اي آقا يحتمل اينها همه شايعه است، تصوير پيكرهاي مدفون زير خاك و گل پاكستان هم شايد فريب فوتوشاپ باشد! اصلاً همهي اينها دروغي بيش نيست؛ به من چه! بگذارند زندگيمان را بكنيم. به من چه دخلي دارد كه ميليون ميليون مسلمان در پاكستان جهنم را تجربه ميكنند! من سحري، ماهيچه و افطاري حليم داغ ميزنم با روغن بوقلمون، چرا ميخواهند اوقاتمان را تلخ كنند؟ بگذارند لحظهي اذان فقط براي خودمان دعا كنيم و خودمان! و با ده ليتر آب خنك و يك پارچ هم اضافهتر، گلويمان را تازه كنيم و "جراحت" ببينم و بعد صداي خندهيمان از صحنههاي مضحك "ملكوت"، تا سر خيابان برود! نميدانم اين شبكههاي تلويزيون چه ميخواهد از جان ما كه هي آمار خوردمان ميدهد از تلفات سيل، اي بابا! اصلاً اين پاكستان همان پاكستانيست كه خواصش(!) ريگي را خانه و زندگي بخشيدند، به من چه كه مردم آن از خواصش جداياند؟!!
بگذاريد همه چيز روال عادي خود را طي كند، اصلاً سيل هم آمد كه آمد، مهم آن است كه اينجا دوباره استقلال سپاهان را ميبرد، و دعاي كميل فداي پخش اعتراض علي دايي ميشود! و انگار درِ "ديروز امروز فردا" هم تخته شده است، مهم آن است كه من بنشينم پشت سيستم و بلاگم را به روز كنم و گاهاً آفهاي مسنجر را چك كنم كه مبادا از قرن21 عقب بمانم، بگذار استرس من همين مشائي باشد و چندروز يكبار به بهانهي از هم پاشيدن تشكلدانشجوئيمان با بچهها بحث راه بيندازم! من در زندگي خود ماندهام؛ پاكستان كيلو چند؟!! مگر زلزلهي دامغانِ چند شب پيش، گسل شهرري را سورپرايز ميكرد كسي به فكر ما بود كه حالا من خاطرم را براي سيلزدهگانِ مسلمانِ پاكستان بيازارم؟!!
همين بس! كه بنشينم اينجا تنها براي فرار از وجداندرد؛ دو صفحه قرآن بخوانم و دعاي افتتاح را با سوز قرائت كنم، مگر خدا از ما چه انتظاري دارد؟ نهايتاً يك شب، اقوام را هم افطاري ميدهيم ديگر ميشود نور علي نور، چرا افكار خستهام را دوباره بياشوبم و مجبور شوم سحر بعد از چاي، يك بسته كدئين بالا بيندازم؟!!