آنها در جستجوي حكمت نيستند!
کد خبر:۸۷۱۹۴
تاملي پيرامون هنر جديد و هنرمندان غرب زده؛

آنها در جستجوي حكمت نيستند!

حاضرند در خدمت تبليغ صابون و پودر لباسشوئي کار کنند اما چون سخن از مبارزه با استکبار جهاني مي آيد روترش مي کنند! اين کدام هنر است که براي پروپاگانداي تجارتي فوران مي کند اما براي عشق به خدا نه؟!

گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ شهيد آويني هنر واقعي را با الهام گيري از معارف اسلامي آن چنان توصيف مي کند که با فطرت و حقيقت انساني در هماهنگي کامل است او مي گويد: هنر شيدايي حقيقت است . همراه با قدرت بيان آن شيدايي و هنرمند کسي است که علاوه بر شيدايي حق، قدرت بيان آن را نيز از خداوند متعال گرفته است هر يک از اين دو شيدايي حق و قدرت بيان - اگر نقص داشته باشد اثر هنري خلق نمي گردد... اصل لازم شيدايي «حق» است و «قدرت بيان» شرط کافي است.(1) هنر ياد بهشت است و نوحه انسان در فراق هنر «زبان غربت» بني آدم است در فرقت دار القرار و از همين روي همه با آن انس دارند چه در «کلام» جلوه کند چه در «لحن» و چه در «نقش» ...انسي ديرينه به قدمت جهان. هر زبان بي زباني است و زبان هم زباني. (2) هنرمند راز دار خزاين غيب است و زبان او زبان تمثيل و تمثل است. پس بايد رمز و راز ظهور حقايق متعالي و کيفيت حضور ظهور امر قدسي را در جهان بشناسد... (3)

حقيقت و مضمون هنر

حقيقت هنر را هر يک از انديشمندان با توجه به نوع جهان بيني و تصوري که از جهان هستي دارند به گونه اي معرفي مي کنند. هنرمند متعهد شهيد آويني در تبيين حقيقت هنر و درون مايه آن مي گويد: ...حقيقت هنر نوعي معرفت است که در عين حضور و شهود براي هنرمند مکشوف مي گردد و اين کشف، تجلي واحدي است که از يک سو در محتوا و از سوي ديگر در قالب هنر ظاهر مي شود... هنر از حيث محتوا نوعي معرفت است و از اين قرار عين حکمت و معرفت پس چگونه مي توان مظاهر مختلف حيات انسان را، علم و حکمت و هنر و فلسفه و دين را آن چنان که امروز معمول است از يکديگر جدا کرد. هنر از لحاظ مضمون و محتوا عين تفکر و حکمت و عرفان است و تنها در نحوه بيان و تجلي از آنان متمايز است. (4) مايه اصلي هنر اين درد غربت است، غربت آدمي که با خطاب «اهبطوا» از درياي جوار، بدين کرانه تشنه فرو افتاده است تا «تشنگي عشق» را در يابد. (5)

وظيفه هنرمند موحد

در اشاره به مسئوليت خطير هنرمند متعهد موحد شهيد آويني مي نويسد: هنرمند موحد گذشته از آنکه بايد جهان را به مشابه نشانه اي براي حق ببيند و به تبعيت از اين تعهد هنر او نيز رو به بالا بياورد و به حقايق متعالي اشاره داشته باشد بايد زبان سمبوليک اشياء را با توجه به اين حقيقت پيدا کند که هر شئ در واقع آيت و نشانه حق است و از وجه خاصي به حق اشاره دارد و اين اشارات نيز با يکديگر متفاوت است. (6)

هنر غربي

انديشمند فرزانه شهيد مرتضي آويني در معرفي ويژگي هاي هنر رايج امروزي غرب مي نويسد: هنر غربي حديث نفس است، نه حديث شيدايي حق، هنر غرب بيان خودپرستي انسان امروز است، هنري شيطاني است. حال آن که هنر حقيقي حديث شيدايي حقيقت است. (7) ...در عالم ظاهر، آفاق سحر و معجزه خيلي به يکديگر شبيه هستند. جادوگران نيز با سحر و جادو ظاهرا کاري شبيه به معجزه انبياء انجام مي دهند اما در حقيقت فقط معجزه وجود دارد و سحر و جادو جز فريبي بيش نيست. آفاق هنر رحماني و هنر شيطاني نيز خيلي به يکديگر شبيه هستند اما جز اهل حق کسي آن دو را از يکديگر تميز نمي دهد. (8) تمدن غربي در جستجوي بهشت زميني است. سير تاريخي هنر در غرب با غايتي اين چنين طي شده است و در هر يک از ادوار قالب هايي که براي کار هنري اتخاذ شده لاجرم مظهر همان روح تاريخي است که آن دوره را از ساير ادوار متمايز مي سازد. (9)

هنر و تعهد

شهيد آويني در رد اين انديشه که هنر و هنرمند به چيزي متعهد نيست مي گويد: ...آنان که در کار هنر مدعي «عدم تعهد» شده اند درست در اين داعيه خويش نينديشيده اند اگر نه، در مي يافتند که گريز از تعهد در عالم محال است. (10) هنرمند بايد از «غرض انديشي» آزاد باشد، اما در عين حال هنر عين تعهد اجتماعي است چرا که وجود انسان عين تعهد است و هنر نيز به مشابه جلوه انسان نمي تواند از تعهد فارغ باشد. (11) هنرمند بايد اهل درد باشد و اين درد نه تنها سرچشمه زيبايي و صفاي هنري بلکه معيار انسانيت است. آدم بي درد هنرمند نيست که هيچ اصلا انسان نيست. (12) اگر هنرمند نسبت به تاريخ و سرنوشت انسان و هويت فرهنگي خويش متعهد باشد ديگر در پيله حديث نفس خفه نخواهد شد، بال هاي پروانگي اش خواهد رست و پيله مقتضيات زمان و مکان را خواهد دريد، چرا که انسان هم مي تواند محاط در متقضيات زمان و مکان باشد و هم محيط بر آن، انسان هم مي تواند محکوم تاريخي باشد و هم سازنده آن. (13)

هنر و آزادي هنرمند

در انتقاد از برداشت غلط از آزادي در هنر، شهيد آويني مي گويد: آزادي در نفي همه تعلقات است جز تعلق به حقيقت که عين ذات انسان است. وجود انسان در اين تعلق است که معني مي گيرد و بنابراين آزادي و اختيار انسان، تکليف اوست در قبال حقيقت، نه حق او براي ولنگاري و رهايي از همه تعهدات و مقدمتا بايد گفت که هنر و ادبيات نيز در برابر همين معني ملتزم است. (14)

آزادي هنر نبايد در زير پا گذاشتن معيارهاي اخلاقي جامعه و يا توهين به مقدسات معني پيدا کند که مع الاسف فضاي سياسي کشور بعد از پايان ظاهري جنگ بسياري از مخالفان را جرات بخشيده است که غرض ورزي ها و دشمني هاي غير معقول خويش را با نام هنر و آزادي عرضه کنند.(15 ) آزادي هنرمند در درک تکليف است و نه در نفي و طرد التزام به همه چيز ... (16)

تاسف از يک پيشامد هنري

شهيد آويني به هنر متعهد و هنرمند مسئوليت شناس مي انديشيد و از رواج پيدا کردن ويژگي هاي هنر غربي و اصول آن در بين برخي هنرمندان داخلي در رنج بود و در اين باره اين گونه درد دل مي کند: ...هنرمندان با رغبت فراوان حاضرند در خدمت تبليغ صابون و پودر لباس شوئي و ...آفيش فيلم هاي سينمايي کار کنند اما چون سخن از صدور انقلاب و يا پشتيباني از رزم آوران ميدان مبارزه با استکبار جهاني به ميان مي آيد روي ترش مي کنند که: نه آقا قبول سفارش هنر را مي خشکاند! اين کدام هنر است که براي پروپاگانداي تجارتي فوران مي کند اما براي عشق به خدا، نه؟ آيا هنرمند با اين انتخاب نوع تعهد خويش را مشخص نکرده است؟ حال آن که آزادي حقيقي تنها در عشق به خدا است و هنر آن گاه حقيقتا آزاد مي شود که غايتش وصول به حق باشد ...هنر اگر براي هنر نباشد براي هيچ چيز ديگري هم نبايد باشد جز عشق به خدا. چرا که هر تعلقي جز اين و زر و بال و غل و زنجيري است برگرده روح که او را به زمين مي چسباند. (17)

هنرمندان امروز

هنرمندان (امروز) هرگز در جستجوي «حکمت» نيستند، آنها تنها سعي دارند که در «تکنيک» کار خويش «مهارت» بيشتري پيدا کنند و لکن آنچه در تکنيک و قالب کاري هنري آنها به مشابه محتوا اظهار مي شود چيست، اگر حکمت نيست؟ مي گويند: ما احساسات خويش را بيان مي کنيم. اما مگر بيان احساسات انسان و اعتقادات او هيچ نسبتي نيست؟ اين توهم ناشي از يک اشتباه حکمي يا فلسفي است که در عصر رخ داده است. معمول است که انسان را به دو ساحت مجزا و مستقل از يکديگر تقسيم مي کنند: عقل و احساس آن گاه علم را متعلق به ساحت عقل مي پندارند و هنر را متعلق به ساحت احساس و نسبت و رابطه عقل و احساس را نيز معقول عنه مي گذارند. (18)

هنر جديد و زيبايي

شهيد سيد مرتضي آويني در تبيين حقيقت و سرچشمه و آبشخور هنر جديد مي گويد: ...هنر جديد خاص عالم جديد است. هنر جديد مولود تکنولوژي است. هنر جديد هنر خواص است ...عوام درکش نمي کنند ...آنها که در دفاع از استقلال هنر در اوايل قرن نوزدهم فرياد برداشتند که: هنر وسيله نيست هدف است، فايده هنر زيبايي است و همين کافي است و زيبايي را نيز چنين تعريف کردند که: هر چيز مفيدي زشت است و تنها اشيايي حقيقتا زيبا هستند که به هيچ فايده اي نيايند: اولين گام ها را در جهت جدايي هنر از حيات انسان برداشتند و چنين شد که آثار هنري بدون هيچ فايده اجتماعي در تبعيدگاه هايي به نام موزه و گالري جمع آمدند و اينها در حالي است که هنر عين تعهد اجتماعي است. چرا که وجود انسان عين تعهد است و هنر نيز به مثابه جلوه انسان نمي تواند از تعهدات فارغ باشد.(19)

پي نوشت:

1 . کتاب مقاومت، ش 4، ص 50 .

2 . سوره، ش 1، ص 61 .

3 . آينه جادو، ص 208 .

4 . سوره، ش 1، ص 14 .

5 . سوره، س 10، ص 55 .

6 . سوره، ش 6 و 5، ص 61و 59 .

7 . کتاب مقاومت، ش 4، ص 50 .

8 . آينه جادو، ص 186 .

9 . سوره، ش 1، ص 28 .

10 . سوره، ش 3، ص 43 .

11 . آينه جادو، ص 132 و 131 .

12 . سوره، ش 1، ص 30 .

13 . سوره، ش 4، ص 30 .

14 . سوره، ش 9، ص 5 .

15 . سوره، ش 3، ص 4 .

16 . سوره، ش 9، ص 5 .

17 . سوره، ش 4، ص 24 .

18 . سوره، ش 1، ص 10 .

19 . همسفر خورشيد، ص 199 .

پديدآورنده: سيد صادق سيد نژاد / پايگاه حوزه

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار