از طلاق بيشتر بدانيد
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ اسلام اهميت زيادى براى حفظ و بقاى خانواده قائل است، ولى با همه اهميت و احترامى كه زناشويى و تداوم آن در نظر شارع اسلام دارد، گاهى عدم تفاهم و توافق زن و شوهر، چنان به اوج مىرسد و چنان شدت مىيابد كه نه داوران خانوادگى و نه خود زوجين از عهده رفع آن بر نمىآيند؛ از اين رو، خداوند متعال راه جدايى را باز گذاشته و دو انسانى را كه نمىتوانند به يگانگى برسند، مجبور نكرده كه عمرى را بدون تفاهم در زير يك سقف زندگى كنند؛ لذا طلاق را به عنوان آخرين راه حل قرار داده است.
طلاق به دو قسم تقسيم مىگردد:
1. طلاق منفور
طلاق وقتى منفور است كه انسان داراى همسرى باشد كه هرچند صددرصد مطلوب و ايده آل نيست، ولى در حد معقولى خشنود كننده است؛ خلاصه آن چنان است كه مىشود عمرى را با او گذرانيد و از مزاياى زندگى مشترك برخوردار شد و رواياتى كه در مذمت طلاق وارد شده، در مورد اين طلاق است. «. بهشتى، احمد، خانواده در قرآن»
پيامبر گرامى اسلام (ص) مىفرمايد: «هيچ چيز در پيشگاه خدا محبوبتر از خانهاى كه به ازدواج آباد شده باشد، نيست و هيچ چيز در پيشگاه خدا منفورتر از خانهاى كه در اسلام به جدايى [طلاق] ويران شود، نيست.» «. همان، ص 377»
2. طلاق غيرمنفور
طلاق هنگامى غير منفور است كه زندگى خانوادگى و ادامه آن غيرممكن باشد. خطاب بن مسلمه مىگويد: خدمت امام كاظم (ع) رفتم و مىخواستم از بدخلقى زنم شكايت كنم، حضرت فرمود: «پدرم زنى برايم گرفته بود كه بدخلق بود و من پيش او شكوه بردم. فرمود: چه چيز تو را مانع مىشود كه از او جدا شوى؟ اين كار را خداوند به دست تو گذاشته است. پيش خود گفتم: گره از مشكل من گشودى.» « همان، ص 270»
باز روايت مىفرمايد: «دعاى پنج كس مستجاب نمىشود: مردى كه طلاق زن به دست او است و آن زن او را اذيت مىكند و او مىتواند مهرش را بدهد و رهايش كند.» «همان، ص 27»
پس طلاق يك ضرورت است و هم اكنون نتيجه ممنوع بودن طلاق را در جوامع مسيحى ملاحظه مىكنيم كه چگونه زنان و مردان زيادى هستند كه به حكم قانون تحريف يافته مذهب مسيح (ع) طلاق را ممنوع مىشمارند و قانوناً همسر يكديگرند، ولى در عمل جدا از يكديگر زندگى مىكنند. «تفسير نمونه، ج 24، ص 225»
برخورد پيشوايان اسلام با طلاق به اين صورت است كه گاهى آن را منفور و مبغوض تلقى كردهاند و گاهى با لحنى كه نسبتاً تشويقآميز است، تفهيم مىكنند كه چه مانعى دارد از حق خدايى خود براى نجات گردابى مهلك، استفاده كنند؛ از اين رو، حكمت تشريع طلاق، خلاص شدن از مشكلات است؛ بنابراين، گرچه حليت آن مطلق است ولى نبايد سوء استفاده كرد «بهشتى، احمد، خانواده در قرآن، ص 381» و بدون دليل يا بهاندك بهانهاى همسر را طلاق داد؛ پس طلاق ضرورتى است كه بايد به حداقل ممكن تقليل يابد و تا آنجا كه راهى براى ادامه روابط خانوادگى وجود دارد، كسى سراغ آن نرود. در روايتى از پيامبر اسلام (ص) مىخوانيم كه فرمود: «ازدواج كنيد و طلاق ندهيد كه طلاق عرش خداوند را به لرزه در مىآورد.» « وسائل الشيعه، ج 16، ص 268»
پيامدهاى طلاق
طلاق مشكلات زيادى براى خانوادهها، زنان و مردان و به ويژه فرزندان به وجود مىآورد كه آن را عمدتاً در سه قسمت مىتوان خلاصه كرد:
1. مشكلات عاطفى: بدون شك مرد و زنى كه پس از سالها يا ماهها زندگى با هم، از هم جدا مىشوند، از نظر عاطفى جريحهدار خواهند شد، به ويژه زنان معمولًا دچار افسردگى مىشوند «روانشناسى رشد، با نگرش به منابع اسلام، ج 2، ص 888» و در ازدواج آينده خواطر ازدواج گذشته، دائماً آنها را نگران مىكند و حتى به همسر آينده با يك نوع بدبينى و سوءظن مىنگرند كه آثار زيانبار اين امر بر كسى مخفى نيست؛ از اين رو، ديده شده است كه گاه اينگونه زنان و مردان براى هميشه از ازدواج چشم مىپوشند. « تفسير نمونه، ج 24، ص 226»
2. مشكلات اجتماعى:
الف- بسيارى از انسانها طلاق را شكست در حوزه بسيار با اهميتى از زندگى تلقى مىكنند، به ويژه اگر براى خودشان پيش آمده باشد. افرادى كه متاركه كردهاند، خود را از لحاظ اجتماعى فردى ناپسند و فاقد مهارتهاى ارتباطى بسيار اساسى مىدانند. «. ساپينگتون، آنوروا، بهداشت روانى، ترجمه حميدرضا حسين شاهى، ص 221»
بسيارى از زنان بعد از طلاق شانس زيادى براى ازدواج مجدد، آن هم به طور شايسته و دلخواه ندارند و از اين نظر گرفتار زيان شديد مىشوند، و حتى مردان نيز بعد از طلاق دادن همسر خود شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب كمتر خواهد بود، به ويژه اگر پاى فرزندانى در ميان باشد؛ از اين رو اغلب ناگزيرند، به ازدواجى تن در دهند كه نظر واقع آنها را تامين نمىكند، و از اين نظر تا پايان عمر رنج مىبرند.»
ب- پس از طلاق، به دلايل مختلف ممكن است عزت نفس دچار آسيب شود. از آنجا كه انسانها غالباً خود را بر حسب روابطشان با ديگران توصيف مىكنند، طلاق مىتواند آنها را وادارد تا در پى پاسخهاى جديدى براى سؤال «من كيستم؟» باشد. همچنين در اغلب اوقات طلاق به دنبال يك دوره تعارض كه مشخصه آن حملههاى شخصى است، رخ مىدهد. سرانجام اين كه بسيارى از افرادى كه متاركه كردهاند، خود را شخصى ناپسند و فاقد توان كافى براى ازدواج مجدد مىدانند. « ساپينگتون، آنوروا، بهداشت روانى، ترجمه حميدرضا حسين شاهى، ص 301»
3. مشكلات فرزندان: مشكلات فرزندان از همه اينها مهمتر است. عواقب ناشى از طلاق ممكن است براى پسران تا حد رفتارهاى ضد اجتماعى از قبيل دزدى، مدرسه گريزى، ابتلاى به مواد مخدر، مخالفت با علم و فرهنگ و پرخاشگرى نسبت به ديگران گسترش يابد و در دختران نيز بزهكارى و كينه ورزىهاى شديد، بدبينى و ... را به وجود آورد. « روانشناسى رشد، با نگرش به منابع اسلامى، ص 887»
طلاق عاملى است كه ممكن است براى اعضاى خانواده اضطراب ايجاد كند و موجب تغيير رفتار فرزندان شود؛ به همين دليل، در برخى خانوادههاى تك سرپرست نسبت به «خانوادههاى هستهاى» به كودكان كمتر توجه مىشود و كودكان كمتر در فعاليتهاى مشترك شركت دارند و با بزرگسالان نيز تعامل كمترى دارند. كودكان در چنين خانوادههايى الگوهاى رفتارى مناسبى را فرا نمىگيرند و احتمالا با نمونههاى نامناسبى همانند سازى مىكنند كه شخصيت آينده آنها را تحت تاثير قرار مىدهد و بديهى است رفتارهاى اجتماعى آتى كودكان نيز بر همين اساس شكل مىگيرد. « ايمانيان، شهين، عوامل موثر در رشد، جزوات روانشناسى دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ش 13، ص 22»
بدترين حالات زمانى است كه والدين كودك به شدت سرگرم همسر جديد خود باشند، در اين حالت اين احساس به كودك دست مىدهد كه هم پدر و هم مادر خود را از دست داده است. « روانشناسى رشد، با نگرش به منابع اسلامى، ص 888»
هترينگتون (1972) تحقيقى را انجام داد؛ به اين صورت كه سه گروه (24 نفره) از دختران را كه گروه اول داراى والدين بودند، و گروه دوم فاقد پدر بودند، و گروه سوم والدينى داشتند كه با طلاق از يكديگر جدا شده بودند، مورد مطالعه قرار داد و در اين تحقيق به نتايج ذيل دست يافت:
الف- دختران نوجوان كه پدرانشان آنها را ترك كرده بودند، به گونهاى افراطى يكى از دو نوع رفتار را داشتهاند: يا كاملًا گوشه گير، منفعل و مقهور پسران بودند و يا برعكس، به گونهاى آشكار فعال، پرخاشگر و يا متمايل به عشوهگرى و ... بودند.
ب- دخترانى كه در كنار مادرهاى بيوه رشد كردهبودند، به طور غالب منع كننده، انعطافناپذير و طرد كننده جنس مخالف بودند.
ج- دخترانى كه داراى والدين بودند، در روابط با جنس مخالف حالتى طبيعى و مناسب داشتند. «همان»
بنابراين، فرزندان بعد از طلاق به بزرگترين ضربهها دچار مىشوند و شايد غالب آنها، سلامت روانى خود را تا آخر عمر از دست بدهند و اين ضايعهاى است نه تنها براى هر خانواده بلكه براى كل جامعه؛ زيرا چنين كودكانى كه از مهر مادر يا پدر محروم مىشوند، گاه به صورت افرادى خطرناك در مىآيند كه بدون توجه تحت تاثير روح انتقامجويى قرار گرفته و انتقام خود را از كل جامعه مىگيرند. «تفسير نمونه، ج 24، ص 227»
عوامل طلاق
1. توقعات نامحدود: توقعات نامحدود زن يا مرد يكى از مهمترين عوامل جدايى است، اگر هر كدام دامنه توقع خويش را محدود سازند، و از عالم رؤياها و پندارها بيرون آيند و طرف مقابل را به خوبى درك كنند و در حدودى كه ممكن است، از او انتظار داشته باشند، جلوى بسيارى از طلاقها گرفته خواهد شد.
2. حاكم شدن روح تجمل پرستى و اسراف و تبذير بر خانوادهها كه به ويژه زنان را در يك حالت نارضايى دائم نگه مىدارد و با انواع بهانهگيرىها راه طلاق و جدايى را همواز مىكند.
3. عامل ديگر، دخالتهاى بىجاى اقوام و بستگان و آشنايان در زندگى خصوصى دو همسر و به ويژه در اختلافات آنها.
4. بىاعتنايى زن و مرد به خواست همديگر، به ويژه آنچه به مسائل عاطفى و جنسى باز مىگردد؛ براى مثال، هر مردى انتظار دارد كه همسرش پاكيزه و جذاب باشد و همچنين هر زن نيز چنين انتظارى از شوهرش دارد. بىاعتنايى طرف مقابل و نرسيدن به وضع ظاهر خويش و ترك تزيين لازم، ژوليده و نامناسب بودن، همسر را از ادامه چنين ازدواجى سير مىكند، به خصوص اگر در محيط زندگانى آنها افرادى باشند كه اين امور را رعايت كنند و آنها بىاعتنا از كنار اين مسئله بگذرند.
5. عدم تناسب فرهنگ خانوادگى و روحيات زن و مرد با يكديگر نيز يكى از عوامل مهم طلاق است و اين مسئلهاى است كه بايد قبل از اختيار همسر به دقت مورد توجه قرار گيرد. آنها بايد افزون بر كفو شرعى (هر دو مسلمان باشند)، «كفو عرفى» نيز باشند؛ يعنى تناسبهاى لازم از جهات مختلف در ميان آن دو رعايت شود. «همان، ص 228»
طريقه جدا شدن زن و مرد از يكديگر
زن و مرد مسلمان هنگام طلاق و جدا شدن از يكديگر بايد معيارهاى اسلامى را رعايت كنند و به راههاى غلط و غيرمتعارف از نظر انسانيت گام ننهند. « بهشتى، احمد، خانواده در قرآن، ص 380» سير در آيات مربوط به طلاق نشان مىدهد كه آشتى كردن و جدا شدن بايد همراه با معروف و احسان باشد.
خداوند مىفرمايد: «طلاقِ (قابل بازگشت)، دو مرتبه است؛ پس بطور پسنديده نگاه داشتن، يا به نيكى آزاد كردن [همسر بر شما واجب است]». «بقره، 229»
علت اين كه نگاهدارى و امساك زن را به «معروف» بودن مقيد مىكند، اين است كه چه بسا امساك همسر و نگهدارى او در حباله زوجيت (پيوند زن و شوهرى) به منظور اذيت و اضرار او باشد و روشن است كه چنين نگهدارى منكر و ناپسند است. «تفسير الميزان، ج 2، ص 247»
آن همسر دارى در اسلام جايز است كه اگر بعد از طلاق به او رجوع مىكند، به نوعى از انواع التيام و آشتى رجوع كند و آرامش نفس و انس بين اين دو حاصل گردد. «همان»
همچنين خداوند مىفرمايد: «و هنگامى كه زنان را طلاق داديد، و به (روزهاى پايانى) سرآمدِ (عدّه) شان رسيدند، پس بطور پسنديده نگاهشان داريد، يا بطور پسنديده آزادشان سازيد.» «بقره، 231»
علت اين كه قرآن به هنگام طلاق تأكيد مىكند نگهدارى يا طلاق بايد با احسان و معروف همراه باشد، اين است كه شرايط روحى زن و مرد در موقع جدايى يك حالت عادى نيست بلكه ميدان انتقام و ضرر رسانى در آن بسيار وسيع و خطر ظلم و تعدى انسان را تهديد مىكند. «تفسير نمونه، ج 1، ص 463»
عمل كردن به اين آيه و احسان نمودن به يكديگر موقع طلاق و جدايى شايد زمينه بازگشت به زندگى مجدد آنها را فراهم نمايد و از سوى ديگر، ممكن است آنها داراى فرزند باشند و در نتيجه چارهاى جز همفكرى و تفاهم ندارند، بلكه بايد كارى كنند كه بتوانند پس از طلاق، وظايف پدرى و مادرى را به نحو احسن انجام دهند. «دكتر احمد بهشتى، خانواده در قرآن، ص 382» تحقيقات نشان داده است، اگر والدين طلاق گرفته با هم رفتارى غير خصمانه داشته باشند، فرزندان كمتر دچار مشكلات رفتارى مىشوند. «روانشناسى رشد، با نگرش به منابع اسلامى، ص 890»
/انتهاي پيام/