از طلاق بيشتر بدانيد
کد خبر:۸۷۲۸۲

از طلاق بيشتر بدانيد

گاهى عدم تفاهم و توافق زن و شوهر، چنان به اوج مى‏رسد و چنان شدت مى‏يابد كه نه داوران خانوادگى و نه خود زوجين از عهده رفع آن بر نمى‏آيند؛ از اين رو، خداوند متعال راه جدايى را باز گذاشته و طلاق را به عنوان آخرين راه حل قرار داده است.

گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ اسلام اهميت زيادى براى حفظ و بقاى خانواده قائل است، ولى با همه اهميت و احترامى كه زناشويى و تداوم آن در نظر شارع اسلام دارد، گاهى عدم تفاهم و توافق زن و شوهر، چنان به اوج مى‏رسد و چنان شدت مى‏يابد كه نه داوران خانوادگى و نه خود زوجين از عهده رفع آن بر نمى‏آيند؛ از اين رو، خداوند متعال راه جدايى را باز گذاشته و دو انسانى را كه نمى‏توانند به يگانگى برسند، مجبور نكرده كه عمرى را بدون تفاهم در زير يك سقف زندگى كنند؛ لذا طلاق را به عنوان آخرين راه حل قرار داده است.

طلاق به دو قسم تقسيم مى‏گردد:

1. طلاق منفور

طلاق وقتى منفور است كه انسان داراى همسرى باشد كه هرچند صددرصد مطلوب و ايده آل نيست، ولى در حد معقولى خشنود كننده است؛ خلاصه آن چنان است كه مى‏شود عمرى را با او گذرانيد و از مزاياى زندگى مشترك برخوردار شد و رواياتى كه در مذمت طلاق وارد شده، در مورد اين طلاق است. «. بهشتى، احمد، خانواده در قرآن»

پيامبر گرامى اسلام (ص) مى‏فرمايد: «هيچ چيز در پيشگاه خدا محبوب‏تر از خانه‏اى كه به ازدواج آباد شده باشد، نيست و هيچ چيز در پيشگاه خدا منفورتر از خانه‏اى كه در اسلام به جدايى [طلاق‏] ويران شود، نيست.» «. همان، ص 377»

2. طلاق غيرمنفور

طلاق هنگامى غير منفور است كه زندگى خانوادگى و ادامه آن غيرممكن باشد. خطاب بن مسلمه مى‏گويد: خدمت امام كاظم (ع) رفتم و مى‏خواستم از بدخلقى زنم شكايت‏ كنم، حضرت فرمود: «پدرم زنى برايم گرفته بود كه بدخلق بود و من پيش او شكوه بردم. فرمود: چه چيز تو را مانع مى‏شود كه از او جدا شوى؟ اين كار را خداوند به دست تو گذاشته است. پيش خود گفتم: گره از مشكل من گشودى.» « همان، ص 270»

باز روايت مى‏فرمايد: «دعاى پنج كس مستجاب نمى‏شود: مردى كه طلاق زن به دست او است و آن زن او را اذيت مى‏كند و او مى‏تواند مهرش را بدهد و رهايش كند.» «همان، ص 27»

پس طلاق يك ضرورت است و هم اكنون نتيجه ممنوع بودن طلاق را در جوامع مسيحى ملاحظه مى‏كنيم كه چگونه زنان و مردان زيادى هستند كه به حكم قانون تحريف يافته مذهب مسيح (ع) طلاق را ممنوع مى‏شمارند و قانوناً همسر يكديگرند، ولى در عمل جدا از يكديگر زندگى مى‏كنند. «تفسير نمونه، ج 24، ص 225»

برخورد پيشوايان اسلام با طلاق به اين صورت است كه گاهى آن را منفور و مبغوض تلقى كرده‏اند و گاهى با لحنى كه نسبتاً تشويق‏آميز است، تفهيم مى‏كنند كه چه مانعى دارد از حق خدايى خود براى نجات گردابى مهلك، استفاده كنند؛ از اين رو، حكمت تشريع طلاق، خلاص شدن از مشكلات است؛ بنابراين، گرچه حليت آن مطلق است ولى نبايد سوء استفاده كرد «بهشتى، احمد، خانواده در قرآن، ص 381» و بدون دليل يا به‏اندك بهانه‏اى همسر را طلاق داد؛ پس طلاق ضرورتى است كه بايد به حداقل ممكن تقليل يابد و تا آن‏جا كه راهى براى ادامه روابط خانوادگى وجود دارد، كسى سراغ آن نرود. در روايتى از پيامبر اسلام (ص) مى‏خوانيم كه فرمود: «ازدواج كنيد و طلاق ندهيد كه طلاق عرش خداوند را به لرزه در مى‏آورد.» « وسائل الشيعه، ج 16، ص 268»

پيامدهاى طلاق‏

طلاق مشكلات زيادى براى خانواده‏ها، زنان و مردان و به ويژه فرزندان به وجود مى‏آورد كه آن را عمدتاً در سه قسمت مى‏توان خلاصه كرد:

1. مشكلات عاطفى: بدون شك مرد و زنى كه پس از سال‏ها يا ماه‏ها زندگى با هم، از هم جدا مى‏شوند، از نظر عاطفى جريحه‏دار خواهند شد، به ويژه زنان معمولًا دچار افسردگى مى‏شوند «روان‏شناسى رشد، با نگرش به منابع اسلام، ج 2، ص 888» و در ازدواج آينده خواطر ازدواج گذشته، دائماً آن‏ها را نگران مى‏كند و حتى به همسر آينده با يك نوع بدبينى و سوءظن مى‏نگرند كه آثار زيانبار اين امر بر كسى مخفى نيست؛ از اين رو، ديده شده است كه گاه اين‏گونه زنان و مردان براى هميشه از ازدواج چشم مى‏پوشند. « تفسير نمونه، ج 24، ص 226»

2. مشكلات اجتماعى:

الف- بسيارى از انسان‏ها طلاق را شكست در حوزه بسيار با اهميتى از زندگى تلقى مى‏كنند، به ويژه اگر براى خودشان پيش آمده باشد. افرادى كه متاركه كرده‏اند، خود را از لحاظ اجتماعى فردى ناپسند و فاقد مهارت‏هاى ارتباطى بسيار اساسى مى‏دانند. «. ساپينگتون، آنوروا، بهداشت روانى، ترجمه حميدرضا حسين شاهى، ص 221»

بسيارى از زنان بعد از طلاق شانس زيادى براى ازدواج مجدد، آن هم به طور شايسته و دلخواه ندارند و از اين نظر گرفتار زيان شديد مى‏شوند، و حتى مردان نيز بعد از طلاق دادن همسر خود شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب كم‏تر خواهد بود، به ويژه اگر پاى فرزندانى در ميان باشد؛ از اين رو اغلب ناگزيرند، به ازدواجى تن در دهند كه نظر واقع آن‏ها را تامين نمى‏كند، و از اين نظر تا پايان عمر رنج مى‏برند.»

ب- پس از طلاق، به دلايل مختلف ممكن است عزت نفس دچار آسيب شود. از آن‏جا كه انسان‏ها غالباً خود را بر حسب روابطشان با ديگران توصيف مى‏كنند، طلاق مى‏تواند آن‏ها را وادارد تا در پى پاسخ‏هاى جديدى براى سؤال «من كيستم؟» باشد. همچنين در اغلب اوقات طلاق به دنبال يك دوره تعارض كه مشخصه آن حمله‏هاى شخصى است، رخ مى‏دهد. سرانجام اين كه بسيارى از افرادى كه متاركه كرده‏اند، خود را شخصى ناپسند و فاقد توان كافى براى ازدواج مجدد مى‏دانند. « ساپينگتون، آنوروا، بهداشت روانى، ترجمه حميدرضا حسين شاهى، ص 301»

3. مشكلات فرزندان: مشكلات فرزندان از همه اين‏ها مهم‏تر است. عواقب ناشى از طلاق ممكن است براى پسران تا حد رفتارهاى ضد اجتماعى از قبيل دزدى، مدرسه گريزى، ابتلاى به مواد مخدر، مخالفت با علم و فرهنگ و پرخاشگرى نسبت به ديگران گسترش يابد و در دختران نيز بزهكارى و كينه ورزى‏هاى شديد، بدبينى و ... را به وجود آورد. « روان‏شناسى رشد، با نگرش به منابع اسلامى، ص 887»

طلاق عاملى است كه ممكن است براى اعضاى خانواده اضطراب ايجاد كند و موجب تغيير رفتار فرزندان شود؛ به همين دليل، در برخى خانواده‏هاى تك سرپرست نسبت به «خانواده‏هاى هسته‏اى» به كودكان كم‏تر توجه مى‏شود و كودكان كم‏تر در فعاليت‏هاى مشترك شركت دارند و با بزرگ‏سالان نيز تعامل كم‏ترى دارند. كودكان در چنين خانواده‏هايى الگوهاى رفتارى مناسبى را فرا نمى‏گيرند و احتمالا با نمونه‏هاى نامناسبى همانند سازى مى‏كنند كه شخصيت آينده آن‏ها را تحت تاثير قرار مى‏دهد و بديهى است رفتارهاى اجتماعى آتى كودكان نيز بر همين اساس شكل مى‏گيرد. « ايمانيان، شهين، عوامل موثر در رشد، جزوات روان‏شناسى دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ش 13، ص 22»

بدترين حالات زمانى است كه والدين كودك به شدت سرگرم همسر جديد خود باشند، در اين حالت اين احساس به كودك دست مى‏دهد كه هم پدر و هم مادر خود را از دست داده است. « روان‏شناسى رشد، با نگرش به منابع اسلامى، ص 888»

هترينگتون (1972) تحقيقى را انجام داد؛ به اين صورت كه سه گروه (24 نفره) از دختران را كه گروه اول داراى والدين بودند، و گروه دوم فاقد پدر بودند، و گروه سوم والدينى داشتند كه با طلاق از يكديگر جدا شده بودند، مورد مطالعه قرار داد و در اين تحقيق به نتايج ذيل دست يافت:

الف- دختران نوجوان كه پدرانشان آن‏ها را ترك كرده بودند، به گونه‏اى افراطى يكى از دو نوع رفتار را داشته‏اند: يا كاملًا گوشه گير، منفعل و مقهور پسران بودند و يا برعكس، به گونه‏اى آشكار فعال، پرخاشگر و يا متمايل به عشوه‏گرى و ... بودند.

ب- دخترانى كه در كنار مادرهاى بيوه رشد كرده‏بودند، به طور غالب منع كننده، انعطاف‏ناپذير و طرد كننده جنس مخالف بودند.

ج- دخترانى كه داراى والدين بودند، در روابط با جنس مخالف حالتى طبيعى و مناسب داشتند. «همان»

بنابراين، فرزندان بعد از طلاق به بزرگ‏ترين ضربه‏ها دچار مى‏شوند و شايد غالب آن‏ها، سلامت روانى خود را تا آخر عمر از دست بدهند و اين ضايعه‏اى است نه تنها براى هر خانواده بلكه براى كل جامعه؛ زيرا چنين كودكانى كه از مهر مادر يا پدر محروم مى‏شوند، گاه به صورت افرادى خطرناك در مى‏آيند كه بدون توجه تحت تاثير روح انتقام‏جويى قرار گرفته و انتقام خود را از كل جامعه مى‏گيرند. «تفسير نمونه، ج 24، ص 227»

عوامل طلاق‏

1. توقعات نامحدود: توقعات نامحدود زن يا مرد يكى از مهم‏ترين عوامل جدايى است، اگر هر كدام دامنه توقع خويش را محدود سازند، و از عالم رؤياها و پندارها بيرون آيند و طرف مقابل را به خوبى درك كنند و در حدودى كه ممكن است، از او انتظار داشته باشند، جلوى بسيارى از طلاق‏ها گرفته خواهد شد.

2. حاكم شدن روح تجمل پرستى و اسراف و تبذير بر خانواده‏ها كه به ويژه زنان را در يك حالت نارضايى دائم نگه مى‏دارد و با انواع بهانه‏گيرى‏ها راه طلاق و جدايى را همواز مى‏كند.

3. عامل ديگر، دخالت‏هاى بى‏جاى اقوام و بستگان و آشنايان در زندگى خصوصى دو همسر و به ويژه در اختلافات آن‏ها.

4. بى‏اعتنايى زن و مرد به خواست همديگر، به ويژه آنچه به مسائل عاطفى و جنسى باز مى‏گردد؛ براى مثال، هر مردى انتظار دارد كه همسرش پاكيزه و جذاب باشد و همچنين هر زن نيز چنين انتظارى از شوهرش دارد. بى‏اعتنايى طرف مقابل و نرسيدن به وضع ظاهر خويش و ترك تزيين لازم، ژوليده و نامناسب بودن، همسر را از ادامه چنين ازدواجى سير مى‏كند، به خصوص اگر در محيط زندگانى آن‏ها افرادى باشند كه اين امور را رعايت كنند و آن‏ها بى‏اعتنا از كنار اين مسئله بگذرند.

5. عدم تناسب فرهنگ خانوادگى و روحيات زن و مرد با يكديگر نيز يكى از عوامل مهم طلاق است و اين مسئله‏اى است كه بايد قبل از اختيار همسر به دقت مورد توجه قرار گيرد. آن‏ها بايد افزون بر كفو شرعى (هر دو مسلمان باشند)، «كفو عرفى» نيز باشند؛ يعنى تناسب‏هاى لازم از جهات مختلف در ميان آن دو رعايت شود. «همان، ص 228»

طريقه جدا شدن زن و مرد از يكديگر

زن و مرد مسلمان هنگام طلاق و جدا شدن از يكديگر بايد معيارهاى اسلامى را رعايت كنند و به راه‏هاى غلط و غيرمتعارف از نظر انسانيت گام ننهند. « بهشتى، احمد، خانواده در قرآن، ص 380» سير در آيات مربوط به طلاق نشان مى‏دهد كه آشتى كردن و جدا شدن بايد همراه با معروف و احسان باشد.

خداوند مى‏فرمايد: «طلاقِ (قابل بازگشت)، دو مرتبه است؛ پس بطور پسنديده نگاه داشتن، يا به نيكى آزاد كردن [همسر بر شما واجب است‏]». «بقره، 229»

علت اين كه نگاهدارى و امساك زن را به «معروف» بودن مقيد مى‏كند، اين است كه چه بسا امساك همسر و نگهدارى او در حباله زوجيت (پيوند زن و شوهرى) به منظور اذيت و اضرار او باشد و روشن است كه چنين نگهدارى منكر و ناپسند است. «تفسير الميزان، ج 2، ص 247»

آن همسر دارى در اسلام جايز است كه اگر بعد از طلاق به او رجوع مى‏كند، به نوعى از انواع التيام و آشتى رجوع كند و آرامش نفس و انس بين اين دو حاصل گردد. «همان»

همچنين خداوند مى‏فرمايد: «و هنگامى كه زنان را طلاق داديد، و به (روزهاى پايانى) سرآمدِ (عدّه) شان رسيدند، پس بطور پسنديده نگاهشان داريد، يا بطور پسنديده آزادشان سازيد.» «بقره، 231»

علت اين كه قرآن به هنگام طلاق تأكيد مى‏كند نگهدارى يا طلاق بايد با احسان و معروف همراه باشد، اين است كه شرايط روحى زن و مرد در موقع جدايى يك حالت عادى نيست بلكه ميدان انتقام و ضرر رسانى در آن بسيار وسيع و خطر ظلم و تعدى انسان را تهديد مى‏كند. «تفسير نمونه، ج 1، ص 463»

عمل كردن به اين آيه و احسان نمودن به يكديگر موقع طلاق و جدايى شايد زمينه بازگشت به زندگى مجدد آن‏ها را فراهم نمايد و از سوى ديگر، ممكن است آن‏ها داراى فرزند باشند و در نتيجه چاره‏اى جز هم‏فكرى و تفاهم ندارند، بلكه بايد كارى كنند كه بتوانند پس از طلاق، وظايف پدرى و مادرى را به نحو احسن انجام دهند. «دكتر احمد بهشتى، خانواده در قرآن، ص 382» تحقيقات نشان داده است، اگر والدين طلاق گرفته با هم رفتارى غير خصمانه داشته باشند، فرزندان كم‏تر دچار مشكلات رفتارى مى‏شوند. «روان‏شناسى رشد، با نگرش به منابع اسلامى، ص 890»

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار