علم همه جا علم نيست!
محمدصادق عليزاده، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ مسئله اهميتي ذاتي در توليد علم دارد چرا كه پژوهش و علم اولي فرايند يافتن پاسخ و دومي پاسخ به مسئلههاي انسان است. مسئله امري است كه براي بشر مجهول است. پاسخي كه بشر براي رفع اين جهالت مي دهد علم است و عالم هم فردي است كه از جهالت خارج شده و مفتخر به صفت دانايي شده است. مسئله ها ارتباط مستقيمي با زيست بوم فكري و فرهنگي انسانها دارند.
چه بسا كه پديده اي در ميان عده اي از انسانها مسئله باشد اما در نقطه ديگري از سياره خاكي محل سوال نباشد. اينكه يك پديده براي عده اي از انسانها محل سوال واقع شود يا نشود متاثر از مواجهه آنها با هستي است. مواجهه بشر با هستي در نوع مسائلي كه برايش مطرح مي شود موثر است. در يك ديد كلي، انسانها تعريف خاصي براي هستي قائلند و از دريچه خاصي به آن مي نگرند. نحوه نگرش انسان به هستي منتج به نظام معرفتي خاصي مي شود كه پديده ها طبق آن تحليل ميشوند.
هستي شناسي؛ مبناي مسئله سازي و تحليل
انسانها با ذهني خام به سراغ پديده ها نمي روند. قبل از آنكه يك پديده خاص براي انسان محل سوال شود بايد شناختي اجمالي داشته و نسبت به آن معرفت كسب كرده باشد و اين همان عملكرد نظام معرفتي است. البته بيان اين مسئله به آن معنا نيست كه همه ابناي بشر نسبت به اين نظام معرفتي آگاهي كامل دارند! نه! نظام معرفتي، ساختها و كليشه هاي شناختي انسان است كه به تدريج در طول زندگي و عموما از كانال فرهنگ به فرد منتقل مي شود و همه انسانها نسبت به اين فرايند يادگيري تدريجي آگاهي كامل ندارند.
اگر علم را متاثر از زيست بوم فكري و جغرافيايي بدانيم در اين صورت آن را متاثر از هستي شناسي انسانها نيز دانسته ايم چرا كه حتي نوع برخورد و مواجهه انسانها با جهان متاثر از هستي شناسي انسانهاست. انسانها آنگونه با طبيعت و محيط اطراف خود برخورد مي كنند كه آن را تعريف كرده اند و اين تعريف چيزي است كه آن را هستي شناسي مي نامند. پس سوالهاي متفاوتي در زيست بوم هاي متفاوت طرح مي شود؛ طبعا پاسخ به اين سوالها هم يكسان نخواهد بود چرا كه سوالها متفاوت است؛ پس علم همه جا علم نيست!
قبل از آنكه يك پديده براي انسان محل سوال واقع شود او بايد معرفتي اجمالي نسبت به آن كسب كرده باشد و اين شناخت اجمالي كاري است كه نظام معرفتي مي كند و شخص لزوما از آن آگاه نيست. فرد در دستگاه شناختي خويش كه آن را نظام معرفتي خوانديم مسئله را تحليل مي كند و اين دستگاه معرفتي خود متاثر از هستي شناسي است. پس از شناخت اجمالي پديده، فرد ارتباط آن را با ديگر پديده ها مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهد و اينجاست كه سوال ايجاد ميشود.
هستي شناسي متفاوت مسئله متفاوت مي آفريند
در مقام مثال پديده ربا را در نظر بگيريد. ربا با تعريف خاصي خود در نظام معرفتي ديني حرمت پيدا مي كند اما همين پديده در نظام معرفتي ديگري نظير ليبراليسم به عنوان مبناي اصلي بانكداري كانون توجه و تمركز است. در چنين فرايندي است كه اين پديده و ارتباط آن با پديده ديگري چون بانكداري براي اقتصادداني كه متاثر از نظام معرفتي ديني است محل سوال مي شود. تاثير نوع نظام معرفتي و هستي شناسي فرد در صفر تا صد فرايند فوق مشهود است. حال اگر اين فرايند به يافتن پاسخ بيانجامد علمي توليد شده است كه با مباني هستي شناسانه و معرفت شناسانه فرد منطبق است.
در مثال فوق اگر نظام معرفتي ديگري بر ذهن فرد حاكم بود نه اين پديده به اين شكل محل سوال واقع مي شد و نه به اين شكل محل اشكال بود و نه به اين شكل تحليل مي شد. حال پاسخي كه به اين روند داده مي شود مي تواند جزيي از اقتصاد باشد و چون پاسخي به يكي از پرسشهاي انسان است پس بخشي از علم اقتصاد خواهد بود. به مرور اجزاي ديگري نيز در فرايندي به اين شكل توليد مي شوند و از كنار هم قرار گرفتن اين اجزا، به تدريج علمي پديد مي آيد كه مي توان آن را اقتصاد اسلامي يا ديني خواند.
البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه يك پديده ممكن است در چند نظام معرفتي محل سوال واقع شود اما بايد توجه داشت كه آيا مبدا و غايت طرح اين سوالها نيز يكسان است؟! نفس محل سوال واقع شدن يك پديده در چند نظام معرفتي نبايد موجب اين سوء برداشت شود كه جنس آنها نيز يكسان است. در مقام مثال مبدا و غايتِ محل سوال شدن پديده ربا در معرفت شناسي ديني، حرمت آن و يافتن راهكاري براي رفع آن در سيستم بانكي است اما همين پديده در نظام معرفتي ليبرال مي تواند با مبدا و غايت ديگري نظير طراحي مكانيزمي براي افزايش و كسب حداكثر سود مطرح شود.
بايد به مبادي و غايات طرح سوالها نيز دقت نمود كه گاه يك پديده يكسان در چند نظام معرفتي محل سوال است اما با مبادي و غايات متفاوت كه خود اين مبادي و غايات متاثر از هستي شناسي و نظام معرفتي است. از اين امر هم نبايد غافل شد كه ممكن است برخي مسئله ها بين همه ابناي بشر يكسان باشد. مسائلي كه ارتباط مستقيمي با نيازهاي زيستي و غريزي انسان دارد از اين قسم هستند چرا كه نيازهاي زيستي بين همه انسانها مشترك است.
بي جهت نيست كه در علومي چون پزشكي يا فني و مهندسي مسائل مشابهي وجود دارد. هرچند به اين بيان هم مي توان اما و اگرهايي وارد كرد كه مثلا مسائل مطرح در يك منطقه با منطقه ديگر متفاوت است و يا مثلا يك جامعه سردسير نسبت به يك جامعه گرمسير مسئله هاي فني متفاوتي در معماري و عمران و نساجي و طراحي دكلهاي فشار قوي دارد!
علم همه جا علم نيست
بازگرديم به بندهاي ابتدايي؛ اگر علم را پاسخي به پرسشهاي بشر بدانيم در اين صورت علم همه جا علم نيست چرا كه پرسشهاي بشر همه جا يكسان نيست! انسانها در جوامع مختلف با پديده ها به گونه يكساني برخورد نمي كنند! برخورد متفاوت انسانها با پديده ها سوالهاي متفاوتي مي آفريند و اين سوالها در چارچوب هاي معرفتي متفاوتي تحليل مي شود.
نفس طرح و تحليل سوال در دايره نظامهاي معرفتي صورت مي گيرد كه اين نظام هاي معرفتي خود متاثر از هستي شناسي هاي متفاوت است. پس علم تابعي از هستي شناسي انسانهاست. اينكه انسانها چگونه به هستي، انسان و طبيعت مي نگرند ارتباط وسيعي با مسائل مطرح شده براي آنها دارد و طبعا پاسخي هم كه به اين مسائل مي دهند بي تاثير از آن نخواهد بود. كلام آخر: علم همه جا علم نيست!/انتهاي پيام/