راه‌هاي از بين بردن تدريجي عشق‌هاي كاذب و هيجاني
کد خبر:۸۷۳۰۱

راه‌هاي از بين بردن تدريجي عشق‌هاي كاذب و هيجاني

آنچه مهم است كنترل عقلايى و دينى اين احساسات مى‏باشد تا فرد دچار گرفتارى‏ها و دردهاى جسمى و روحى نگردد و اين علاقه و دوست داشتن در مسير معين به اندازه مشخص جهت دهى شود، و در غير اين صورت موجب بر هم خوردن برنامه سعادت او مى‏گردد.

گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ اسلام براى كنترل عشق به جنس موافق و مخالف چه راهكارى پيشنهاد كرده است؟

براى دستيابى به پاسخى مناسب، نخست لازم است به مقدماتى درباره‏ى معناى «عشق» و انسان عاشق توجه نماييم.

معناى عشق

در لغت، «عشق» را محبت شديد و علاقه افراطى و دل بستگى زياد نسبت به يك شئ و يا يك شخص معرفى كرده‏اند. محقق بزرگ خواجه طوسى در شرح اشارت بوعلى مى‏نويسد: «والحب اذا افرط سمى عشقاً؛ محبتى كه از اندازه زيادتر شود و از حد خود بگذرد، عشق مى‏نامند».

آيت اللَّه جوادى آملى نيز در كتاب حماسه و عرفان به همين معنا اشاره دارند.

ريشه اين واژه از «عشقه» گرفته شده است، و آن نام گياهى است كه بر تنه درخت مى‏پيچد، آب آن را مى‏خورد، رنگ آن را زرد مى‏كند و بالاخره آن را خشك مى‏كند و خود با طراوات مى‏ماند. «فرهنگ علوم عقلى، سيد جعفر سجادى، ص 357»

اما در اصطلاح: عشق را از كيفيات نفسانى قلمداد مى‏كنند كه به سبب سيطره شديد تفكر در زيبايى و نيكويى محبوب و كثرت مشاهده شئون اطوار و آثار حسن معشوق در نفس و جان آدمى تحقق مى‏يابد. « حكمت الهى عام و خاص، به نقل از مهدى الهى قشمه‏اى، جلد يك، ص 139»

از نظر بوعلى عشق حقيقى در تمام موجودات سارى و جارى است. عشق حقيقى همان ابتهاج، سرور، نشاط ناشى از تصور ذات معشوق مى‏باشد. « اشارات و تنبيهات شرح المحقق طوسى، جلد سوم، جزء سوم، ص 8»

عشق در قرآن و روايات‏

واژه «عشق» در قرآن نيامده اما مفهوم آن كه محبت شديد و دل باختن به محبوب مى‏باشد، وجود دارد. در سوره بقره آيه 165 مى‏خوانيم: «الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ؛ و [لى‏] كسانى كه ايمان آورده‏اند خدا را بيشتر دوست دارند».

گروهى از مترجمان و مفسران «اشد حباً» را به عشق ترجمه كرده‏اند.

در سوره يوسف نيز آمده است: وقتى جريان محبت و علاقه شديد زليخا به يوسف در شهر منعكس شد) گروهى از زنان شهر گفتند: همسر عزيز، جوانش (غلامش) را به سوى خود دعوت مى‏كند عشق اين جوان در اعماق قلبش نفوذ كرده است.

در روايات واژه عشق و مفهوم آن به طور مستقيم به كار رفته است؛ براى نمونه از پيامبر اكرم (ص) روايت شده است:

«افضل الناس من عشق العباده فعانقها واحبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها «وسائل الشيعه، ج 1، ص 83، باب 19، حديث 2»؛ بهترين مردم كسى است كه به عبادت عشق بورزد و با عبادت هم‏آغوش گردد و از قلب، دوستش بدارد و آن را با بدن انجام دهد و خود را در اختيار آن بگذارد.»

سخن ديگر از امير بيان و مولاى متقيان در خطبه 108 نهج‏البلاغه است: «من عشق شيئاً غشى بصره و أمرض قلبه و ...؛ هر كس عاشق چيزى شود، آن چيز چشمش را كور مى‏سازد و دلش را بيمار مى‏گرداند [به طورى كه عيب آن را ننگريسته، زشتى‏اش را نيكوبيند].»

اين محبت شديد در دعاها و مناجات اهل بيت نيز به كار رفته است. «ر. ك: صحيفه سجاديه، ونيز مناجات مريدين از مناجات خمسه عشر»

عشق در كلام بزرگان‏

يكى از موهبت‏هاى بزرگ و ارزشمند الهى به انسان خاكى، كيمياى ناشناخته عشق است؛ حالتى كه منشأ تمام كمالات والاى نفسانى و يكى از مهم‏ترين عوامل حركت، آگاهى و رشد در انسان بوده و جايگاه والاى قلب، مكان و ظرف آن مى‏باشد.

حريم عشق را در گه بسى بالاتر از عقل است  

كسى اين آستان بوسد كه سر در آستين دارد «. ديوان حافظ، غزل 121»

به فرموده برخى، عشق ستاره‏اى برافروخته از تجلى حسن معشوق ازلى است كه آدمى و پرى، طنين هستى اويند و آن‏قدر اين عشق مقدس است كه دست فرشته به آن نرسد. عشق معجونى است كه همه جهان زنده به او و جنبش افلاك به بركت او است. مولانا عشق را وصف ايزد و از اوصاف خداوند بى‏نياز مى‏داند.

عشق از اوصاف خداى بى‏نياز             عاشقى بر غير او باشد مجاز «. مثنوى معنوى، دفتر چهارم، بيت 97»

عشق رها شدن از پليدى‏ها و عيب‏ها، و سوختن در برق عشق، نوازشگر دل و روح آدمى است.

هر كه را جامه زعشقى چاك شد             او ز حرص و جمله عيبى پاك شد «ديوان حافظ، غزل يازدهم»

در پايان يادآور مى‏شويم كه صدرالمتالهين- عارف و حكيم نامور- مى‏گويد: «عشق» عين «وجود» و وجود عين عشق است و هر دو عين حسن و جمال‏اند و مراتب و درجات عشق به اندازه مراتب وجود است و اين دو با هم ملازم بوده، و بين تمام موجودات عالم جريان دارند. «مبانى فلسفه عشق، محمدحسين خليلى، ص 29»

انواع عشق

براى عشق تقسيم‏بندى‏هاى متعددى نقل شده، ولى معروف‏ترين آن‏ها به قرار ذيل است:

1. عشق حقيقى: كه همان محبت الهى و عشق به لقاى محبوب حقيقى يعنى ذات احديت است.

2. عشق مجازى: عشق‏هاى غيرحقيقى، زودگذر و ظاهرى كه بين موجودات وجود دارد و منحصر به انسان هم نيست، بلكه ممكن است يك طرف انسان و طرف ديگر موجودات ديگر باشند.

يادآور مى‏شويم كه عشق‏هاى وهمى و خيالى در محدوده عشق‏هاى مجازى است.

راه حل‏ها

با توجه به اين مقدماتى كه بيان شد و تقسيماتى كه در باره عشق مطرح گرديد، اينك به اين مسئله توجه مى‏نماييم كه اگر جوانى به دلايلى گرفتار عشق‏هاى مجازى شد و در وجود خود احساس گناه كرد، براى معتدل كردن اين عشق چه بايد بكند.

آنچه مهم است كنترل عقلايى و دينى اين احساسات مى‏باشد تا فرد دچار گرفتارى‏ها و دردهاى جسمى و روحى نگردد و اين علاقه و دوست داشتن در مسير معين به اندازه مشخص جهت دهى شود، و در غير اين صورت موجب بر هم خوردن برنامه سعادت او مى‏گردد.

حكما گفته‏اند: «شدت و ضعف محبت» متناسب است با «ميزان درك كمال محبوب»؛ توضيح مطلب اين كه: هرچه «معرفت و آگاهى» انسان نسبت به خوبى‏ها و كمالات محبوب بيشتر شود، «محبت» به او نيز بيشتر مى‏شود؛ براى مثال، شما شخصى را به عنوان دوست انتخاب مى‏كنيد، در هر ملاقات و ارتباط جديد هرچه از خوبى‏هاى او با خبر مى‏شويد، محبت شما به او بيشتر مى‏شود.

مثلًا در ملاقات اولى به خاطر ورزشكار بودن به او علاقه‏مند مى‏شويد، ولى بعد متوجه مى‏شويد دانش‏آموز موفقى نيز هست و در كنار درس و موفقيت در ورزش، حافظ قرآن نيز مى‏باشد،

و خلاصه هرچه از كمالات و خوبى‏هاى او بيشتر آگاه مى‏شويد، علاقه شما به او بيشتر مى‏شود.

با توجه به مطالبى كه گذشت، مى‏بينيم گاهى برخى افراد به يكديگر علاقه‏مند مى‏شوند، در حالى كه هيچ شناختى نسبت به هم ندارند و بعد هم كه ملاقات‏ها بيشتر مى‏شود، كمال و خوبى خاصى در محبوب خود نمى‏بيند، ولى علاقه او بيشتر مى‏شود و اين محبت آن‏قدر شديد مى‏شود كه گاهى به مرحله عشق مى‏رسد. اين واقعيت چطور با آن قاعده بالا سازگار است؟!

قاعده ياد شده مى‏گويد: «هرچه كمالات بيشتر باشد، علاقه بيشتر مى‏شود.» ولى اين‏جا مى‏بينيم كمالى وجود ندارد، ولى علاقه و عشق آمده. به نظر مى‏رسد پاسخ اين باشد كه برخى افراد به‏ويژه بعضى جوانان پس از ملاقات اول و علاقه ابتدايى كه به محبوب خود پيدا مى‏كنند، از محبوب خود يك شخصيت ايده‏آل و با كمالى در ذهن خود مى‏سازند و به آن شخصيت كه در ذهن و خيال خود دارند، علاقه‏مند مى‏شوند و هر روز كمالاتى را براى او فرض مى‏كنند و خوبى‏هايى را براى او توهم مى‏كنند، و براساس آن شخصيت‏ و محبوب خيالى و مفروض كه براى خود ساخته‏اند، محبتشان بيشتر مى‏شود و عشق، علاقه و دفاع از او نيز لحظه به لحظه افزايش مى‏يابد.

اين در حالى است كه خود او مى‏داند و همه اطرافيان نيز مى‏دانند كه آن محبوب اين كمالات را كه ندارد هيچ، ارزش اين همه دفاع و وقت صرف او كردن را نيز ندارد؛ اما او كمالات و ارزش‏هايى را براى او تصور كرده و دارد با آن عشق بازى مى‏كند تا حدى كه معايب او اصلًا ديده نمى‏شود و گاهى «معايب» را نيز «محاسن» مى‏شمارد.

راه حل اول

به نظر مى‏رسد انسان براى خروج از اين بن‏بست و رهايى از بند عشق‏هاى مجازى اين چنينى بايد قدرى «تفكر» كند و شخصيت محبوب خود را از زير ذره‏بين «عقل» بگذراند و ببيند آيا واقعاً او اين همه كمال را دارد و آيا اصلًا عيبى ندارد كه اين مقدار براى او ارزش قائل شده است؟! به سخن ديگر چنين افرادى اگر به واقعيت‏گرايى نزديك شوند و از خيال بافى و توهم فاصله بگيرند، بخش عمده‏اى از مشكلشان حل مى‏شود و محبت آن‏ها به افراد اعتدال مى‏يابد.

راه حل دوم

نكته قابل توجه ديگر اين است كه نيازهاى «عاطفى» و «جنسى» دو عاملى هستند كه انسان را به سوى دوست داشتن و عشق ورزيدن به ديگران سوق مى‏دهد و اين امرى طبيعى است. با توجه به اين نكته بايد ببينيم اين عشقى كه ايجاد شده آيا ريشه عاطفى دارد يا ريشه جنسى اگر علاقه جنسى است آيا معشوق از جنس مخالف است يا همجنس، و هريك از اين موارد پاسخ خاص خود را مى‏طلبد كه به اجمال اشاره مى‏كنيم.

- اگر ريشه اين عشق و علاقه كه انسان را به اين مشكل گرفتار كرده، مسائل «عاطفى» باشد، شخص بايد اين خلأ را از درون خانواده پر كند. با علاقه به پدر و مادر و ديگر افراد خانواده مى‏توان اين خلأ عاطفى را از بين برد تا نياز به جايگزينى افراد ديگر نبوده و در دام عشق‏هاى مهلك مجازى گرفتار نيايد.

- اگر اين علاقه «جنسى» است و معشوق نيز از جنس موافق است، انسان بايد در مورد عاقبت اخروى و دنيوى اين نوع عشق و علاقه خوب فكر و مطالعه كند؛ چنان كه حضرت على (ع) مى‏فرمايد: «هر وقت خواستيد كارى انجام دهيد، نخست در عاقبت آن كار خوب تفكر نماييد.»

بنابراين بايد توجه داشت كه عاقبت اخروى اين كار عذاب آلود است و عاقبت دنيوى آن افزون بر آبروريزى و لگدمال شدن شخصيت انسان، فرد را گرفتار بيمارى‏هاى جسمى و روحى خطرناك و استعدادهاى انسان را ضايع مى‏كند و از شكوفا شدن آن جلوگيرى مى‏كند.

اما اگر اين علاقه عاطفى يا جنسى به جنس مخالف است، راه حل‏هاى خود را مى‏طلبد؛ از جمله:

1. انسان مسئله را با خانواده خود در ميان بگذارد تا رسماً از معشوق مورد علاقه خود براى ازدواج خواستگارى كند و از اين كار هراسى در دل نداشته باشد؛ البته اين كار بايد با توكل بر خدا و همراه با شناخت و مشورت با ديگران و بدون عجله و با انجام تحقيقات كامل صورت گيرد.

اما اگر جواب آن‏ها منفى بود يا شرايط ازدواج وجود نداشت، چه بايد كرد؟

2. پس از صبر و بردبارى، قاطعانه و با اراده محكم و با توكل بر خدا تصميم بگيرد او را به فراموشى بسپارد، و مهم‏ترين عامل در اين مرحله اين است كه مطمئن باشد در آينده نزديك او را فراموش خواهد كرد و ان شاء اللَّه همسر بهترى براى او پيدا خواهد شد.

3. ايجاد پيوند و رابطه قلبى عميق با خالق زيبايى‏ها و كمالات، يعنى خداوند متعال، با اين عقيده كه هرچه زيبايى و كمال در عالم هست، از او است «1» و عشق به او، پايدار و بقيه عشق‏ها فانى و زودگذر است.

4. با برنامه‏ريزى دقيق و منظم، وقت خود را به مطالعه و ورزش و كار و تلاش و رفاقت و مجالست با دوستان مذهبى و شركت در مجالس اهل بيت و مانند اينها، به نحو احسن بگذارند، و سعى كند از بيكارى و پرداختن به امور بيهوده و خلوت‏گزينى و گوشه‏گيرى پرهيز كند، تا ذهن خود به خود از اين محبت‏ها خالى شود.

5. دوران جوانى پر از شور و هيجان و احساس است. اين نوع مسايل طبيعى است و با اندك بهانه‏اى به وجود مى‏آيد و با اندك بهانه و تلاشى فراموش مى‏شود؛ براى مثال، همين اندازه كه انسان متوجه شود محبوب او با شخص ديگرى رفت و آمد مى‏كند، از او دلگير مى‏شود و در نتيجه رفته‏رفته به قطع رابطه مى‏انجامد.

6. در نظر خود بين عشق حقيقى كه مربوط به خدا و اولياى خداست، و عشق مجازى مقايسه كند و توجه كند كه عاقبت عشق حقيقى عزت نفس، حقير شدن مشكلات، تاثير نداشتن تعريف و مدح ديگران، احساس امنيت و آرامش و ثبات قدم داشتن- و محبوب شدن پيش ديگران و نتيجه عشق‏هاى غيرحقيقى خفّت و خوارى و حقير شدن است.

در پايان يادآور مى‏شويم كه به باور عموم روان شناسان، جوانان افزون بر مطالعه منابعى در اين خصوص، بى‏نياز از مشاوره حضورى با كارشناسان نيستند.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار