راههاي از بين بردن تدريجي عشقهاي كاذب و هيجاني
گروه معارف «شبكه خبر دانشجو»؛ اسلام براى كنترل عشق به جنس موافق و مخالف چه راهكارى پيشنهاد كرده است؟
براى دستيابى به پاسخى مناسب، نخست لازم است به مقدماتى دربارهى معناى «عشق» و انسان عاشق توجه نماييم.
معناى عشق
در لغت، «عشق» را محبت شديد و علاقه افراطى و دل بستگى زياد نسبت به يك شئ و يا يك شخص معرفى كردهاند. محقق بزرگ خواجه طوسى در شرح اشارت بوعلى مىنويسد: «والحب اذا افرط سمى عشقاً؛ محبتى كه از اندازه زيادتر شود و از حد خود بگذرد، عشق مىنامند».
آيت اللَّه جوادى آملى نيز در كتاب حماسه و عرفان به همين معنا اشاره دارند.
ريشه اين واژه از «عشقه» گرفته شده است، و آن نام گياهى است كه بر تنه درخت مىپيچد، آب آن را مىخورد، رنگ آن را زرد مىكند و بالاخره آن را خشك مىكند و خود با طراوات مىماند. «فرهنگ علوم عقلى، سيد جعفر سجادى، ص 357»
اما در اصطلاح: عشق را از كيفيات نفسانى قلمداد مىكنند كه به سبب سيطره شديد تفكر در زيبايى و نيكويى محبوب و كثرت مشاهده شئون اطوار و آثار حسن معشوق در نفس و جان آدمى تحقق مىيابد. « حكمت الهى عام و خاص، به نقل از مهدى الهى قشمهاى، جلد يك، ص 139»
از نظر بوعلى عشق حقيقى در تمام موجودات سارى و جارى است. عشق حقيقى همان ابتهاج، سرور، نشاط ناشى از تصور ذات معشوق مىباشد. « اشارات و تنبيهات شرح المحقق طوسى، جلد سوم، جزء سوم، ص 8»
عشق در قرآن و روايات
واژه «عشق» در قرآن نيامده اما مفهوم آن كه محبت شديد و دل باختن به محبوب مىباشد، وجود دارد. در سوره بقره آيه 165 مىخوانيم: «الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ؛ و [لى] كسانى كه ايمان آوردهاند خدا را بيشتر دوست دارند».
گروهى از مترجمان و مفسران «اشد حباً» را به عشق ترجمه كردهاند.
در سوره يوسف نيز آمده است: وقتى جريان محبت و علاقه شديد زليخا به يوسف در شهر منعكس شد) گروهى از زنان شهر گفتند: همسر عزيز، جوانش (غلامش) را به سوى خود دعوت مىكند عشق اين جوان در اعماق قلبش نفوذ كرده است.
در روايات واژه عشق و مفهوم آن به طور مستقيم به كار رفته است؛ براى نمونه از پيامبر اكرم (ص) روايت شده است:
«افضل الناس من عشق العباده فعانقها واحبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها «وسائل الشيعه، ج 1، ص 83، باب 19، حديث 2»؛ بهترين مردم كسى است كه به عبادت عشق بورزد و با عبادت همآغوش گردد و از قلب، دوستش بدارد و آن را با بدن انجام دهد و خود را در اختيار آن بگذارد.»
سخن ديگر از امير بيان و مولاى متقيان در خطبه 108 نهجالبلاغه است: «من عشق شيئاً غشى بصره و أمرض قلبه و ...؛ هر كس عاشق چيزى شود، آن چيز چشمش را كور مىسازد و دلش را بيمار مىگرداند [به طورى كه عيب آن را ننگريسته، زشتىاش را نيكوبيند].»
اين محبت شديد در دعاها و مناجات اهل بيت نيز به كار رفته است. «ر. ك: صحيفه سجاديه، ونيز مناجات مريدين از مناجات خمسه عشر»
عشق در كلام بزرگان
يكى از موهبتهاى بزرگ و ارزشمند الهى به انسان خاكى، كيمياى ناشناخته عشق است؛ حالتى كه منشأ تمام كمالات والاى نفسانى و يكى از مهمترين عوامل حركت، آگاهى و رشد در انسان بوده و جايگاه والاى قلب، مكان و ظرف آن مىباشد.
حريم عشق را در گه بسى بالاتر از عقل است
كسى اين آستان بوسد كه سر در آستين دارد «. ديوان حافظ، غزل 121»
به فرموده برخى، عشق ستارهاى برافروخته از تجلى حسن معشوق ازلى است كه آدمى و پرى، طنين هستى اويند و آنقدر اين عشق مقدس است كه دست فرشته به آن نرسد. عشق معجونى است كه همه جهان زنده به او و جنبش افلاك به بركت او است. مولانا عشق را وصف ايزد و از اوصاف خداوند بىنياز مىداند.
عشق از اوصاف خداى بىنياز عاشقى بر غير او باشد مجاز «. مثنوى معنوى، دفتر چهارم، بيت 97»
عشق رها شدن از پليدىها و عيبها، و سوختن در برق عشق، نوازشگر دل و روح آدمى است.
هر كه را جامه زعشقى چاك شد او ز حرص و جمله عيبى پاك شد «ديوان حافظ، غزل يازدهم»
در پايان يادآور مىشويم كه صدرالمتالهين- عارف و حكيم نامور- مىگويد: «عشق» عين «وجود» و وجود عين عشق است و هر دو عين حسن و جمالاند و مراتب و درجات عشق به اندازه مراتب وجود است و اين دو با هم ملازم بوده، و بين تمام موجودات عالم جريان دارند. «مبانى فلسفه عشق، محمدحسين خليلى، ص 29»
انواع عشق
براى عشق تقسيمبندىهاى متعددى نقل شده، ولى معروفترين آنها به قرار ذيل است:
1. عشق حقيقى: كه همان محبت الهى و عشق به لقاى محبوب حقيقى يعنى ذات احديت است.
2. عشق مجازى: عشقهاى غيرحقيقى، زودگذر و ظاهرى كه بين موجودات وجود دارد و منحصر به انسان هم نيست، بلكه ممكن است يك طرف انسان و طرف ديگر موجودات ديگر باشند.
يادآور مىشويم كه عشقهاى وهمى و خيالى در محدوده عشقهاى مجازى است.
راه حلها
با توجه به اين مقدماتى كه بيان شد و تقسيماتى كه در باره عشق مطرح گرديد، اينك به اين مسئله توجه مىنماييم كه اگر جوانى به دلايلى گرفتار عشقهاى مجازى شد و در وجود خود احساس گناه كرد، براى معتدل كردن اين عشق چه بايد بكند.
آنچه مهم است كنترل عقلايى و دينى اين احساسات مىباشد تا فرد دچار گرفتارىها و دردهاى جسمى و روحى نگردد و اين علاقه و دوست داشتن در مسير معين به اندازه مشخص جهت دهى شود، و در غير اين صورت موجب بر هم خوردن برنامه سعادت او مىگردد.
حكما گفتهاند: «شدت و ضعف محبت» متناسب است با «ميزان درك كمال محبوب»؛ توضيح مطلب اين كه: هرچه «معرفت و آگاهى» انسان نسبت به خوبىها و كمالات محبوب بيشتر شود، «محبت» به او نيز بيشتر مىشود؛ براى مثال، شما شخصى را به عنوان دوست انتخاب مىكنيد، در هر ملاقات و ارتباط جديد هرچه از خوبىهاى او با خبر مىشويد، محبت شما به او بيشتر مىشود.
مثلًا در ملاقات اولى به خاطر ورزشكار بودن به او علاقهمند مىشويد، ولى بعد متوجه مىشويد دانشآموز موفقى نيز هست و در كنار درس و موفقيت در ورزش، حافظ قرآن نيز مىباشد،
و خلاصه هرچه از كمالات و خوبىهاى او بيشتر آگاه مىشويد، علاقه شما به او بيشتر مىشود.
با توجه به مطالبى كه گذشت، مىبينيم گاهى برخى افراد به يكديگر علاقهمند مىشوند، در حالى كه هيچ شناختى نسبت به هم ندارند و بعد هم كه ملاقاتها بيشتر مىشود، كمال و خوبى خاصى در محبوب خود نمىبيند، ولى علاقه او بيشتر مىشود و اين محبت آنقدر شديد مىشود كه گاهى به مرحله عشق مىرسد. اين واقعيت چطور با آن قاعده بالا سازگار است؟!
قاعده ياد شده مىگويد: «هرچه كمالات بيشتر باشد، علاقه بيشتر مىشود.» ولى اينجا مىبينيم كمالى وجود ندارد، ولى علاقه و عشق آمده. به نظر مىرسد پاسخ اين باشد كه برخى افراد بهويژه بعضى جوانان پس از ملاقات اول و علاقه ابتدايى كه به محبوب خود پيدا مىكنند، از محبوب خود يك شخصيت ايدهآل و با كمالى در ذهن خود مىسازند و به آن شخصيت كه در ذهن و خيال خود دارند، علاقهمند مىشوند و هر روز كمالاتى را براى او فرض مىكنند و خوبىهايى را براى او توهم مىكنند، و براساس آن شخصيت و محبوب خيالى و مفروض كه براى خود ساختهاند، محبتشان بيشتر مىشود و عشق، علاقه و دفاع از او نيز لحظه به لحظه افزايش مىيابد.
اين در حالى است كه خود او مىداند و همه اطرافيان نيز مىدانند كه آن محبوب اين كمالات را كه ندارد هيچ، ارزش اين همه دفاع و وقت صرف او كردن را نيز ندارد؛ اما او كمالات و ارزشهايى را براى او تصور كرده و دارد با آن عشق بازى مىكند تا حدى كه معايب او اصلًا ديده نمىشود و گاهى «معايب» را نيز «محاسن» مىشمارد.
راه حل اول
به نظر مىرسد انسان براى خروج از اين بنبست و رهايى از بند عشقهاى مجازى اين چنينى بايد قدرى «تفكر» كند و شخصيت محبوب خود را از زير ذرهبين «عقل» بگذراند و ببيند آيا واقعاً او اين همه كمال را دارد و آيا اصلًا عيبى ندارد كه اين مقدار براى او ارزش قائل شده است؟! به سخن ديگر چنين افرادى اگر به واقعيتگرايى نزديك شوند و از خيال بافى و توهم فاصله بگيرند، بخش عمدهاى از مشكلشان حل مىشود و محبت آنها به افراد اعتدال مىيابد.
راه حل دوم
نكته قابل توجه ديگر اين است كه نيازهاى «عاطفى» و «جنسى» دو عاملى هستند كه انسان را به سوى دوست داشتن و عشق ورزيدن به ديگران سوق مىدهد و اين امرى طبيعى است. با توجه به اين نكته بايد ببينيم اين عشقى كه ايجاد شده آيا ريشه عاطفى دارد يا ريشه جنسى اگر علاقه جنسى است آيا معشوق از جنس مخالف است يا همجنس، و هريك از اين موارد پاسخ خاص خود را مىطلبد كه به اجمال اشاره مىكنيم.
- اگر ريشه اين عشق و علاقه كه انسان را به اين مشكل گرفتار كرده، مسائل «عاطفى» باشد، شخص بايد اين خلأ را از درون خانواده پر كند. با علاقه به پدر و مادر و ديگر افراد خانواده مىتوان اين خلأ عاطفى را از بين برد تا نياز به جايگزينى افراد ديگر نبوده و در دام عشقهاى مهلك مجازى گرفتار نيايد.
- اگر اين علاقه «جنسى» است و معشوق نيز از جنس موافق است، انسان بايد در مورد عاقبت اخروى و دنيوى اين نوع عشق و علاقه خوب فكر و مطالعه كند؛ چنان كه حضرت على (ع) مىفرمايد: «هر وقت خواستيد كارى انجام دهيد، نخست در عاقبت آن كار خوب تفكر نماييد.»
بنابراين بايد توجه داشت كه عاقبت اخروى اين كار عذاب آلود است و عاقبت دنيوى آن افزون بر آبروريزى و لگدمال شدن شخصيت انسان، فرد را گرفتار بيمارىهاى جسمى و روحى خطرناك و استعدادهاى انسان را ضايع مىكند و از شكوفا شدن آن جلوگيرى مىكند.
اما اگر اين علاقه عاطفى يا جنسى به جنس مخالف است، راه حلهاى خود را مىطلبد؛ از جمله:
1. انسان مسئله را با خانواده خود در ميان بگذارد تا رسماً از معشوق مورد علاقه خود براى ازدواج خواستگارى كند و از اين كار هراسى در دل نداشته باشد؛ البته اين كار بايد با توكل بر خدا و همراه با شناخت و مشورت با ديگران و بدون عجله و با انجام تحقيقات كامل صورت گيرد.
اما اگر جواب آنها منفى بود يا شرايط ازدواج وجود نداشت، چه بايد كرد؟
2. پس از صبر و بردبارى، قاطعانه و با اراده محكم و با توكل بر خدا تصميم بگيرد او را به فراموشى بسپارد، و مهمترين عامل در اين مرحله اين است كه مطمئن باشد در آينده نزديك او را فراموش خواهد كرد و ان شاء اللَّه همسر بهترى براى او پيدا خواهد شد.
3. ايجاد پيوند و رابطه قلبى عميق با خالق زيبايىها و كمالات، يعنى خداوند متعال، با اين عقيده كه هرچه زيبايى و كمال در عالم هست، از او است «1» و عشق به او، پايدار و بقيه عشقها فانى و زودگذر است.
4. با برنامهريزى دقيق و منظم، وقت خود را به مطالعه و ورزش و كار و تلاش و رفاقت و مجالست با دوستان مذهبى و شركت در مجالس اهل بيت و مانند اينها، به نحو احسن بگذارند، و سعى كند از بيكارى و پرداختن به امور بيهوده و خلوتگزينى و گوشهگيرى پرهيز كند، تا ذهن خود به خود از اين محبتها خالى شود.
5. دوران جوانى پر از شور و هيجان و احساس است. اين نوع مسايل طبيعى است و با اندك بهانهاى به وجود مىآيد و با اندك بهانه و تلاشى فراموش مىشود؛ براى مثال، همين اندازه كه انسان متوجه شود محبوب او با شخص ديگرى رفت و آمد مىكند، از او دلگير مىشود و در نتيجه رفتهرفته به قطع رابطه مىانجامد.
6. در نظر خود بين عشق حقيقى كه مربوط به خدا و اولياى خداست، و عشق مجازى مقايسه كند و توجه كند كه عاقبت عشق حقيقى عزت نفس، حقير شدن مشكلات، تاثير نداشتن تعريف و مدح ديگران، احساس امنيت و آرامش و ثبات قدم داشتن- و محبوب شدن پيش ديگران و نتيجه عشقهاى غيرحقيقى خفّت و خوارى و حقير شدن است.
در پايان يادآور مىشويم كه به باور عموم روان شناسان، جوانان افزون بر مطالعه منابعى در اين خصوص، بىنياز از مشاوره حضورى با كارشناسان نيستند.
/انتهاي پيام/