از تو به یک اشاره، از ما فقط بصیرت
کد خبر:۸۷۳۴۰
نقدی بر نحوه دریافت اشارات رهبری؛

از تو به یک اشاره، از ما فقط بصیرت

متاسفانه اشارات راهگشاي رهبر فرزانه انقلاب در ديدار با دانشجويان در فضاي سياست زده كشور، بعضا با كج فهمي ها و تفسيرهاي غلطي مواجه شده است که لزوم هوشیاری و بصیرت در فهم فهوای کلام رهبر معظم انقلاب و درک منظور نظر معظم له را می طلبد.

مهران كريمي*- گروه سياسي شبكه خبر دانشجو؛ مقام معظم رهبري در ديدار اخير خود با دانشجويان در پاسخ به سخنان يكي از دانشجويان كه از دست چپ و راست رئيس جمهور گلايه كرده بود، ضمن تاكيد بر اصلي – فرعي كردن مسائل، از دانشجويان خواستند كه از پرداختن به مسائل مهم كشور غفلت نكنند.

ايشان به مواردي چون بيانيه تهران، تحريم هاي غرب عليه كشور و نوع موضع گيري جمهوري اسلامي به عنوان مصاديقي از مسائل مهم كشور اشاره كردند.

با كمي دقت نظر و تامل در اين راهنمايي حكيمانه مي توان آن را اشارتي راهگشا براي دانشجويان و ساير فعالان اجتماعي– سياسي جبهه حزب الله قلمداد كرد؛ اشارتي كه در فضاي سياست زده كشور، بعضا با كج فهمي ها و تفسيرهاي غلطي مواجه شد. البته اين گونه تفاسير غلط فقط منحصر به اين قسمت از بيانات رهبري و يا فقط مربوط به اين سخنراني نبوده، بلكه در جاهاي ديگري نيز متاسفانه رخ داده است.

آزادانديشي از منظر رهبري:

در همين ديدار، مقام معظم رهبري با اشاره به بحث مهم آزادانديشي، طرح و بسط مباحث مربوط به اين مقوله را در فضاي علمي خواستار شدند و مناظره هاي تلويزيوني را راهكار مناسبي براي اين مسئله ندانستند.

در اينجا بود كه مديران بعضا منفعل و محافظه كار صدا و سيما، با نوعي تفسير غلط از اين توصيه و بدون در نظرگرفتن كلام مقام معظم رهبري در خطبه هاي نماز جمعه بعد از انتخابات (مبني بر ادامه يافتن مناظره هاي تلويزيوني با انجام اصلاحاتي در آن) تعطيلي برنامه پرمخاطب و بصيرت زايي چون «ديروز، امروز، فردا» را نتيجه گرفتند و ظاهرا هم اين اقدام خود را در راستاي ولايتمداري مي دانند!

گزاره اصلي – فرعي:

در رابطه با گزاره اصلي – فرعي كردن مسائل هم، بعضي افراد (عموما از روي كم اطلاعي ) به چنين موضع گيري ناصوابي كشيده شده اند تا جايي كه با لحني قاطعانه، احكامي چون «هر نوع نقد و موضع گيري در برابر گفتار و عملكرد مشايي و امثال مشايي در دولت، مصداق پرداختن به مسائل فرعي است» را صادر مي کنند.

از روزنه صدور چنين نظرياتي است كه اين گونه افراد به نتايج محيرالعقولي چون زاويه داشتن موضع گيري شخصيت هايي مثل حضرت آيت الله مصباح يزدي، سردار سرلشکر بسيجي فيروزآبادي و حاج حسين شريعتمداري با گفتمان اصيل اصولگرايي دست مي يابند!

به طور قطع و يقين، فراگير شدن چنين برداشت هاي سطحي و شتابزده از كلام رهبري مي تواند عواقبي چون تصلب فضاي نقادي در كشور، از دايره نقد خارج کردن كارگزاران نظام، متهم شدن جريان اصولگرا به رخوت، ركود و فرصت طلبي، تشديد اختلافات داخلي اصولگرايان و تنگ شدن دايره اصولگرايي، اتهام زني به افراد شناخته شده، نهادينه شدن رويكردهاي غلط و مسئله دار در بدنه دولت اصولگرا و غيره را در پي داشته باشد.

لذا با توجه به اهميت موضوع، مسئله نقد گفتار و عملكرد مهندس اسفنديار رحيم مشايي را به عنوان يكي از مصاديق بارز چنين آسيبي بازشكافته و در حد وسع، تبييني در اين زمينه ارائه مي شود.

مسئله مشايي:

ادبيات گفتاري و عملكرد اجرايي و مديريتي مشايي از ابتداي مطرح شدن در فضاي عمومي كشور يكي از پرچالش ترين و پرحاشيه ترين مسائل بوده است.

اين مسئله منحصر به دوره مسئوليت داشتن ايشان در دولت هاي نهم و دهم نبوده، بلكه سابقه آن به اوايل تصدي مسئوليت شهرداري تهران توسط دكتر احمدي نژاد و به تبع آن، در راس سازمان فرهنگي و هنري شهرداري قرار گرفتن مشايي بر مي گردد.

از سويي احمدي نژاد به عنوان يكي از مخلص ترين و پايدارترين افراد جبهه اصولگرايي مشايي را داراي تفكر زلال معرفي كرده و همواره بر صلاحيت تام و تمام او براي تصدي مسئوليت هاي گوناگون اصرار دارد.

از سويي ديگر افرادي حتي تا معرفي مشايي به عنوان مهره كودتاي مخملين در بين اصولگرايان، سردمدار فتنه آينده و يا طرفدار اصولگرايي منهاي روحانيت پيش رفته اند.

در اينجا قصد قضاوت درباره اين تحليل ها را ندارم، بلكه صرفا بر آنم تا با نوعي دسته بندي منتقدان مشايي، لزوم تفكيك و تميز قايل شدن بين اين افراد و گروه ها را در مقام ارزش گذاري يادآوري كنم و بر اين موضع پافشاري كنم كه نبايد با فهم ناقص از بيانات رهبري، هر كسي را كه به نوعي منتقد فرد يا افرادي در دولت است، به تشخيص نادرست اولويت ها و پرداختن به مسائل فرعي متهم كرد.

همه منتقدان مشايي:

به نظر مي رسد همه منتقدان مشايي را مي توان در سه گروه دسته بندي كرد:

1- اصلاح طلبان: از جمله منتقدان مشايي در كشور، افراد منتسب به اردوگاه اصلاح طلبان هستند، ليكن در مخالفت اين افراد با مشايي نوعي فرصت طلبي و رندي سياسي – رسانه اي نهفته است كه معمولا باعث مي شود افرادي از جريان اصولگرا، دچار اين سوء برداشت شوند كه اصلاح طلبان با مشايي مشكلي ندارند.

البته تذكر اين نكته لازم است كه رويكرد جريان اصلاح طلب نسبت به مشايي، تابعي از مخالفت اينان با كل گفتمان اصولگرايي و بخصوص دشمني با شخص احمدي نژاد است و نه از روي دلسوزي براي دين و دولت.

به عنوان مثال با نگاهي گذرا به سايت اطلاع رساني هاشمي رفسنجاني (به عنوان مهمترين مخالف احمدي نژاد و جريان اصولگراي انقلابي) مي توان براحتي، نوع موضع گيري ايشان را در رابطه با گفتار مشايي در همايش ايرانيان (بحث مكتب ايران) دريافت.

نكته جالب در اين موضع گيري اين است كه جناب هاشمي رفسنجاني، گفتار مشايي را شاهدي بر مخالفت با روحانيت فرض كرده و با مستمسك قرار دادن آن، سعي دارند بر تنور تئوري انحرافي دشمني احمدي نژاد با روحانيت بدمند.

يادمان نرفته كه ايشان اساسا افشاگري احمدي نژاد عليه جريان رفورميست و اشرافيت منش نفوذ كرده در بين روحانيون، در جريان مناظرات انتخاباتي را نيز به مثابه حمله به كل روحانيت تفسير مي كردند!! به نظر مي رسد جريانات سياسي و رسانه اي متعلق به اردوگاه اصلاح طلبي سعي دارند از هر مسئله اي (ولو كوچك و كم اهميت) كه قابليت تشديد اختلافات دروني اصولگرايان را دارد، نهايت سوءاستفاده را كنند.

در راستاي چنين استراتژي ماكياوليستي است كه بعضا گفتارها و اقدامات رحيم مشايي با جرح و تعديل و نوعي بزرگنمايي به تيتر يك اين رسانه ها تبديل مي شود.

2 _ اصولگرايان تحول خواه (منتقدان احمدي نژاد) دسته دومي كه به مخالفت سياسي و رسانه اي با موضع گيري ها و عملكرد مشايي مي پردازند را مسامحتا مي توان اصولگرايان تحول خواه ناميد؛ افرادي كه در داخل جريان اصولگرا به عنوان منتقدان تصميمات و عملكرد احمدي نژاد شهره هستند.

علي لاريجاني، احمد توكلي، علي مطهري و عليرضا زاكاني از سرشناس ترين چهره هاي اين دسته محسوب شده و رسانه هايي چون خبرآنلاين، الف، جهان نيوز، پنجره و غيره به عنوان اهرم هاي تبليغاتي اين افراد، همواره در صف مقدم انتقاد از مشايي و به تبع آن، خرده گيري از احمدي نژاد قرار دارند.

از جمله مسائل مهم در رابطه با موضع گيري اين دسته مي توان موارد ذيل را برشمرد:

الف) انتقاد اين افراد (و همفكران و رسانه هايشان) از مشايي، تابعي از انتقاداتشان به شخص احمدي نژاد و عملكردش است. هر چند بايد تاكيد كرد كه اين گونه منتقد احمدي نژاد بودن الزاما به معني مخالفت تمام عيار با او در راستاي چوب لاي چرخ دولت گذاشتن نيست.

ب) بايد توجه داشت كه اين دسته از منتقدان در بسياري از اولويت بندي ها، موضع گيري ها و مسائل مديريتي و اجرايي با احمدي نژاد اختلاف نظر جدي داشته و دارند و اگر احمدي نژاد (به فرض نزديك به محال) فردا صبح هم مشايي را از تمامي مناصب مديريتي كنار گذارد اين اختلافات پايان نخواهد يافت.

ج) نبايد حمايت هاي افرادي چون زاكاني را از گفتمان و عملكرد احمدي نژاد در مقاطع گوناگون از ياد برد و ناجوانمردانه همه اين منتقدان را دشمن احمدي نژاد جلوه داد.

د) قطعا اصولگرايي نيز مانند هر كالاي ارزشمند ديگر، مراتب و درجات متفاوتي دارد و همه افراد اردوگاه اصولگرايان، نمره يكساني در آزمون هاي سنجش اصولگرايي كسب نكرده و نخواهند كرد.

به ياد بياوريم كلام مقام معظم رهبري را در زمان دولت نهم كه قريب به اين مضمون فرمودند: از اين دولت (دولت نهم) اصولگراتر پيدا نمي كنيد.

3_ اصولگرايان انقلابي (طرفداران و حاميان احمدي نژاد‌)؛ اما دسته سوم منتقدان مشايي را افرادي تشكيل مي دهند كه مي توان آنان را اصولگرايان انقلابي ناميد.

چه كسي مي تواند نفي كند كه مهمترين و در عين حال تاثيرگذارترين حامي گفتمان احمدي نژاد (گفتمان ولايت مداري، عدالت خواهي و انقلابي گري) در سطح حوزه علميه جناب آيت الله مصباح يزدي بوده و هست؟ و يا چه كسي را ياراي نفي اين سخن است كه سرلشكر فيروزآبادي (به عنوان يكي از مورد اعتمادترين و مخلص ترين نيروهاي ولايت) از زمره حاميان هميشگي احمدي نژاد در بين مسئولان بلندمرتبه نظام بوده است؟

فراموش نكرده ايم كه كيهان و حاج حسين شريعتمداري در دوره حاكميت گفتمان اصلاح طلبي غربگرا و در حالي كه هر نوع مخالفت با جريان حاكم مساوي با لجن مال شدن و مورد انواع و اقسام افتراها قرار گرفتن از سوي ديكتاتوري رسانه اي اصلاح طلبان بود، چگونه عاشقانه و مقاوم در خط مقدم نبرد سياسي- رسانه اي قرار داشتند.

امروز نيز انتقادات چنين شخصيت هايي از مشايي، قطعا از سر خيرخواهي براي جريان عظيم اصولگرايي و شخص احمدي نژاد است؛ حتي اگر بعضي افراد، با تحليل هاي ناصواب و سطحي نخواهند يا نتوانند اين حقيقت مهم را فهم كنند.

علاوه بر چنين شخصيت هايي، بخش مهمي از منتقدان مشايي در اين دسته را فعالان اجتماعي – رسانه اي اصولگرا تشكيل مي دهند.

اينان را مي توان به نوعي بدنه فعال اصولگرايي انقلابي نامگذاري كرد؛ افرادي كه در قالب تشكل هاي دانشجويي چون بسيج دانشجويي، جنبش عدالتخواه، انجمن هاي اسلامي مستقل دانشجويان و غيره فعاليت مي كنند و از طريق نشريات، سايت ها و بخصوص وبلاگ هاي خود به نقد گفتار و عملكرد مشايي مي پردازند.

حرف آخر؛

- سعي كنيم با نگرشي ضابطه مند و همه جانبه با بيانات رهبري برخورد كنيم.

- از تفسيرهاي تك بعدي، يكجانبه و خداي نكرده تامين كننده منافع فردي و گروهي، بيانات رهبري جدا اجتناب كرده و در صورت برخورد با چنين مواردي در اصلاح آن بكوشيم.

- گزاره استراتژيك اصلي – فرعي كردن مسائل را همواره در دستور كار خود داشته باشيم.

- همه منتقدان مشايي و امثال مشايي را يكسان فرض نكرده و تفكيك بين آنها را جهت دستيابي به مواضعي حق مدارانه و منصفانه دنبال كنيم.

*مهران كريمي - دانشجوی دانشگاه پیام نور ورامین

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار