تاخت بشرِ خودبنياد بر پهنه هستي
دكتر رضا داوري اردكاني، گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ مدرنيته چيست؟ مدرنيته عبارت است از محوريت يك صورت خاص از عقل. مدرنيته عبارت است از تك ساحتي شدن بشر. آن ساحت نيز عبارت است از ساحت گذران يا ساحت زمان حال. ما علم داريم، فلسفه، هنر، عرفان و ... بشر يك ساحتي فقط علم تكنولوژيك دارد! اين علم هم مال او نيست؛ عالمان هستند كه به جاي او مي انديشند .و از قبل اين عالمان د رعالم تكنيك مي زيد!
بشر امروز دوست ندارد علم را بياموزد بلكه مي خواهد كه ديگران علم را بياموزند و او در ميدان هلهله كند. او از بركات تكنيك برخوردار است و همين او را بس! يعني بشر امروز خود را در اختيار تكنيك مي گذارد و تسليم آن مي شود. در اين حال تكنيك، معبود او مي شود بدون اينكه آن را به زبان بياورد.
اگر در ميان شما كسي اين حرف را تعجب آور مي داند آن را نشانه از پرستش تكنيك بگيرد زيرا ما وقتي سخن از معبودها و معشوق هامان مي گويند پريشان خاطر مي شويم و به ما بر مي خورد وگرنه اگر بگويند كه مجموع زواياي مثلث هفت قائمه است براي ما چه اهميتي دارد؟! تنها به اين بسنده مي كنيم كه غلط و نادرست مي گويند! اما اگر كسي به آنچه متعلق خاطر من است چيزي بگويد حداقل آزرده خاطر مي شوم.
عالم مدرن، عالم سازمان يافته از طريق عقل خاص يعني تكنولوژي علمي است. دويست سال تاريخ اروپا تمهيد مقدمه بود براي پيدايش سياست، تمدن و تكنيك جديد. گاليله و دكارت عالم و متفكر تكنيك بوده اند اما دويست سال مي بايستي از زمان گاليله بگذرد تا تكنولوژي به معني دقيق لفظ به وجود آيد. دويست سال بايستي بگذرد تا انقلاب فرانسه واقع شود. دويست سال بايستي بگذرد تا آزادي قبل از عدالت و برادري قرار گيرد و برادري و عدالت با آزادي معنا شود.
جز در يونان [باستان] هيچ جا آزادي را به معناي امروز مي بينيد. در فرهنگ ما نيز آزادي هست اما در مرحله و مرتبه ديگري. آزادي خود بر دو نوع است: يك آزادي، آزادي مدني و يك آزادي هم آزادي انساني است. حافظ و مولوي هم از آزادي سخن گفته اند:
كيست مولا آن كه آزادت كند
بند رقيت ز پايت بر كند
اين آزادي فعلي آن آزادي برده و در مرتبه انساني قطع همه تعلقات و رندي است. رندي كه حافظ مي گويد آزادي است. رند عالم سوز را با مصلحت بيني چه كار؟ كسروي حافظ را مسخره مي كرد و مي گفت خيلي بد آدمي است آن كه ز بند هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است:
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
آيا بد است؟! چه كسي مي تواند آزاد باشد؟! اگر كسي پيدا شود كه از رنگ هر چه تعلق پذيرد آزاد باشد چه كارها كه مي تواند به انجام برساند. كسروي گفت چنين كسي آدم بدي است، بايد تعلق داشت. بله بايد تعلق داشت و تعلق به فرزند و همسر تعلق خوبي است و مگر مي شود تعلق نداشت؟! اما ابراهيم(ع) همسر و فرزند را كه بعد از هفتاد هشتاد سال انتظار به دنيا آمده است رها مي كند. اين رها كردن با رها كردن كسي كه پابند اخلاق نيست فرق مي كند.
آزادي به اين معنا در فرهنگ ما ريشه دار است اما مفهوم امروزي آن مفهومي غربي و يوناني است و با انقلاب فرانسه است كه آزادي قبل از عدالت قرار مي گيرد و عدالت و برابري و برادري با آزادي تلفيق مي شوند. شعار اين است:«آزادي، برابري، برادري» به ترتيب آمدن موارد خوب توجه كنيد! اين ترتيب يعني آزادي اصل است و دو ديگر به تبع آزادي سنجيده مي شوند.
دويست سال مي بايستي از هنر و تفکر و علم و فلسفه رنسانس بگذرد تا انقلاب سياسي در فرانسه و انقلاب صنعتي در انگليس و در ساير نقاط اروپا واقع شود. اين نظم وقوع مدرنيته در غرب امري اجتماعي نبوده است. يعني چيزها تكه تكه پهلوي هم گذاشته نشده اند كه يك تاريخ به وجود آيد. اين تاريخ نظم و محور خود را بر اساس يك نوع تفكر به وجود آورده است و اين تفكر همان مدرنيته است.
قرن هجدهم جوهر مدرنيته را آشكار مي كند. قرن هجدهم آشكارا هر چه را كه به گذشته تعلق دارد دور مي ريزد و مي خواهد از سنت جدا شود. قرن هجدهم آنقدر گرفتار وهم آينده است كه به گذشته نمي پردازد و مجال و اجازه نمي دهد كه به گذشته بپردازند. اين قرن علاوه پرداختن به گذشته را اتلاف وقت و فرصتي مي داند كه در اختيار بشر است و بشر لازم نيست كه به گذشته و سنت بپردازد.
فكر مدرن عبارت است از آن علم و عقلي كه به بشر داده شده يا به آن رسيده و و با آن بشر به بلوغ عقلي و فكري دست يافته است. مدرنيته يعني نظمي عقلي كه در آن بشر محور همه چيز است و همه چيز را مي سازد و در همه چيز براي خود تصرف مي كند./انتهاي پيام/