تحجر و روشنفکري، دو بستر اشرافيت
گروه انديشه «شبكه خبر دانشجو»؛ با توجه به نفوذ اين رفتار در حوزه قدرت سياسي، بي ترديد بايد اولويت اول را به خود نظام حاکم داد. اگر بخواهيم اصلاحاتي صورت بگيرد بايد ابتدا در درون نظام سياسي اجرا شود. اگر توانستيم اين کار را انجام دهيم. در دو سطح گروهي و فردي هم موفق خواهيم بود.
امروزه پرداختن به حوزه شبکه رفتارهاي فردي و گروهي، ديگر پاسخگو نيست. بايد به سراغ سرچشمه که خود نظام سياسي است رفت. اول بايد به سراغ يک سيستم نظارتي قوي رفت که بتواند عناصر نامطلوب را که در درون هستند اما مايل نيستند رفتار سالمي به نمايش بگذارند شناسايي و با آنها برخورد قاطعانه کند. مسأله ديگر هويت انقلاب است که در معرض خطر قرار گرفته است.
اگر اشرافيت بخواهد در چند سال آينده به حيات خود ادامه دهد، کل نظام سياسي را در بر خواهد گرفت و فساد را دامن گير خواهد کرد. اگر امروزه افرادي را در درون نظام داريم که مي توانيم بر روي سلامت آنها انگشت بگذاريم، بدون شک تا چند سال ديگر کانون شبکه اشرافي اين اجازه را به ما نخواهد داد. برخوردها بايد قاطعانه باشد و گرنه نمي توانيم به مقابله با اشرافيت اميدوار باشيم.
بايد زواياي اين کانوني که اکنون نظام قدرت بر آن استوار است، اعم از قواي مجريه، مقننه و قضائيه مورد بازنگري قرار گرفته و پالايشي در حوزه رفتارهاي اشرافي صورت بگيرد . اگر دولتمردان ما نتوانند خودشان را از شر اشرافيت خلاص کنند، هيچ اميدي نيست که بقيه بتوانند. يکي از حوزه هاي مؤثر براي برخورد با اشرافي گري آن است که کانالهاي اعمال نفوذ از سوي گروههايي که تمايلات اشرافي دارند در گام دوم قطع بشود. پس استراتژي مبارزه با اشرافيت در سه مرحله تجلي مي کند
الف) اصل نظارت:
پالايش نظام سياسي حاکم با اصل نظارت و برخورد قاطع ممکن مي شود. متأسفانه [اين] از جمله نکاتي است که ما امروزه با اهمال از کنار آن مي گذريم. نبايد دامنه نظارتها را کاهش بدهيم. اصل در حکومت ديني افزايش دامنه نظارت است. به هيچ وجه نظارت معارض با اقتدار ملي نيست. به طور قطع شرايط امير مؤمنان از ما بدتر بود و ايشان بايد در آن زمان براي تأسيس حکومت ديني دامنه نظارت را کم مي کرد تا بتواند حکومتي ديني را مستقر کند اما نکرد و اصل را بر نظارت گذاشت.
در حوزه نظارت در حکومت علوي نکته بارز اين است که نظارت بيشتر متوجه درون نظام و مجريان نظام است تا مردم. اگر به نامه ها و خطبه هاي امير مؤمنان مراجعه کنيد، دو نکته به چشم مي خورد، يکي تکرار زياد کلمه «لقد بلغني» به معني اينکه به من خبر رسيده است که معلوم است براي امير مؤمنان ناظري بر استاندارش بوده است. اين خيلي مهم است، که در آن سيستم ابتدايي آن روز، اگر استاندار در يک مجلس شام شرکت مي کرد، امير مؤمنان با خبر مي شد.
بنابراين بايد سيستم نظارتي در کشور قوي عمل کند و اتفاقا بيش و پيش از رفتار مردم بايد رفتار زمامداران کنترل شود. لذا اولين گام از استراتژي مبارزه با اشرافيت از طريق نظارت مستمر بر خوديها و کساني که متوليان امور هستند مي باشد. هيچ شخصيت انقلابي در روزگار ما نمي تواند از عثمان بن حنيف نسبت به امير مؤمنان انقلابي تر باشد. هيچ کس نمي تواند از شريح قاضي به امير مؤمنان نزديک تر باشد.
حتي محمد بن ابي بکر هم از تازيانه نظارت علي عليه السلام دور نبود. با اينکه اين افراد براي علي عليه السلام بسيار کار کردند و پشتوانه علي عليه السلام بودند. وقتي که در انديشه سياسي اسلام مي خوانيد که قدرت از جنس مسؤوليت است، اين يعني اينکه هر که قدرتش بيشتر شد و پستش بالاتر رفت نبايد فکر کند که امتيازات بيشتري مي تواند بگيرد بلکه بايد سختي بيشتري بکشد و به همين دليل است که امير مؤمنان سختي بيشتري مي کشيد.
ب) جلوگيري از نفوذ اشراف
در گام دوم بايد سراغ گروهها رفت. پاره اي از گروهها و دسته جات به وجود آمده اند که بنيان هاي قوي دارند و در مقام اعمال نفوذ در قدرت سياسي هستند. احزاب، گروهها و تشکلهايي که شاخص بارز آنها اين است که از بالا شکل گرفته اند. يعني به طور متعارف از بطن جامعه نجوشيده اند در اين مرحله بايد از طريق قانوني با اين احزاب و گروهها برخورد كرد و راه نفوذ آنها در قدرت سياسي بسته شود.
ج) الگوسازي
بعد از اين دو مرحله است که بايد سراغ افراد برويم و الگوسازي کنيم و از طريق آموزش و با کمترين هزينه از سوي اقتدار رسمي و وضع ضوابط قانوني کم کم جلوي رفتارهاي اشرافي گري را در درون جامعه هم بگيريم.
تحجر و روشنفکري دو بستر اشرافيت
نطفه اشرافيت در هر جامعه در مناسبترين مکانها شکل مي گيرد. اما اينکه اشرافيت خواسته باشد خود را پنهان کند، اين ممکن نيست و اين يکي از امتيازاتي است که دارد. اشرافيت مثل امراضي است که نمود دارد. بعضي از آفات هستند که مانند بيماريهايي که در درون جان آدمي مي افتد، نمود بيروني ندارد و تجلي نمي کند تا به ناگاه فرد را به زمين مي زند.
اين بيماريها بسيار خطرناکند. اما اشرافيت يک امتياز خوب دارد؛ هر موقع شروع به رشد کند، به راحتي نمود پيدا مي کند و ما مي توانيم التهابات آن را در جامعه ببينيم. در جامعه اي مانند ايران بهترين حوزه ها و مناصب براي اشرافيت مي تواند دين و روشنفکري باشد. اشرافيت خوي و فرهنگي است که دنبال جاي مناسب مي گردد. لذا تقدس مآبي و روشنفکرمآبي مي تواند کانوني براي اشرافيت باشد.
مطمئن باشيد که روشنفکر يا مقدسي که دچار اين آفت شود، بعد از مدتي تشت او از بام خواهد افتاد و ديگر نمي تواند رياکارانه آن را پنهان کند. خود به خود نمود پيدا مي کند. ظاهرشان متغير مي شود. رفتارشان دو گانه مي شود. به گونه اي که آن دسته از مخاطبان خودشان را که در شأن اجتماعي پايين تر هستند، اصلا جزء آدميان بشمار نمي آورند.
حتي در کلام هم تجلي مي کند به گونه اي که مي توانيد تئوريهاي مبتني بر تمايز و تأييد شکافهاي اجتماعي را در کلام او ببينيد. تئوريهايي را مطرح مي کند که اشرافيت به عنوان يک پديده طبيعي اجتماعي بايد وجود داشته باشد و توسعه بدون اينها اساسا امکان ندارد و موتور محرکه اينها هستند. لذا هم دين و هم حوزه علم و دانش هر دو استعداد اين را دارند که محل اشرافيت واقع بشوند. منبع: انديشه حوزه
انقلاب و اشرفيت -7 / پيوند غربزدگي و اشرافيت سياسي
/انتهاي پيام/